📛 شعر ممنوعه ⛔️
Ir al canal en Telegram
1 844
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-230 días
Archivo de publicaciones
1 844
بس گُل که در این شکنجهگَه پَرپَر شد
بس دیده ز مادران که از خون تَر شد
نفرین به من و تو که چنین خاموشیم
انگار که هنگامهیِ مردی سَر شد
#تورج_آریامنش
1 844
به نام یزدان پاک
میخ اگر چوبی و در سینه ی آهن رَوَد
دانش و منطق به دلِ کور مسلمان رَوَد
کور دلان نور نبینند و نخواهند دید
کِشت نکردند درخت میوه نخواهند چید
جمجمه هاشان نه درآن مغز که قرآن در اوست
مغز ندارد که بیندیشد و فرمان در اوست
چونکه بخوانی تو ز قرآن و وزآن ظلمتش
نیک بیابی که مسلمان سببِ غفلتش
او به خیالش که فراتر شده از دیگران
اهل جهان غافل و او پیش تراست در گمان
کهنه کتابی که درآن شیوه ی عصیانگریست
خیر نشد حاصل از آن منشا ویرانگریست
اهل تعقل نشود قوم مسلمان مگر
تا که نشیند به دلِ انجمن با خبر
بی خبری مست کند قوم مسلمان چنان
آنکه خورَد خون خلایق که مِی است در گمان
داد از این شیوه اهریمنی و بد دلان
کِی شوَد آزاد وطن از کف دیو و ددان
چاره این ظلمت دیرینه فقط دانش است
زانکه در این دین، جهالت خِرَد و خواهش است
آن دم از این خاک رَوَد دین رذالت به در
تنگ شود عرصه ی مسلم که شود دربه در
پند دهم همچو برادر به تو ای هم وطن
موعظه از قوم مسلمان نَشِنو همچو من
یاوه سرایی که شده عادت این قوم ننگ
مهمل این بی شرفان عرصه ی ما کرده تنگ
دور نگه دار ز خود شرّ مسلمان که او
جهل و خیانت شده او را دگرش خلق و خو
ننگ بر آن روز که آمد به زمین دینشان
لعنت یزدان به پیام آورِ چون دیوشان
چون زنِ کافر شده بر قوم مسلمان حلال
قامتِ هر سَرو از این ظلم شوَد چون هلال
دختر نُه ساله کجا بستر شوهر رَوَد
کیست که با دخترکی راهیِ بستر شود
وای بر آن قوم که شیطان شده معبودشان
خانه شیطان شده هم جسم و همی روحشان
#صادق_مبارکی
1 844
مـا را بـه قـهـقـرا کـشـانـدهای ؛ ســتـم
جان را هم به لـب رسـانـدهای ؛ سـتـم
بـایـد رِسَــد کـه حــق بـه حــق ولــی :
مــا را بــه زور نــشــانــدهای : ســتــم
تــردیــدی نـبـود کـتـابــی هـــم ز داد :
حــتّـیٰ یـک ورق نـخـوانـدهای ؛ سـتـم
گـردونـۀ جــور بــریــدیــم هـر کــجـا :
بـی پــروا نــفــس دوانــدهای ؛ سـتــم
آنـچـه سبـبِ رونـقـسـت کیش کـنان :
مــرغ از قــفــس پــرانــدهای ؛ ســتــم
آرامـش ز ما نـمـودی سلـب ، سـپـس :
بـر خـاکِ سـیــاه نـشـانــدهای ؛ سـتــم
رفـتـی چــه خـوب در نـقـشِ جـوکـر !
شـربـتِ جـنـون چــشـانـدهای ؛ ســتـم
آنـدم چـو دسـت بـبـردی بـر اسـلحـه :
خـواب از نـظــر ســتـانــدهای ؛ ســتـم
مـسمـوم و دگـر نـبـودیـم خـودشـناس
بس نـیشِ گـزنـد چـشـانـدهای ؛ سـتـم
ریخت کُـرک و پر ، فـشانـد خون ز رگ
چـنـدان ، چـنـان ، چــلانـدهای ؛ سـتـم
دلـخـوش دگر کـسی نـیستـش ز تـو !!
