؛ آسِماٰنـیـل
Ir al canal en Telegram
بـہنـاٰمخُـدایِعَلـے🌿' ماٰییموسینهایکهدَرآنماٰجرایِتوست » • محتوایِفاٰخریبراٰیارائهنیست صرفاًچیزاییهکهقَلبمولمسکردن پیرومکتبروزمره * • • [ 𓂆🦋' ] • • • | سَـلامکُـن** | https://t.me/HarfinoBot?start=nilgoon
Mostrar más225
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Cargando datos
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
agosto '24ago '24
agosto '24
+5
en 2 canales
julio '24
+77
en 2 canales
Get PRO
junio '24
+27
en 1 canales
Get PRO
mayo '240
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+174
en 2 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 02 agosto | +1 | |||
| 01 agosto | +4 |
Publicaciones del Canal
| 2 | [بهیاٰد ِهمگی🖤🌿] | 33 |
| 3 | Mensaje de voz | 1 |
| 4 | [درسخوندنتوحـــــرم✨] | 51 |
| 5 | Mensaje de voz | 21 |
| 6 | هفت*\ | 97 |
| 7 | Mensaje de voz | 87 |
| 8 | Mensaje de voz | 88 |
| 9 | Mensaje de voz | 91 |
| 10 | Mensaje de voz | 1 |
| 11 | Mensaje de voz | 93 |
| 12 | [به سمت ِنور✨] | 25 |
| 13 | بی دست کربلا دست ِمرا بگیر ((: | 25 |
| 14 | :)) پســر،بزرگنکردمکهدستوپاٰبزند🖤🌿 ؛ | 142 |
| 15 | شش*\ | 103 |
| 16 | Mensaje de voz | 109 |
| 17 | علی اکبر ؛ | 130 |
| 18 | دردانه بود بلاخره! کوچکتر از همه.. درستش هم همین بود که گرامیترش بدارند! شش ماه پیشتر ، تا چشم باز کرد خودش را در آغوش حسین«ع» یافت و همان وقتی که پدر او را دورِ سرِ رباب میگرداند، همه چشمها خیره به قنداقهاش مانده بود. همهمهای شیرین در خانهی حسین«ع» به پا بود.
رقیه دور اتاق میدوید و گاه شعر میخواند و قد میکشید بلکه بتواند لحظهای قنداقه را از پدرش بگیرد و کنجکاوی کند! زینب «س» صدقه پرِ شالِ رباب میگذاشت و شیرِ تازه دوشیده برایش در پیاله میریخت. میان علی اکبر «ع» و سجاد «ع» بحثی بود که چشم و ابروان علی کوچک به که رفته؟ و عباس «ع» در نهایتِ ادب مقابل درب اتاق ایستاده بود و با چشمی که از شوق حسین «ع» را تار میدید ، زیر لب آیه الکرسی میخواند. هر از چند گاهی هم میپرسید: «برای قوتِ رباب «س» یا نور چشممان علی «ع» چه چیزی مهیا کنم بهتر است؟»
حالا هم همهمه و هلهله به پا بود. وقتی که دست و پا زد خودش را در اغوش حسین «ع» یافت و باز هم همه چشمها خیره به قنداقهاش مانده بود. سینهاش به سینهی حسین «ع» چسبیده و به روی چشمهای نیمه بازش غبار نشسته بود. انگار که از ساعتها قبل خوابیده باشد، گرامی تر از دیگر برادر هایش زیر سایهی عبای پدر برمیگشت. دردانه بود بلاخره...
میم سادات هاشمی | قصهفروش. | 115 |
| 19 | پنج*\ | 110 |
| 20 | دلبر ؛ | 115 |
