8 493
Suscriptores
+524 horas
+187 días
-23730 días
Archivo de publicaciones
8 493
زیاد، خیلی زیاد :)
حداقل ۱۲۰ تومن میشه که من همونو میگیرم فقط جدا از هزینه بسته بندی و کارتن و و و
8 493
بیداری؟!
عزیزم برای تموم مسیرِ سختی که تنهایی اومدی واقعا بهت افتخار میکنم، بابت اون لحظه هایی که حتی نمیتونستی به بهترین آدم های زندگیت بگی که چقدر همه چیز سخته و داره بهت فشار میاره و احتمالا تا فردا نمیکشی اما هر جور بود فردا رو به صبح رسوندی و تنهایی بلند شدی، برای تموم لحظه هایی که اشک هاتو با دستات پاک کردی تا کسی نبینه گونه هات خیسن، برا تموم خیابونای که تنها ساعت ها راه رفتی و فکر کردی و برای تموم ارتباط هایی که ارزشش رو نداشت اما خودت رو ناراحت کردی، ارزشمندی و همه ی اون اتفاق ها تو به این کسی که امروز هستی تبدیل کرده.. تو واقعا بی نظیر بودی..
8 493
سلام نیلی جونم
میگم میشه ی متنی ی نامه ای چیزی برام بفرسی ک بتونم ی پسر لجباز و ی دنده رو از فکر مرگ و امید به زندگی برسونم؟🥲✨
دوس ندارم حس کنه تنهاس...
اگ میتونی و در توانته یا بچها اگر متن چیزی دارن بهم کمک کنن ممنون میشم
خودم چون اعصابم خرده نمیتونم تمرکز کنم برا نوشتن متن:)
8 493
Repost from [ بآبآ لِنگدِرآز ]
هرچی بیشتر میگذره باورم نسبت به اینکه "اونایی که تو کرونا مردن چیزی از دست ندادن" بیشتر میشه.
حسودیم میشه بهشون تقریبا
این زندگی چی بود که ارزش اونهمه تلاش برای بقارو داشته باشه...
8 493
https://t.me/nili_gift/16940
از دی،از دی احساس میکنم کوله باری از رنج و خشم رو حمل میکنم
ذوق سابق رو ندارم اشتیاق سابق رو ندارم بعد وصل شدن نت ها ده بار هم اینستا نرفتم و هربار با چشمایی که کاسه خون شدن برگشتم حتی حرف زدن درمورد عمق تاثیری که روم داشته هم سخته فقط یه نقش بازی میکنم برای خودم که فقط بتونم ادامه بدم
8 493
با مردم خود شهر آنچنان ارتباطی نداشتم بچه خوابگاهی بودم کاملا😂
ولی جنوبیایی که تو خوابگامون بودن>>>
من عاشق دانشگامون بودم ولی خوابگاهش اصلا تعریفی نداره. یکی از دلایلی هم که من اونجا نموندم خوابگاهش بود.
خوابگاه خودگردان های خیلییی خوبی داشت ولی چون از دانشگاه دور بود بازم سخت بود.
من ترم اخر خودگردان بودم انگار خونه خودم زندگی میکردم با چن نفر دیگه از لحاظ امکانات و تمیزی ۱۰۰/۱۰۰ ولی این اول شهر بود دانشگام اخر شهر. قشنگ میخواستم برم کلاس دوساعت قبلش راه میوفتادم یه مسیریو پیاده میرفتم تا ایستگاه تاکسی. بعدش کلی مونده به دانشگاه پیاده میشدم باز یا پیاده میرفتم یا مجبور میشدم سوار تاکسی های گذری بشم که خیلی ریسک بوده واقعا نمیدونم تو مغزم چی میگذشته😂
پیاده رفتنه برام لذت بخش بود ولی گرمای هوا و شرجی نفسمو میگرفت دیگه.
8 493
نیلی حون میشه لطفا از تجربه درس خوندن تو جنوب یکم برامون بگی؟🫠
کلا دانشگاه و فضای خوابگاهش... زندگی تو شهر گرم و مردمش و اینطور چیزا
اگه بگی واقعا ممنونت میشم💙
8 493
نه، از دیماه به بعد نرفتم اونجا حتی واسه تحویل وسایل و گرفتن مدرکمم نشد خودم برم.
قلبم تماما اونجاست و هیچوقت انقدر حس دلتنگی نداشتم :)
8 493
https://t.me/+W6BfYu5f5lw4M2Rk
جدیدای چیزای قشنگی نمینویسم ولی میتونی پست قبلانامو که ادم امیدوارتری بودم بخونی :)
8 493
نه بخاطر جنس دندونم
دکتر خودش دهنش باز مونده بود😂
البته هر سری شکست ازم هزینه جدا نگرفت یکم خیالم راحت تر بود.
و به نظرم حتما انجامش بده. من کلی سال ترسیدم و پشت گوش انداختم دیگه گفتم یا الان یا هیچوقت، میارزه قطعا.
