توده ی ناگفته های گلوم.
Ir al canal en Telegram
198
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
خوبم ن اینکه علکی بگم خوبم یا ادای اونایی حالشون خوبه در بیارم نه واقعا خوبم
دیگه خبری از اون صدای تو سرم نیست
دیگه خبری از اون فشار های عصبی نیست
دیگه اون شب بیدار بودنا و صبح خوابیدن خبری نیست
خـوبم.
Repost from N/a
خوبم ن اینکه علکی بگم خوبم یا ادای اونایی حالشون خوبه در بیارم نه واقعا خوبم
دیگه خبری از اون صدای تو سرم نیست
دیگه خبری از اون فشار های عصبی نیست
دیگه اون شب بیدار بودنا و صبح خوابیدن خبری نیست
خـوبم.
یه روز بهم پیام داد
گفت بیا قول بدیم تا تهش باهن باشیم هر اتفاقی ام افتاد بازم همو تنها نزاریم.
ولی من میدونستم یه روزی تنهام میزاره و میره ولی بازم بهش قول موندن دادم
ولی اون رفت
در حد پنج دقیقه دیدمش..در حد پنج دقیقه باهاش حرف زدم.
در حد پنج دقیقه فهمیدم هنوزم که هنوزه اونی که میتونه حرف چشماشو بخونه منم.
در حد پنج دقیقه فهمیدم هنوزم که هنوزه اونی که بدون ترس براش حرف میزنه منم.
در حد پنج دقیقه فهمیدم هنوزم که هنوزه اونی که باعث میشه از ته دلش بخنده منم.
در حد پنج دقیقه فهمیدم هنوزم که هنوزه اونی که میتونه راحت بغلش کنه منم.
اما به اندازه همش فهمیدم گاهی وقتا اعتماده لبخنده بغله مهم نیست از یجایی به بعد تنها کاری که برات مهم میشه دوری از همون پنج دقیقه ایه که داره میگه ببین من هنوز هستم کوچیکم ولی هستم و این تویی که باید بگذری و به اون لبخنده به اون اعتماده به اون بغله بگی کون لقش.
Repost from Who, me?
این روزا، برعکس قدیما فقط درگیر خودم بودم. دیگه غصهی اینکه چرا فلانی اینکارو کرد و چرا اونجوری حرف زدو نمیخوردم. این روزا به جزئیترین چیزا گیر ندادم، بهشون فکر نکردم حتی ناراحتم نشدم. انقدر این مدت آروم بودم که دوست دارم همیشه همینجوری بگذره. اینکه هرچیز کوچیکی اذیتت نکنه خیلی میچسبه انگار ذهنت آزاده، انگار وقتتو میذاری واسه کارای مهمتر، انگار فقط خودت مهمی و خودت. ولی خب این مدت خیلی چیزا فرق کرد. راحت آدمارو از زندگیم خط زدم، بدون اینکه خودشون بفهمن. دیگه ارزش قبلو نداشتن برام. دیگه چیزایی که خوشحالم میکرد بهشون نگفتم، ناراحتیامو، کارای کوچیک و بزرگ زندگیمو بهشون نگفتم. شاید ندونن حذف شدن ولی من خودم میدونم دیگه تو قلبم جایی ندارن.
یجاهایی یجوریه یجوری که خودتم نمیدونی نشستی داری چاییتو میخوری یهو یه جوری که نمیدونی میخوای بزنی زیر گریه داری حرف میزنی یهو یه جوری که نمیدونی سکوت میکنی که دلت میخواد یکی نجاتت بده تو ام یجوری که نمیدونم زدی جدی جدی خرابش کردی.
آدما همیشه منو نا امید میکنن و بهم ثابت میکنن اون تصویر ذهنی امیدوار کننده ای که ازشون دارم توهم خودمه.
از چشم افتادن یه شبه اتفاق نمیوفته، شما طی یک فرآیند کسی که دوستون داره رو بارها و بارها اذیت میکنید و از یه جایی به بعد اون شخص تصمیم میگیره دیگه بهتون نگه چی آزارش میده و شما و دوست داشتنتون رو واسه همیشه رها کنه
