کولی کنار آتش...
Ir al canal en Telegram
تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام... جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم... ارسال مطالب و موسیقی پیشنهادی @faabaio
Mostrar más451
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+530 días
Archivo de publicaciones
هرچیزی را ببوییدم بویش برآمد، این جهان را ببوییدم، بویِ نبودنی برآمد ...
#شیخ_ابوالحسن_خرقانی
https://t.me/malbaha
نوشته بود عمیق ترین رشد و تحولات فردی، هنگام مطالعه یا مراقبه رُخ نمیدهند.. بلکه در سه راهی تعارض اتفاق میاُفتند.. یعنی در هنگام خشم، ترس و نااُمیدی.. درین بزنگاهها رشد وقتی رُخ میدهد که درست در حالیکه دارید همان واکنشها را نشان میدهید، ناگاه متوجه شوید که انتخاب دیگری هم دارید.
ای خزانهای خزنده در عروق سبز باغ
کاین چنین سرسبزی ما پایکوبانِ شماست!
از تبارِ دیگریم و از بهارِ دیگریم
میشویم آغاز از آنجایی که پایانِ شماست!
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
+2
گاهی میاندیشم ...
درختی که تنها بالای کوه زندگی میکند،
چرا از جنگل فرار کرده ؟!
👤#آلبر_کامو
سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخمایی که نقشی در به وجود اومدنشون نداشتی اما مسئولیت ترمیم کردنشون با خودته.
-پونه مقیمی.
شهیار قنبری نوشته بود: من "نماز"م تو رو هر روز دیدنه.
رامش و فریدون فروغی، ترانه را با آهنگسازیِ اسفندیار منفردزاده اجرا میکنند. قطعه به دو ناشرِ متفاوت فروخته، و منتشر میشود.
صدای مراجع تقلید در میآید که «این اباطیل، توهین است به ساحتِ مقدسِ نماز و اسلام.»
ساواک، شاعرِ ترانه، آهنگساز، و ناشرِ قطعه -خسرو لاوی- را احضار میکند که «قم را به هم ریختهاید.»
علیرغم این بازخواستها، قنبری و منفردزاده حاضر به تغییر ترانه نمیشوند، اما رامش و فریدون فروغی، بیاجازهی صاحبان اثر، در متنِ ترانه دست میبرند و کلمهی نماز را به نیاز تغییر میدهند، تا امکانِ پخشِ قطعه در رادیو و تلویزیون فراهم شود.
.
آنچه از این ماجراها باقی مانده، چند اجرای کمنظیر است که بینهایت شنیدنیاند.
.
ببار بارون که باریدن ثوابه
دل ما طاقت دوری نداره
ببار بارون که دل هامون خماره
غم دوریش تو دلامون بی شماره
یکی از بهترین روزهای زندگی هر انسانی روزیست که میگوید «دیگر کافیست» و به پا میخیزد تا برای چیزی که آن را واقعا میخواهد با تمام وجود بجنگد ...
#دارن_هاردی
من لباس یا کفشهای عالی یا چیزهای گرانقیمت نمیخواستم. نمیخواستم سرتاپایم را ابریشم بگیرند. تنها خواستهای که تابهحال داشتهام این بود که دست دراز کنم و انسان دیگری را لمس کنم نه فقط با دستم بلکه با قلبم.
📕 خردم کن
✍️ #طاهره_مافی
گاهی تنهایی
آواز غمگین پرنده ای است !
که هر روز جفتش را می خواند ؛
و نمی داند
که آخرین بازمانده از نسل خویش است ...
👤#علی_داوری
وشب...
گاهی شرار امیدی در دلش میدرخشید و گاهی دریای آشفتهٔ ناامیدی بود و مدام درد و درد و مدام اندوه سیاه که جانش را میگزید. تنها که میماند سخت افسرده بود و میخواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش میدانست که با دیگران حالش از اینکه بود بدتر میشد.
📖مرگ ایوان ایلیچ
👤#لئو_تولستوی
اگر میدانستم شعرها از کجا میآیند، به آنجا میرفتم.
▫️مایکل لانگلی، شاعر بزرگ ایرلند
تو پیامی ازم پرسید اگر برگشت چیکار کنم؟
پرسیدم آیا حاضری دوباره دست هات رو به سمت کسی که در نیمه جانی رهات کرد دراز کنی برای التیام دردهات؟
واقعا حاضری؟!!
سبحان گل محمدی
