MuhammadAsghari
Ir al canal en Telegram
پارهنوشتهایی از محمد اصغری دانشآموخته فرهنگ و ارتباطات دکتری سیاستگذاری علاقهمند و پیگیر مطالعات تاریخی @M_Asghari
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
282
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
📌مساله فلسطین و رسالت دانشگاه تمدنساز
(محمد اصغری)
مساله فلسطین یکی از پردامنهترین مسائل عصر ماست که بر بسیاری از شئون زندگی، سیاست و فرهنگِ منطقه و تاریخ معاصر سایه افکنده و در مسیر کندوکاو برای جستن روزنههای امیدبخش برای خاورمیانه، بیشک گذار کوششهای نظری و عملی به مسالهی فلسطین، این گرهگاه اساسی، میرسد و گریزی از مواجهه با آن نیست. فلسطین اما نه یک ماجرای تاریخی، و نه جدالی سیاسی، که مسالهای ذوابعاد است. ردپای اشغالگری را میتوان از اقتصاد و فرهنگ تا سیاست و جامعه جست.
تحولات اساسی که از یکدهه پیش در فلسطین رخ نمود، ناتوانی بسیاری از چارچوبهای تحلیلی تکبعدی پیشین در روایت فلسطین را عیان ساخت. اگر تا پیش از این انتفاضه مقولهای صرفا نظامی امنیتی شناخته میشد، اینبار انتفاضه ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ نشان داد که انتفاضه بیش و پیش از هرچیز، مسالهای انسانبنیاد و ریشهمند در فرهنگ است. یا فیالمثل فهم مکاید صهیونیستی در ۱۵۰ سال گذشته، از عهد عثمانی تا تاسیس اسرائیل، خدعهی اسلو و معاملهی قرن، در سایهی بینشی اقتصادی امکانپذیر است، حالآنکه در منابع فارسی فقر جدی در چنین روایتهایی وجود دارد.
اساسا پژوهشهای کاربردی درباب فلسطین در ایران رخ نمینماید. کنار کشیدن آکادمی ایرانی از رفتن به سراغ مساله فلسطین و تنها نشستن در جایگاه هوادار و هواخواه و در بهترین حالت ایفای نقشی پسینی در پشتهم چیدن گزارههای منقول و کلیشههای بولتنی، فاصلهی بسیاری با نقش راهگشای یک دانشگاه در مسیر تمدنسازی دارد.
باید از فلسطین در میان فارسیدانان آشناییزدایی کرد؛ ما هرچند روزانه چیزهای زیادی از فلسطین میشنویم، اما واقعیت آن است که چیز زیادی از فلسطین نمیدانیم و همین فاصلهی شناختی در سالهای اخیر، زنگ خطر آسیبپذیری جدی جامعهی ایرانی در مواجهه با مسالهی فلسطین را به صدا درآورده است. بازروایت مسالهی فلسطین در جامعهی ایران بخشی از رسالت یک دانشگاه تمدنساز است.
فصل جدید مقاومت فلسطینی از سال گذشته پیرنگی نو بر قامت فلسطین افزود و اعلانی بر آغاز عصر انسانِ فلسطینی بود؛ و این عصر جدید، نیازمند به میدان آمدن علوم انسانی برای شناخت، تحلیل و نزدیک شدن به مرزهای تبیین راهحلهای مسالهی فلسطین است. شوربختانه آکادمی ایرانی تا کنون در بازیابی سهم خود را از مسیر حل مسالهی فلسطین توفیق چندانی نداشته است، مسالهای که ابعاد گستردهی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ارتباطاتی دارد و جستن راهحلی کارا برای آن تنها در صورتی ممکن است که بتوان همهی ابعاد را در نظر گرفت. با این اوصاف آیا دانشگاه توانسته است مکملی برای مجاهدتهای میدانی حامیان حقیقی فلسطین باشد؟ آیا توانسته طرحها و چارچوبهای نظاممند و مبتنی بر بینش اصیل مقاومت را فراروی حامیان و کنشگران این مساله قرار دهد؟ آکادمی ایرانی باید به این باور برسد که تنها با تکرار گزارههای پروپاگاندایی و اتکا به دادههای دستچندم بولتنی نمیتوان به فهم و شناخت فلسطین دست یافت؛ آزادی فلسطین در کنار خونهای همیشهجاری شهدای مقاومت، در طلب مداد علمایی است که بتوانند مقاومت را در قامت فلسطین، نظریهپردازی، شرح و بسط نمایند.
اما مکتب امام صادق علیهالسلام در این میان با تکیه بر ویژگیهای ممتاز خویش میتواند نقشی جریانساز در احیای مسالهی فلسطین در آکادمی ایرانی ایفا نماید. رویکرد میانرشتهای دانشگاه ما امکان نگریستن چندبعدی به مسالهی فلسطین و گذار از راهحلهای تکخطی برای آن را در سایهی معارف اصیل مکتبی و انقلابی فراهم مینماید. در فقد حافظهی تاریخی و فرهنگی مشترک میان ایران و فلسطین و فاصلهی شناختی ایرانیان با فلسطینیها، دانشگاه امام صادق علیهالسلام میتواند حلقهی واسطی میانفرهنگی برای بسط ارتباط ایرانی-فلسطینی در بستر مقاومت باشد. فلسطین پس از ۹ دهه، اکنون انباشتی گرانسنگ از مقاومت است و ظهور اندیشورزان و روشنفکران خودبنیاد، اصیل و جوان فلسطینی در سالهای اخیر، نشانهای از آغاز عصر بازگشت به خویشتن در فلسطین است و ایجاد امکان گفتگوی بیواسطه میان ایران و فلسطین در این میانه، گامی بیبدیل در پیشرفت مسالهی فلسطین است. باهم اندیشیدن به مسالهی فلسطین، اندیشه در باب مسیر امروزِ آزادی و فردای پس از آزادی، یاری آکادمی را میطلبد و این میتواند بخشی از نقش دانشگاه امام صادق علیهالسلام باشد.
