معمای عشق
Ir al canal en Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Mostrar más789
Suscriptores
+224 horas
Sin datos7 días
+930 días
Archivo de publicaciones
788
📕✨📕
داستان کوتاه صوتی
داستان: اعترافات یک سارق مادرزاد
نویسنده: وودی آلن
مترجم: حسين يعقوبی
با صدای: بهروز رضوی
سفرش سبز 🕊
🍏🍎🍃
788
قصّه های مکررِ فریاد را،
در زلال چشم های بارانی ات؛
پاشویه کن،
می شکند... گلدان تب آلوده ی درد
سرد می شود
لحظه های داغ زخمی ِ بی تاب؛
می شکفد،
فردایی در آخرین ایستگاه قطار
در چشم هایی بی خواب ...
می دانم؛ روزهایت، ابری و دلتنگ؛
دست هایت بی تاب... چشم هایت
اما... جهانی را در خود دارد ...
و روح ات؛ به گستره ی تمامی ِ
جهان هستی ست؛
پاهایت در بند؛
بلندای روح ات اما...
سی مرغ را به آشیانه ی سیمرغ؛
میهمان کرده است؛
دوست من:
هر چند بغض فروخفته ی این
جهان تنگاتنگ؛ دردی ...
"تا آخرین ایستگاهِ قطار... اما؛
تا آخرین... ایستگاهِ قطار ...
بالِ پرواز پرنده را، بدرقه کن...
✍️#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🎙#ایلماه 👑
🍏🍎🍃
788
🎼❤️🎼
بگذار که از لبخند نگاهت؛
بوسه ای بچینم...
شاید که؛ دلتنگی ِ جهان
مداوا شود ... به عشق...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
788
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم
🍏🍎🍃
788
هر روز یک غزل با حافظ
--------------------'
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم
🍏🍎🍃
788
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
#حافظ
