1 951
Suscriptores
-124 horas
+117 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
1 951
یک چيزی را از من گرفتهاند.
نمیدانم چه كسی و كجا و چرا؟ شايد اصلا پيش از تولدم آن را از من گرفته باشند. شايد كه من اصلا بیسامان به دنيا آمده باشم و همهی عشق من به تو چيزی جز جست و جوی قرارگاهی بر روی خاک نباشد.
نمیدانم. اينجا، وضع خيلی خراب است
1 951
سلام بر آنان که در ما چیزی را دوست داشتند که ما خودمان آن را ندیدیم، و دوست نداشتیم
1 951
به آسمان خیره مانده بود.
گفتم ماه را دوست داری؟
گفت بله. و همچنین خورشید و ستارگان را. اما فکر میکنم بیش از همهی اینها دریا را دوست داشته باشم. افسوس که از غرق شدن میترسم.
گفتم گمان کنم که همهی ما از آن چیز که عاشقش هستیم. کمی میترسیم و به او خیره ماندم
1 951
تجربهی سوگ خیلی عجیبه
تقریبا همه چیزهارو فراموش کردی حالت صورتش، دستهاش و حتی صداش اما توو قلبت هنوز یه جای خالی دردناک وجود داره، بدون تصویر و بدون صدا
1 951
عزیز من
گهگاهی حتی خود آدمی هم نمیداند رفتارهایی که انجام میدهد، برای پر کردن کدام خلاء روح اوست
1 951
Repost from تقریباً هیچکس
کلا توی توییتر استاک کردن خیلی راحته، دو دفعه صفحهی یارو رو اسکرول کنی زیر و بمش میآد دستت
1 951
Repost from تقریباً هیچکس
یکی از بهترین تصمیمات پارسالم بستن صفحهی توییترم بود. الان که این فضای کثافتوار تیال رو میبینم، هی خدا رو شاکر میشم بابتش.
1 951
من میخواستم کاری کنم تا تو احساس کنی پروانهای مدام در جستجوی توست اما تو را نمییابد. به من بگو که آیا توانستهام؟
1 951
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
من همیشه مراقب خودم بودم. در ظاهر. اونقدر که یه بار بهم گفت خب من مطمئنم تو بالاخره یه جوری از پس خودت بر میآی. ولی من خسته شده بودم. دلم میخواست یکی نگرانم باشه. فکر کنه از پس خودم بر نمیآم. بیاد دنبالم مراقبم باشه از جوب که رد میشم نیفتم. به در نخورم. به میز و مبل نخورم پاهام دائم کبود باشه. انقدر اسما رو یادم نره. طبقه خونهها رو اشتباه نرم. آدمها رو با هم اشتباه نگیرم. هر روز آب بخورم. اتاقمو مرتب کنم. موهام که از روسری زده بیرون رو بدم تو. برم با فلانی حرف بزنم. چیزای کوچیک و بیاهمیت بهم رو یادآوری کنه. نذاره کسی سر من داد بزنه. ولی خب انقد خودم از پس همه چی یه جوری بر اومدم که در ظاهر نیازی به مراقبت نداشتهم.
1 951
Repost from خدایا شکرت
خدایا شکرت
که همه درها روباهمنمی بندی
و همیشه جای شکرو باقی میذاری🤍
@shokretkhooda
1 951
کاش اون بادبادکی بودم که در یک روز بهاری توسط یه دختر کوچولوی سه ساله لب دریا خریده میشدم، از دستش ول میشدم و میرفتم توو دل آبی آسمون و برای همیشه محو میشدم
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
