جـــان پناھ
Ir al canal en Telegram
🅿🆁🅾🆃🅴🅲🆃🅴🅳 🅱🆈 🄰🄽🄶🄴🄻🅂 𖤍 —— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Mostrar más538
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-430 días
Archivo de publicaciones
538
من دیگه خودم رو نمیشناسم. لباسهای صورتی و سفید میپوشم، دامن میخرم، ناخنهامو کیوت دیزاین میکنم. موهام رو کوتاه نمیکنم، برای هر مناسبتی با ذوق میشینم فکر میکنم چی کار کنم، زیاد میرقصم، نگران گلدونهامون میشم، غذاهایی که میپزم رو با سلیقه روی سفره میچینم، از مهمونیها فرار نمیکنم و و و… چم شده؟ نکنه یکی من رو جابهجا کرده خودم نمیدونم؟
538
بعددد اوضاع بد بود که مامانم اومد کلی یارو رو ادب کرد گفت خجالت بکشه یارو معذرت خواهی کرد.
538
بعد دیگه هی داد و بیداد تهدید کرد که زورگویی کنه، دیگه آخر گفتم میذاری ساندویچ ما رو بده یا نه؟ بعد گفت آره آبجی بفرمایید و اینها. گفتم چاک دهن نداری تو؟ خجالت نمیکشی جلو همه فحش ناموسی میدی
538
رفتید ساندویچ کثیف بزنیم، یه ارازل اومد داشت زورگویی میکرد برای یارو که بهش ۴ تا ساندویچ بده تا بساطشو بهم نریزه. خلاصه ما هی تحمل کردیم، هی سعیکردیم فحشهای بدش رو نشنیده بگیریم. اون آقای ساندویچی هم هی سعی میکرد در آرامش حلش کنه چون یارو روانی بود.
538
اونجایی که برای بار اول ناخدا رفت داخل کلیسا و آدونیا داخل تاریکی بود و گفت خدا رو حس نمیکنم…
538
https://t.me/AttackOnZombies/21403
وای یا حضرت جیزز...
اون صحنهای که دوتایی روی یه دوچرخه بودن😭 این اهنگ تا ابد برای ادونیاس.
