𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
Ir al canal en Telegram
874
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
874
Repost from 𝐌𝗎𝗋𝖼𝗂𝖾̄𝗅𝖺𝗀𝗈
کاش بازم گرمای لمس انگشتای دستت روی پوستم حس کنم
کاش بازم لبهات رو روی لب هام به حرکت در بیاری
کاش بازم صدای ارام بخشتو کنار گوشم بشنوم
کاش باز لبخند به لب هام برگرده
خب تو شاید ندونی ولی خندیدن برام سخت شده میفهمی؟!
گاهی با خودم میگم چیشد که به اینجا رسید؟
گاهی یاد قول های که بهم دادیم میوفتم ولی بعد بهم یاداوری میشه ،تو فقط بازيگر خوبی بودی!
گاهی دلم برات خیلی تنگ میشه بقدری که میخوام هرکاری کنم تا دوباره اون چشماتو ببینم و باز حرفای خوبی که بهم میزدی و از بین لبات بشنوم !
با خودم فکر میکنم یعنی انقدر راحته حرفای قشنگ رو جوری بیان کنی انگار واقعیته؟
با خودم میگم لازمه واقعا انقدر اتفاق های بد بیوفته؟
با خودم میگم مگه نمیگفت ازم آرامش میگیره پس چرا دیگه کنارم نیس؟!
#vkook
874
Repost from кошмар
کلمهیعشقبهخودیخودهیچمعنایینداره.
اینتوییکهبهعشقمعنابخشیدیعزیزکرده.
اینتوییکهمیتونیبایکنگاه،تکههایشکسته
شدهیقلبمروبهمبچسبونیودرمانمکنیطوری
کهانگارهیچاتفاقینیوفتاده.
اینتوییکهجونمیبخشیبهاینروحمرده؛
دارویمن،توییماه.
874
Repost from твой ад
- بیبی بِر ..؟!
بین حرفاش مکثی کرد و با پوزخند طرف کسی که صداش کرده بود برگشت و با زل زدن توی چشماش حرفای کوبندشو با صدایی که لرزه به تنِ مرد مینداخت به گوشش رسوند؛
- دوست دارم بدونم تا کِی میخوای سرکشی کنی ، ولی اینجا هم من هم تو میدونیم فقط کافیه انگشتام وجب به وجب تنتو لمس کنن و لبام روی گردنت مهر مالکیت خودشونو بجا بزارن اون وقته که میتونم رویِ مطیع خواستنیتو دوباره ببینم.
874
Repost from گناهـیبهاسم؛مَــن.
__کاش بهجای زخمهایت ، لبهایت را به خودم
میدوختم ، تا کی ببوسمت تا سیراب شـوم؟
روزی میرسد که ساحل از دریا سیراب شـود؟
نه ؛ منم همینطور!
_روشهات برای دوستت دارم گفتن،
بهتر از هر دارو و بخیهای درمانم میکنه.
بـه بهترین روزمون فکـر میکردم ؛
سمتت چرخیدم و به چهرهات خیره شدم ، به
دریا زل زده بودی، اما مثل همیشه متوجه
نگاهم شدی ، وقتی سرت رو چرخوندی به یاد
آوردم؛ تصویر آشنایی بود.
پشت به خورشیدی که قبل از غروب
درخشانتر شده بود، موهات مثل دریای مواج،
به نظر میرسید که با نور سرخفام خورشید
میدرخشید، و اون چشمها . .
چشمهایی که خوندنشون رو بلد بودم ، توی
چشمهات امید بود و ترس ، در عمق اون
مردمکها عشق بود . . من بودم . .
یک منِ جدید ؛ منِ تو!
وقتش بود . . بازوهات رو برام باز کن و زمانی
که در آغوشت آروم گرفتم لبهام رو ببوس . .
بذار غنچهها جوونه بزنن ،
اما انگار رویای نیمه تموم من قرار نبود هیچ
وقت پایانی پیدا کنه ، باز هم از رویام بیرون
کشیده شدم، این بار به یه کابوس . . .
874
Repost from N/a
𝟶:𝟶𝟶 ──◍───── 𝟷:𝟹𝟶
𖥻 Don't be upset about the words of people, They are just jealous.
You are beautiful and powerful.
𓍢𝚮ᥲƿƿꪗ 𝐏ᥲɾꪱɀᥲᑯ 𝔇ᥲꪗ‹3⭒
874
Repost from N/a
نگامکنکیم!
نگامکنکهستارههایدرخشانتوتاریکیچشمات
قلبمُآروممیکنه
ولیوقتیقلبمبهدردمیاد؛
کهنگاهتوشخصدیگهایگرفته!
874
-ты никогда не узнаешь,как я люблю тебе
874
Repost from N/a
+تو چطوری میتونی منو دوست داشته باشی وقتی من از خودم متنفرم؟
-اگه میتونستی ببینی که چقدر از نگاه من زیبایی هیچوقت این حرفو نمیزدی.ستاره های توی چشمات،طنین صدات،گرمیِ دستات،لب های نرمت همشون کنار هم یه الههای مثل تورو ساختن؛تو نمیدونی چقدر زیبایی فلیکس.
874
Repost from 𝘿𝙧𝙚𝙖𝙢🫧
"دختر بودن"
یعنی تو همزمان که داری با هزارتا مشکل میجنگی واسه سرپا موندن... هزارتا نقشم تو زندگی آدما داشته باشی تا زندگیو واسشون راحت و آسون تر
کنی مامانت مریض و خستس میشی پرستار پدر غمگین و گرفتس میشی عصای دست
داداش عصبیه میشی اب رو اتیش دلش
خواهر غصه میخوره میشی غمخوار یعنی وقتی رفیقات غمگینن میشی گوش شنوای
درداشون
عشقت خسته و اشوب باشه میشی مونس و همدم
حالا فکر کن بین اینهمه نقش و مسئولیت باید
حواست باشه زندگی خودتو از پا در نیاره
اره دختر بودن قشنگترین و سخت ترین کار
دنیاست!🌱🤍
874
Repost from N/a
عشقـت برایـم سیـاه بود فیـوره؛
من رنگـها را میدیدم ولی تو به آنها معنـا میبخشیدی.
حال من تمام رنگـهای جهـان را در قلبـم دارم
ولی رنگی جز سیـاهی برای سرنوشتمـان نمیبینم.
-نامـهِ آخـر ، خداحافظ شاهـزادهِ کوچـکِ مـن
