جواد سپاهی
Ir al canal en Telegram
کانال شخصی جواد سپاهی یونسی دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد
Mostrar más224
Suscriptores
-124 horas
-17 días
+730 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
diciembre '24
diciembre '24
+7
en 0 canales
noviembre '24
+4
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+9
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+5
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+62
en 0 canales
Get PRO
julio '240
en 0 canales
Get PRO
junio '240
en 0 canales
Get PRO
mayo '240
en 0 canales
Get PRO
abril '240
en 0 canales
Get PRO
marzo '240
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '230
en 0 canales
Get PRO
noviembre '230
en 0 canales
Get PRO
octubre '230
en 0 canales
Get PRO
septiembre '230
en 0 canales
Get PRO
agosto '230
en 0 canales
Get PRO
julio '230
en 0 canales
Get PRO
junio '230
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+4
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+2
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+6
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+7
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+5
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+1
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+5
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+15
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+3
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+5
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+65
en 0 canales
Get PRO
febrero '220
en 0 canales
Get PRO
enero '220
en 0 canales
Get PRO
diciembre '210
en 0 canales
Get PRO
noviembre '210
en 0 canales
Get PRO
octubre '210
en 0 canales
Get PRO
septiembre '210
en 0 canales
Get PRO
agosto '210
en 0 canales
Get PRO
julio '210
en 0 canales
Get PRO
junio '210
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+171
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 21 diciembre | 0 | |||
| 20 diciembre | +2 | |||
| 19 diciembre | 0 | |||
| 18 diciembre | 0 | |||
| 17 diciembre | 0 | |||
| 16 diciembre | +1 | |||
| 15 diciembre | 0 | |||
| 14 diciembre | 0 | |||
| 13 diciembre | +1 | |||
| 12 diciembre | 0 | |||
| 11 diciembre | +1 | |||
| 10 diciembre | 0 | |||
| 09 diciembre | 0 | |||
| 08 diciembre | 0 | |||
| 07 diciembre | 0 | |||
| 06 diciembre | +1 | |||
| 05 diciembre | 0 | |||
| 04 diciembre | 0 | |||
| 03 diciembre | 0 | |||
| 02 diciembre | +1 | |||
| 01 diciembre | 0 |
Publicaciones del Canal
✅ برشی از کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشته «رومن گاری»، ترجمه «سروش حبیبی»، انتشارات نیلوفر
🔵 شماره 5
جس در سازمان ملل مترجمی می شناخت که در زندگی عادی زبانش طوری می گرفت که نفسش بند می آمد. ولی وقتی ترجمه می کرد مثل بلبل حرف میزد. این مشکل روانی اون فقط وقتی بود که از زبان خودش حرف میزد و همینکه فکر شخص دیگری را بیان می کرد تمام اطمینان و اعتمادش را به خود باز می یافت. به عبارت دیگر دوست داشت دیگران برایش فکر کنند.
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi
| 2 | ✅ برشی از کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشته «رومن گاری»، ترجمه «سروش حبیبی»، انتشارات نیلوفر
🔵 شماره 4
البته میگفتند که جس عاشق پدرش است و او هم همینطور، خاطرخواه دخترش. این کیفیات عاطفی جزء دارایی روشنفکری یک احمق متوسط بود. اما مسئله خیلی بیخدارتر از اینها بود. جس پدرش را مثل بچه خودش دوست می داشت.
_میدونی من بعضی وقتا میگم حیف که تو اینجور هستی.
یکه خورده به او نگاه کرد و گفت: جس
_آره، حیف که یک بی غیرت جعلق نیستی. اگه بودی زندگیمون خیلی آروم بود. مادرم هم ولت نمیکرد و نمی رفت.
_شاید روزی بتونم به این مقام هم برسم. چون من هم سودای بزرگی در سر دارم.
_خوب، تا حالا به کجا رسیدی؟
_پیشرفتم عالیست. بعضی وقت ها نصف شب از خواب بیدار میشم و میبینم هیچ احساسی ندارم. بی درد بی درد. یک پیروزی واقعی! یک جور خلا کامل و خیلی عالی! خلاصه اینکه من هم حالا میتونم ادعا کنم که به خوشبختی رسیدم. یا گمان می کنم بتونم یک شب زیبای بی مهتاب لب دریاچه بنشینم و هیچ احساسی نکنم. انگاری خدا شفایم داده.
