es
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

Ir al canal en Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Mostrar más
779
Suscriptores
+324 horas
-47 días
+530 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.42 KB

○ به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را دل و جان نظر بازان همه بر یکدیگر دوزد نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را دمی ای کاش ساقی، لعل آن زیبا جوان گردد که خضر از بی‌خودی بر خاک ریزد آب حیوان را فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آید که نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را #فروغی_بسطامی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.71 KB

ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی گویِ خوبی بردی از خوبانِ خَلَّخ شاد باش جام کیخسرو طلب، کافراسیاب انداختی هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت زان میان پروانه را در اضطراب انداختی گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما سایهٔ دولت بر این کنج خراب انداختی زینهار از آب آن عارض که شیران را از آنداختی تشنه‌لب کردی و گردان را در آب انداختی خواب بیداران ببستی وآن گه از نقش خیال تهمتی بر شب‌روان خیل خواب انداختی پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوه‌گاه وز حیا حور و پری را در حجاب انداختی باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی از فریب نرگس مخمور و لعل مِی‌پرست حافظ خلوت‌نشین را در شراب انداختی وز برای صید دل در گردنم زنجیر زلف چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی داور داراشکوه‌ ای آن که تاج آفتاب از سر تعظیم بر خاک جناب انداختی نصرة الدّین شاه یحیی آن که خصم ملک را از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی 🍏🍎🍃

4_5769435869433838034.mp35.03 KB

sticker.webp0.54 KB

🎼❤️🎼 مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش، در پرده راست نآید مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی شد حلقه، قامت من، تا بعد از این رقیبت زین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی در انتظار رویت، ما و امیدواری در عشوهٔ وصالت، ما و خیال و خوابی مخمور آن دو چشمم، آیا کجاست جامی؟ بیمار آن دو لعلم، آخر کم از جوابی حافظ چه می‌نهی دل، تو در خیال خوبان کی تشنه سیر گردد، از لمعهٔ سرابی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.57 KB

photo content

sticker.webp0.23 KB

عاشق نتواند که دمی بی غم زیست بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست خوش آنکه بیک کرشمه جان کرد نثار هجران و وصال را ندانست که چیست #ابوسعید_البوالخیر - رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران - رباعی شمارهٔ ۱۳۳ 🍏🍎🍃

○ دنیا طلبان ز حرص مستند همه موسی کش و فرعون پرستند همه هر عهد که با خدای بستند همه از دوستی حرص شکستند همه #ابوسعید_البوالخیر - رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران - رباعی شمارهٔ ۶۱۸ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.31 KB

📕✨📕 🎙 فایل صوتی کامل 📕 #رباعیات_خیام ✍ #حکیم_عمر_خیام چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست چون هست به هرچه هست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست 🍏🍎🍃

sticker.webp0.35 KB

photo content

sticker.webp0.55 KB