G L I T C H 🏳🌈
Ir al canal en Telegram
Glitch as a bug of what?!... [http://t.me/HidenChat_Bot?start=5372938749]
Mostrar más267
Suscriptores
-224 horas
-67 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
Repost from 「 پرواز بدون بال 」
وقتی حس میکنم آدمها اونقدر که من بهشون نزدیکم و احساس نزدیکی میکنم، به من نزدیک نیستن و احساس نزدیکی نمیکنن غصهم میشه:( ولی خب کاری هم نمیشه کرد. نمیتونی بهش بگی چرا یا مجبورش کنی... فقط خرد خرد حس میکنی شاید منم نباید اینقدر نزدیک باشم؟ نمیدونم.
Repost from G L I T C H 🏳🌈
1|9_Remember_Me_from_the_series_Arcane_League_of_Legends_d4vd_320.mp34.75 MB
Repost from G L I T C H 🏳🌈
You know, people run away from this line between life and death, You seem to stand on it. Wait for a strong wind to sway you one way or another.
You're careless with your life. You're not slaying your risk but you're careless.
Probably because your mother told you, you were a waste of space on this planet. The problem is that you believed her. And if you don't watch out, one of these days you're gonna doe because of it.
این روزها قسطی زندهم. اکثر اوقات دارم ناخنهام رو کف دستم فشار میدم که سمت قسمت دیگهای از پوستم نره. یه وقتهای انقدر کلافهم که بدون اینکه دقت کنم، سرم رو میکوبم تو دیوار و میز. تلفنم اگر بیشتر از ۴۰ ثانیه طول بکشه اونم میزنم تو سر خودم و بعدش موهام رو میکشم که حسش باعث شه بتونم جلوی اینکه تلفن رو بیشتر بزنم تو سر خودم رو بگیرم.
اینا و هزارتا چیز دیگه هست و کمک میکنه این فشار ریز ریز تخلیه شه و دووم بیارم. یکم درد تلاشیه برای اینکه آخرین ذرات سلامت روانمم از دست ندم.
این چرت و پرتهایی که بهشون چنگ میندازمم همینن. هی دست دراز میکنم و به چیزهای مختلف چنگ میندازم چون میدونم که اشکالی نداره.
میدونم که ۴۰۱ میتونستم بمیرم، میدونم که دیماه میتونستم بمیرم و میدونم که هرروز تو خیابون هم میتونم بمیرم.
اصلا من کیم که زنده بودنم اهمیت داشته باشه وقتی رها و نیکا و آیدا دیگه نیستن؟
دارم قسطی زندگی میکنم و با هرچیزی که میتونم این قسط رو کش میدم.
شامپو، شامپو بدن، نرم کننده، ماسک مو و کرم صورت من رو میبینید که با نظم و ترتیب یکجا نشستن تا شااااااید من بخوام برم استخر.
در این قسمت از اشکالی ندارههای بزرگسالی امروز، اشکالی نداره اگر کاری که میدونی احتمالا در آینده انجامش نمیدی و الکی ذوقش رو داری رو الان براش آماده بشی.
به کسی آسیب میزنه؟ نه.
هزینهای داره؟ نه در حدی که از پسش برنیایم.
آیا الزاما قراره نتیجه بده و در آینده انجامش بدی؟ احتمال زیاد نه.
ولی الان ذوقش رو داری؟ بله.
پس انجامش بده.
اشکالی نداره که بعدا انجامش نمیدی. بهتر میشه اگر انجامش بدی ولی با گفتن من که میدونم اینکار رو نمیکنم خودت رو عقب نکش. حداقل الان ذوقش رو داری که. میدونی چقدر این روزا یکم ذوق تو زندگیت نگه داشتن مهمه؟
Repost from |~Sevil FM~|
نمیدونم چجوری توضیحش بدم. برای خودم هم مسخرهست.
احساس میکنم اگر ناراحت نباشم... اگه به این وضعیت، به شکست خوردن های پشت سر هم، به محو شدن آرزو هام و بقیه چیزا عادت کنم، این یعنی دور انداختن چیزی که میخواستم بشم.
حتی وقتی دارم درموردش صحبت میکنم، چیدن کلمات پشت سر هم نمیتونه حق مطلب رو ادا کنه.
ولی جنگجو درونم نمیذاره زندگی کنم
دوست دارم همینقدر آروم باشم. فردا هم که بیدار میشم مثل امروز کمتر غم به سراغم بیاد.
همزمان موقعی که دارم از صحنه رو به روم لذت میبرم، از بادی که توی صورتم میوزه، از نور خورشید و از صدای رعد و برق... تماشای لبخند آدم های دوست داشتنی زندگیم
همزمان با اون جرقه شادی ای که تو قلبم میزنه، احساس میکنم به سوگ تموم اون آرزو ها خیانت کردم. به کسی که نشدم، به تلاش هایی که به هیچی ختم شد.
انگار دارم با حال خوبی داشتن، تسلیم این زندگی غم انگیز میشم. قبولش میکنم. چیزی که رویاهامو کشت، احساسات قشنگ و بچگانهام رو نابود کرد... انگار دارم قاتل تموم چیز های خوبی که براشون برنامه ریزی کرده بودم رو در آغوش میگیرم.