مـانـدم ؛ بــرای چـه مـانـدهای ؛ سـتــم
#ستمکیش
#یزدان_ماماهانی
#آغازسرایش۶_۱۲_۱۴۰۳
#پایانسرایش۹_۱۲_۱۴۰۳
#مفعول_فاعلات_مفاعیل_فاعلن
#جستار_چکامه_اعتراضی_انتقادی
_🎼🎸گیـــتار بـیتــــار🎸🎼_
1 844
به نام یزدان پاک
در موسم گل خواب زمستان ز چه داری
هنگام طرب دست ز دستان ز چه داری
این غفلت و این خواب گران را چه بهائیست
وین حلقه به گوشَت ز حریفان ز
چه داری
هرچند که این طبل ز جنگ است ولی هست طربناک
در جنگ سرت را به گریبان ز چه داری
در وقت نبرد است ضیافت به دلِ شیر و به ایمان
این ترس تو از لشکر شیطان ز چه داری
معبود چو یزدان بُوَد ایران چو سرایت
گو در دلِ خود آتش حرمان ز چه داری
سر گر نرود بر سر آزادیِ میهن
این سر به تنت بی سروسامان ز چه داری
حقّت تو گر امروز ز دزدان بِسِتانی
این دست گدایی به گدایان ز چه داری
در خاک وطن ماندم و چون شیر رَجَز خوان
بی عزتیِ خود به رقیبان ز چه داری
ای ننگ بر آن قوم که مظلوم و که خاموش
پس در رگِ خود خونِ دلیران ز چه داری
#صادق_مبارکی
1 844
#اقتصاد_مال_خره
گر دلار پایین بیَه بالا برَه
#اقتصاد_ما_خره
نرخ سکه تا به چُخت ما برَه
#اقتصاد_مال_خره
بِزِنَه اجاره ها سر به فلک
بشینی تویِ قُلّک
شیون و ناله تا پیش خدا برَه
#اقتصاد_مال_خره
قیمت اقلام مصرفی گرون
بِشَه هم قیمت جون
مملکت به تخمای عاقا برَه
#اقتصاد_مال_خره
مردم ایران که خوابیدن رو گنج
سهم شا عذاب و رنج
نفت و گاز و آب ما فنا برَه
#اقتصاد_مال_خره
سر سفره های مردم جای نون
بِشَه ناله و جنون
کل میهن همه در عزا برَه
#اقتصاد_مال_خره
بهر آبادی غزّه و عراق و سوریه
باج بدیم به روسیه
خوزستان با ثروتش فِدا برَه
#اقتصاد_مال_خره
شاه که رفت شادی و خِنده هم برَه
غم بیَه رو لب یَرَه
نصف جمعیّتِ ما گدا برَه
#اقتصاد_مال_خره
سن فحشا برسَه به زیر دَه
بندازیم بالا کُلَه
ناموس و غیرت مون به گا برَه
#اقتصاد_مال_خره
جای مسکن همه گورخوابی کُنَن
یا که از فقر بمیرَن
ایرانی مفلس و بینوا برَه
#اقتصاد_مال_خره
بس که سخت گرفته شد به نخبه ها
شد وطن پخمه سرا
فِرار مغزا نصیب ما برَه
#اقتصاد_مال_خره
هان بیاین جای وزیر اقتصاد
بدین به خر اعتماد
ای جوری شاید ریال بالا بره
#اقتصاد_مال_خره
#یوسف_منزوی
1 844
خر از من و ما بسی نکوتر باشد
چون غایت او خوردن و عرعر باشد
ما مدعیان عقل و هوشیم و خرد
هان غایت ما چرا کم از خر باشد؟
#یوسف_منزوی
1 844
یک مُشت وطنفروش و مُشتی شیّاد
دادند دو روزِ عمرمان را بر باد
شایستهٔشان چونکه ندارم فُحشی
باید بکنم فحشِ جدیدی ایجاد..!
