معمای عشق
Ir al canal en Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Mostrar más787
Suscriptores
+124 horas
+97 días
+830 días
Archivo de publicaciones
787
📕 #وقتی_نیچه_گریست
✍ #اروین_یالوم
🔁 #سپیده_حبیب
● رمان وقتی نیچه گریست آمیزه ای است از واقعیت و خیال جلوه ای از عشق ، تقدیر و اراده در بین خردگرای سده نوزدهم و در آستانه زایش دانش روانکاوی . فریدریش نیچه بزرگترین فیلسوف اروپا، یوزف برویر از پایه گذاران روانکاوی، و دانشجوی پزشکی جوانی به نام زیگموند فروید، همه اجزایی هستند که در ساختار رمان در هم تنیده می شوند تا حماسه فراموش نشدنی رابطه خیالی میان بیماری خارق العاده و درمانگری استثنایی را بیافرینند . در ابتدای رمان، لوسالومه، این زن دست نیافتنی از برویر می خواهد تا با استفاده از روش آزمایشی (درمان با سخن گفتن) به یاری نیچه ناامید و در خطر خودکشی بشتابد. در این رمان جذاب، دو مرد برجسته و اسرارآمیز تاریخ، تا ژرفای وسواس های خویش پیش می روند و در این راه، به نیروی رهایی بخش دوستی دست می یابند.
داستان کتاب هنگامی که نیچه گریست از این قرار است که نیچه عاشق دختری بنام لوسالومه یک روسی تبارآزاد می شود . عشقی بسیار دردناک . درگیر شدن در یک تثلیث . لوسالومه از نیچه می گریزد . او می دید که نیچه او را می بیند . نیچه در نامه هایی که به لوسالومه می نویسد در پی ایده ایی برای خودکشی است و در این صورت سالومه در صدد کمک به نیچه می پردازد . اما چگونه می تواند این مرد مغرور تاریخ را وادار سازد که به پزشک یوزف برویر مراجعه کند ؟ دکتر برویر به درخواست سالومه باید به نیچه کمک کند هم از نظر جسمی و هم روحی تا فکر خودکشی از سرش دور شود . اما دکتر برویر چگونه می تواند به مردی که راضی نیست درمان شود کمک کند ؟ به مردی که معتقد بود از بیماری شدید میگرنش سود می برد زیرا این بیماری او را تبدیل به یک فلسفه و مذهب و فرهنگ می کند و به عقیده خودش تنها از تجربه خود می نویسد و بر خون می نویسد و بهترین حقیقت ، حقیقت خونین است . به مردی که به هیچ عنوان در سخنانش اثری از عشق و خودکشی یافت نمی شود . به مردی که هر گونه کمکی را توهین به خود می داند . دکتر برویر خلاصه توانست با کمک فروید این چنین مردی را به گریه آورد . اما چگونه ....؟؟؟ ریتم داستان تا زمانی که برویر به عنوان درمانگر نیچه سعی در نزدیک شدن به افکار بیمار را دارد به کندی صورت می گیرد و مخاطب برای مواجه شدن با واقعیات، کنجکاوی بیشتری نشان می دهد، اما هنگامی که نیچه درمانگر برویر می شود سرعت داستان تند می شود و داستان در جاده ای سراشیبی، خاطرات فراموش شده نیجه و برویر را بازگو می کند و این نهایت همان ابدیت است که آنها با درایت توانسته اند راهی برای جبران خطاها و مبارزه با زمان پیدا کنند و آن هم گفتگو و جبران خطاها است ....
وین ، پایان قرن نوزدهم . لو سالومه آمده است تا یوزف برویر، پزشک مشهور و استادِ زیگموند فروید را بیابد . او نگران دوستش نیچه است . برویر باید اندیشمند بزرگ و تنها را که از سردرد شدیدی رنج میبرد ، معالجه کند و او را از این گرفتاری برهاند . ولی نیچه نباید از این جریان بویی ببرد، سالومه از برویر تقاضا کرده که او را معالجه کند . برویر تصمیم میگیرد با روش جدید بیاندرمانی که به تازگی در مورد بیمار دیگرش آنا او . تجربه کرده او را درمان کند . برویر برای تشویق نیچه به صحبتکردن، وضعیت بیمار جوانش آنا او . را برای او تشریح میکند . به این ترتیب میان برویر آرام و دلسوز، و نیچه حساس و خوددار، دوئل گفتاری تندی به وجود میآید و هرچه این دو به هم نزدیکتر میشوند، برویر بیشتر متوجه میشود که فقط در صورتی میتواند نیچه را معالجه کند که وی اجازه این کار را بدهد . یالوم تخیل و واقعیت را در یک شبکه منسجم با هم ترکیب میکند ؛ طوری که شخصیتهای برجسته و بزرگِ دورانِ آغاز رواندرمانی زنده میشوند و با ما سخن میگویند . دکتر اروین د. یالوم مدرس رواندرمانی در دانشگاه استانفورد و نویسنده کتابهای درسی روانشناسی مانند عشق و جلادش و داستان دیگرِ رواندرمانی است ...
🍏🍎🍃
787
🎼❤️🎼
«گمشده»
خواننده: #مرجان
آهنگ: #فریبرز_لاچینی
تنظیم: #اریک
شعر: #بهروز_رضوی
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد...
🍏🍎🍃
787
○
به همون اندازه که ترس را در درون خود راه دهی، به همون اندازه از زندگی محروم خواهی شد.
#فئودور_داستایوفسکی
787
🎼❤️🎼
خوب ترین حادثه می دانمت خوب ترین حادثه میدانی ام؟
حرف بزن ! ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیام
حرف بزن، حرف بزن، سالهاست؛
تشنهی یک
صحبتِ طولانی ام ...
#محمد_علی_بهمنی
🍏🍎🍃
787
به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمیفشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
#حافظ
787
ز در در آ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
#حافظ
787
هر روز یک غزل با حافظ
--------------------
ز در در آ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمیفشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفیوشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواَند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
🍏🍎🍃
787
امن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمام جهان برای آدمی سیاه شد و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشن جهانش شما باشید
و روزنه ی نور و امیدی شوید
در بی نهایت تاریکی
