663
Suscriptores
-224 horas
-57 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
فیلترشکنی که گرفتیم از ساعت ۱ شب تا ۸ صبح کار میکنه. خسته و عصبیم. ۳۴ روزه با هر خبر انفجار قلبم فشرده میشه و برای مردم کشورم، برای خاک وطنم و برای سرمایههایی که دود میشه اشک میریزم. کاش این روزا زودتر بگذرند. داریم وارد ۴مین ماهی میشیم که کسب و کارهای اینترنتی به طور کامل تعطیل شدند و مردم هر لحظه فقیرتر...
نمیدونم از چی و کجا بنویسم. ساعت ۱ شب، باید خواب باشیم و به امید فردای روشن و بهار، رویا ببینیم. اما اینجا ایرانه و ما هم توی جنگ هستیم...
Repost from دوردست ترین جای جهان
تمام این بیست و پنج روز یه حال عجیبی داشتم یه روز با شوخی و خنده و روز بعد تهِ تهِ چاه افسردگی و ناامیدی.
امروز اما ترکیبی از هردو بود.
واقعا هیچی از واقعیت این روزها نفهمیدم!
چی شد؟
کی رفت؟
کی موند؟
چی شد؟
این صدایی که الان اومد چی بود؟
کجارو زد؟
اونجا چی بود؟
کی کشته شد؟
اونجارو چرا زده؟
چرا هرروز اونجارو میزنه؟
اگه بزنه چی میشه؟
واقعا هیچی نفهمیدم و فقط دلم میخواد بعدها یه مستند واقعی از این روزها ببینم!
نگران تک تک شما هستم. امیدوارم شما، خانوادهتون و تمام مردم ایران همیشه سالم و سلامت باشید و مصیبت فقط برای اونایی باشه که این وضعیت رو درست کردن.❤️
همه این ساختمانها و موشکهایی که دود میشن میرن هوا، جوونی ماست... پول ماست... آرزوهای ماست... آخ از جوونهامون... کاش مرگ بدتری در انتظارت بود خامنهای!
