صدای جوی زندگی
Ir al canal en Telegram
وبسایت صدای جوی زندگی راه ارتباطی: @sedayejooy_support www.sedayejooy.ir
Mostrar más275
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
به نام خدای نور و روشنایی
سلام به همراهان مسیر نور الهی، صبح آدینه بخیر. مدتی است پنجشنبه ها، در خدمت مراجعین محترم هستم اما با توجه به تعطیلات آخر هفته بعد، هفته پیش رو، ان شاءالله دوشنبه کلینیک هستم.
#کلینیک_آوای_نسرین
#به_وقت_مشاوره
#حالتان_پر_نور
@sedayejooy
.
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مُشتری
اکنون همیخواهم ز تو، کز گفتِ خویشم واخری
آمد بُتی بیرنگ و بو، دستم معطل شد به او
استادِ دیگر را بجو! بهر دکانِ بتگری...
#نغمه_های_روشن
#مولانا
@sedayejooy
.
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مُشتری
اکنون همیخواهم ز تو، کز گفتِ خویشم واخری
آمد بُتی بیرنگ و بو، دستم معطل شد به او
استادِ دیگر را بجو! بهر دکانِ بتگری...
#نغمه_های_روشن
#مولانا
@sedayejooy
.
تو با خود خیالی کردی
و از خیالِ خود میرنجی:
از خیالی، خیالی دیگر زایید
و به آن یار شد
و باز دیگری و دیگری
سه بار بگو:
«ای خیال، برو!»
اگر نرود، تو برو! ...
#مقالات_شمس
#نغمه_های_روشن
@sedayejooy
.
همکاران روانشناس و روانپزشک، لطفا به خانم کرباسی برای دریافت بلیط تئاتر فردا شب پیام بدهید.
🙏🌄🦋
✨نمایش:
به یک قاتل ساده نیازمندیم
طراح صحنه و لباس : علی طهرانچی
اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۴- عمارت نوفل نوشاتو
: خلاصه: مگه آدم از زندگی چی می خواد؟! من همه چی دارم. من حالم خیلی خوبه، عالی ام... ولی دیگه نمی خوام زندگی کنم.
https://www.tiwall.com/p/weneedkiller
#روایت_های_روشن
**مهم:بچههایی که میخوان بیان اطلاع بدهند، تایم و روز رو هماهنگ کنیم.
شاید بعدش در کافهای بشینیم و نقد کنیم.
نظرتون چیه؟**
@sedayejooy
.
روز روانشناس و منی که دارم مراجع میبینم....
خدایا شکرت بابت اینکه فرصت کمک کردن بهم میدی
سوال: کدوم یکی از اینا بیشتر بهت حس رضایت تو زندگی میده؟ توضیح: تو کامنتا بنویس چرا اینو انتخاب کردی و چی تو زندگیت بهت حس رضایت میده!
مشاوره با هوش مصنوعی یا روانشناس متخصص؟
اگر به دنبال راهنمایی برای مسائل عاطفی، روانی یا تصمیمگیریهای مهم زندگی هستید، انتخاب بین هوش مصنوعی و روانشناس متخصص بستگی به نیازهای شما دارد:
- هوش مصنوعی: برای دریافت پاسخهای سریع، ایدههای کلی، یا تحلیل منطقی مسائل مناسب است. هوش مصنوعی میتواند اطلاعات مفیدی ارائه دهد و به شما کمک کند تا دیدگاه جدیدی پیدا کنید، اما فاقد احساسات انسانی و درک عمیق از تجربیات شخصی شماست.
- روانشناس متخصص: یک انسان آموزشدیده با توانایی درک احساسات، همدلی عمیق و ارائه راهکارهای شخصیسازیشده است. روانشناس میتواند با توجه به شرایط منحصربهفرد شما، همراهی و پشتیبانی عاطفی ارائه دهد و در حل مسائل پیچیدهتر کمک کند.
