| محمد شریف |
Ir al canal en Telegram
✍️شاعر / نويسنده✍️ 📚 آثار👇 📙مجموعه شعر بعد از مدتها/نشر نیماژ 📘مجموعه غزل آیِ آمدنش/نشر نيماژ 📙 مجموعه غزل خويشتننداری/نشر فصلپنجم 📗مجموعه غزل مَرکبِ آه/نشر نیستان 🪩سایت رسمی محمد شریف(شاعر و نویسنده): mohammad-sharif.ir
Mostrar más530
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+730 días
Archivo de publicaciones
پس از چشیدنِ زیباییِ تو، آینهها
در انتخابِ تماشا چه خودپسند شدند...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
📍سخنی بسیار قابل تأمل در خصوص سرهنویسی لغات و رفتارهای افراطی در این موضوع
زبان فارسی امروزی ملکهٔ زبانهای دنیاست و هرکس بگوید باید فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرّس و نظر باید کرد، اگر آثارِ حُمْق و گولی پیداست، جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بیهیچ شبهه، مزدورِ دشمنانِ ملیت و قومیت است.
علامه علیاکبر دهخدا مقدمهٔ لغتنامه(بخش تکمله) - {صفحهٔ ۵۰۹}
@mohammadshariif
📍سخنی بسیار قابل تأمل در خصوص سرهنویسی لغات و رفتارهای افراطی در این موضوع
زبان فارسی امروزی ملکهٔ زبانهای دنیاست و هرکس بگوید باید فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرّس و نظر باید کرد، اگر آثارِ حُمْق و گولی پیداست، جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بیهیچ شبهه، مزدورِ دشمنانِ ملیت و قومیت است.
علامه علیاکبر دهخدا مقدمهٔ لغتنامه(بخش تکمله) - {صفحهٔ ۵۰۹}
آخرین خاطرۀ مانده به جا را میبُرد
رفتنِ او چه بگویم که چه ها را میبرد...
این قطاری که پس از رفتنِ خود سوت کشید
رفت...اما همۀ هستی ما را میبرد
شرحِ تعلیق شده رفتن و برگشتن او
ایستگاهی سفرِ خوف و رجا را میبرد
موقعی که به من از کوپۀ خود میخندید
خندههایش دلِ محجوبِ خدا را میبرد
علتِ رونقِ کُفر است و مسلمانسوز است
لحنِ لبخندِ ملیحش که حیا را میبرد
ریلهایی که مرا از سفرش منها کرد
حاصلِ جمعِ همه فاصلهها را میبرد
تا که میخواستم از دوریِ او شِکوه کنم
با کمی خنده مرا سوی مدارا میبرد
▪️
پای من خسته شده...حوصلهام سر رفته
با خودش کاش منِ بی سر و پا را میبرد...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
نشر نیستان برای آثار منتشر شده در این انتشارات ۳۰٪ تخفیف لحاظ کرده است.
دوستداران شعر و ادبیات آیینی میتوانند، مجموعه غزل «مرکبِ آه» بنده را با تخفیف و با قیمت ۵۲/۰۰۰ تومان تهیه کنند.
https://neyestanbook.com/product/%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%D8%A2%D9%87/
زمان؛ زمانِ گرانیست...نرخِ نان، جان است
در این میان شرف اما هنوز ارزان است
همیشه مصدرِ هر جملهای "نداشتن" است
همیشه حرفِ نداری فقط فراوان است
برای فقر که مرگِ بزرگی است، خدا-
لطیفهایست قدیمی که نامش ایمان است
هزار خانه مسلمان گرسنه میخوابند
اگرچه شهر به ظاهر پُر از مسلمان است
▪️
بدون واهمه در گوشِ قبر میگویم
که زندگی اگر این است...مرگ، آسان است...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
و فرمود: الفقر موت الاکبر و لا معاش له، لا معاد له
صبحی که با نگاهِ تو آغاز میشود
پایانِ لحظههای غمانگیزِ دیشب است...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
خودباختگی و هیجانزدگی باعث میشود غنای تمدنی و اجتماعی کشوری که بزرگترین مورخان و جامعهشناسان از گذشته تا کنون بر آن گواهی دادهاند را سادهلوحانه خفت دهی؛ آنهم بدون لحاظ کردن زمینهها، محدودیتها و تفاوتهای ذاتی در قیاس و بدتر از آن توسط کسی که به تمام این مسائل آگاه است.
وقتی فضای ذهنی یک استاد تمام زبان و ادبیات فارسی نسبت به فرهنگ ایران این است، وای به حال نسلهای بیخبر از تاریخ تمدن و فرهنگ.
