تلخیها
Ir al canal en Telegram
1 387
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+830 días
Archivo de publicaciones
1 387
Sonnet 116
Let me not to the marriage of true minds
Admit impediments; love is not love
Which alters when it alteration finds,
Or bends with the remover to remove.
O no, it is an ever-fixèd mark
That looks on tempests and is never shaken;
It is the star to every wand'ring bark
Whose worth's unknown, although his height be taken.
Love's not time's fool, though rosy lips and cheeks
Within his bending sickle's compass come.
Love alters not with his brief hours and weeks,
But bears it out even to the edge of doom:
If this be error and upon me proved,
I never writ, nor no man ever loved.
William Shakespeare (1564-1616)
غزلوارهی ۱۱۶
مباد آن دَم که بر پیوندِ دلهایی چنین صادق
ببندم رَه، که عشقی نیست آن عشقی که فرساید؛
دگرگونی چو بیند، خود دگر گردد، پس آن عاشق-
-به دوری تن دهد در دَم، چو دوریافکنی آید
نه زینسان، آه- عشقست آن نشانِ تا ابد بر جا
که خیره بنگرد بی لرزه و بی بیم، در توفان
که باشد اخترِ سرگشتهزورقها و اوجَش را
توان دانست، اما ارجِ آن دریافتن نتوان
نه در چنگ زمانست عشق، اگر با داسِ خود گردون
رُخ و لبهای گلگون را ز قوسِ تیغ بُگذارد
ز سِیرِ هفته و ساعت، نگردد عشقْ دیگرگون
که هم تا بامدادِ روزِ رستاخیز تاب آرَد
چو باشد ناروا این رای و زین باشد یقینَم، پس
نه شعری گفتهام هرگز، نه هرگز بوده عاشق کس.
ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴-۱۶۱۶)
ترجمه بهشعر: علیرضا اسماعیلپور
متن اصلی به نقل از:
William Shakespear Complete Works, ed. Jonathan Bate & Eric Rasmussen, Chief Editor: Héloïse Sénéchal, RCS (Royal Shakespear Company), Modern Library, New York, 2007 (p. 2455).
1 387
یادِ آدمی
مادرِ دریغ و کینه است
و دخترِ خُردترِ خویش را
دوستتر میدارد
هنرِ بهیادسپردن
تنها از این رو از تو میجوشد
که لاقیدیات را
در تماشای گردنکشیِ گورزادانْ افزون کند
تا به پایمردیِ این چارهگرِ سُستگام
باران را نیز
از برهوتِ خویش
بیگُمان سازی
هیچکس را خبر نیست
که تو از یکقدمیِ معجزه بازگشتی
و هیچ تردستِ نورسِتیزی
روح تابناکت را
خریدار نیامد
لیک رازی را که کس درنیابد
چرا باید گفت؟
بگذار دانایان را زین بیش
نه شکوهی باشد و نه افسوسی
مگر بدینسان
از کوهبارِ بیهودگی بتوانی رَست
و سیلاب گمبودگی
خستگیهای بیشمارت را
بتواند شست.
علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۷/۳۰
1 387
I have done,
Put by the lute;
Songs and singing soon are over,
Soon as airy shades that hover
Up above the purple clover--
I have done,
put by the lute.
Once I sang as early thrushes
Sing about the dewy bushes,
Now I’m mute;
I am like a weary linnet,
For my throat has no song in it,
I have had my singing minute.
I have done,
Put by the lute.
Duncan Campbell Scott (1862-1947)
Source: A Critical Edition of the Poems of Duncan Campbell Scott, by Leon Slonim, University of Toronto, 1978 (p. 21).
بخواندم واپسین خط را
فروبگذار بَربَط را
چه زود آخِر شد آن آواز و آن آوازخوانی
چو کوتَهپَرسههای سایهای لاقید و فانی
مُعَلَّق روی شبدرهای خیس و ارغوانی
بخواندم واپسین خط را
فروبگذار بَربَط را
زمانی نغمه میخواندم، چو توکا در سپیده
که گِردِ شاخِ شبنمپوش، آوازش تنیده
کنون چون سینهسرخی خستهام، خاموش در راه
که خالی گشته از هر نغمهام دیگر گلوگاه
به پایان برده دیگر موعدِ آواز را، آه
بخواندم واپسین خط را
فروبگذار بَربَط را.