پیشنهاد ما: برای سوالات ساده یا نیاز به اطلاعات سریع، هوش مصنوعی گزینه خوبی است. اما برای مسائل عمیقتر، روابط پیچیده یا چالشهای روانی، حتماً با یک روانشناس متخصص مشورت کنید. سلامت روان شما ارزشمند است!
*اگر سوالی دارید، در کامنتها بپرسید یا با ما تماس بگیرید.* 🌱
@sedayejooy
.
به امید خدا از هفتهیآتی،
روزهای پنجشنبه،
کلینیک آوای نسرین،
در خدمت مراجعین محترم هستم.
🙏🪷
#دکتر_مینا_کمال
@sedayejooy
.
پیشنهاد میکنم این فایل صوتی رو، کسانی که گزینه انسان متخصص و یا هوش مصنوعی و یا هر دو رو انتخاب کردند، گوش بدهند
💫 چله علمالنور
اسرار طریق روشنایی
🏜️ روز بیست و ششم
شر پنهان
☀️ بندگان خواسته یا ناخواسته آبروی حق هستند و باید با خویشتنداری به بهترین شکل، پاک و آراسته زندگی کنند.
☀️ انسان همواره باید اعمال و تصمیمات خود را با معیار خیر الهی بسنجد و در نامهای پروردگار زندگی کند.
☀️ اگر انسان وارد مسیر شر شود، فراوانی و برکت الهی از زندگی او دور میشوند.
☀️ صدور شرارت میتواند آگاهانه و به طور مستقیم، یا غیر مستقیم و ناخواسته باشد.
☀️ گاهی انسان دوست دارد وارد کار خیری شود اما در نهایت پاسخ خوبی دریافت نمیکند؛ زیرا شری پنهان در زندگی او جریان دارد.
☀️ با بیرون کردن شر، برکت و فراوانی وارد زندگی انسان میشود.
☀️ شر درونی میتواند اعمال خیر انسان را از بین ببرد و او را به بیراهه بکشاند.
☀️ خودشناسی واقعی دیدن و شناختن شر درونی است.
☀️ زمانیکه انسان به منبع خیر متصل باشد، زندگی او سرشار از رحمت خواهد شد.
☀️ نام مبارک «یَا کَثیرَ اَلْخیر» انسان را به منبع خیر الهی متصل میکند.
☀️ در حالتی آرامشبخش تمرین را انجام دهید.
۱۴۰۴/۰۱/۰۸
#چله_علمالنور
#فصل_دوم
📎سایر جلسات چله علمالنور
(فصل دوم)
@spiritual_mind
رویش روشن
اضطراب اومد سراغت؟ یه ثانیه وایسا! 😎
یه ترفند ساده:
دستت رو بذار رو قلبت، ۳ تا نفس عمیق بکش و به خودت بگو: من اینجاییم، همه چی روبراهه.
امتحان کن و تو کامنت بنویس چه حسی داشتی! 🫶
💡 اینو برای یکی که نیازش داره بفرست!
@sedayejooy
.
روایت روشن: کلید گمشده
سارا دختری 28 ساله بود که همیشه از جمعها دوری میکرد. قلبش تند میزد وقتی قرار بود در جلسه کاری صحبت کند یا حتی با یک غریبه گپ بزند. اضطراب مثل سایهای بود که همه جا دنبالش میکرد. حس میکرد دیگران قضاوتش میکنند، انگار همیشه چیزی کم دارد. یک روز، در مطب روانشناسش، داستانی شنید که زندگیاش را تغییر داد.
روانشناس گفت: «سارا، تصور کن توی یک جنگل گم شدی و دنبال کلید خونهات میگردی. همه جا رو میگردی، زیر برگها، پشت درختها، ولی پیداش نمیکنی. خسته میشی و میترسی. اما یه لحظه وایمیستی و به خودت میگی: صبر کن، شاید کلید توی جیبم باشه! دست میکنی توی جیبت و... آره، کلید همونجاست! همیشه بود، فقط یادت رفته بود کجا گذاشتیش.»
