es
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

Ir al canal en Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

Mostrar más
295
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+830 días
Archivo de publicaciones
سومین قسمت حلقه‌ هم تکمیل شد و روز موعود فرا رسید :) آیدای عزیزم، من تک تک لحظه‌های این چندماه رو کنارت بودم و از نزدیک دیدم
سومین قسمت حلقه‌ هم تکمیل شد و روز موعود فرا رسید :) آیدای عزیزم، من تک تک لحظه‌های این چندماه رو کنارت بودم و از نزدیک دیدم چقدر زحمت کشیدی و چقدر مقاومت کردی تا دووم بیاری! بهت افتخار می‌کنم🫂💚

Repost from Lumière Academy
ثبت‌نام ایونت فانتزی شروع شد. 🥹 برای ثبت‌نام کلمه «فانتزی» رو برام بفرست. @lumiereacedemy

Repost from Lumière Academy
آکادمی لومیر 🕯️✨ ایونت «آشنایی با دنیای خیال: مقدماتی بر ادبیات فانتزی» مدرس: سرکار خانم آیدا بسطامی سرفصل‌ها: ● ادبیات گمانه‌زن چیست؟ ● نقطه‌ی شروع ادبیات گمانه‌زن و دنیای خیال ● شباهت‌های ادبیات گمانه‌زن با سایر ژانرهای ادبی ● تفاوت‌های ادبیات گمانه‌زن با سایر ژانرهای ادبی ● ژانرهای ادبیات گمانه‌زن ● ایده‌پردازی با استفاده از ژانرها ● ژانر فانتزی و زیر ژانرهای آن ● ژانر علمی‌تخیلی و زیر ژانرهای آن ● ژانر وحشت و زیر ژانرهای آن ● زیر ژانرهای ترکیبی ● معرفی کتاب در تمامی زیر ژانرها ● نوشتن کتاب در حیطه‌ی ادبیات گمانه‌زن ● ورلد بیلدینگ ● ساختن محیط و جغرافیای منحصر به‌فرد ● ساختن نژاد، فرهنگ و دین به خصوص ● ساختن تاریخ غنی ● سیستم جادویی و تکنولوژی جهان ● اقتصاد و سیاست در دنیای خیالی

وقتی به بچه‌ها لبخند می‌زنم و با ناز سرکج می‌کنن و لبخند می‌زنن، تو قلبم پروانه‌ها پرواز می‌کنن.

وای واقعا بامزن بچه‌ها :) درو براش با آیفون باز کردم و صدا قطع شد. یه مدت دیگه از پنجره براشون کلید می‌ندازم.

وقتی صدای میو میو توی کوچه پر می‌شه، متوجه می‌شیم که یکی از بچه‌ گربه‌ها از در رفته بیرون و الان پشت در مونده و درخواست باز شدن در رو داره :))))

همه‌ی ایران سرای من است، در نقطه‌ی نقطه‌ی کشور دوست صمیمی دارم.

Repost from N/a
چه‌قدر سخته که از دوست‌های واقعیت، کیلومترها فاصله داشته باشی😭

به مناسبت تولد رویایی‌ترین رویا :)🥂

Repost from جان‌پناه
شمع قلبی هم کنارش بود. 🥹
+1
شمع قلبی هم کنارش بود. 🥹

Repost from جان‌پناه
یهو زنگ خونه‌مون رو زدن گفتن خانوم زود بیا پایین تا کیکت آب نشده. روی جعبه نوشته بود از طرف سپیده و آیدا. :))
یهو زنگ خونه‌مون رو زدن گفتن خانوم زود بیا پایین تا کیکت آب نشده. روی جعبه نوشته بود از طرف سپیده و آیدا. :))

درخواستِ "صبحونه از من، قهوه از تو" همیشه از جانب من اکسپت می‌شه✅

می‌دونم این روزها طولانی می‌نویسم، اما به قول رعنا، شاید دنبال معنا می‌گردم همیشه؟ سر دیشب که این جریان‌ها پیش اومد و...، مثل همیشه حمایت دوست‌هام نصیبم شد. و بین همه‌ی اون حمایت‌ها، رسیدم به یکیشون که بغضیم کرد. چون این بچه دقیقا تو لحظه‌های خاص یه جوری حرف می‌زنه که با خودت میگی حتی اگه هیچ‌کس بهت افتخار نکنه، خورشید هست، خورشید عمیقا باورت داره، و به مسیر و تواناییت ایمان داره. خورشید موقع تولدها معمولا پیام‌های تبریک بقیه رو کپی می‌کنه و تبریک می‌گه بهت، با شوخی و خنده می‌گذرونه، اما درمواقع خاص بهت نشون می‌ده کجای دنیاشی. اهل قربون صدقه نیست، اما همیشه پشتته و با کلماتش دلت رو قرص می‌کنه.

