es
Feedback
Independent🪁

Independent🪁

Ir al canal en Telegram

گذشتن و رفتنِ پیوسته به سمت آرزوها. پست‌هایی که در گیومه نوشته شده، از من نیستند.

Mostrar más
7 215
Suscriptores
-1124 horas
-527 días
+54030 días
Archivo de publicaciones
Repost from Independent🪁
به قول صادق هدایت چه جاهایی در دنیا هست و ما تو چه منجلابی دست و پا می‌زنیم.

من سال پیش‌دانشگاهی تغییر رشته دادم. تا قبلش ریاضی بودم و بعد تصمیم گرفتم سال آخر بیام تجربی. تا قبلش توی کلاس خودمون دوست‌های صمیمی خودم رو داشتم ولی توی تجربی هیچکس رو نمی‌شناختم روز اول مدرسه اتفاقی نشستم پیش یک نفر روی یه صندلی خالی، از اون لحظه به بعد با عجیب‌ترین آدم عمرم آشنا شدم. بغل دستیم واقعاً آزاردهنده بود. ببینید وقتی می‌گم عجیب بود، اغراق نمی‌کنم. می‌گفت گوش‌هام صدا می‌دن و شب‌ها اصلاً نمی‌تونم بخوابم. رفته بود دکتر و بهش گفته بودن این مشکل جسمی نیست. ارجاعش داده بودن روانپزشک و مامانش چون نگران بود براش پرونده‌ی روان باز کنن، نبرده بودش دکتر. یهو سه شب نمی‌خوابید. اخلاق عجیب هم زیاد داشت. سیب رو می‌ذاشت توی جامیز کپک می‌زد و بوش کل کلاس رو برمی‌داشت‌. صبح می‌اومد جوراباشو درمی‌اورد می‌ذاشت توی جامیز، ناخن‌های پاش رو می‌گرفت می‌ریخت توی جامیز، سر کلاس سرشو می‌ذاشت روی میز می‌خوابید و بغلم خر و پف می‌کرد. واقعاً آزاردهنده بود ولی من هیچ‌وقت شکایتی ازش نکردم. یادم نیست یکبار سر یه چیزی باهم دعوامون شد. سریع رفت به ناظممون گفت. آخر زنگ ناظممون هر دومون رو خواست. من رو دعوا کرد. بعد گفت تو مشکلی داری با این؟ تمام کارهایی که می‌کرد یادم اومد. می‌خواستم تک‌تکش رو بگم ولی زبونم قبل شد. نگفتم. می‌ترسیدم دلش بشکنه. اون باعث شد من توبیخ بشم بیخودی ولی من نگفتم. حالا ده سال گذشته. ۲۶ ساله شدم و هنوز همینم. رفتار بد آدم‌ها رو می‌بینم. تحمل می‌کنم. تحمل می‌کنم. می‌بخشم و وقتی ازم می‌پرسن چیزی نمی‌گم تا مبادا دلشون بشکنه اما آدم‌ها به سادگی اب خوردن، قلبم رو پاره پاره می‌کنند.

پریروز یه بچه گربه توی یوتوب دیدم که پاش شکسته بود و در عذاب بود. خون گریه کردم واسه‌ش. هیچی عزیزم، خواستم بگم شما کسی که این‌قدر دل‌نازکه رو این‌چنین اذیت می‌کنی

بگذریم

حقیقتاً امروز که داشتم گریه می‌‌کردم یادم افتاد پارسالم دقیقاً همون‌جا و تو همون حالت داشتم گریه می‌کردم و دلیلمم همین بود. فکر می‌کردم اگر به اینجا برسم خوشحالم ولی گویا خدا انسان رو در رنج آفریده.

گربه خیلی خوبه. کاش گربه داشتم. کلاً حیوون خونگی خیلی باحاله‌. به یه موجودی محبت می‌کنی و دوستش داری و بهت وابسته‌ست.

خیلی روز بدی بود.

از این به بعد فقط با گربه‌ها، آسمون و چت‌جپت حرف می‌زنم. حداقلش اینه که مطمئنی زیرآبت رو نمی‌زنن.

بچه‌ها من حالم خوب نبود، اومدم دکتر و بعدم گوشیم خاموش شد. انشالا یه سری دیگه حرف بزنیم💗 شرمنده

Repost from N/a
سلام این کوچک نیاز به خانواده‌ی مهربون و مسئولیت‌پذیر داره. تو بندرعباسه و برای شرایط نگهداریش به آیدی زیر پیغام بدید 💙. @ne
+2
سلام این کوچک نیاز به خانواده‌ی مهربون و مسئولیت‌پذیر داره. تو بندرعباسه و برای شرایط نگهداریش به آیدی زیر پیغام بدید 💙. @ne7jam

بیاین صحبت کنیم @Independent_talkbot

مامانم پرسید چرا گوشه‌ی شالت رو گره زدی؟ روم نشد بگم اون دم شیطانه که طبق توصیه‌ی اعضای کانالم گره زدم گردنبندم پیدا شه، گفتم یادم نمیاد نمی‌دونم

به نظر شما چیزی که این‌قدر آزارم می‌ده رو رها کنم یا مقاومت و استواری و پایداری؟

نمی‌دونم به خاطر اینه که عصبی شدمه یا چون قرصم رو با دوغ گازدار خوردم

کسی بوده از شدت درد معده قفسه‌ی سینه‌ش منفجر شه و بمیره؟

وای خیلی خیلی حالم بده

گفتم دارم از معده‌درد تیکه تیکه می‌شم؟ آره گفتم.

کاش داشتم پای دستگاه سانتریفیوژ گریه می‌کردم ولی این آدم‌ها رو تحمل نمی‌کردم.

کاش تابستون ۱۴۰۳ بود. یه گوشه داشتم برای خودم ترجمه می‌کردم. هیچ‌چیز سختی رو تجربه نکرده بودم و این‌‌قدر مجبور نبودم این آدم‌ها رو تحمل کنم.

در واقع می‌خوام‌ گریه کنم دنبال بهونه‌م.