دانکن کمبل اسکات (۱۸۶۲-۱۹۴۷)
ترجمه بهشعر: علیرضا اسماعیلپور
1 387
مهاجرتها
بخشی از موسیقی فیلم
چشمان تمام بسته (۱۹۹۹)
اثر استنلی کوبریک (۱۹۲۸-۱۹۹۹)
آهنگساز: جاسلین پوک (۱۹۶۰- )
آواز: مانیکَّم یُوگِسوَرَن (۱۹۵۹- )
1 387
روزی بود سستگام و کبود،
که رنجور و خندهزنان
به چیدن غنچههای غرور میرفتیم
و درختانِ بیزبانِ بختآگاه
به افسوس و اَسَف
بر فرجام ما سر میجنباندند
ناگاه به بدگُمانی
در نیکبختیِ نابهنگامِ خویش نگریستی
پس ماه دست بر چشم نهاد
و مِه تراویدن آغاز کرد
پرهیزت نه از پارساییست، یارا
که در کسوفِ وسوسه
بیش کورسویی نمییابی
لیک این دَمسَردیات نیز روا نیست،
که رهیافتگانِ شبپِیما میگویند:
"جان خود را سرگشته دار
تا رویاهای راستین
از هراس فردایَت آگهی ندهند."
جانت رزمگاه هنرهاست
و بیگانه با بخشایش
چرا که شرمساری را نیک شناختهای
لیک هنوز
بر زمینِ شخمخوردهات باید ایستاد
و دیده در آسمانِ بیمهرَت باید بست
تا ساربان کوهسار
با ارمغانِ مَغاک دررسد.
علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۶/۳۰
1 387
سوئیت مودیلیانی (۲۰۰۴)
گای فارلی (۱۹۶۳- )
سولوی ویلن: جَنیس گراهام
بخشی از موسیقی متن فیلم مودیلیانی (۲۰۰۴)
اثر میک دیویس (۱۹۶۱- )
1 387
دیدارت
ماهِ رنگباخته بر پردهی سکوت کبوتران
و آوازِ طلایی و تاریکَت
مَلمَلِ نشسته بر خاربوتههای دلتنگی
یادت نیست؟
آنگاه که زنجرههای نهانکار
به خاموشیمان فراخواندند،
یادگاری نو پی افکندیم:
"چه گستاخیم
که به تماشای آمیزش رنگها آمدهایم
چه رنجوریم
که از داروی زمانه آرام جُستهایم
چه سرمستیم، که خراج شیطان را
دوچندان پرداختهایم
چه آزادیم، که آفاق رنج را
به گامهای نور پیمودهایم."
بیا نسترنی را
بر مزار سازهایم پرپر کنیم
چرا که هیچکس را
هوای شنیدن هزار نغمهام نبود
در بیگاهِ نسیان بیا
و غمت را از من دریغ مدار
مگر واپسین نسیم زمستان
آب و آفتاب را
در شَریانهایم فروچکاند.
علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۴/۱
1 387
فانتزیِ کارمِن (۱۸۸۱)
پابلو دِ ساراساته (۱۸۴۴-۱۹۰۸)
اجرای حاضر: رادیو سمفونی فرانکفورت (۲۰۲۲)
به رهبری: آندرس اُرُزکو-استرادا (۱۹۷۷- )
ویلن: هیلاری هان (۱۹۷۹- )
1 387
بس است، بس؛
چگونه به روی آفتاب خنده میزنی
با این زخمِ نیاسودنی
با این وامِ ناگُزاردَنی
و با کینی که تا هزار سال
ستانده نخواهد شد؟
ای دلآکندهی درسایهنشسته،
تو با لبخند بودایان
در بزم بادسَران نگریستی
لیک در تاریکنای دلت
توسنی سُم به سنگ میکوفت
و دشنههای داغدیدهات
در پستوی غبار و غرور
خواب خون میدیدند
بس است، بس؛
دیوارِ کاغذینِ بیم را بشکاف
و فریبِ این سایههای سهمگین را مگیر
که در پسِ پرده
جز خُردهخاشاکی نمییابی.
علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۳/۲۸
1 387
Miserere mei, Deus
"خداوندا، بر من رحمت آور"
گریگوریو آلگری (۱۵۸۲-۱۶۵۲)
سال ساخت: ۱۶۳۸
اجرای حاضر: گروه کُرِ تِنِبرائِه، ۲۰۰۶