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 3 | ✅ برشی از کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشته «رومن گاری»، ترجمه «سروش حبیبی»، انتشارات نیلوفر
🔵 شماره 3
با وجود ۵۳ سال سن هنوز مرد جذابی بود. امروزه روز آدمها واقعاً پیر می شوند و این از معجزات آنتی بیوتیک هاست. چشمان سیاهی داشت و این با خلق طنزآمیز او سازگاری داشت زیرا برق لطیف طنز در چشمان سیاه بهتر از چشمان آبی نمایان میشود. بسیار خوش پوش و فوقالعاده تیزهوش، اما ضعیف بود و اصراری هم به انکار این نکته نداشت. جس او را بیشتر به سبب همین ضعفش دوست میداشت. آخر دنیای ما ساخته دست مردان قوی است.
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 4 | ✅ برشی از کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشته «رومن گاری»، ترجمه «سروش حبیبی»، انتشارات نیلوفر
🔵 شماره 2
هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد. باگ میگفت حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشرست. می گفت باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه جور معجزه ای از آن ساخته است.
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 5 | ✅ برشی از کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشته «رومن گاری»، ترجمه «سروش حبیبی»، انتشارات نیلوفر
🔵 شماره 1
لنی اول با این جوان یک کلمه هم انگلیسی نمیدانست رفیق شده بود. به همین دلیل روابطشان با هم بسیار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود که عزی شروع کرد مثل بلبل انگلیسی حرف زدن و فاتحه دوستیشان خوانده شد. فوران دیوار زبان میانشان بالا رفته بود. دیوار زبان وقتی کشیده می شود که دو نفر به یک زبان حرف میزنند. آن وقت دیگر مطلقاً نمی توانند حرف هم را بفهمند.
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 6 | اشکال گرفتن از هوش مصنوعی! | 0 |
| 7 | 🔸عزم جزم سیستم سیاسی برای "بیامکان سازی" جامعه و واکنش جامعه برای "بیاقتدار سازی" سیستم، لاجرم همه ابزارها و عرصهها را درگیر بازی امکان و اقتدار میکند
صاحب قدرتِ بیاقتدار که توانایی کنترل جامعه تحت سلطه خود را از دست داده است به اینترنت (مانند هر امکان دیگری) در همین چارچوب مینگرد... دولت اینترنت را محدود میکند، با خنده از قطعی آن خبر میدهد، نهایتا با کرامت میگوید که محدود قطع میکند تا صرفا گفته باشد «کُت تن کیست» و کماکان اقتدار دارد... البته که اقرار به عریانی این پادشاه دیگر بدنامی و انگ حرامزادگی ندارد، همه میبینند و بلند میگویند که لخت است!
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 8 | 🔵 بخشهایی از کتاب «فاطمه، فاطمه است» اثر مرحوم دکتر علی شریعتی
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از “بوسوئه” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از “مریم” سخن میگفت.
گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را بکار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرهسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر کردهاند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانستهاند عظمتهای مریم را باز گویند که:
“مریم مادر عیسی است”.
و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم، باز درماندم.
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمدۖ است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است… | 0 |
| 9 | روز دانشجو مبارک
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 10 | قسمتی از سریال امام علی (ع) به نویسندگی و کارگردانی داوود میرباقری
این قسمت گفتوگوی معاویه (با بازی بهزاد فراهانی) و عمرو عاص (با بازی زندهیاد مهدی فتحی) را در ابتدای متحد شدنشان بعد از قتل خلیفه سوم نشان میدهد. | 0 |
| 11 | 🔵 آگهی استخدام
از دانشجویان سال آخر یا فارغالتحصیل مقطع کارشناسی مهندسی مکانیک یا هوافضا که مسلط به نرمافزارهای AutoCAD و CATIA بوده و علاقهمند به استخدام در یک شرکت خصوصی در حوزه خودرو واقع در شهر مشهد هستند، دعوت میشود رزومه خود را به آدرس ایمیل jsepahi@um.ac.ir ارسال فرمایند. | 0 |
| 12 | 🔵 برشی از کتاب ابوالمشاغل نوشته زندهیاد نادر ابراهیمی
«آرزوها، سربازان سپاه زندگی ما هستند.