پ.ن: یادداشت منتشر شده در سایت دانشگاه امام صادق
@MuhammadAsghari
🔺در صحرای نقب چه میگذرد؟
گفتگو دربارهی فصل نو در خیزش مردمی فلسطین
(محمد اصغری)
در گفتگو با روحالله رضوی، دربارهی صحرای نقب، که نیمی از جغرافیای فلسطین را شامل میشود، نکاتی را از منظر فرهنگ و ارتباطات طرح کردم و از تاریخ ناگفتهی مقاومت ۲۰۰ سالهی نقب دربرابر عثمانی، بریتانیا و اسرائیل و جایگاه خیزش نقب در مقاومت فلسطینی و نسبت آن با فلسطینیان سخن گفتم. اگر علاقهمند به شنیدن جنبههای ناپیدای مسالهی فلسطین هستید، این گفتگو را دنبال کنید.
@MuhammadAsghari
🔺اطلاعرسانی نشست
در صحرای نقب چه میگذرد؟
گفتگو دربارهی فصل نو در خیزش مردمی فلسطین
دوشنبه ۲۷ دی ماه
ساعت ۱۹
دوشنبه ساعت ۱۹ در گفتگویی به میزبانی دوستانم در اسکرینشات، همراه نویسندهای از نوار غزه قرار است چندگام به سمت مرزهای فهم تحولات انسانبنیاد اخیر فلسطین حرکت کنیم. اگر علاقهمند بودید از این لینک لایو را دنبال کنید:
https://www.instagram.com/screenshotinsta
@MuhammadAsghari
📌تبریزین قانلی عاشوراسی
در یادبود بر دار رفتگانِ ۱۰ دی
(محمد اصغری)
محرم ۱۲۹۰ روسها و حکومت مستبد تهران با شکستن مقاومت تبریز، ۱۲۰۰ تبریزی را قتلعام کردند؛ نقطهی عطف این کشتارها در روز عاشورای آن سال، روز ۱۰ دی ماه، رخ داد و ۶۰ مجاهد و آزادیخواه به دار کشیده شدند.
جلودار شهدای روز عاشورا میرزا علیآقا ثقةالاسلام و ۷ نفر از یارانش بودند که در میدان دانشسرای تبریز مظلومانه اعدام شدند؛ مصیبتی که هنوز هم اشک هر آزادمردی را جاری میکند؛ این روایتی کوتاه از لحظات شورانگیز شهادت عدالتطلبان است در تبریزین قانلی عاشوراسی:
چون وارد میدان شدند، بچههای علی موسیو بیتابی میکردند و دامانشان گل آلود شده بود؛ ثقةالاسلام خم شد و گل و لای از دامن آن ٢پسر زدود و گفت: "پسرانم امروز عروسی شماست و به آغوش محبوب حقیقی میروید. باید شادمان باشیم که در ساعتی به دیدار حبیب میرویم که مولایمان حسین شهید شد"
پس به سوی چوبه دار رفتند. میرزا خود کرسی را به زیر پایش کشید و سالدات روس را عقب زد و طناب را نیز از دست او گرفت و گفت: "به سوی دوست رفتن بیدست غیر خوش است" و خود طناب را به گردن کشید و با شعار و شهادتین به افسر فرمان داد که شهیدم کن! چون او نفهمید فریاد زد چارپایه را برافکن!
نوبت بعد شیخ سلیم را که میخواست با مردم سخن بگوید، با مشت ساکت کردند و به دار کشیدند. بعدی ضیا العلما بود که به روسی گفت ما چه گناه کرده ایم جز کوشش برای وطن؟! دستانش را بستند و اعدام کردند. بعد صادقالملک و قلیخان را کشتند و آقا محمدابراهیم نیز خود ریسمان به گردن انداخت و به استقبال شهادت رفت.
نوبت حسن، پسر ۱۸ساله علی، موسیو شد. لحظه اعدام فریاد میزد "یاشاسین مشروطه". برادرش قدیر را هم پیش آوردند و نوجوان ۱۶ساله را برای کینه ای که از موسیو داشتند کشتند. روسهای نامرد طنابها را چنان تدبیر کرده بودند که جان دادن شهدا چند دقیقه طول میکشید و برادر جلوی چشم برادر جان میکند
در این هنگام افسر جوان لهستانی که صحنه شورانگیز و عظمت روحی میرزا و یارانش در استقبال از شهادت را دید، چنان متاثر شد که سلاح کمری خود را کشید و به قافله شهدا پیوست.
چون حکایت شهادت میرزاعلی به گوش مردم رسید؛ دسته دسته به قربانگاه روان شدند؛ و کریم آقا صافی و خازن، دو شاعر نامدار مشروطه، پیشاهنگ مردم مداحی میکردند:
"ای وطنه بذل الیین نقد جان
ملته دار اوسته وئرن امتحان
چکدیله داره سنی منصوروار
تاپدی شرافت سن ایله چوب دار
یاد سالاندا وطن آغلار سنه..."
@MuhammadAsghari
نشست "مقاومت فراملی و آزادی فلسطین" با حضور فعالين مدني و كارشناسان از فلسطين، ایران، کانادا و انگلستان دوشنبه ۸ آذر از ساعت ۲۰:۳۰ به وقت تهران به صورت آنلاین آغاز خواهد شد.
این نشست به مناسبت روز جهانی همبستگی با فلسطین و همزمان با آغاز به کار رسمي گروه ايران شبکهی بینالمللی صامدون، برگزار ميشود.
در این نشست آنلاین، شارلوت كيتس به نمایندگی از شبکه بين المللي صامدون، با معرفي اين شبكه دربارهی همبستگی جهانی با فلسطین و الزامات آن صحبت خواهد کرد. الهام عابدینی، مدیر صامدون ایران، به تبیین تجربهی ایرانی از جنبش صامدون میپردازد.
مسعود شجره، رئیس کمیسیون حقوقبشر اسلامی لندن سخنران بعدی این نشست خواهد بود و به بررسي حقوق بشر در فلسطين اشغالي ميپردازد.
مهمان فلسطینی این نشست، محمد عرندس، آزادهی فلسطینی است که تجربهی ۱۹ سال اسارت در زندانهای رژیم صهیونیستی را دارد.
پریسا رضایی، فعال مدني حوزهی فلسطین، رابطهی میان فعالیتهای مردمنهاد و مسالهی فلسطین را توصیف و تشریح مینماید. مدیریت این نشست نیز بر عهدهی محمد اصغری، پژوهشگر فلسطین خواهد بود.
