199
Suscriptores
-124 horas
+37 días
-530 días
Archivo de publicaciones
199
Repost from N/a
باریکهی نور رو دیدی از هر جایی بتونه خودش رو رد میکنه؟ دوست داشتم اونجوری باشم؛ سمج، زیبا، نورانی.
199
امروز یکی بهم گفت تو قیافم و چهرم تنفر و بی خیالی میبینه. یکی دیگه هم تاییدش کرد. خیلی حال کردم. متفاوت ترین چیزی بود که از خودم تا الان شنیده بودم. واقعا بابتش خوشحالم و یحتمل دیوانم.
199
امروز خودم رو در موقعیتی قرار دادم که باید.
دقیقا نمیدونم چه موقعیتی بود ولی میدونم که باید بود. کلا هر جا و همه جا باید بود. باید در لحظه بود
اونقدر بود که جزئی ترین جزئیات رو چشم ها متوجهش بشن و نگاه ها روش قفل.
باید قدردان تمام آدم هایی بود که تو طول این مسیر بهت احساسات خوشایندی دادن. باید لبخند زد و توجه کرد
باید جور دیگری به همه چیز و همه نگاه کرد.
من امروز خودم رو دقیقا در موقعیتی قرار دادم که باید.
199
Repost from ﮼الف
حالا چرا گریه میکردم؟
چون یهو از پنجره نگاهم به برگها افتاد و احساس کردم زندگی و زنده بودن چقدر جالبه. و ازش لذت بردم.
و حتی یک ثانیه نگذشت که به یادِ رها افتادم، که عاشقِ زندگی بود.. به یاد محمدمهدی کرمی، که چند روز مونده به حکم اعدامش هم امیدوار بود، به یاد حمید مهدوی، مانی صفرپور، نگین قدیمی، نیما پارسا و و و ...
همه بچههایی که رفتن و قبل رفتن همین فکرو میکردن، که چقدر زنده بودن و زندگی کردن احساسِ قشنگیه.