ما برای رسیدن به پیروزی، فوجفوج از خوبترین و محبوبترین سربازانمان را در تمامی جبههها از دست میدهیم: دلاوران را، مومنان را، پاکبازان را، و شاید آنها را که اگر میماندند میتوانستند جهان را عوض کنند...
تو هرگز نمیتوانی در یک نبرد سهمگین، با شاگردان سخت شرور شیطان روبرو شوی و در امتداد نبردی مداوم و سرسختانه حتی یک سرباز هم از دست ندهی.
عزیز من! از دسترفتگان، بزرگاند و عزیز؛ اما تو حق نداری به عزای ابدی ایشان بنشینی؛ زیرا در مقابل آنها که در نیمهراه ماندند یا کشته و مفقود شدند و در برابر چشمان حسرتزده تو پرواز کردند و رفتند، بسیاری از سربازان تو نیز به پیروزی رسیدهاند، و بسیاری خواهند رسیدـ اگر نه در زمان تو، در زمان فرزندان تو.
و باز، عزیز من! ما مجاز نیستیم که در ماتم آرزوهای برباد رفته خویش بنشینیم، و مویهکنان، قصههای سوکانجامی از شکستهای ذرهبینی خود بسازیم و تحویل دیگران بدهیم.
برای یک سپاه، حتی اگر یک سرباز هم به پیروزی برسد اما آن پیروزی، واقعی، عمیق، ماندگار، و معتبر به اعتبار آرمان باشد، کافیست.
اگر بتوانی، به سادگی و صفای یک کودک، اعتقادی خالصانه داشته باشی به اینکه دنیا با تو آغاز نشده و با تو نیز به پایان نمیرسد، دیگر مشکل چندانی برای توـکه بار سنگین آن همه رویا و آرزو را شب و روز به دوش می کشی ـباقی نخواهد ماند؛ و همین اعتقاد، تو را موظف میکند که آرزوهای به انجام نرسیده اما گرانقدر خود را به فرزندانت و فرزندان سرزمینت و فرزندان جهانبینیات بسپاری...
اگر این چرخ، بعد از من و تو، خواهد چرخیدـکه بیشک خواهد چرخید بگذار دلیلی یا دلائلی برای خوب چرخیدن در اختیارش بگذاریم.
یادت باشد!
همه آرزوهای بزرگ، متعلق به من و تو نیست تا بخواهیم به همه آنها، یکجا برسیم و چیزی برای آیندگان نگذاریم.
دنیای بیآرزو، دنیای خوفانگیزیست
و انسان بیآرمان، انسانی حقیر؛ بسیار حقیر، و بسیار حقیر...»
➖➖➖➖➖➖
@javadsepahi | 0 |
| 13 | Oil flow visualization of a shock train in Mach 2.0 ducted flow. Low viscosity oil is used to visualize the low frequency unsteadiness of the separation bubbles. Movie recorded at 100 frames/sec and played back the same rate.
Reference: Hunt, Robin L., and Mirko Gamba. “On the Origin and Propagation of Perturbations That Cause Shock Train Inherent Unsteadiness.” Journal of Fluid Mechanics 861 (February 25, 2019): 815–59. https://doi.org/10.1017/jfm.2018.927.
@javadsepahi | 0 |
| 14 | https://telegra.ph/%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%85-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-10-12 | 0 |
| 15 | 🔴 داستان مهسا | درباره امنیت و عدالت! (بخش آخر)
🔸 شروع خیابان در سال ۱۴۰۱ ظهور نسل جدیدی از کنشگران بود... دهه هشتادیها فارغ از اغراق، تمسخر، قهرمانسازی و... میداندار اعتراضات و درگیریهای میدانی هستند.
هنوز نمیتوان چندان چیزی را درباره آنها با قطعیت گفت اما چند واقعیت قابل تامل وجود دارد:
🔹آنها وجود دارند(کمی ایهام بجا دارد اما خب) همین وجود داشتن خط بطلانی بر بسیاری از تصورات رایج است. سالها تصور میشد که در سایه فقدان روایت سیاسی نسلی اتمیزه، جمعستیز و غیرسیاسی تربیت میشود... آنچه که این روزها در خیابان میگذرد اگر سیاسی بودن یک نسل را ثابت نکند حداقل بر غیرسیاسی بودنش تردید جدی وارد میکند.