#محمد_شریف
@mohammadshariif
اگر چه بودنم را لحظهای باور نخواهی داشت
ولی تو جايی از آغوشِ من بهتر نخواهی داشت
تو گفتی دست و پا گيرم، پس از من فكر میكردی
كه دست و پا نخواهی زد كه دردسر نخواهی داشت
زمستان را بدونِ من به شادی سر نخواهی كرد
تو شوقِ برفبازی بعدِ من در سر نخواهی داشت
هميشه حفظ میكردی تمامِ شعرهايم را
ولی ديگر غزلهای مرا از بر نخواهی داشت
▪️
زمستان میرسد از راه...مثلِ سالهای قبل
ولی تو گرمیِ دستِ مرا ديگر نخواهی داشت...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
برای سیوسه سالگیبه چشم همزدنی رفت عمرِ بسیاری اگرچه راهِ نرفته هنوز هم داری چه شورها که طلبداری از گذشتهٔ خود چه شعرها که به آیندهات بدهکاری بیا بزن به دل زندگی...جوانی کن! چه نسبت است جنون را به خویشتنداری اگر چه خستهای از شاعران واژهفروش اگر چه خستهای از شعرهای بازاری- تو پا گذاشتهای در جهان بهخاطر شعر چگونه میشود از شعر، دستبرداری؟! ▪️ سیوسه سال محمد! سیوسه سال گذشت سیوسه سال محمد! سیوسه سال آری...
به تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۵#محمد_شریف
@mohammadshariif
با رنگِ زرد آمده اما به مهرِ خود
پاییز، خاطراتِ مرا سبز میکند...
#محمد_شریف
#پاییز 🍁
@mohammadshariif
آمدم از تو و تقدیر شکایت بکنم
تو که لبخند زدی حرفزدن یادم رفت
منِ غربتزده را در قفسِ لبخندی
آنچنان حبس نمودی که وطن یادم رفت...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
میانِ خاکِ زمان، گنجِ گُمشده شادیست
که در تبارِ بشر رنج، ارثِ اجدادیست
تو دل مبند به چشمانِ روشنم که تنم
خرابهایست که از دور مثلِ آبادیست
هزار مرتبه مُردن...دوباره زنده شدن
برای جانِ من -این ساعتِ شنی- عادیست
کبوتری که دلش مانده پیشِ همقفسش
در اوجِ بالزدن هم اسیرِ آزادیست
▪️
میانِ شک و جنون...گلمحمدی شدهام
که در کلیدرِ محمودِ دولتآبادیست...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
اگرچه سوختهای ای دلم! اگرچه خرابی
نمیشود که نسوزی...نمیشود که نسازی...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
خوشآمدی به بر و دوشِ میهمانیِ من
چقدر منتظرت بود مهربانی من
شبیه سُکرِ شرابی کهن...جوانیِ تو
چه کارها که نکردهست با جوانیِ من
نشستهام به تماشای خوشزبانیِ تو
نشستهای به تماشای لالمانی من
تو در زنانگیات ماهری...تماشاییست
مصافِ پنجۀ پُر زور و ناتوانی من
▪️
پُر از خراشم و عشقی کُهن...پُر از بوسه
بیا به دیدنِ آثار باستانی من...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
در لابلای دشمنانِ خونیِ خود
دارم به سختی دوستان را میشمارم...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
از کارِ زندگی گرهی باز میکند
ما را به شکلِ دیگری آغاز میکند
حتی اگر همیشه سرافکنده بودهایم
بر روی دوشِ خلق، سرافراز میکند
گاهی که مرگ سختپسند است و سختگیر
یک شهر را دقیق برانداز میکند
این روزها که سادهپسند است و سهلگیر
آغوش را به روی همه باز میکند
▪️
بعد از تو، مرگ منجی و معشوقِ زندگیست
اما برای خواهشِ من ناز میکند...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
جز تو راهی نبود، برگشتم
تا مرا باز روبهراه کنی
منِ آواره از غریبی را
تو مبادا که بیپناه کنی
گفتهای سهمِ ما رسیدن نیست
گفتهای اشتباهِ ما عشق است
دوست دارم که اشتباه کنم
دوست دارم که اشتباه کنی
من چه خوشبینِ سادهای بودم
من برای تو جادهای بودم
که گذشتی به سادگی از من
چون نمیخواستی گناه کنی!
من خمارِ تو بودهام عمری
من دچارِ تو بودهام عمری
من کنارِ تو بودهام عمری
تو نمیخواستی نگاه کنی
▪️
ای عروسِ خیال من هر شب
ای عروسِ محالِ من امشب-
با لباسی سپید میخواهی
روزگارِ مرا سیاه کنی...
#محمد_شریف
@mohammadshariif