#شروین_سلیمانی
1 844
در کّله شان خورد اگر آجر بعدی
از سفره رسیدند به آن آخور بعدی
صد شکر که بشار اسد نیز سقط شد
الساعه شود نوبت دیکتاتور بعدی
#عمران_معماریان
1 844
به نام یزدان پاک
من به چشمم قلب بی رحم مسلمان دیده ام
دردمندیها من از خشم مسلمان دیده ام
آمدم آزاده در دنیا ولی از بخت بد
دوزخی ز اندیشه خام مسلمان دیده ام
در دیاری نیک پا بنهاده ام اما دریغ
تیره بختی از سر ظلم مسلمان دیده ام
آنکه دعویِ عدالت از خدایش میکند
نیست ظالم تر ز او آن هم مسلمان دیده ام
آنکه شوهر کُشت از بهر هوس در این دیار
از زنِ بی عفت و شرم مسلمان دیده ام
دیده ام ناموس را مردی فروشد بهر نان
فقر و فحشا را من از چشم مسلمان دیده ام
روی منبر واعظان صد موعظه در گوش ما
بس دروغ و حیله را رسم مسلمان دیده ام
کودکانی تار و مار و بی گناه و بی دفاع
بر تنِ رنجورشان زخم مسلمان دیده ام
آیه ها دیدم ز قرآن همچو رجم و چون نسا
من خداشان را همی خصمِ مسلمان دیده ام
گو چه کس بر خصم خود سر بر سجود آرَد بگو
ژندگی اینگونه در فهم مسلمان دیده ام
وعده غلمان و حور و جویباری از شراب
وعده هایی پوچ را دامِ مسلمان دیده ام
هرکسی رانَد بجز اسلام ز آئینی سخن
خون او بر جامه ی رزمِ مسلمان دیده ام
چوبه دار و تنِ بیجانِ هم میهن ببین
کشتنِ گلهای ما ، کامِ مسلمان دیده ام
آتش دوزخ اگر بر دامنِ میهن فتاد
این جهنم را ز احکام مسلمان دیده ام
ای برادر تا به کی خاموش بنشینی چنین
باده ای از خون در جامِ مسلمان دیده ام
باده جامش ز خون کودکانِ میهن است
من کتاب ظلم را علمِ مسلمان دیده ام
هر کجا اسلام و مسلم باشد آنجا دوزخ است
من شرارت از سرِ شومِ مسلمان دیده ام
این جماعت بدتر از کفتار و گرگند هوش دار
از جهان خونخواریَش سهمِ مسلمان دیده ام
#صادق_مبارکی
1 844
به نام یزدان پاک
سگی با صاحبِ خود رفت در گشت
برون از شهر و آبادی ، در و دشت
نترس و هوشیار و فرز و چالاک
به نزد صاحبش چون شیر دراک
به دنبال شکاری بهر کشتن
کنند صیدی برای قوت تن
جهید از بیشه گرگی سمت ایشان
که گیرد گردن صاحب کِشد جان
نبردی بین گرگ و سگ به پا شد
چه خونین جنگ از بهر بقا شد
ز پشت مرد یک گرگی خزیدش
گرفت و گردن صاحب دریدش
سگی چون شیر صحرا فرز وباهوش
به ناگه گشت هم در هیبت موش
نگاهی کرد بر ارباب مرده
به خون غلتیده و جانش سپرده
میان گله ی گرگان نشستی
ز غریدن دهان خویش بستی
که گرگ و سگ ز یک ایل و تبارند
ز یک اصل و به رگ یک خون دارند
سگ از بهر بقایش پاچه خوار است
ولیکن گرگ دارای وقار است
سگانِ شهر ایران هوش دارید
چو بی صاحب شوید بالای دارید
برادر کشتن و فرزند کشتن
ندارد عاقبت از ما که گفتن
تو را ارباب ها ما میدرانیم
به آزادی که جانها میفشانیم
نباشد گر تو را ارباب ، خاری
ز بهر جان خود افتی به زاری
مکن ظلمی که فردا ظلم بینی
وَیا فردای فردایت نبینی
نمیماند بجا از ظلم ارباب
دگر بیدار شو ز این عالم خواب
تو از مایی جفا بر خود که دارد؟
چه کس بر پیکر خود ترکه دارد؟
مکن خدمت به ظالم بهر نانت
مکش مظلوم را از بهر خوانت
که خوانِ پر طعامت رنگ خون است
زخون ار نان خوردی خود جنون است
نمانده فرصتی تا لحظه حق
نمیری گر شوی بر ما تو ملحق
وفاداری ز اربابت نبینی
بدان چون او رَوَد نقش زمینی
#صادق_مبارکی
1 844
اتم چیست ؟ ساختار و اجزای اتم / هر آنچه که باید بدانیم ...