سارا با تعجب پرسید: «این چه ربطی به من داره؟»
روانشناس لبخند زد: «اضطرابت مثل همون جنگله. تو دنبال اعتماد به نفس، آرامش و شجاعت میگردی، اما فکر میکنی یه جایی گمشون کردی. حقیقت اینه که اینا توی وجودت هستن، فقط باید به خودت یادآوری کنی که کجان. هر بار که میترسی، یه نفس عمیق بکش و به خودت بگو: من کافیام. من میتونم.»
سارا این ایده را امتحان کرد. اول سخت بود. قلبش هنوز تند میزد، اما کمکم یاد گرفت قبل از هر موقعیت استرسزا، لحظهای مکث کند، نفس عمیق بکشد و به خودش یادآوری کند: «کلید توی جیبمه. من میتونم.» به خودش اجازه داد اشتباه کند، بخندد و حتی گاهی بلغزد. شروع کرد به صحبت کردن در جمعهای کوچک، به دوستانش پیام داد و حتی یک بار در جلسه کاری ایدهاش را بلند گفت. هر قدم کوچک، اضطرابش را کمرنگتر کرد.
پیام داستان برای تو:
اگر اضطراب یا دوریگزینی تو را از زندگی دور نگه داشته، یادت باشه: کلید آرامش و اعتماد به نفس توی وجود خودته. لازم نیست کامل باشی، فقط کافیه یه قدم کوچک برداری. نفس عمیق بکش، به خودت لبخند بزن و بگو: «من میتونم.» هر بار که این کار رو میکنی، جنگل اضطراب کمی روشنتر میشه.
#روایت_های_روشن
@sedayejooy
.
کی میفهمتت وقتی که هیچ حرفی نمیزنی؟
اون لحظههایی که خستهای از توضیح، از توجیه، از دیدهنشدن… کسی هست که فقط نگاهت کنه و بگه: «میدونم»؟
اگه هیچ ترسی سر راهت نبود، واقعاً میخواستی چی کار کنی؟
نه از قضاوت بترسی، نه از بیپولی، نه از شکست… فقط خود واقعیت باشی.
تا حالا شده خودت رو بابت مهربونیهات سرزنش کنی؟
که چرا با همه ساختی، اما اونا باهات نساختن؟
دلت برای کی یا چی تنگه؟ ولی نمیخوای اعتراف کنی.
وقتی خیلی خستهای، با کی حرف میزنی توی ذهنت؟
اون صدا کیه؟ بچهگیته؟ مادرته؟ معشوقی که نیست؟ یا یه نسخهی قویتر از خودت؟
از چی میترسی که هیچوقت نفهمی؟
که همهی این تلاشت، به یه چیزی نرسه؟ یا اینکه بهش برسی و ببینی تهش خالی بوده؟
اگه قرار بود یکی واقعاً تو رو ببینه و بشنوه، چی رو از همه بیشتر دوست داشتی که توت ببینه؟
نمیخوام جوابتون رو بدونم، فقط خواستم این سؤالا یه جایی کنارتون باشن…
اما اگه خواستین حرف بزنین، من هستم. بدون قضاوت.
بذارید یه سؤال دیگه هم بپرسم:
تا حالا کسی بوده که تو رو از خودت بهتر بشناسه؟ یا هنوز منتظری اون آدم پیدا شه؟
#سوالات_روشن
@sedayejooy
.
داستان: پروانه و مه
یه روز صبح، تو یه جنگل پر از مه، پروانه کوچولویی به اسم لونا از خواب بیدار شد. بالهاش پر از رنگهای قشنگ بود، ولی اون روز حس میکرد انگار هیچی نمیبینه. مه همهجا رو گرفته بود و لونا نمیتونست بفهمه اگه پرواز کنه، قراره کجا برسه. ترسیده بود. به خودش گفت: «اگه پرواز کنم و گم بشم چی؟ اگه به یه گل قشنگ نرسم چی؟»
یه سنجاب بازیگوش که اونجا بود، لونا رو دید و گفت: «هی، پروانه! لازم نیست کل جنگل رو یهو ببینی. فقط یه بال کوچولو بزن و یه قدم برو جلو. مه خودش کمکم کنار میره.»