و درنهایت، بین تمام صفحات مجازی و کانال‌هام، اینجا نقطه‌ی امن منه.

وقتی اولین رمان جدیم رو می‌نوشتم و داشتم دیده می‌شدم، یک آقای نویسنده‌ای شروع کرد به توهین کردن به من، فکر می‌کنم ۱۸ سالم بود. و این آقا داستان من رو نخونده بود اصلا، حتی یک خطش رو، و یک سری توهین‌های بی‌پایه و اساسی تو استوری‌هاش به من کرده بود که من هیچ‌وقت حس اون لحظه رو فراموش نکردم. شاید یکی از دلایلی که خیلی از ایده‌هام رو اجرا نمی‌کنم و محتاط شدم، فرار از اون شب باشه. یه بچه‌ی ۱۸ ساله بودم که یک آقایی بهش حمله کرده بود و تهدیدش کرده بود بی‌دلیل! که چون از کودک‌آزاری داری می‌نویسی، ازت شکایت می‌کنم و... اونم درحالی که فرد کودک‌آزار تو داستان من اعدام شد، و رمان، رمان اجتماعی بود کاملا بدون هیچگونه صحنه غیراخلاقی. اون شب وقتی آیدا استوری اون آقا رو برام فرستاد، دوییدم تو اتاق، دستم رو گرفتم جلوی دهنم و گریه کردم. کل بدنم می‌‌لرزید. می‌دونستم حرف‌هایی که گفته ذره‌ای حقیقت نداره درمورد من و کارم، اما فکر می‌کردم کسی نباید با من بد حرف بزنه، کسی نباید من رو قضاوت کنه، آخه من که آدم بدی نیستم! زمین و زمان چرخید، تا به امشب، یه‌هویی یه پیام بلند بالا گرفتم پر از تحقیر و توهین، که تو بدبختی، توی توهم زندگی می‌کنی و فکر کردی کی هستی اصلا؟ کی به تو توجه می‌کنه و از این قبیل حرف‌ها. این‌بار گریه نکردم، نلرزیدم، حتی عصبی هم نشدم. چون طی این سال‌ها متوجه شدم که هر حرفی ارزش شنیدن نداره. ارزش بهم ریختن نداره، و آدم‌ها تو شرایط مختلف، به هردلیلی ممکنه حمله کنن بهت. این چیز خوبی نیست‌ اما واقعیه. یکی از اون متن‌های وایرال شده‌ی خوب مجازی، داستانی بود که می‌گفت دوتا خانوم توی اتوبوس باهم درگیر می‌شن و یکیشون خیلی واکنش نشون نمی‌ده و...، ازش می‌پرسن چرا؟ میگه سفر من با این خانوم نهایتا دوتا ایستگاهه، اما تاثیر این لحظه روی زندگی من باقی میمونه، چرا خودم رو اذیت کنم و از این حرف‌ها. نمی‌گم سکوت کنیم تا بهمون توهین و حمله بشه، اما حالا خطاب به سپیده‌ی ۱۸ ساله می‌گم، تو خودت می‌دونی کجای کاری، می‌دونی کی هستی، آدم‌های اطرافت هم تورو می‌شناسن، بدون خطا نیستی، یک موجود افسانه‌ای هم نیستی، اما تلاشت رو می‌کنی برای بهتر شدن. پس اگر نقدی بهت وارد شد، نکته‌ی مثبت حرفش رو بردار و بی‌پایه و اساس‌هاش رو بریز دور که هیچ‌کس قرار نیست اشک‌های تورو پاک کنه.

به خدا فضای‌مجازی دیوونه‌خونست😐😂

در پاسخ این پیام نوشت: وااااااااای دیگه نتونستم! 😂 آخه قربونت برم کدوم خری دلش میاد با تو اینجوری حرف بزنهههه؟ تورو خدا ببخشید جرعت حقیقت بازی میکردیم دوستام این جرعتو بهم دادن🤦🏻‍♀️💔 قربونت برممم منننن آخهههههه 😭😭😭😭😭😭😭

پنجاه‌هزار کلمه برام توهین نوشته و وقتی دید ناراحت نشدم، ناراحت‌تر شد😐😂
پنجاه‌هزار کلمه برام توهین نوشته و وقتی دید ناراحت نشدم، ناراحت‌تر شد😐😂

یه جوجو تو گلدون‌های بالکن تخم گذاشته. خودش هم صبح تا شب می‌‌شینه روی تخم‌ها، منم روزی چندبار می‌رم بهش سر می‌زنم. الان باهاش چشم تو چشم شدم. و تو چشماش یه ایده‌هات رو عملی کنِ خاصی دیدم.

اینکه نفر اول باشی تو گفتن ایده‌ها، نفر دهم اجرا کنی، مشکل از توئه سپیده.