دسترسي به نشست:
https://us02web.zoom.us/j/88080064986
📌پنل تخصصی
مقاومت فراملی و آزادی فلسطین
🇵🇸به مناسبت روز جهانی همبستگی با فلسطین
و آغاز فعالیت صامدون ایران (شبکه جهانی همبستگی با زندانیان فلسطینی)
🔘با حضور
🔺شارلوت کتس
همبستگی جهانی با فلسطین و الزامات آن
🔺الهام عابدینی
تجربه ایرانی از جنبشی جهانی، تجربهکاوی شبکه صامدون
🔺مسعود شجره
فلسطین در آیینه حقوق بشر
🔺پریسا رضایی
فعالیتهای مردمی و مسالهی فلسطین
🔺محمد عرندس
۱۹ سال اسارت، روایت از نزدیک
🔺مدیر نشست
محمد اصغری
🗓دوشنبه ۸ آذر
⏰ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
📣پخش از شبکههای اجتماعی صامدون فارسی
🌐و پلتفرم زوم از اینجا:
https://us02web.zoom.us/j/88080064986
@MuhammadAsghari
📌روایت یک دیدار
به بهانه تولد ادوارد سعید، مردی با هویت دوگانه
(محمد اصغری)
سال۱۹۷۹ ادوار سعید به نشستی با موضوع صلح در منزل فوکو و با میزبانی سارتر و دوبوار دعوت میشود؛ اتفاقی که ۲۱سال بعد از آن بهعنوان یک تجربه مایوسکننده و ننگین یاد میکند که هدفی جز حمایت از اسرائیل نداشته؛ روایت سعید از این دیدار نکات کمتر شنیدهشدهای از نسبت روشنفکران و اندیشمندان شهیر آن مقطع با موضوعاتی همچون مساله فلسطین، ایران و اسلام دارد که به مرور آن پرداختهام:
۱. سعید میگوید وقتی سیمون دوبوار را آنجا دیدم (۲۱اسفند۵۷) گفت میخواهد در روزهای آینده با کیت میلت، نویسنده فمینیست(که همان روزها ایران بوده)، به تهران سفر کند تا تظاهراتی علیه چادر برگزار کنند. سخنرانی روز بعد دوبوار درباره اسلام و حجاب هم به اعتقاد سعید یاوهسرایی بود!
۲. اما فوکو؛ سعید میگوید فوکو که تازه از ایران آمده بود، چیزهایی که از انقلاب۵۷ دیده بود را "هیجانانگیز، عجیب و دیوانهوار" توصیف میکرد و میگفت در تهران با کلاهگیس تغییر چهره داده. البته سعید این را هم مینویسد که فوکو بعدها به سرعت خودش رو از مسائل ایران دور نگه داشت، اما چرا؟!
۳. سعید میگوید فوکو کلا برای بحث درباره سیاست خاورمیانه بیمیل بوده و علتش به نظرش اتفاقیست که در تونس۱۹۶۷ برایش افتاد که خودش مدعیست بخاطر ترس از بلواهای ضداسرائیل از تدریس در دانشگاه تونس منصرف شده و آنجا را ترک کرده، ولی همکارش به سعید گفته به خاطر روابط همجنسگرایانه با دانشجوها اخراج شده.
۴. ادوارد سعید مینویسد فوکو حامی اسرائیل بود و ژیل دلوز، فیلسوف شهیر فرانسوی و همکار فوکو، در اواخر دهه۸۰ برای سعید تعریف کرده که چطور دوستی صمیمیاش با فوکو را سر فلسطین بههم زده؛ چون دلوز حامی فلسطین بود و فوکو از اسرائیل پشتیبانی میکرد.
۵. سعید سارتر را در آن نشست یک نسخه جنزده از خودِ قبلیاش معرفی میکند که با یک قیافه زشت، لباسهای بنجل و پیپ، هیچ شباهتی به مبارز سابق و حامی ستمدیدگان نداشته. او اطرافیان سارتر را هم آدمهایی میداند که با سارتر کاسبی میکنند و کاملا روی او احاطه دارند و تحریکش میکنند.
۶. سعید به نکتهای حاشیهای هم از سارتر اشاره میکند که حسابی ناامیدش کرده و آن اینکه سارتر علیرغم زندگی در آلمان و نوشتن درباره فیلسوفان آلمانی مثل هایدگر، نه آلمانی بلد بوده و نه حتی انگلیسی و میگوید وقتی ما انگلیسی حرف میزدیم، شک میکردیم که اصلا سارتر میفهمد ما چه میگوییم یا نه!
۷. سعید افسوس میخورد که روشنفکری مثل سارتر، در آخر عمرش تسلیم یک مرشد مرتجع به نام پییر ویکتور شده؛ کسی که دستیار شخصیاش بود و از یک مائویست انقلابی تبدیل به یهودی عمیقا مذهبی و ارتدکس سنتگرا شده بود و به قول سعید یک نیمهمتفکر نیمهکلاهبردار بود که عنان سارتر دستش بود.
۸. سعید مینویسد بعدها فهمیدم پییر ویکتور همان بنی لوی، یک یهودی مصری بود که خودش را به عنوان یک روشنفکر چپ پاریسی قالب کرده بود و تبدیل به همهکارهی سارتر شد و آن نشست را به گونهای طراحی کرده بود تا در تایید کمپدیوید و صلح اسرائیل با جهان عرب باشد.
۹. و اما ژان پل سارتر؛ سعید میگوید سارتر همواره در موضع بنیادین طرفداری از صهیونیسم ثابت بود، در آن نشست هیچ اشارهای به مبارزه فلسطینیان و استعمار اسرائیلی نکرد و بجای آن از کمپدیوید حمایت کرد؛ و همیشه پشتیبان تمام عیار دولت یهود باقی ماند.