🔹مرجعیت سیاسی این نسل نه روحانی است و نه روشنفکر، با کمی بدبینی این کنشگران حتی خردستیز و اخلاقستیز هم هستند... در این فضا حتی اگر خیابانها رو به آرامی برود باز هم امکان تعامل میان سیستم و این نسل حداقل ممکن است... مرجعیت روشنی وجود ندارد که بخواهد واسطه طرفین باشد.
🔹فقدان مرجع این کنشگران را جدید بیایده کرده است... سیاست برای آنها نهایتا به امر روزمره ختم میشود... شعار، تخیل و تصویر اعتراضات در این مدت تهی از هر ایده و چشمانداز سیاسی بوده است... آنچه شنیده میشود در بهترین حالت نفی تمام وضع موجود و آرزوی یک روزمره محدود و منقطع از مناسبات سیاسی است.
🔸 فراتر از نسل نوظهور کنشگران خیابانی مهر۱۴۰۱، حوادث این چندهفته را میتوان آغاز چند فصل جدید دانست.
🔹مشروعیت: حتی اگر روی کاغذ هیچ قانونی تغییر نکند وزن مشروعیت قوانین و نافرمانی از قوانین(اقتدارزدایی از دولت) تغییر بینظیری پیدا کرده است. اگر تا دیروز برای ۱۰سال دیگر این احتمال وجود داشت که روزی تعداد زنانی که همزمان با هم بدون روسری در خیابان حاضر میشوند آنقدر زیاد شود که ابزار مهارکنندگی دولت توان مقابله نداشته باشد، این روزها حداقل در پایتخت چنین اتفاقی افتاده است(مبارک منطقی که گشت ارشاد را با ادله امروز روسری و فردا لباس زیر، توجیه میکرد)
🔹سلبیگرایی: کنش نسلی که ایده ندارد و مراجع سیاسیاش عمدتا خارجنشین هستند خواه ناخواه به سمت سلبیگرایی رادیکال میرود... منطقی که در آن باید آنقدر از همه چیز اعلام برائت کرد تا شاید شریک جرم به حساب نیامد... سلبیگرایی ابتدا به گشت ارشاد برای اجبار به سر کردن روسری اعتراض میکند و بعد خود یک گشت ارشاد بزرگتر به راه میاندازد علیه فوتبالیستی که مچبند مشکی نبسته، فقط تسلیت گفته، کم محکوم کرده، با علی کریمی بیعت نکرده، درست بیعت نکرده و... این سلبیگرایی فضای عمومی جامعه را آنقدر خشن میکند که منادیان امروزش قربانیان فردایش باشند.
خودتان لیست متهمهای امروز را مرور کنید!
🔹روایت: "پاسخی وجود ندارد" رسیدن به این پاسخ شرط اولیه مواجهه با شرایط فعلی است... فهم کوتاهمدت علت اعتراضات و پاسخ کوتاهمدت به آن تخصص سیستمی است که از تماشای ابعاد چندوجهی واقعیت هراس دارد...
انسداد سیاسی نتیجه رکود اندیشه و به رسمیت نشناختن آن است، انزوای ایدهها در کارناوال عددها... طرفدار ایران بودن در موقعیتی که یکسویش به رسمیت شناختن مردم را خسران میپندارد و در سوی دیگرش مشعوف و ذوق زده از حمایت فلان بیگانه جنایتپیشه، نذر تحریم و اشغال و فروپاشی دارد کار سختی است... روایت سیاسی اکنون بدون نگاه به گذشته و سنجش آینده در هیجانات روزمره مسخ میشود... امروز بیشتر از همیشه باید در میانه بحران و سختی ایام، ایران را میان امنیت و عدالت فهم کنیم!
🔸 آیا اقرار به بیپاسخی در شرایط موجود ترسناک است؟
نمیدانم! اما باور به اینکه در یک بنبست ملی قرار گرفتهایم آغاز راهی برای تجدیدنظر است.
