es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

"Cigarettes after shrek"

"Cigarettes after shrek"

Ir al canal en Telegram

She's never where she is. She's only inside her head.

Mostrar más
494
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
+930 días
Archivo de publicaciones
I feel it coming over me I'm still a slave to these dreams Is this the end of everything? Or just a new way to bleed?

So go and tell all your friends that I'm a failure underneath If it makes you feel like a bigger man But it's my, my heart, my life that you're calling a lie I've played this game before And I can't take anymore

Bleeding - Elysion.m4a3.58 MB

photo content
+4

تو حتی بهم نگفتی چرا.

Little words, Big feelings.

Today is the day where it hurts.

Because who would love a girl with scars?

I don't feel like I exist

کجا، چطور و به چه کسی می‌شود گفت آنچه را که بر ما می‌گذرد و در درونمان جاری‌ست؟

Will we ever be fine?

Liar.

107273132.mp31.63 MB

photo content
+1

دیدی که وقت رفتو تنها گذاشت مارو؟

+1
من برا این ۲ نفر سیمپم❤️

به خودت نمیتونی دروغ بگی.

photo content
+1

قاتلای آدمخوار واقعا عجیبن.

آلبرت فیش یکی دیگر از قاتلین سریالی آدمخوار مشهور جهان آلبرت فیش نام داشت که گریس باد ۸ ساله را به قتل رسانده و در مدت ۹ روز تمامی بدن او را خورد. در یکی از وحشیانه ترین قتل های عصر حاضر، فیش در محله زندگی گریس باد در حال قدم زدن بود تا قربانی خود را پیدا کند. هدف اول او برادر بزرگ تر گریس، ادوارد، بود که در آن زمان ۱۸ سال سن داشت. اما بعد از دیدن گریس به این نتیجه رسید که او قربانی بهتر و آسان تری برای کشتن و خورده شدن است. بعد از اینکه مدتی را در کنار خانواده باد گذراند اعتماد آن ها را جلب کرده و در نهایت خانواده را قانع کرد که اجازه دهند گریس را به مهمانی شبانه پسرعمویش ببرد.بدین ترتیب والدین گریس به او اجازه دادند دست در دست یک قاتل آدمخوار از در ورودی خانه خارج شود. سپس فیش در نامه ای به مادر گریس، کشتن فرزندش و خوردن او را با جزییات کامل تشریح کرد، نامه ای که یکی از ترسناک ترین نامه هایی است که در تاریخ بشریت به رشته تحریر درآمده است. بخشی از این نامه بدین شرح است: ” در روز یکشنبه سوم ژوئن ۱۹۲۸ به شما زنگ زدم و برایتان پنیر و توت فرنگی آوردم. شام خوردیم. گریس در بغل من نشسته بود و مرا بوسید. همانجا بود که برای خوردن او نقشه کشیدم. به بهانه بردن او به مهمانی. شما موافقت کردید که او نیز همراه من بیاید. من او را به یک خانه متروکه در وستچستر که از قبل آماده کرده بودم بردم. وقتی به آنجا رسیدیم از او خواستم که بیرون بماند. او به چیدن گل های وحشی مشغول شد. من به طبقه بالا رفتم و تمامی لباس هایم را از تنم درآوردم. می دانستم اگر این کار را نکنم لباس هایم را به خونش آغشته خواهم کرد. وقتی همه چیز آماده شد کنار پنجره رفتم و او را صدا زدم. بعد در قفسه لباس پنهان شدم تا او وارد اتاق شد. وقتی که مرا لخت دید شروع به جیغ زدن کرده و سعی کرد از پله ها پایین برود. او را گرفتم و گفت که ماجرا را به مامان می گوید. ابتدا لباس هایش را درآوردم. چقدر دست و پا می زد، گاز می گرفت و ناخن می کشید. گلوی او را تا هنگام مرگ فشار دادم. سپس او را به قسمت های کوچک تقسیم کردم به نحوی که بتوانم گوشت هایم را به اتاقم ببرم و آن ها را پخته و بخورم. گوشت او بعد از کباب شدن در اجاق گاز چقدر خوشمزه و ترد بود. ۹ روز طول کشید تا تمام بدن او را بخورم”. این چنین خونسردی و قساوتی تنها از یک موجود شیطان صفت بر می آید که قتل یک دختربچه بیگناه را با چنین آب و تابی برای مادر قربانی توصیف می کند. در نهایت آلبرت فیش با صندلی الکتریکی در سال ۱۹۳۶ اعدام شد.