معمای عشق
Ir al canal en Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Mostrar más788
Suscriptores
+224 horas
Sin datos7 días
+930 días
Archivo de publicaciones
789
○
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد...
📕 #زاده_برای_عشق
✍🏻#لئو_بوسکالی
ثانیه های حضورتان به دور
از اندوه و دلواپسی ها... شاد باشید
🍏🍎🍃
789
🎼❤️🎼
گاه درگلوی
گرفته ی درد
تیشه ی بی صدای فرهادم
گاه در شبان برفی ِ سرد
زخمی ِ زخمه هایِ فریادم
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
789
●
«عشق»
مردم نمیتوانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روح است، خیال میکنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است و از آن پس همهچیز به خودی خود ادامه خواهد یافت.
این درست مثل آدمی است که میخواهد نقاشی کند، ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، میگوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا میکند که اگر موضوع را بیابد زیباترین نقاشیها را خواهد کرد.
اگر آدم واقعا و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتما همه مردم، دنیا و زندگی را دوست میدارد.
اگر من بتوانم به کسی بگویم «تو را دوست دارم» باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تو همه دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را دوست دارم...!!»
✍️ #اریک_فروم
📕 هنر عشق ورزیدن
🍏🍎🍃
789
این کتاب در مورد زندگی حضرت عیسی (ع)، پیش از آشکار شدن رسالت او تا زمان به دار آویخته شدن او میباشد. کازانتزاکیس در این کتاب عیسی (ع) را یک پیامبر و یک شخصیت معصوم در نظر نگرفته است. بلکه او را به چشم یک انسان عادی نگاه کرده است. انسانی مبارز و آزاد که گاه دچار وسوسه میشود و برای رهایی از آن تلاش میکند. او در آزادی مردم و خود از بند اسارت میکوشد و با ترک خانواده و چشمپوشی از شادیهای کوچک بر وسوسهها پیروز میشود.
او نمونه یک انسان متعال است که برای رسیدن به آرمانهای خود از همهچیز عبور میکند. در این کتاب وقتی عیسی (ع) به رسالت خود پی میبرد دچار وحشت شده و سعی میکند خود را انسان بدی جلوه دهد. برای مثال برای به صلیب کشیدن آزادی خواهان صلیب میسازد و دائم دچار شک و تردید میشود. حتی مردم و حواریون نیز مطمئن نیستند که او مسیح موجود است و فکر میکنند شخصی است که مقدمات را برای ورود عیسی (ع) آماده میکند.
مهمترین قسمتهای کتاب، همان کشمکش دائمی و روبهرو شدن با وسوسهها است. عیسی (ع) بهمحض اینکه از دست یک وسوسه خلاص میشود خود را گرفتار در وسوسه دیگری میبیند، بنابراین هرلحظه باید هشیار و آگاه باشد. از وسوسه نزدیک شدن به مریم مجدلیه تا احساس خستگی و دنبال نکردن راهی که میداند باید آن را دنبال کند.
🍏🍎🍃
789
●
در سراشیب بغض کدامین پنجره
فریاد در گلوی کوچه شکست؛
در کدامین فصلِ خشک؛
بذر های سبز محبت... بر پرچینِ
همسایه خشکیدند
خاک؛ باران را صدا نزد
و ابر سفره های بی کسی را
رنگین نکرد
در سکوت و بهتِ کدامین اندوه؛
قلبِ شاپرک در باد شکست
و پاکتِ خالی ِ نامه؛
بغض سرد قاصدک را...
در ازدحام درد گریست؟
در سکون سرانگشتانِ
تا به تایِ کدامین دست
قلم بر دشت کین؛ پرسه زد
نخلستانِ باور مرد
و نخل ها، بی سر شدند
و بالِ پرواز یقین،
پشت نقاب های رنگ رنگِ
هزار چهره یِ عبوس؛
در اندیشه ی گنگ و هزار توی
حسرتِ خیابان گم شد
بر قلّه ی فهم کدامین کوه
باید صعود کرد
بر قلّه ی فهمِ کدامین کوه؟
تا سقوط خصمانه ی خاک را
باور نکرد
بر سریرِ کدامینِ باور
به انتظار پر جادویی ِ سیمرغ؛
باید جان داد و
بال های سرخِ پرندگان این همه
قفس را... یکی یکی سوزاند
تا جادّه ی کدامین فصل؟
باید دشت های ناباورِ گندم های
سیاهِ مسموم را درو کرد؛
و آب به آسیابِ
آسیابان پیر ریخت؛
تا گندم هایش را... آرد کند
و نان های سوخته
در تنور شقاوت بپزد
تا کدامین ابر، باید بارید
تا کدامین بغض؛ باید فرو خفت
تا کدامین فصل، باید مرد ...؟!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