فهم توامان امنیت و عدالت در شرایط کنونی از روشن ماندن چراغ اعتراض حمایت میکند... فشار به سیستم را لازم میداند... دنبال روایتسازی برای تغییر ذهنیت عمومی است... اما با عینک تردید به سیاست خیابانی مینگرد... بدون لکنت از هر دخالت خارجی برائت میکند... سلبیگرایی ویران کننده را باعث فروپاشی اهرمهای ملی میداند... نسبت به توطئه تجزیه سرزمینی آگاهی دارد... امیدوار است و میداند که هرجا امید بمیرد آدمکشی آسان میشود!
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 16 | 🔴 داستان مهسا | درباره امنیت و عدالت! (بخش چهارم)
🔸 🔹مسدود شدن مسیر سیاست و تغییر قانونی
🔹رادیکال شدن عرصه عمومی
🔹انزوا و از مرجعیت افتادن نیروهای میانجی
🔹انباشت خشم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
🔹بیپاسخ ماندن عمده پرسشهای جامعه
🔹فروپاشی اعتمادعمومی به نهادهای رسمی
🔹نبود هیچ افق و چشماندازی برای تغییر شرایط موجود
🔹ترس از آینده و بستهتر شدن فضای ارتباطی(شبح صیانت)
و...
[این سهنقطه را با لیست طویلی از متغیرهای تاثیرگذار میتوان ادامه داد]
🔹و نهایتا احساس تحقیر(بخصوص برای زنان)
این تصویر کوچکی از مختصات جامعه پیشامهسا ایران است که در سفیدشوییهای تحلیلهای رسمی عمدتا نادیده گرفته میشود... وجود هر یک مورد از موارد فوق برای وقوع یک شورش اجتماعی کفایت میکند، با این حال تمرکز و توجه ویژه را بر تحقیر اجتماعی و سیاسی بخشهایی از جامعه میگذاریم!
🔸 تبدیل خشم به خروش در چنین فضایی چندان عجیب و دور از ذهن نیست، این فرض که واکنش فعلی معترضان و میل به حضور در خیابان در صورت وقوع هر حادثه دیگری امکانپذیر بود چندان غلط نیست اما... تراژدی مهسا امینی میزانسنی از تحقیر بود. تحقیرِ تجربه شده صدهاهزار یا میلیونها زن در ۱۵سال اخیر!
وجه نمادین مرگ او که نشانی از تحقیرشدن داشت... چالش "برای" هرچند نمیتواند معیاری برای سنجش کلی جامعه باشد اما بیش از همه بر تجربههای تحقیرشده تاکید داشت!
تحقیر خوشه خشم است، تحقیرشده به دنبال اثبات خود میگردد و حتی نیمنگاهی به تحمیل حقارت به دیگری دارد... با چنین وضعیتی آیا در مواجهه با موج واکنشی امکان تعاملی وجود دارد؟
🔸 موج خبری درگذشت مهسا امینی در حالی به زودی نمود خیابانی پیدا کرد که سیستم سیاسی از حداقلیترین ابزارها برای مواجهه با معترضان محروم بود:
۱- مرجعیت خبری با ناکارآمدترین رویکرد رسانهای به خارج از کشور منتقل شده است(سیمای ملی حتی با پخش تصاویر مهسا امینی هم نتوانست روایت رقیب را بیاعتبار کند)
۲- گروههای میانجی میان سیستم و معترضان وجود ندارد
۳- حیثیتی کردن سیاستهای حجاب تا حدی بوده که امکان اعلام رسمی عقبنشینی را از سیستم میگیرد (ثبات سیستمی آنقدر غیرمنعطف شده که تغییر به مثابه فروپاشی تفسیر شود)
🔸 اگر "جنگ ادامه سیاست است اما به شیوهای دیگر" شاید خیابان هم ادامه گفتگو باشد اما به زبانی دیگر!
با این حال بگذارید اینجا یک خطکش بیاوریم...
فهم اینکه سیاست چگونه خیابانی میشود بر درک اینکه سیاست خیابانی به کجا ختم میشود اولویت دارد هرچند که همدیکر را نفی نمیکنند.
از قضا گروهی که این روزها به چوب "وسط بازی" شلاق میخورند عمدتا افرادی هستند که هم میفهمند چگونه سیاست خیابانی شده و هم درک میکنند که ناکجاآباد این سیاست خیابانی چه مخاطراتی دارد... هم میدانند انسداد سیاسی در برابر تغییر چیست و هم میدانند ثباتستیزی و خشونت چگونه چنگ بر صورت امنیت میکشد... آنها جایی وسط زندهباد و مردهبادهای غالب بر مشروعیت یافتن خشونت متقابل برای طرفین در میانه زدوخوردها مینگرند.