۱۰. اصل مقاله ادواردسعید هم ارزش خواندن دارد، یک روایت از دیدار با ژان پل سارتر، قهرمان روشنفکری که مقهور ایدههای ارتجاعی در حمایت از صهیونیسم بود:
https://www.lrb.co.uk/the-paper/v22/n11/edward-said/diary
@MuhammadAsghari
📌روایت یک دیدار
به بهانه تولد ادوارد سعید، مردی با هویت دوگانه
(محمد اصغری)
سال۱۹۷۹ ادوار سعید به نشستی با موضوع صلح در منزل فوکو و با میزبانی سارتر و دوبوار دعوت میشود؛ اتفاقی که ۲۱سال بعد از آن بهعنوان یک تجربه مایوسکننده و ننگین یاد میکند که هدفی جز حمایت از اسرائیل نداشته؛ روایت سعید از این دیدار نکات کمتر شنیدهشدهای از نسبت روشنفکران و اندیشمندان شهیر آن مقطع با موضوعاتی همچون مساله فلسطین، ایران و اسلام دارد که به مرور آن پرداختهام:
۱. سعید میگوید وقتی سیمون دوبوار را آنجا دیدم (۲۱اسفند۵۷) گفت میخواهد در روزهای آینده با کیت میلت، نویسنده فمینیست(که همان روزها ایران بوده)، به تهران سفر کند تا تظاهراتی علیه چادر برگزار کنند. سخنرانی روز بعد دوبوار درباره اسلام و حجاب هم به اعتقاد سعید یاوهسرایی بود!
۲. اما فوکو؛ سعید میگوید فوکو که تازه از ایران آمده بود، چیزهایی که از انقلاب۵۷ دیده بود را "هیجانانگیز، عجیب و دیوانهوار" توصیف میکرد و میگفت در تهران با کلاهگیس تغییر چهره داده. البته سعید این را هم مینویسد که فوکو بعدها به سرعت خودش رو از مسائل ایران دور نگه داشت، اما چرا؟!
۳. سعید میگوید فوکو کلا برای بحث درباره سیاست خاورمیانه بیمیل بوده و علتش به نظرش اتفاقیست که در تونس۱۹۶۷ برایش افتاد که خودش مدعیست بخاطر ترس از بلواهای ضداسرائیل از تدریس در دانشگاه تونس منصرف شده و آنجا را ترک کرده، ولی همکارش به سعید گفته به خاطر روابط همجنسگرایانه با دانشجوها اخراج شده.
۴. ادوارد سعید مینویسد فوکو حامی اسرائیل بود و ژیل دلوز، فیلسوف شهیر فرانسوی و همکار فوکو، در اواخر دهه۸۰ برای سعید تعریف کرده که چطور دوستی صمیمیاش با فوکو را سر فلسطین بههم زده؛ چون دلوز حامی فلسطین بود و فوکو از اسرائیل پشتیبانی میکرد.
۵. سعید سارتر را در آن نشست یک نسخه جنزده از خودِ قبلیاش معرفی میکند که با یک قیافه زشت، لباسهای بنجل و پیپ، هیچ شباهتی به مبارز سابق و حامی ستمدیدگان نداشته. او اطرافیان سارتر را هم آدمهایی میداند که با سارتر کاسبی میکنند و کاملا روی او احاطه دارند و تحریکش میکنند.
۶. سعید به نکتهای حاشیهای هم از سارتر اشاره میکند که حسابی ناامیدش کرده و آن اینکه سارتر علیرغم زندگی در آلمان و نوشتن درباره فیلسوفان آلمانی مثل هایدگر، نه آلمانی بلد بوده و نه حتی انگلیسی و میگوید وقتی ما انگلیسی حرف میزدیم، شک میکردیم که اصلا سارتر میفهمد ما چه میگوییم یا نه!
۷. سعید افسوس میخورد که روشنفکری مثل سارتر، در آخر عمرش تسلیم یک مرشد مرتجع به نام پییر ویکتور شده؛ کسی که دستیار شخصیاش بود و از یک مائویست انقلابی تبدیل به یهودی عمیقا مذهبی و ارتدکس سنتگرا شده بود و به قول سعید یک نیمهمتفکر نیمهکلاهبردار بود که عنان سارتر دستش بود.
۸. سعید مینویسد بعدها فهمیدم پییر ویکتور همان بنی لوی، یک یهودی مصری بود که خودش را به عنوان یک روشنفکر چپ پاریسی قالب کرده بود و تبدیل به همهکارهی سارتر شد و آن نشست را به گونهای طراحی کرده بود تا در تایید کمپدیوید و صلح اسرائیل با جهان عرب باشد.
۹. و اما ژان پل سارتر؛ سعید میگوید سارتر همواره در موضع بنیادین طرفداری از صهیونیسم ثابت بود، در آن نشست هیچ اشارهای به مبارزه فلسطینیان و استعمار اسرائیلی نکرد و بجای آن از کمپدیوید حمایت کرد؛ و همیشه پشتیبان تمام عیار دولت یهود باقی ماند.
۱۰. اصل مقاله ادواردسعید هم ارزش خواندن دارد، یک روایت از دیدار با ژان پل سارتر، قهرمان روشنفکری که مقهور ایدههای ارتجاعی در حمایت از صهیونیسم بود:
https://www.lrb.co.uk/the-paper/v22/n11/edward-said/diary
@MuhammadAsghari
📌حکایت سرگردانی
(محمد اصغری)
علامه محمدرضا حکیمی، مرزبان توحید و فیلسوف عدالت، رخ در نقاب خاک کشید؛ بزرگمردی که بسیاری چون این قلم، روایت عدالتخواهانه از اسلام را مدیون آثار اوست. شاید ماناترین نهیب حکیمی به ما اصحاب علوم انسانی و اهالی آکادمی، نامهی کوتاه او در امتناع از دریافت جایزه جشنواره علوم انسانی در سال ۸۸ بود.
امروز و در حضیض دانش و دانشگاه، مرور دیگربارهی سطر به سطر آن نوشته برای اساتید پرطمطراق و دانشجویان درماندهی علوم انسانی، خالی از لطف نیست، شاید این بنای ویرانه تکانی خورد:
"باسمه الحکیم
...همانگونه که پیشتر هم یادآور شدهام، بار دیگر تاکید میکنم که تا هنگامی که در جامعه ما فقر و محرومیت مرئی ونامرئی بیداد میکند، برگزاری چنین جشنوارههایی، از نظر اینجانب در اولویت نیست.
