𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
Ir al canal en Telegram
Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفتههاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41
Mostrar más311
Suscriptores
+324 horas
+87 días
+2230 días
Archivo de publicaciones
Artist: Mortal Love
Released: 2006
Album: Forever Will Be Gone
Genre: Gothic metal
@hyperfemininity
Artist: Blackfield
Released: 2017
Album: Blackfield V
Genre: Progressive Rock, Art Rock
@hyperfemininity
the days go by
and nothing brings me joy
the glow was strong
when I was a boy
but it's gone
and the glow
it goes
so slow
it goes
@hyperfemininity
ترانهی «علاج» سرودهایست آتشین، عصیانگر و در عین حال سرشار از ایمان و امید. لحنی دارد که از دل زخمی یک ملت برمیخیزد و از زبان جمعی سخن میگوید که طعم ستم، جنگ و خیانت را چشیدهاند. محسن چاوشی در این اثر، با بیانی حماسی و در عین حال شاعرانه، سعی میکند به جنایت، ریاکاری و بیعدالتی بتازد، و همزمان مردم را به بیداری، ایستادگی و توکل فرا بخواند. شعر با تصویری از خشونت بیرحمانه آغاز میشود؛ تصاویری از «تکههای پیکر» و «گیسوان دختر»، که یادآور فجایع جنگی یا سرکوبهای وحشیانه است. این سؤال گزنده که «با اینها چه میخواستید بکنید؟» تیر مستقیم شاعر به سینهی آنانیست که گویی از درد مردم تغذیه میکنند. در ادامه، امید به زندگی، چون جرقهای در تاریکی، نمایان میشود: «ما زندهایم، مثل امید». این زنده بودن، صرفاً فیزیکی نیست؛ نوعی ایستادگی و تداوم روحی است. در برابر دشمنی که به کشتار افتخار میکند، این زندگی، خود نوعی مقاومت است. شاعر سپس به تناقضی بزرگ اشاره میکند؛ دشمنی که شیپور جنگ را نواخته، حال ژست صلح گرفته است. این کنایهایست به سیاستهای دوگانه و دروغین قدرتهای جهانی یا حتی سران داخلی. در اینجا، دشمن نه صرفاً کسی با سلاح، بلکه صاحبان تفکر فریب و ریا هستند: «ابلیسزادگانِ پلید». اما شاعر، مردم را «رسیدگان به یقین» مینامد؛ کسانی که چشمشان به حقیقت باز شده و حاضرند قمار آخر را بر سر آزادی و ایمان کنند. در میانهی شعر، پیام اصلی عنوان میشود: «مردم، علاج در وطن است». این مصرع، کلید واژهی ترانه است. «علاج» برخلاف انتظار، نه در وعدههای بیرونی، نه در قدرتهای بیگانه و نه در آرمانهای انتزاعی است؛ بلکه در درون خاک، مردم، و خودِ ماست. باقی جهان، تنها «لب و دهن» است؛ پر از حرف بیعمل. جنگ کنونی، جنگی تنبهتن است، میان ظلم و آگاهی، تاریکی و روشنی، و دیگر جای تماشاگری نیست. شاعر از «آزادگان جهان» میخواهد برای تربیت «اقوام بردهدار» کاری کنند؛ استعارهای برای ملتهایی که هنوز در سلطهطلبی، استعمار و برتریجویی غوطهورند. این ابیات، نقدیست جهانی، اما ریشهدار در رنجهای منطقهای و ملی. تصاویر بعدی، با زبان تمثیلی پیش میروند: «موشهای شبزده»، «آژیرهای ممتد»، «سوراخهای گنبد»... همه نماد تهدید، ترس، خرابکاری و دروغاند. شاعر در اینجا از نیروهای عدالتطلب «گربهها» میخواهد که این تاریکیزدگان را شکار کنند. بخش بعدی، کودککشان را مخاطب قرار میدهد؛ شاید اشارهای مستقیم به فجایع جنگی علیه کودکان یا حملات بیهدف و بیرحمانه. و با لحنی قاطع میگوید: بزدلتر از شما کسی نیست. و بعد، نوبت به نوید آمدن میرسد: «ما در مسیر آمدنیم». دعوتیست به همت، به قیام، و هشدار به ظالمان که زمانشان به سر رسیده است. شاعر سپس با بهرهگیری از مفاهیم مذهبی، مثل «شمشیر دو دم»، «تیغ روز جزا»، «ذوالفقار» و «کعبه»، تصویر قیام نهایی و عدالت الهی را ترسیم میکند. اما این مفاهیم نه برای تسلیم، که برای تقویت ارادهاند. نوعی دینباوری پویا که از مردم میخواهد سجده به حقیقت کنند، نه به دروغ. در پایان، اعتماد به خداوند، آرامشبخش است: «کاری خدا که در همه جاست». و در مقابل آن، خائنان همیشه بودهاند. اما شاعر هشدار میدهد که بعد از غبار فتنه، زمان حسابکشی است، و دیگر رحمی بر مزدوران جیرهخوار نیست.
علاج صدای خونیست که از خاک میجوشد. فریادیست علیه ظلم، خیانت و کودککُشی؛ و ستایشیست برای امید، ایمان و ایستادگی. محسن چاوشی در این ترانه، از زخمی سخن میگوید که نه تسلیم، که بیدارمان کرده. این شعر، سوگنامه نیست؛ آیهایست از خشم مقدس و دعوتیست به برخاستن.