خلاصهش اینه دوست دارم بهتر شم و همزمان اجازشو به خودم نمیدم
آرایش کرده بودم و داشتم فکر میکردم کاش زن داشتم براش عکس بفرستم، بعد یادم اومد زن دارم. میتونم زنم رو اسپم کنم. چی از این بهتر؟
موقع نوشتنش متوجه نشدم کلی چه جملهی capital واری. لایک آره عزیزم از اوضاع اقتصادی بهم نمیریزی وقتی در یه حدی خیالت راحته که بیخانمان نمیشی.
واقعا انسانی حتی خودش هم خودش رو سورپرایز میکنه.
و مردم ما تغییری نکردن. پرو اسرائیلی بودن متوسط این روزهای مردم همین رو ثابت میکنه. فقط الان سودشون با دولت فعلی همخونی نداره.
نمیدونید چقدر از ایرانی بدم میاد. بیشترین چیزی که بخاطرش از ایرانی بدم میاد هم اتفاقیه که سر افغانستان افتاد. چون دیدم مردم چطور یکدست تو جنایت به این بزرگی شریک شدن و هرروز میدیدم که چطور خودشون رو بالاتر از کسی که صرفا تو شرایط متفاوتی بدنیا اومده بود میدیدن و هنوزم خوشحالن از کاری که کردن.
یه وقتایی با خودم میگم ایرانی هرچی سرت میاد حقته چون خودت هم همین کثافتی هستی که داره باهات برخورد میشه فقط اون موقع با کسی که تفنگ دستشه یه طرف خط وایستاده بودی و الان رو به روش.
و مسئله اینه که افغانستان حتی تنها کشوری که تو این شرایطه هم نیست. من به هند فکر میکنم، به کوبا فکر میکنم، به فلسطین فکر میکنم، به هزاران قبیله که از آفریقا هست و هرکدوم یه جوری زن رو میکوبن هم فکر میکنم.
ولی افغانستان بینشون یه جور دیگهای درد داره چون زبان این بچهها با ما یکیه. چون کشوری که من توش زندگی میکنم تو کثافتی که اون الان داره توش دست و پا میزنه دست داره. چون مردم من به زور برگردوندن اتباع این کشور رو به کثافتی که دولتشون براشون ساخته بود تشویق کردن. چون مردم کشور من راضی بودن این آدمها شکنجه و کشته بشن و فقط تو خیابون نبیننشون.
فکر میکنم برای همین هم هست که من بیشتر اوقات از اوضاع ایران اونقدری بهم نمیریزم. لایک بله کشور کثافته، اوضاع خرابه، انسانهای بسیاری فرصتهای بسیار بیشتری از ما دارن، خیلی ظلمها داره در حقمون میشه، خیلی چیزها که برای خیلیها پایه و دمدستی محسوب میشه برای ما رویاست، ولی حداقل هنوز میتونیم بریم بیرون و زور بزنیم. هنوز میتونیم صدامون رو تو خیابون بلند کنیم. هنوز میتونیم انتخاب کنیم که بچهدار نشیم.
هی این ویدیو رو میبینم هی حالم بد میشه. بچهها من بدون اغراق، هرروز به افغانستان فکر میکنم.
هروقت صبح بیدار شدن و سرکار رفتن برام سخته بهشون فکر میکنم؛ چون من میتونم این سختی رو بکشم و برم سرکار.
هروقت پولم به ته ماه نمیرسه و لنگ میمونم و فشار اقتصادی داره لهم میکنه بهش فکر میکنم؛ چون من درآمدی دارم که کم بیاد.
هروقت استرس دانشگاه باعث لرزش دستهام مبشه بهش فکر میکنم؛ چون میتونم برم دانشگاه و توش بد باشم.
هروقت زمان برای علایقم کم میارم بهش فکر میکنم؛ چون یه کارهایی دارم این بیرون میکنم که به اندازه کافی بهم فرصت برای زندگی نمیدن.
یادتونه چندوقت پیش گفتم عادت کردم مرگ رو ببینم که به تب راضی باشم؟ مرگی که ازش حرف میزدم متاسفانه همینه. افغانستان و تمام کشورها، قومها و خانوادههایی که زن رو محدود میکنند و اجازه نمیدن به عنوان یک انسان زندگی کنه، برای من مرگیان که هربار زندگی داره لهم میکنه بهشون فکر میکنم. نه برای اینکه "خب حداقل من اون نیستم و اونا از من بدبختترن"، بیشتر شبیه یه یادآوریه که همینی که الان داری هم یه امتیازه که زندگی میتونه ازت بگیره پس ازش تا جایی که میتونی استفاده کن.
بخاطر پول. خودشون هم شاید انقدر بهش عادت کرده باشن که دیگه متوجه نباشن ولی وقتی شما تو زمانهای زندگی کردی که کاری که جواب خرج زندگیت رو بده نداشتی، خودت نمیتونستی برای خودت خونه بگیری یا اگر میتونستی هم کسی به زن مطلقه/مجرد خونه نمیداده، نمیتونستی برای خودت ماشین داشته باشی و در نهایت خانواده هم تو رو قبول نمیکرده، تنها راهت برای بقا سازش میبوده.
بحث دید خودشون نیست، بحث اینه که چون هیچ انتخاب دیگهای نداشتن به کثافت عادت کردن.