در این جشنواره از فاضلان و استادانی، به نام خدمت ۵۰ ساله به علوم انسانی تجلیل شده است. پرسش این است آیا این علوم برای ثبت در کتابها و در دنیای ذهنیت است یا برای خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداری از کرامت انسان است در واقعیت خارجی و عینیت؟ نصاب مقام انسان در معیشت و زندگی به منظور رشد متعالی، رسیدن به اقامه «قسط قرآنی» در حیات اقتصادی است (لیقوم الناس بالقسط) و برخوردار بودن انسانها از حیثیت و کرامت و آزادی در حیات اجتماعی و سیاسی (ولقد کر منا بنی آدم).
آری، باید بکوشیم تا جامعه ما چنان نباشد که دربارهاش بتوان گفت: «از دو مفهوم انسان و انسانیت، اولی در کوچهها سرگردان است و دومی در کتابها»!
محمدرضا حکیمی"
خدایش بیامرزد و به داد ما سرگردانها برسد!
@MuhammadAsghari
🔺در این فرصت قرار است در دو ماه مروری بر چگونگی تکوین یک کنشگر منطقهای، با تکیه بر ظرفیتهای فرهنگی و اتنیکی آذربایجانِ خودمان داشته باشیم و به این سوالات در فضایی کارگاهی پاسخ دهیم:
➖فلسفه میانفرهنگی چیست؟
➖الگوهای ارتباطات میانفرهنگی کدامند؟
➖جهانِ میانفرهنگی چه ویژگیهایی دارد؟
➖آذربایجان چه ظرفیتهای فرهنگی/اتنیکی برای ارتباط با جهان پیرامون دارد؟
➖راهکارهای پیشرفت فرهنگی بومنهاد در منطقهی ما چیست؟
➖رهیافت انقلاب اسلامی به ارتباطات فرهنگی/اتنیکی کدام است؟
➖کاستیها و آسیبهای موجود در مناسبات فرهنگی ج.ا با تکیه بر ظرفیتهای بومی آذربایجان شامل چه مواردی میشود؟
➖الگوی عملیاتی برای سیاستگذاری و کنشگری میانفرهنگی، ناظر به ظرفیتهای آذربایجان چیست؟
🔸اگر تبریز هستید و علاقهمند به فضای ارتباطات و فرهنگ، اگر دغدغه ی فعالیت بینالمللی دارید و دنبال بازشناسی ظرفیتهای میانفرهنگیِ دیارمان، آذربایجان، هستید، خوشحال میشوم در این کارگاه با شما همکلام شوم
✅برای ثبتنام با شماره ۰۹۱۴۸۸۷۷۶۰۲ تماس بگیرید؛ زمان جلسات بعد از ثبتنام اولیه و با توجه به امکانِ دوستان تنظیم میشود
@MuhammadAsghari
📌بهشتی در پاورقی جمهوری اسلامی
(محمد اصغری)
سید محمد بهشتی همیشه در پاورقی جمهوری اسلامی بوده و کمتر راهی به متن داشته؛ بهشتی به مثابه برساختهای حاکمیتی در همهی این سالها در 7 تیر، هفته قوه قضائیه و نماد مظلومیت حاکمان خلاصه شده و در قامت فیگوری اعتراضی نیز برای نقل قولهای منقطع، همسازیهای عقیم، فراخوانیهای تاریخی و خردهروایتهای موقعیتی مصرف شده و آنچه در این میان هنوز ناتمام و نگشوده باقی مانده، پروژهی بهشتی و امتداد آن است.
بهشتی را باید با خوانش مکتبی او از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی شناخت. فهم مترقی و رو به تکامل از جهان جدید در کنار نگاه تحولخواه و اصلاحگری که داشت، در نهایت او را به سمت ایجاد توازنی در خوانش از نسبت دین و زمانه رساند و رهیافت مکتبی بهشتی به دین، همان بنمایه لازم برای بازآرایی ساختار و نظام اسلامی در قامت قانون اساسی اول بود.
بهشتی امتداد شریعتی در جمهوری اسلامی است. ایدهی حزب انقلابی بهشتی با تکیه بر مکتب اسلام، بخشی از همان دوران گذاری است که شریعتی با اسلام به مثابهی ایدئولوژی رهاییبخش در پی آن بود. تبیین دکتر بهشتی از جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و تکیه او بر تثبیت اصل مردم سالاری و حاکمیت مردم نیز بسیار نزدیک به یک بازخوانی سیاستگذارانه از ایدهی امت و امامت دکتر شریعتی است. شریعتی و بهشتی هر دو نگاهی فرمیک به مساله امامت و امت داشتند و این برخلاف خوانش محافظهکارانه از مساله ولایت فقیه بود. البته در این میان نباید از نقدهای شریعتیِ مذهب علیه مذهب و تشیع علوی بر نظریه امت و امامت غافل شد؛ چه آنکه جنس نگرانیهای پسینی بهشتی نیز مشابه شریعتی بود، هرچند مجال بازطرح آنها در ساحت سیاستگذاری کلان برای او فراهم نشد و چیزی بیش از پارهگفتارهای اعتراضی به یادگار نماند.
برخورد روشمند بهشتی با دین و مواجهه واقعبینانه او با جهان جدید، متضمن نوعی حرکت از سمت واقعیتهای پیرامونی به سمت دین و تلاش برای دستیابی به فهمی موزون، جهانشمول و میانفرهنگی از نسبت دین با پدیدارهای مختلف بود که بینشی سیاستگذارانه را برای او به ارمغان آورد و ماحصل آن را در قانون اساسی به روایت بهشتی میتوان دید. شرحصدر دکتر بهشتی و عقلانیت خاص او در برخورد با چالشهای سیاستی نیز از همین رهگذر است.
بهشتی به مانند هر شخصیت دیگری در تاریخ انقلاب، شایستهی نقد است، نقدی که در گرو بازخوانی میراث فکری اوست. دکتر بهشتی نمادی از سیاستگذاری مکتبی بود و به نظر میرسد امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت مکتبی او در حل چالشهای جدی سیاستی در جمهوری اسلامی هستیم. بهشتی هنوز در پاورقی است، اما برای احیای دوباره متن، باید بهشتی را بازخواند، و به پروژهی ناتمام او بازگشت!