🔸 آیا دشمن خارجی سوار بر اعتراضات خیابانی میشود؟
آیا سیاست خیابانی لاجرم به بحران امنیت ملی ختم میشود؟
آیا زخم و شکاف خیابانی شدن سیاست تا سالها بر کالبد و جسم جامعه میماند؟
پاسخ من برای تمام این سوالات در جغرافیای ایران بله قاطع است!
از تجربه که بگذریم فهم واقعیات خاورمیانه کافی است تا به خیابان و دخالت بینالمللی بدبین باشیم.
پس حالا در پایان سیاهه اشتباهات نابخشودنی حاکمیت باید نوشت:
آنها میدانستند سیاست خیابانی چه خطراتی دارد اما عملا هیچ راهی را جز خیابان باقی نگذاشتند!
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 17 | 🔴 داستان مهسا | درباره امنیت و عدالت! (بخش سوم)
🔸 بطور مشخص از سال۹۴ به این سو حاکمیت سیاست خلع سلاح جامعه را در پیش گرفت... خلع سلاحی که در آن جامعه برای تغییر "بیامکان" میشد. در این میان البته جامعه موجودیتی یکدست و همرای و مشترکالمنافع نبود. حاکمیت بدنه حامی و آماده فداکاری گستردهای داشته و دارد که به پشتوانهاش امکان "بیامکان کردن" بخشهای دیگر را کسب میکرد!
بیامکان کردن جامعه یعنی مسدود کردن هر فضایی که در آن بتوان تغییر محسوس ایجاد کرد. روندی که بطور حداکثری در انتخابات ۹۸ و ۱۴۰۰ هم پی گرفته شد... طرح موضوعاتی مانند قانون صیانت، انحلال سازمانها و نهادهای غیردولتی، تشکیل شوراهای موازی با ارگانهای قانونگذاری و... همه در پازل این بیامکانسازی جامعه قابل فهم است.
🔸 بیامکانسازی جامعهای که قدرتی دوشادوش دولت دارد البته بیتبعات نمیماند... جامعهای که امکانهای خود را از دست رفته ببیند سراغ "بیاقتدار" کردن دولت میرود!
این بیاقتدار کردن در ۲سطح پیگیری میشود:
نافرمانی و مشروعیتزدایی
در اولی جامعه تن به هنجارها و قوانین نمیدهد تا آن را کماثر و بلاموضوع کند(درصد بالای زنانی که پس از شروع اعتراضات خیابانی بدون حجاب در میادین عمومی حاضر میشوند و از جلوی نیروهای امنیتی عبور میکنند شاهدمثالی از این دستهاند).
و در دومی جامعه به سمت بیاعتبار کردن استدلال دولت برای اعمال اقتدار میرود.
🔸 نقطهای که دولت جامعه را بیامکان و جامعه دولت را بیاقتدار کند نقطهای نزدیک به فروپاشی است... در این نقطه یا طرفین جایی به توافق میرسند(قرارداد اجتماعی) یا خشونت را در دستور کار قرار میدهند.
اینجا یکبار دیگر باید بر این نکته تاکید کرد که جامعه ذاتا ماهیت متکثری دارد که همراه و همنظر یکدیگر نیستند.
نتیجه؟
سرریز نزاع بیامکانشدهها و بیاقتدارشدهها به درون جامعه میریزد(چیزی که به درست یا غلط به آن دوقطبی میگویند).
در کنار اینها به این واقعیت هم توجه کنید که بازیگران خارج کشور(برانداز و تجزیهطلب و...) سالهاست در آرزوی خشونت مردم علیه مردم هستند و برای آن روایتسازی هم کردهاند.
🔸 مهمترین مواجهه حاکمیت با چنین شرایطی چه بوده؟
کارناوالیسم!
به بهانههای مختلف کثرت حامیان خود را نشان داده و معترضان را به آن حواله دهد:
صدها تجمع سلام فرمانده مشتی از نمونه خروار این کارناوالها در چندماه اخیر بوده... جمعیتهایی که دروغین نیستند اما کارکردی ضدواقعیت دارند!