لونا اول شک داشت. اعتماد کردن به خودش براش سخت بود، چون نمیدونست چی منتظرشه. ولی یه نفس عمیق کشید و گفت: «باشه، فقط یه بال میزنم.» وقتی این کارو کرد، یه نسیم آروم اومد و یه کم مه رو کنار زد. لونا یه گل کوچیک زرد دید که یه قدم اونطرفتر بود. خوشحال شد و به خودش گفت: «من اینو پیدا کردم!»
هر روز، لونا همین کارو کرد. یه بال، یه قدم، یه نفس. کمکم فهمید که حتی اگه مه باشه، میتونه به بالهاش اعتماد کنه. نه اینکه همهچیز رو پیشبینی کنه، بلکه چون میدونست هر قدم کوچیک یه چیزی بهش یاد میده.
---
پیام برای اون دختر (یا هرکی که اینو میخونه):
عزیزم، لازم نیست آینده رو کامل ببینی تا حرکت کنی. اگه حس میکنی نمیتونی به خودت اعتماد کنی یا نمیدونی قراره چی بشه، فقط یه کار کوچیک انجام بده:
1️⃣ نفس بکش و به خودت یادآوری کن: «من الان اینجام، و این کافیه.»
2️⃣ یه قدم کوچیک بردار: مثلاً یه جمله بنویس، یه لبخند بزن، یا فقط پنج دقیقه به چیزی که دوست داری فکر کن.
3️⃣ به خودت اجازه بده حس کنی: اگه ترس یا شک اومد، اشکالی نداره. بهش بگو: «میبینمت، ولی من بازم یه قدم برمیدارم.»
اینا از ACT میاد که بهت یاد میده به جای گیر کردن تو پیشبینیها، با لحظه حال دوست بشی. تو مثل لونا قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی. 🌟
---
#روایت_های_روشن
@sedayejooy
.
داستان کوتاه: کلیدِ خشم
یه روز، تو یه جنگل سرسبز، پسری به اسم آرمان زندگی میکرد. آرمان قلب مهربونی داشت، اما وقتی عصبانی میشد، انگار مغزش قفل میکرد. نمیتونست درست فکر کنه، حرف بزنه یا حتی بفهمه چی داره پیش میاد. یه روز که از دست دوستش به خاطر یه سوءتفاهم حسابی شاکی شده بود، باز همون حس قفل شدن به سراغش اومد. قلبش تند میزد، دستاش عرق کرده بود و فقط دلش میخواست فریاد بزنه.
تو همون لحظه، پیرزنی خردمند که تو جنگل گیاهان دارویی جمع میکرد، آرمان رو دید. با لبخند آرومی بهش نزدیک شد و گفت: «آرمان، خشم مثل یه طوفانه. اگه توش غرق شی، گم میشی. ولی اگه یاد بگیری وسط طوفان یه قدم عقب وایستی، میتونی کلید آرامشت رو پیدا کنی.»
آرمان با تعجب پرسید: «کلید؟ چه کلیدی؟»
پیرزن یه سنگ صاف و کوچیک از جیبش درآورد و بهش داد. گفت: «این سنگ معمولی نیست. هر وقت خشم اومد سراغت، اینو تو دستت بگیر و فقط سه تا کار ساده انجام بده:
اول، نفس عمیق بکش و به خودت بگو: 'این خشم منه، اما من خشمم نیستم.'
دوم، یه لحظه صبر کن و به سنگ نگاه کن. بهش بگو چی حس میکنی، حتی اگه فقط تو دلته.