https://youtube.com/watch?v=x7rOmWAe_II&si=UF0JVyn4uCGlx3HP
1 844
اگر دستی مرا بودی به قدرت
یکی لشکر بمن از بهر نصرت
جفا از مردمم را میزدودم
دمی از این رهش غافل نبودم
همه افسرده و در کنج عزلت
همه دل مرده ودر رنج وذلت
پدر شرمنده فرزند و همسر
برادر گشته بیگانه ز خواهر
غم نان شب و فردای کودک
بجان افتاده مارا همچو بختک
ز صاحب منصبان دزدوجانی
دگر برکس نمانده زندگانی
جبین با پینه مهر دروغین
حکومت میکنند با پای چوبین
در این مذهب طلا بر مرد مکرو
ولی گنبد طلا آن یار آهو
در آن تازی سرا جایی نباشد
که در آن سیدی در بقعه باشد
ولیکن خاک ایران این چنین نیست
درون بقعه ها قبر کثیفی ست
به هر خوکی لقب دادند سید
امام و حضرت و پیر و موید
همه زنباره و تن پرور و ننگ
نفس بر جان ما آورده اند تنگ
ولایت پیشه ها سربار مردم
چنان موشی که در انبار گندم
چنین زالو صفت بر تخت قدرت
زده تکیه برای مال ملت
نهد عمامه ای بر سر چنان تاج
تمام ثروتش از سرقت وباج
عصا در دست تسبیح لای انگشت
برای قدرتش مظلوم ها کشت
تو که پرپر کنی گلهای ایران
بگیرد دامنت آه ضعیفان
چه مادرها که از هجران فرزند
به خاک کودکش در خاک غلتند
پدر مجنون شده از داغ دلبند
چنان شیری که زخمی است و دربند
بترس زان دم که بندش پاره گردد
که روزت همچو شبهایش بگردد
کجا دیدی تکدی گر شود شاه
شود آقا و سرور صاحب جاه
گدا گر بر سر سفره نشیند
چنان سگ بر سر خوردن بگیرد
لعنت به تو و دین تو و پیغمبرت باد
که داد ایرانی و ایران بر باد
چه کس دم میزند بهر عدالت
گدایی گشنه در ذاتش رزالت
تو از انسانیت بویی نبردی
که حیف آید مرا گویم که گرگی
شده ارث پدر ایران برایت
تو و آن خاندان و توله هایت
چه دکانی زدی از دین اسلام
که مینوشی ز ایران خون در جام
چنین ظلمت اگر آید ز قرآن
تو ای یزدان الله اش بسوزان
جگر میسوزد از این قهرو ظلمت
چه مظلوم و چه محجورند ملت
ز دل میخواهم از آن پاک یزدان
روا بر ما چنین ظلمی مگردان
که مشتی خر ولی آدم نمایی
کنند ویرانه ای ایران مایی
تو ظلمت را از اینجا ریشه کن کن
تو این مردم ز جهل آگاه تر کن
منم شرمنده ی خاک گهر بار
عرب خواهان اصالت را زدند دار
چه شد بر ما که این دزدان تازی
گرفتند این چنین ما را به بازی
مقدس کرده اند اعراب مرده
خدا داند که دین با ما چه کرده
چنین منفور قومی جاهل و پست
کجا بهتر از اینجا جایشان هست
که ایرانی کند او را ستایش
ضریح مرده هاشان را نیایش
ز خاک و مال و ناموس و ز جانش
برد تحفه بروی سر برایش
رسیده جان به لب یزدان پاکم
چنین قومی تو برچینش ز خاکم
تمدن بوده مارا پشت در پشت
که چوپانی چنین فرهنگ ما کشت
ز تاریخ و ز فرهنگ و ز اقلیم
بوَد بی شک به دنیا بهترینیم
ولی افسوس چنان از کف بدادیم
اصالت را که پا از سر ندانیم
وطن را آشکارا میفروشند
همه میهن پرستان میخروشند
ولی در بند و زنجیرند مردان
همه بی غیرتان زین درد خندان
ولی این را بدان کفتار بد نام
که این ظلمت رسد زودی به فرجام
#صادق_مبارکی
1 844
روزی، که تمام مرزهای، انسانیت جابجاشد
