204
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-430 días
Archivo de publicaciones
204
یه وقتا خیلی از نظر روانی استیبل میشم
این خیلی جذابه
روز مادر هم با تاخیر زیاد به همه فرشته های خدا تبریک میگم ❤️🎊
#خدایا_شکرت
204
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست با لالهرخی اگر تو را فرصت هست می نوش به خرمی که این چرخ کهن ناگاه تو را چو خاک گرداند پست👤 خیام
204
یه سری اتفاقا به قدری مغز رو شرطی و مضطرب میکنن که کوچیکترین پترن شبیه به اون هم آدم رو مضطرب و ناراحت میکنه
و یه سری آدما واقعا خیلی ساده و بی تفاوت از این تاثیری که روت گذاشتن میگذرن و این خیلی تلخه
204
Repost from سرزمین خرچنگی
بهترین ویدیویی که این هفته دیدم
و تا حالا از این زاویه نگاه نکرده بودم حقیقتا
204
Repost from Proxy MTProto | پروکسی
انسان بودن یعنی اینکه
وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی
اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی
یادت نره که اون پایین
چقدر بهش نیاز داشتی
اندروید
اندروید | اندروید | اندروید
همراه | همراه | همراه
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل
آیفون | ایفون | ایفون
آیفون | آیفون | آیفون
همراه | آیفون
_
🥀 @iProxy
204
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش! بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
204
#خدایا_شکرت
یه چیز بگم شاید براتون جالب باشه
همیشه سعی کنین از جام شادیتون یه قلپ به عزیزانتون هم بدید
واقعا اونا با همین یه قلپ انرژی کافی رو ازتون میگیرن و میتونین خندشون به قیمت ارزونی بخرید :)
204
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهٔ خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانهٔ خویش می برم تا که در آن نقطهٔ دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکهٔ عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ، ای جلوهٔ امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار که بگریزم من از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچهٔ شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعلهٔ آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب ، خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل👤 فروغ فرخزاد