@MuhammadAsghari
📌اخوانیهای برای آقای نماینده
(محمد اصغری)
حال که استاد عزیزم، دکتر رشیدی، توانسته به عضویت شورای شهر تبریز درآید، این چند خط را به رسم اخوانیه برای ایشان مینویسم، برای کسی که نوشتن نام او بر روی برگ رای، مطمئنترین انتخاب در عمر انتخابهای شهریام بود و به آن مفتخرم. امید که زباندرازی را بر این قلم ببخشایند که نگاشتن این سیاهه جز از سر باوری که به آقای نماینده دارم، نیست.
1- توفیق اخیر در انتخاباتی حاصل شده که مشارکت مردم تبریز در آن چیزی کمتر از 23 درصد بوده و به بیانی دیگر جریان عدالتخواهی به نمایندگی شما تنها توانسته رای 2 درصد از کل واجدین شرایط رای در شهر تبریز و 10 درصد از مجموع رایدهندگان را بدست آورد. این درصد مشارکت آنهم در انتخاباتی مثل شوراها برای تبریز یک فاجعه است؛ معالاسف اربابان خاماندیش شهر نام حماسه بر آن گذاشتهاند، پیام تبریک در میکنند و دور افتخار میزنند، که صدالبته مضحکه بودن آن بر هر ناظری مبین و چنین مواجههای مایهی تاسف است.
باید در باب این مساله اندیشید که به راستی چرا تبریز اینچنین با انتخابات شهری قهر کرده و چه عواملی در این زمینه دخیل بودهاند. توجه به این مساله یکی از پایههای اصلی عدالتخواهی است. مگر نه آن است که عدالت با حضور جمهور مردم قوام مییابد. چرا شهری چون تبریز به بیاعتنایی اکثریتی به صندوقهای رای و سازوکارهای حاکمیتی در جمهوری اسلامی رسیده است؟ آنهم تبریزی که خود در تاریخ شهر انتخاب و سیاست بوده. انتظار از نمایندهی عدالتخواه آن است که نه تنها خود، بلکه توجه لایههای حاکمیتی تبریز را به این بحران اعتماد جلب نماید و سرودخوانانِ شنگ را از این خوابزدگی بهدر آورد و نهیب این فقد اقبال عمومی را در گوش صاحبان خودخواندهی شهر بخواند.
2- هرچند اینروزها واژه عدالت و عدالتخواهی لااقل در میان بخشی از حزباللهیها به سکهی رایج تبدیل شده، اما فراموش نمیکنیم که چند سال پیش، بسیاری از همینهایی که امروز خود را عدالتخواه میخوانند، در جملهسازی با عدالتخواهی و فتنه و خوارج و قس علی هذا از یکدیگر سبقت میگرفتند. شما خود در طول این سالها هدف بسیاری از این برچسبها بودهاید؛ امروز اگر فلان رسانهی وابسته به نهاد خاص برای شما رپرتاژ میرود و از پیروزی عدالتخواهی در انتخابات تبریز مینویسد، یادمان نرفته که همین چند سال پیش عدالتخواهی را با سخیفترین ادبیات مینواخت. آنها دلشان برای عدالت نسوخته، بلکه تنها رتوریک عدالتخواهی را بر مافیالضمیر خویش کشیدهاند. باید از این جماعت خطرناک حذر کرد؛ همینها اگر فردا روزی تیغ عدالتخواهی بر گلوی ولینعمتانشان کشیده شود، مطمئن باشید دوباره به پیشهی اصلیشان برمیگردند و علیه عدالتخواهان پروندهسازی، تخریب، فحاشی و برچسبزنی میکنند.
3- تبریز نیازمند عدالتخواهی برآمده از تبریز است، نه عدالتخواهیِ وارداتی تهرانی. شما خود بهتر میدانید که آنچه به نام جریان عدالتخواهی در تهران شهره شده، عمدتا از دل طرحچینیها و پیوندهای مسموم امنیتی زاده شده است و بیش از آنکه به پیشبرد اصل عدالت منجر شود، به ابزاری در دست طراران تاریکخانهنشین بدل گشته. هرچند منکر وجود دوستان صادقالنیه نیستم، اما برآیند این جریان در مقابل دیدگانمان قرار دارد. در سالهای گذشته نیز برخی دوستان با صدق نیت در پی گرتهبرداری و پیادهسازی نعلبهنعل عدالتخواهی تهرانی در تبریز بودند که البته چندان ره به جایی نبرد. باید از همین مساله مراقبت کرد که مبادا عدالتخواهی شهری در تبریز مصرفکنندهی تفالهی عدالتخواهی تهران باشد. تبریز و خود حضرتعالی میتوانید همانگونه که در همهی این سالها الگویی قابل احترام از کنشگری شهری را ارائه دادهاید، اینبار نیز در قامت یک نمایندهی عدالتخواه، همچون تاریخ درخشان تبریز، صلای عدالت و بیداری در جایجای ایران بزنید. مخلص آنکه در تهران خبری نیست؛ تبریز باید خود چارهی کار خویش باشد!
4- تبریز ما زخمخوردهی نمایشهاست؛ در سالهای اخیر متاسفانه در شهرمان کارهای نمایشی حسابی باب شده و به لطف تشویقچیهای همیشه در صحنه، این استیج نمایشی به مذاق آقایان نیز خوش آمده است. اساسا در جامعهی نمایش، قرار است اموری چون مردمداری، نیکوکاری، عدالتخواهی و ... عرضه و توسط تماشاگران مصرف شود؛ باید از مصرفیشدن عدالتخواهی اجتناب کرد؛ چرا که این گام آغازین تهی شدن عدالتخواهی از معناست. توقف در وجوه نمایشیِ عدالتخواهی، هرچند به جبر مدیا، خطر مهلکیست. الحمدلله شهرمان نمایشباز زیاد دارد و از پاتریارک و ژانوالژان گرفته تا بیلگیس و حاتمطائی در آن یافت میشود، همهی امید ما به امثال شماست که بیمعنا بودن این صحنهی نمایش را عیان سازید.