@hyperfemininity
نمیدونم عشقه یا تخمکگذاری لحظهایه که بدن و روح، شهوت و شور، غریزه و احساس بههم گره میخورن؛ شاعر از زبانی استفاده میکنه که بیپرده و صادقانهه، بدون فیلتر. هر کسی که زبون مار داره، قلبمو بهش نشون میدم در عین آسیبپذیری، شجاعانه قلبش رو عریان میکنه، حتی در برابر خطرناکترین آدمها. بعضی روزا یه زنم، بعضی روزا یه مرد شکوهی از سیالیت هویت؛ اونجایی که جنسیت، نقش نیست بلکه تجربهست، رقصی میان خودهای درونی. میرم خیابون کنال، گوشامو سوراخ میکنن، آرزو میکنم وقتی سوزن فرو میره تلفیق درد و امید؛ یه آیین کوچک برای تغییر، مثل جادویی که توی جزئیترین لحظات جاریه. اشکامو برداشتن و بهم پول دادن بابتش حقیقت تلخ هنر و زخم؛ وقتی که رنجت مصرف میشه، فروخته میشه، و هنوزم بخشی از وجودته. شاید دوباره متولد شدم، آمادم بدون جواب زندگی کنم نقطهی تسلیم و رهایی؛ پذیرفتن اینکه گاهی در ندانستن، در جنون، در بیجهت بودن هم آرامش هست. دنیا افتضاحه، ولی برات یه کارتپستال فرستادم از لبهی پرتگاه هم درد داره، هم عشق؛ صدایی که از دل سقوط هم هنوز به عشق پیغام میفرسته، شاعرانهترین شکل زندهبودنه.
تقاطع بلوار هالیوود و خیابون Vine، یعنی جایی که وایساده و تابلو پشتش پیداست، یکی از آیکانیکترین لوکیشنهای entertainment آمریکاییه. در دوران طلایی سینمای آمریکا مرکز سینماها و استودیوهای هالیوود بوده. تام ویتس یه آلبوم و آهنگ بامزه داره با اشارهای به همین نام.یکی از ممبر های دوست داشتنیم اینو گفته.
Was brighter yesterday
With shadows floating over
The scars begin to fade
We said it was forever
But then it slipped away.
@hyperfemininity
خطاب به قشر خاکستری:
کسایی که میگفتن ما سیاسی نیستیم!
گلوی همه دلسوزان از بزرگ تا کوچک جر خورد بس که گفتند جنگ در راه است!
گلوی همه جر خورد بس که گفتند تا جنگ نشده خود مردم باید سرنوشت را در دست بگیرند!
نشستید مسخره کردید! و گفتید سیاسی نیستیم!
جمهوری اسلامی نیم قرن است دارد کشور دیگری عضو رسمی سازمان ملل را تهدید به نابودی می کند و فقط در لفظ و کلام هم چنین نکرده!
هزاران میلیارد دلار خرج کرده تا آن کشور را نابود کند!
در هفتم اکتبر برای تجاوز به زن ها و سوزاندن بچه های آن کشور جشن گرفته
تابلوی روزشمار نابودی آن کشور را در وسط میدان شهر نصب کرده!
نشستید مسخره کردید! و گفتید سیاسی نیستیم!
اینهمه قهرمان و دلیر رفتند در خیابان های ایران و با رژیم جنگیدند!
نشستید و مسخره کردید و گفتید سیاسی نیستیم!
نهایتش هم خیلی خواستید حرف سیاسی بزنید گفتید که ما که زورمان به دستگاه سرکوب نمیرسد و...
حال همان کشور آمده با نقطه زن ترین شکلی که امکانش وجود داشت (نقطه زنی بیش از این امکان ندارد!)
تمامی فرماندهان جنایتکاری که کاری غیر از سرکوب ملت و مکیدن خون و چپاول ایران نداشتند را " تار و مار کرده " غر می زنید؟!
مگر نمی گفتید زورمان نمیرسد؟!
حال که با چشمی به هم زدن تار و مار شدن اینها را دیدید می گویید وای به خاک وطن تجاوز شد؟
که گویی جمهوری اسلامی مشغول نگهبانی از خاک وطن بود!
وطنی که اگر نجات نیابد تا ده سال دیگر شهرهای گوناگونش دچار فرونشست زمین و " غیر قابل سکونت " یعنی تبدیل به سرزمینی سوخته خواهد شد (بماند از عمر و زندگی چهار نسل ساکن آن وطن که تباه شد)
این جنگ جنگ ملی میهنی نیست!
جنگ خامنه ای است!
بحث تمامیت ارضی و... هم مثل زمان جنگ ایران با عراق مطرح نیست (نه تنها مسئله ای مثل الحاق خوزستان به خاک عراق توسط صدام در جنگ عراق، مطرح نیست بلکه اصلا نیروی زمینی قرار نیست در ایران پیاده شود)
شما وطن نمی فهمید چیست که اگر می فهمیدید در زمانه رنج وطن خاکستری نبودید!
دوران بچه زرنگ بازی و اینکه من کنار بکشم و به من چه و بذار بقیه هزینه دهند و عمر و اعصاب و زندگی شان را صرف آزادی من خاکستری کنند گذشته!
در نهایت شما که همواره خاکستری و غیر سیاسی بودید غلط میکنید این روزها هزار رنگ می شید!
Artist: ICEHOUSE
Released: 1986
Genre: Synthpop, New Wave, Art pop
@hyperfemininity
Cause there's no room in my bed
As far as I'm concerned
So wipe that dirty smile off
We won't be making up
I've cried my eyes out
And now I face the years
The way you made me feel
The way I made you feel
Nothing real ends.
Artist: dEUS
Album: No More Loud Music
Released: 2001
Genre: Alternative
@hyperfemininity