یک گدای دوره گرد آمد برای خود شاه شد
سرکوب و کشتار قسمت تلخ ماجرا شد
ایران خوشبخت تمام بخش هایش، سیاه، شد
امید و آرزو مرده جهل در جامعه حکم فرما شد
دعا و صلوات و نذری و زیارتگاه ذکر شفا شد
دکمه سکوت را زدند خدا هم بی صدا شد
عشق و دوستی و مهربانی عاشقی گناه شد
بیچاره زمین که با آخوندک آشنا شد
درختان را قطع کردند زمین بی صفا شد
در حق درختان هم ظلم و جفا، شد
پرنده ای در آسمان تیر رها شد
آزادی در اینجا کلا بی حیا شد
دختر شیخ لخت وارد کانادا شد
زندگی و لذت حواله اون دنیا شد
کلیه فروشی فضیلت انسانی، ماشد
ایرانی باعزت رسوای عالم و دنیا شد
با کدام عقل و منطق گدا جایگزین شاه شد
#علی_آتشبت
1 844
زیبایی تفکر شاه در قدرت کلام است
شاه در تاریخ ایران خوش نام است
محسن افشاری ملیجک یا غلام است
این برنامه طرح ریزی یک دام است
انسان دارای، اندیشه ناپخته وخام است
نمیدانم اینجا مسابقه بر سر کدام جام است
تخریب کردن پهلوی با کدام عدد حساب است
وضعیت محسن افشاری تا این حد خراب است
پهلوی از درون به معنای انقلاب است
شاه خودش، یک خورشید جهان تاب، است
ایرانی برای زیارت رهسپار بصره یا شام است
یعنی تاریخ ایرانی تا این حد بد نام است
خمینی با کدام دین و مذهب و هویت امام است
جهل مرکب ریختن خون از نظر پیامبران حلال است
#علی_آتشبت
1 844
به نام یزدان پاک
زمان شومِ یوم الله بهمن
شده هنگامه غوغای دشمن
ولی از پشت بام و از دم در
نیامد نعره ی الله اکبر
سیاهی رفته از رخسار افلاک
تبی دارد تو گوئی سینه خاک
به گوش آید صدای شاهِ جاوید
ز خورشید عدالت نور تابید
دلِ دجال لرزید از قدومش
به رگ خشکیده شد از خوف خونش
زمان و ساعتِ سختِ عدالت
زمان رفتنِ دینِ بطالت
چه نزدیک و چه خوش نجواست در راه
نمی گوید کسی الله الله
به سینه مرغ دل بی تاب گشته
زشوقش دیده ها بی خواب گشته
به لطف ایزدی آن پاک یزدان
چه خوش چرخید برما چرخ گردان
کنون برلب اگر بر خود خموشیست
سکوتت بدتر از میهن فروشیست
بگو جاوید شاه خاموش منشین
نیاید فرصتی بر ما به از این
به همت پاره کن زنجیر ظلمت
رها شو از غم و از کنج خلوت
که مزد همتت ایران آباد
شکوه و شوکت و از بند آزاد
قیامی از سر عِرق وطن کن
درین ره جامه رزمت به تن کن
صدای خون خواهی سر گرفته
شجاعت از دل دشمن گرفته
به پا خیز و به دشمن حمله ور شو
به عشق خاک ایران شعله ور شو
بسوزان ریشه ظلمت درین خاک
که فریادش رسد بر گوش افلاک
بساز از میهنت ایران آباد
بده خاکستر دجال بر باد
#صادق_مبارکی
1 844
مینـشیـنـم بی دلـیـل با ابـلهـی فَـک مـیزنـم ..!
گـاهگـاهـی ؛ رویِ رخـسـار خــودم چَـک مـیزنــم
این تـعصـب ، کور و جانبـداری بیـجاسـت ؛ دُگْـم
یـورش آوردی و پـس کِـش ورنـه پـاتَـک مـیزنـم
عـنصـر بی مـایـه از وَهـم و خـیال دم مـیزنـد ..
لیـک مـن فـرمـایـش از بُـرهـان و مـدرک میزنـم
لـوده میسـازد نـمایان خویـش از گفـتار خویـش
نزد نوحهخوان خطاست گر دایره ، تُنبک میزنم
سخت و دشوارسـت بـسا تزریق آگاهی به لـوچ !