ادامه مطلب از اینجا
@MuhammadAsghari
🔺اتفاق خوب واسه تبریزِ ما؛ در هیاهوی طبالی ارباب قدرت در این روزهای کسالتبار، این یه اتفاق رو به جلو برای شهر تبریزه؛ حضور روحالله رشیدی و حاج حسن اسوتچی، اونم با رای دوم و سوم، در شورای شهر تبریز، میتونه خواب شهرخواران راست و چپ و ابازرهای ثروت و تزویر رو برآشوبه؛ بیشباد!
📌آقای سردبیر، شهر و باقی قضایا
(محمد اصغری)
۱. اولین بار آقای سردبیر را در دفتر نشریه دیدم، آنروزها به واسطه قلم مطالبهگر و آزادهاش، در بین مطبوعاتیها اسم و رسمی داشت؛ و منِ ۱۵ ساله تازه داشتم یاد میگرفتم که تیتر و سوتیتر یعنی چی. آقای سردبیر در همان دیدار اول، این دانشآموز صفر کیلومتر را به نوشتن ترغیب کرد، کاغذی جلوی من گذاشت و با حوصله برایم از اصول یادداشتنویسی گفت. اولین یادداشتم را خودش ویراستاری کرده بود؛ ویرایش که چه عرض کنم، بیش از نیمی از نوشتهی یک بچه را بازنویسی و به اسم خودم چاپ کرد. و آن اولین اثر چاپشدهی جدی من بود؛ کار آن روز آقای سردبیر شد مهمترین انگیزه تا بنویسم. دومین یادداشتم را زد روی جلد همان شمارهای که در نمایشگاه مطبوعات توزیع شد و چقدر پز آن یادداشتم را به همکلاسیها دادم. به مقالهی سوم که رسید، من را کناری کشید و از انتقاد گفت، از مطالبهگری، از قلم متعهد و مبارزه. تشویقم کرد که نقادانه بنویسم؛ خوب یادم هست که میگفت مودب، ولی تیز بنویس. سومین مطلبم شد یک یادداشت اعتراضی درباره فقر و نقد رویکردهای خیریهای و کرامت انسانی. آقای سردبیر که با حوصله و متعهدانه قلم میپروراند، بدون شک حق بزرگی بر گردن نسلی از جوانان کنشگر و اهل نوشتن تبریزی دارد.
۲. روزهای بهار عربی و ولولهی بیداری اسلامی بود؛ ما هم به خیال خودمان یک نیمچهسایت دانشآموزی زده بودیم به زبان فارسی و عربی و انگلیسی. آقا معلم اولین کسی بود که از جمع ما حمایت کرد؛ خوب یادم هست که تشویقمان میکرد تا کار را جدی بگیریم. همانروزها هم من را به سمت تحلیل رسانههای خارجی سوق داد. شاید اولین جرقهی علاقهمندی به رشتهی اول دانشگاهیام، ارتباطات، از همانجا بود. آقا معلم را خیلی از ماها به همین هدایتها و تشویقهایش میشناسیم؛ مثل یک معلم دلسوز، کنار خیلی از ماها بود تا در مسیر استعدادهایمان حرکت کنیم و مهمترین کاری که میکرد، جرات دادن بود؛ جرات آرمانخواهی، تجربه کردن، متفاوت بودن، جلو رفتن و نترسیدن.
۳.سالها پای آثارش، مشق عدالتخواهی کردیم. درد و دغدغه را میشود از سطر به سطر نوشتههایش لمس کرد، او دردمندانه مینویسد. دلسوزانه نقد میکند؛ اما جانانه در برابر فساد، بیعدالتی، ظلم و تبعیض ایستاده. این حرفها اغراق نیست، برای کسانی که روحالله رشیدی را سالهاست با صفت عدالتخواهی میشناسند، او در این مسیر کمترین لغزش را داشته. دقتنظر، انصاف، همهجانبهنگری و تسلط او بر مسائل شهر، ماحصل سالها مطالبهگری، پژوهش، مطالعه و مبارزه است.
۴. اهل هیاهو نیست؛ هرچند بازیبههمزن باتجربهای است. کسی که رسالهی دانشگاهیاش را هم نه به رسم مرسوم فضای مردهی آکادمی، که با دغدغه، تعهد و تخصص نگاشته. دکتر رشیدی احاطهی قابل اعتنایی بر روندهای سیاستگذاری شهری دارد. برای او انقلابیگری، فقط محدود به چند جملهی شعاری نیست، رویکرد علمی رشیدی به مسائل مختلف، انقلابی است؛ و این وجه ممیزهی او از دیگر اهالی آکادمی است.
۵. رشیدی مرد تبریز است، این را یکبار به شوخی به خودش گفتم؛ همیشه ماهایی را که به جبر کار و تحصیل، دل از شهرمان میکندیم، تشویق میکرد تا به تبریز برگردیم، موضوع آثار و مطالعاتمان را تبریز قرار دهیم و برای شهرمان قدمی برداریم. او شهر را از حاشیه تا مرکزش، به خوبی میشناسد و در این سالها الگویی قابل احترام از کنشگری شهری را به نمایش گذاشته، شاید نمایش تعبیر درستی نباشد، که او اهل نمایش نیست؛ رشیدی دغدغهمندیِ شهری را زیسته و این مهمترین تمایز او با دیگر مدعیان است.
۶. میدانم که حتما تیکهها و نقدهایم نسبت به برخی رویکردهای خود را دیده، اما اهل به دل گرفتن نیست؛ دیدهام که چطور بقیه را حتی تشویق به نقد رک و صریح خودش کرده. و در محافل مختلف چه تهمتها و برچسبهایی که به او نخورده، کسی که در برابر اصحاب زر و زور همیشه ایستاده و بسیاری زخمخوردهی او هستند. با همهی این اوصاف متانت، تواضع، ناامید نشدن و سعهصدر او مثالزدنیست.
۷. شاید در این ساختارهای فعلی حکمرانی شهری، جای چندانی برای بهبود روندها وجود نداشته باشد، اما حضور روحالله رشیدی در جایگاه نمایندگی شورای شهر، میتواند همان کورسوی امید باشد؛ این قلم، عادت ندارد در روزهای بیهودهی انتخاباتی در ستایش کسی چیزی بنویسد، و این چند سطر هم نه ستایشی انتخاباتی، که ای ملت بروید به فلانی رای دهید، بلکه تنها ترسیم چهرهی مردی است که برای خیلی از ماها نمادی از عدالتخواهی، کنشگری شهری، تعهد، مردممداری، امید و مبارزه است.