سوم، یه قدم کوچیک بردار؛ شاید فقط از اون موقعیت دور شی یا یه لیوان آب بخوری.»
آرمان اول فکر کرد این حرفا زیادی سادهست، اما تصمیم گرفت امتحان کنه. چند روز بعد، وقتی دوباره تو یه بحث با همکارش عصبانی شد، سنگ رو تو جیبش حس کرد. نفس عمیق کشید و به خودش گفت: «این فقط خشم منه.» بعد به سنگ نگاه کرد و تو دلش گفت: «حس میکنم داره بهم بیاحترامی میشه.» و به جای فریاد زدن، گفت: «فکر کنم بهتره چند دقیقه دیگه حرف بزنیم.»
عجیب بود! انگار طوفان تو سرش آرومتر شده بود. مغز آرمان دیگه قفل نبود؛ میتونست فکر کنه و تصمیم بگیره. کمکم، هر وقت خشم میاومد، همون سه قدم رو برمیداشت. گاهی فقط دور خودش میچرخید، گاهی یه جمله ساده میگفت، اما هر بار حس میکرد کنترلش دست خودشه.
---
پیام داستان برای مراجعین:
عزیزای من، خشم مثل یه موج قویه، ولی شما قویترید! وقتی حس کردید داره مغرتون قفل میکنه، یه چیز کوچیک مثل یه دکمه، انگشتر یا حتی انگشتاتون رو لمس کنید و این سه قدم رو امتحان کنید:
1️⃣ نفس بکشید و به خودتون یادآوری کنید که شما خشمتون نیستید.
2️⃣ صبر کنید و به خودتون بگید چی حس میکنید (حتی تو دلتون).
3️⃣ یه قدم کوچیک بردارید، مثل یه قدم راه رفتن، نوشیدن آب یا گفتن «بعدا حرف میزنم.»
این تمرین ساده از ACT بهتون کمک میکنه وسط طوفان خشم، خودتون رو پیدا کنید. شما میتونید! 💪 اگه دوست داشتید، تجربهتون رو تو کامنتا بنویسید.
#روایت_های_روشن
@sedayejooy
.
🌱 لحظهای با خودت مهربان باش: سفری با ACT 🌱
زندگی گاهی مثل یه جاده پر پیچ و خم میمونه، نه؟ فکرها و احساسات ناخواسته میان سراغمون و انگار میخوان ما رو از مسیر بندازن. اما یه راز ساده وجود داره: نمیتونی افکارت رو کنترل کنی، ولی میتونی انتخاب کنی چطور باهاشون روبهرو بشی.
💡 یه تمرین کوچیک از ACT برای امروز:
1️⃣ لحظه رو بپذیر: اگه الان یه حس ناراحتکننده یا فکر آزاردهنده داری، بهجای جنگیدن باهاش، فقط بهش نگاه کن. مثلاً بگو: «میبینم که این فکر اومده، اشکالی نداره.»
2️⃣ نفس عمیق بکش: چند ثانیه فقط روی نفس کشیدنت تمرکز کن. این بهت کمک میکنه به جای غرق شدن تو افکار، به زمان حال برگردی.
3️⃣ ارزشهات رو یادآوری کن: از خودت بپرس «چی تو زندگی برام مهمه؟» مثلاً عشق به خانواده، رشد شخصی یا کمک به دیگران. حالا یه قدم کوچیک به سمتش بردار.
🌟 چرا این کار میکنه؟
رویکرد ACT به ما یاد میده به جای فرار از احساسات سخت، اونا رو بپذیریم و در عین حال به سمت چیزهایی حرکت کنیم که به زندگیمون معنا میدن. تو لازم نیست "کامل" باشی، فقط کافیه یه قدم برداری.
💬 تو امروز چه قدم کوچیکی میتونی برای خودت برداری؟ اگه دوست داشتی، تو کامنتا برامون بنویس!
#رویش_روشن
@sedayejooy
.
