ناز
Ir al canal en Telegram
فحاش و رکیک بدتر از آخوند، KIR تو فمنیست و نسل ۵۷ و ج.ا و هندسه و فیثاغورس.
Mostrar más1 034
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
1 034
این زندگی یه مردابه، یه باتلاق. میکشه پایین. دستو پا میزنی،پایینتر میری. یه اشک اروم از کنار چشمت سر میخوره و لا به لای موهات گم میشه و از کنار گوشت عبور میکنه. فشار مهیبی رو روی سینت حس میکنی. تا به خودت میای، تا جای چشمت فرو رفتی. اروم چشماتو میبندی. صدات خفه شده، دهنت باز نمیشه، نمیتونی چیزی بگی. کم کم صدا ها گنگ میشن. ذهنت منگه. نفست گیر کرده، مردهی زندهای. گیج آخرین تلاشاتو میکنی، غافل از این که خیلی وقته درگیر شدی. خیلی وقتی راهی نداری، میدونی اگر دستو پا بزنی فقط بدتر میشه. اما تقلا میکنی برای رهایی. مثل آدمی که آتیش گرفته، ميدونه اگر بدوعه بدتر میشه ولی کاری برای اروم کردن خودش نمیتونه بکنه. تو فرو میری، بیشتر توی این باتلاقِ سردرگمی. افکار مبهم هجوم میارن. زیر حمله های همیشگی احساسات کم میاری. آشفتگیت تو اعماق قلبت دفن میشه. پریشونیت تبدیل به خستگی میشه. آخر اروم اروم همه چیز رنگ میبازه.
1 034
با فکر کردن بهش انجام نمیشه این هزاربار٫ برای نوشتن این تکه پاره از خونه خارج نشدی٫ حالا می لرزی و قفل شدی٫ من که تو رخت خواب همون موقع بهت گفتم زوربزن و بلندشو٫ آخه اگه الان نتونی دیگه هیچ وقت نمیتونی.
1 034
اگرم همچین جایی پیدا شه مطمئنا نمیتونم قول بدم که وقتی اومدی تک تک برات تعریف نکنم و همه رو نگم.
1 034
کاش جایی رو داشتم و مطمئن بودم یه آشنا هم نمی خونتش٫ یه طوری که خواننده شک کنه من وجود خارجی دارم یا نه.