۸. بوی الرحمن تبریزِ رنجورِ ما خیلی وقت است بلند شده؛ برای نجات شهرمان باید کاری کرد...
📌همین آقای بشار...
(محمد اصغری)
همان سالهای آغازین بحران سوریه بود؛ تجمعی دانشجویی مقابل دفتر سازمان ملل در تهران برای اعتراض به حملات آمریکا و متحدانش در سوریه. گروهی از دانشجویان سوری مقیم ایران هم آمده بودند، با پوسترهای بزرگی از بشار اسد. خوب یادم هست که دانشجویان بسیجی جلوی بلند کردن عکسهای بشار را گرفتند و توجیهشان هم این بود که این تجمعی در حمایت از مردم سوریه است، نه شخص اسد. یکدهه پیش لااقل برای بخش قابل اعتنایی از دانشجویان حزباللهی حلشده بود که بشار اسد و اقدامات او قابل دفاع و توجیه نیست و علیرغم رد دخالتهای خارجی و فتنهانگیزی در سوریه، کمتر کسی از رفتارهای رژیم اسد دفاع میکرد. آن سالها هرچند خط حضور در سوریه ذیل گفتمان دفاع از حرم کمکم فربه و همهگیر میشد، اما هنوز بین همین جریانهای دانشجویی نگاه به نسبت روشنتری به مساله سوریه وجود داشت. هیجانهای آرمانگرایانهی بازمانده از بهار عربی و آنچه بیداری اسلامی خوانده میشد، نسلی از دانشجویان آرمانگرایی را در عرصهی بینالملل پرورانده بود که با ترسیمی خاص از اهداف انقلاب اسلامی و جهانی شدن آن، در پی حمایت از مستضعفین، جمهوری جهانی و چیزهایی از این قبیل بودند. اما هرچه از آن سالها جلوتر آمدیم، بیش و پیش از هرزمان دیگری، این نوع خاصی از گفتمان نظامیامنیتی بود که دایره خویش را گستردهتر از همیشه میکرد. مسیری که با افزایش رویتپذیری حضور نظامی ایران در سوریه شتاب گرفت و کمکم آن نوجریان آرمانخواه برآمده از عصر بیداری اسلامی را در خویش هضم و حذف کرد و گفتمان بیداری اسلامی با دال مرکزی مردم، بیداری و اسلام، جای خود را به گفتمان محور مقاومت داد. و امروز که بشار اسد برای یکدورهی دیگر با ۹۵ درصد از آرا، بر کرسی ریاستجمهوری چسبیده، شاید کمتر کسی به خاطر داشته باشد که همین چندسال پیش قرار بود بعد از استقرار نسبی وضعیت سوریه، آقای بشار برای دور بعدی انتخابات ریاستجمهوی اصلا کاندیدا نشود. بدتر آنکه اینروزها گویی بشار هم به حریم خطقرمزها وارد شده، هواخواهان سفت و سخت پیدا کرده و سختتر از گذشته میشود در نقد او گفت؛ گویا تجربهی سوریه زیر زبان برخی مزه کرده و تازه معنای دموکراسی ناب را یافتهاند. دیکتاتوری حاکم بر سوریه انگار نه فقط توجیهپذیر و عادی، که برای عدهای همان وضع مطلوب شده؛ ارتجاع از آن مواضع آرمانی به این حضیض فعلی تاسفآور است؛ و راستش را بخواهید خیلی ترسناک است اگر از ترس سوریه شدن، سوریهای شدن را تجویز و تایید کنیم!
@MuhammadAsghari
📌قدس خرمشهر دیگر میشود؟!
(محمد اصغری)
"قدس خرمشهر دیگر میشود" جملهای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظهی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده میکند؛ آزادی تکهای اشغالشده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظهی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمهای عمیق از فردای آزادی قدس را برمیانگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانیها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقیست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، اینبار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدمهایی که شهر مال آنهاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور میشود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهاییبخش است که میتواند آزادی را برای انسانها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردمنهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادیست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دستنیافتی بودن آزادی با ایدههای امروزیست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانیست؛ و تجربه سرافرازانهی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطهی امید ما برای رسیدن به رویاییست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمیدانیم!
@MuhammadAsghari
◀️ #انسان_فلسطینی بخش مهمتر تحلیل ماجرای این روزهای فلسطین است که بدون آن، فهم جنگ ۱۲ روزه غیرممکن است.
#محمد_اصغری، کارشناس حوزه فلسطین، نکات مهمی درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین طرح میکند. شرایطی که نه موشکها و پهپادها رقم زدهاند بلکه مقاومتی که محصول «انسان تحولیافته» فلسطینی است. جنگافزارها هم در خدمت این انسانند. تحلیل نکات زیر و نکات مهم دیگر را میتوانید در این ده دقیقه ببینید و بشنوید:
🔸 تحولی که الان در دل سرزمینهای اشغالی رخ داده، تحولی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ این تحول انسانمحور، شکلی از یک انقلاب جدید فلسطینی است.
🔹 انسان فلسطینیست که الان وسط میدان است؛ باید اهمیت و نقش این انسان در تحولات اخیر را فهم کنیم.
🔸 آزادی فکر انسانیست که میتواند مقدمهای برای آزادی خاک باشد.
🔹 مقاومت مسلحانه بدون مقاومت مردمی کارایی ندارد و مقاومت مردمی هم بدون مقاومت مسلحانه نمیتواند پیش برود.
🎬 @Mostazafin_TV
💠 مواجهه ایرانی با انسان فلسطینی؛ تاملی بر تحولات اخیر فلسطین
🔹با حضور محمد اصغری، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات
📆 شنبه اول خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۹
📌از صفحه شعوبا در اینستاگرام🔻
instagram.com/shouba_ir
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان:
@shouba_ir
🎙صوت شصت و یکمین #عصر_علوم_انسانی؛ با موضوع: «فرزندان قرآن و قبله 🇵🇸»
(عصر انسان فلسطینی؛ تأمّلی بر آغاز انتفاظهای نو در فلسطین)
#محمد_اصغری
حجم: ۴۲ مگابایت
🟡 @sharafodin_ir
