«آبنبات هل دار »
Ir al canal en Telegram
1 381
Suscriptores
+124 horas
-137 días
-5030 días
Archivo de publicaciones
1 381
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
میگوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست...🩰✨️
1 381
یه تعریف خوب هم آقای نزار قبانی از عشق کرده؛ میگه عشق یعنی بین او و دیگران از چند جهت فرق بذاری. «حدیثاً و شعوراً و اهتماماً». اول: نوع کلامت با او فرق کنه از دیگران. دوم: احساست به او منحصر به فرد باشه. و سوم: که به نظرم از همه مهمتره، «توجه». که از دید شالوده و معنای عشقه.🌱
1 381
در اعماق یک جنگل تاریک و سرد، دانهای کوچک روی زمین افتاده بود. اطرافش پر بود از برگهای پوسیده و سنگهای تیز. دانه احساس تنهایی و کوچکی میکرد. زمستان نزدیک بود و او میترسید که هرگز فرصتی برای رشد پیدا نکند.
اما دانه تسلیم نشد. او به یاد سخنان مادرش افتاد که گفته بود: "هر دانهای پتانسیل تبدیل شدن به یک درخت تنومند را دارد، فقط باید صبور باشی و به رویاهایت ایمان داشته باشی."
دانه به درون خود فرو رفت و به نور خورشیدی که از لابهلای شاخههای درختان به زمین میتابید فکر کرد. او تصور میکرد که ریشههایش در خاک نفوذ میکنند و ساقهاش به سمت بالا کشیده میشود. با این تصورات، دانه احساس قدرت و امید کرد.
با شروع فصل بهار، دانه شروع به جوانه زدن کرد. یک ساقه کوچک از دل خاک بیرون آمد و به سمت نور خورشید کشیده شد. روز به روز بزرگتر شد و برگهای سبز و زیبایی روی آن رویید. پرندگان روی شاخههایش آواز میخواندند و حشرات در اطرافش پرواز میکردند.
درخت کوچک به نمادی از امید و زندگی در جنگل تبدیل شد. همه حیوانات جنگل زیر سایه آن استراحت میکردند و از میوههایش تغذیه میکردند. درخت کوچک به همه میگفت که حتی در سختترین شرایط هم میتوان به رویاهایمان رسید.
_میم شین
1 381
پرسید: جنگ تموم شد؟
گفتم: تموم شد
گفت: تو عقب کشیدی یا جنگ تموم شد؟
گفتم به جز من کسی نمیجنگید!
من که عقب کشیدم، جنگ هم تموم شد...🧷🌱
1 381
Repost from ꒰ Natsuko ꒱
این پیام رو +پست مورد علاقه ات از اینجا فور بزن یک پست مشخص کنید فور کنم اینجا
.تعداد محدوده زود میذارمش:)
Limit :985
