عشقت مثل آتیشه | SEVDAN BİR ATEŞ 🔥
Ir al canal en Telegram
╭─── 🔥 SEVDAN BİR ATEŞ 🔥 ───╮ 🖤 ۷ سال از آخرین دیدارشان گذشته… 🔥 اما بعضی عشقها حتی بعد از سالها هم خاموش نمیشوند؛ لیلا و میرزا دوباره به هم میرسند… اما اینبار، میان رازهایی که گذشته را به آتش میکشند.... هر چهارشنبه ساعت ۹ونیم از show TV 🔹️
Mostrar más2 390
Suscriptores
-124 horas
+187 días
+10330 días
Archivo de publicaciones
«موضوع سریال بومی دکتر با حضور ابراهیم چلیککول و سیلا تورک اوغلو📌
در نسخهٔ بومی سریال دکتر، ابراهیم چلیککول و سیلا تورک اوغلو در نقشهای اصلی حضور دارند. پروفسور دکتر اینان کورال (با بازی ابراهیم چلیککول)، یکی از موفقترین پزشکان بیمارستان ترا (Terra)، پس از یک حملهٔ مسلحانه و انجام عمل جراحی، دیگر ۱۲ سال گذشتهٔ زندگیاش را به خاطر نمیآورد.
او نه گذشتهاش را میشناسد و نه امروز خود را؛ ناگهان خود را در میانهٔ زندگیای مییابد که زمانی آن را زندگی میکرد اما اکنون برایش کاملاً غریبه است. او حتی مِوسیم (با بازی سیلا)، تنها کسی را که بعد از سالها توانسته بود دوستش داشته باشد، به یاد نمیآورد؛ اما عشقش به همسر سابقش همچنان تازه است
هجران : تا کی قراره ازم متنفر باشی؟
قضب : تا ابد
هجران : یه زمانی هم قول داده بودی تا ابد دوستم داشته باشی ولی سر قولت نبودی شاید این بارم نتونی🗿
وای ختر عمه عادل رو تهدید کرده بودن😑
شریف بچه اشو گرفته بود و با اون تهدید کرده بود😑
عادل رفت حلوی اسمه : چرا بهم امید دادی چراا گفتی به هجران اعتماد نکن
اسمه: چون که....
به هجران اعتماد نکردم😊
عادل : بازم بخاطر حسودی به هجران ریدی تو زندگی من؟
اخ نتایج اومد همه جمع شدن
عادل گفت هجران هم بیارید تو چشماش نگاه کنم موقع نتایج😁
و اسمه هم اومد اما پشت دره🥺
عادل : اماده هستی؟
النی: نمیدونم از یه طرف اماده از یه طرف بی صبر و از طرفی...
عادل : میترسی از امیدواری...
النی: اونم هست ولی بیشتر از این میترسم بابام باشی و فورتونا نابود کنی تورو هم از دست میدم....
عادل: منمکوچولو🥲❤️
عادل : ما جا نداریم
النی : اون توریست نیست دوست خانوادگي ماست
فادیمه: و عشق اولش!
النی : نه ما خیلی بچه بودیم
قضب : اهان اون حساب نمیشه کاریش نداریم
میکائل : میخوام اینجا پیش النی بمونم
عادل:😒
بعدم داد دست قضب تحقیق کنه راجعش😁🤣
عادل عصبیه النی رفته فورتونا
ولی خب نتونست چیزی بگه
یهو دید میکائیل باهاش اومد غیرتی شد،که این توریست اینجا چیکار میکنه😁😂
اوروچ باز داغ کرد و به همه گفت میخواد بزودی با سوجان عروسی کنه و همه رو دعوت به عروسی کرد😐
اوروچ : میخواستم بگمخوشحالم نمیری و تشکر کنم واسه خاطر نجات مامانم
النی : بخاطر معامله ات با مامانم عذر نمیخوای؟تو برام تموم شدی و دیگه باهام حرف نزن تو به من خنجر زوی از پشت منو کوچواری بدون و دیگه پشتت به من نکن که نزنم