گاه ؛ نـیازم خـنـده گـردد ، سـر به دلـقـک میزنـم
آنـکــه بـر نـادانـیِ خــود پـافـشــاری مـیکـنـد ..!
لا بــه لای گــفـتـمـانـش ، گــفـتـه انــدک مـیزنـم
گـر زبـانـم تـیشـه بـاشـد یـا مَــتِـه بـرقـی ، ولـی :
شـوک نخواهـد رفت فـرو بر مـغـز آهَـک میزنـم
جــوهــرِ کــج فــهــم را بـشـنـاس پـایِ گـفـتـگـو :
او تـفنـگ برداشت نماید ، دَم ز مـوشـک مـیزنـم
میپذیـرم اشـتبـاه ، آنـجاسـت دوبـاره اشـتبـاه :
چـشـم نـابـینـا ، چه کـورکـورانـه عـینـک میزنـم
کـارِ بـیهـودسـت فـنـر در رفـتـه را پـیچـاندنـش !
من که آگـاهـم ؛ چـرا کـوک بـر عـروسـک میزنـم
رویِ خــالِ قــرمــزِ بــرجـسـتــۀ نــادان مَــنـِـش :
مـانــده آمـاج گَــزِش ، بــر پــیـکـرِ کَــک مـیزنــم
مُـزمِـن و حـادست چو دردِ جهل و بر درمان آن :
گه گدار از پوست کـهیـر از پاشنه میخک میزنم
جبههایـست ؛ دانستن و دانـا بدانـد جان فداست
" لـحـظـۀ قـربـانـی دانـش شـدن " لَــک مـیزنــم
آفـت مــور و مـلـخ کِـشـتـزار را بِـگْـرِفـت و مـن :
زُل بـه چـشـم انـداز بی جـان مـتـرسـک مـیزنـم
نـقـدپـذیـری درخـور و شـایـان گـستـاخـان نـبـود
یاوگیسـت ؛ در شورهزاران حرفِ شهرک میزنـم
تابِ دیدن یا شنیدن ، چشم و گوشی هم نداشت
مُـشتِ نَـقْـدم را ببـین و بشنـو ، بی شـک میزنـم
درخورِ خودرأی پاسـخ : خُـب بـکش زیـپ دهـان
ابلهانست ؛ با سَـبُـکسـر چون تو من فَـک میزنـم
#دُگْم
#یزدان_ماماهانی
1 844
این آخرین زمستان سیاه و تاریک است
در هر گذرگاهی یک راه باریک است
جاده خطرناک و لغزنده و لیز است
شمشیرها برای بریدن گلوهای هم تیز است
شکارها در راستای، اهداف چقد تمیز است
شیخ برای زنده ماندن در جست وخیز، است
شکارچی کارش با برنامه و دقیق، است
فرار غیر ممکن است این چاه عمیق است
#علی_آتشبت
1 844
آسمان سخت و عجیب می لغزد
دریا به خون آلوده شده میترسد
این دین و مذهب به چه می ارزد
وقتی انسانی از شدت فقر میلرزد
آزادی را باید در اینجا گردن زد
از این مذهب باید وحشت کرد
عدالت را در اینجا باید خفه کرد
برای ارتقاء قدرت باید خیانت کرد
خدا را دیگر چطور باید باور کرد
خدا را باید قاتل بشر معرفی کرد
شیخ به اسم خدا مردم را سلاخی کرد
با برگ های پیامبران سالها داستان سازی کرد
با توهمات خویش، بامردم بازی کرد
شیخ دروغ میگفت مردم الگو برداری کرد
انسان جهنم را برای خودش طراحی کرد
شیخ آیه و احادیث ساخت تداعی کرد
بهشت فهم انسان بود جهنم جهل انسان بود
انسان اشرف مخلوقات چقدبیشعور و نادان بود
#علی_آتشبت
1 844
عشق
از دودی عینکم
همهجا را پر از سرفه میبینم
دلم گرفتهاست
و این ربطی به شرجی ندارد
سیگارم را خاموش میکنم
و جای خالیات را
با یکی دیگر از جاهای خالیات پر میکنم
نبودنت را هم دوست دارم
و زندان بهانهایست
برای شکلی جدید از خواستنت.
#جمشید_عزیزی
