[ منِ او ]
Ir al canal en Telegram
/بهچشمهایمگوشکن/ . . . نقدی، نظری، تفقدی، چیزی.... فاطمهامیری👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-692852-GsZJXoU سیمینسماوات👇 https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1101031-tQaVBFS
Mostrar más673
Suscriptores
-224 horas
-107 días
-2430 días
Archivo de publicaciones
673
سلطان زبانبازی و دلبری آقا #سعدی میفرمان که؛
همراه من مباش که غیرت برند خلق
در دست مفلسی چو ببینند گوهری!
مدیونین اگه فکر کنین بفکر خودشه ها :))
@maneeeoo
673
داشتم فکر میکردم که؛
من برای زندگی کردن تو این دوره زمونه اصلاً مناسب نیستم.
نه برنامهنویسی بلدم. نه ارز دیجیتال و بورس و ماینینگ و اینجور چیزا رو بلدم و نه علاقه دارم یاد بگیرم و سمتشون برم.
باید با یه چوب دستی و نی، به دشت و صحرا بزنم
باید چوپان بشم.
والا به خدا ... :)🚶♀
@maneeeoo
673
انگار بمب زدن وسط روابط انسانی با آدمای مطلوبمون...
همه دورن، همه خیلی خیلی دورن!
اونی که خودش رفته که خب بره،
اما اونایی که جبر دورمون کرده از هم رو چی علاجه!؟ :)🚶♀
@maneeeoo
673
شما رو با ملالانگیزترین بیت جناب #حافظ تنها میذارم؛
[ز دستِ جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...
به خنده گفت که حافظ برو! که پای تو بست؟]
@maneeeoo
673
« - تنها زندگی میکنی اکلیما؟
- نه یادِ کسی با من است،
چه کسی میتواند تَنها زندگی کند...؟»
#منیروروانیپور
و هی اینور اونور میخونیم که ؛
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا... :)
@maneeeoo
673
با چشمِ تر، به یادِ تو رفتیم ازین جهان...
چون طفلِ خردسال، که گریان به خواب شد! :)
#سلیمتهرانی
ای امان ...🚶♀
@maneeeoo
673
آدمی بودن غم انگیز است...
وقتی هوای آسمان به سرت بزند و
بال نداشته باشی! :)
#رسولیونان
@maneeeoo
673
یک داستان کوتاه و غمگين در یک بیت از حضرتِ سخن، #سعدی ؛
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمرد و بیمار بِزیست... :)
@maneeeoo
673
#شعرخوببخوانیم
موج میداند ملالِ عاشق سرخورده را
زخم ِ خنجرخورده، حال ِ زخم ِ خنجرخورده را!
در امان کی بودهایم از عشق، وقتی بوی خون...
باز، وحشی میکند باز ِ کبوتر خورده را؟
مرگ از روز ازل با عاشقان همکاسه است
تا بلرزاند تنِ هر شام ِ آخر خورده را
خون دلها خوردهام یک عمر و خواهم خورد باز
جام ِ دیگر میدهندش جام ِ دیگر خورده را
شعر شاید یک زن زیباست، عیناً مثل تو!
میکند مشغولِ خود، هرکس به تو برخورده را... :)
#مژگانعباسلو
@maneeeoo
673
من و درخت کنون هر دُوان به یک صفتیم!
منم ز یار جدا مانده و درخت از بار... :)
#فرخیسیستانی
@maneeeoo
673
رها کردن کسی که برای شما ساخته
نشده،
یعنی رسیدن به این درک که
بعضی از آدمها
بخشی از سرگذشت شما هستن
نه بخشی از
سرنوشت تون!!
روز جمعه ای نصیحت بهتر از این آخه...😌 :)
@maneeeoo
673
گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را ؛
تورا چون جان فشردن دربر
آنگه جان سپردن را... :)
#حسینجانمنزوی🤍
@maneeeoo
673
اینهمه تبعیض آخه؛
من سیه روز و سیه کار و سیه اقبالم...
تو سیه زلف و سیه چشم و سیه مژگانی!! :)
#فروغیبسطامی
@maneeeoo
673
زخمهایت را نشانم بده
تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم
تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم...
#لونتشیک
داره میگه پیشنیاز رابطه سالم، پیدا کردن آدم بیزخم نیست.
بلکه آدمیه که بر زخمهاش آگاه باشه و برای تو هم
زخمهاش، مثل خودش، ارزشمند و محترم باشن! :)
@maneeeoo
673
از واژه "دستتنها" هم خوشم اومده.
غم و استقلالِ زیادی، توأمان توشه
انگار میتونی آستینت رو بکشی رو چشمات،
اشکات رو پاک کنی و بعد کوه رو بذاری
رو دوشت و حرکت کنی!
دستتنها.... :)🚶♀
@maneeeoo
673
گرچه در پستی و بلندی عشق
هر کسی ممکن است قد بکشد...
درد عشق تو را ولی باید
یک نفر، آدم بلد بکشد!! :)
#سجادشهیدی
@maneeeoo
673
#شعرخوببخوانیم
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»
خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیر
من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم
یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر
یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد
آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر
یادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگ
ذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر
بی خوابی ارمغان دل رفته ی من است
هرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیر
تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر بخیر»
#سجادرشیدیپور
شبت بخیر :)
@maneeeoo