کارناوالیسم شروع مسیری است که در آن عددها جای ایدهها را میگیرند(مرحوم شریعتی روزگاری دموکراسی طبقاتی لیبرال را پیروزی راسها به جای رایها میخواند)... نیروهای مصلحی که دنبال تقویت امنیت و عدالت به موازات یکدیگر هستند را منزوی و بلاموضوع میکند... دیگر میانجیهایی که هم علم به مخاطرات امنیتی ایران در جهان و خاورمیانه کنونی دارند و هم طرفدار عدالت بعنوان غایت حکمرانی هستند از سوی هردو طرف دفع میشوند!
🔸 ارجاع دائمی به جمعیت حاضر در تشییع سردار شهید و قهرمان ایرانیان، جمعیت حاضر در آئینهای مذهبی و... تنها باعث کوررنگی در تماشای واقعیت میشود و حاکمیت از سال۹۴ به این سو با این کوررنگی و ندیدن وجهی دیگر از واقعیت بر مسیر اشتباه خود پافشاری کرد... امید که با آب رفتن جمعیت حاضر در کارناوالهای اخیر بخشی از این واقعیت را نمایان شود.
کارناوالیسم البته روی مخرب دیگری نیز دارد... بدنه حامی هر سیستم مهمترین سرمایه آن سیستم برای ارتباط گیری، تعامل و همزبان شدن با دیگر آحاد جامعه است... کارناوالیسم اما به جای استفاده ایجابی از این سرمایه، جمعیت را تبدیل به ابزار بازدارندگی و قدرتنمایی میکند... رویهای که به جای مهار سناریوی مردم علیه مردم، این بازی ویرانگر را تقویت میکند!
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 18 | 🔴 داستان مهسا | درباره امنیت و عدالت! (بخش دوم)
🔸 اگر ملت را خانواده، دولت را پدر، جامعه را فرزند و استقلال فردی را موضوع در نظر بگیریم(طبیعتا در مثل چندان جای مناقشه نیست) میتوان ۲خانواده فرضی را تصور کرد:
خانواده اول: پدری استاد دانشگاه و از نظر مالی متمکن که واجد قدرت در خانواده است... پدر استقلال فرزند را به رسمیت میشناسد و ضمن فراهم کردن نیازهای مادی فرزندش به او حق انتخاب سرنوشت، تجربه کردن و... را داده و در عین حال بعنوان یک حامی حتی از انتخابهایی که نامطلوب میداند پشتیبانی میکند.
خانواده دوم: پدری بیکار و معتاد که به علت عدم توانایی تامین مخارج زندگی از سوی فرزندان خود هم طرد شده و طبیعتا کسی از او و حرفش تبعیتی ندارد... فرزندان خانواده هم هرکدام دارای استقلال بوده و به سراغ مسیری که صحیح میدانند حرکت میکنند.
🔸 طبیعتا اجزا این مثال در قیاس با دولت و ملت ایرادات و نواقص فراوانی دارد اما تا حد زیادی چشمانداز تضاد امنیت و عدالت را روشن میکند.
سراب پیمودن مسیر آزادی با بیاقتدار کردن نهاد دولت و ثباتزدایی از نظم مستقر، عمده جنبشهای سیاسی معاصر را جوانمرگ کرده... فقدان این ادراک که دولت قوی شرط تثبیت تغییرات است، نیروهای سیاسی ایران را در اوهام ضددولتی غرق کرده، تا جایی که ۳برهه پس از انقلاب مشروطه، سقوط رضاخان و انقلاب اسلامی، فضای آزاد و تکثر نیروهای سیاسی بعلت تضعیف دولت یا مخاطرات امنیتی به فضایی بسته ختم شده و عمده نیروهای سیاسی هم به این بسته شدن فضا رضایت دادند.
بگذارید اینگونه بگوییم:
شاید دولت مقتدر لزوما جوامع را به سعادت نرسانند اما جوامع بدون دولت مقتدر یقینا به فلاکت میرسند!
🔸 به موازات نیروهای سیاسی که دولت را شرمطلق میدانند، نهاد دولت نیز چون موجودیت خود را در چارچوب امنیت پیدا کرده، عدالت را رقیب و عامل نفی خویش دیدهاند.
این پیشفرض باعث شده تا دولتهای معاصر همیشه و در هنگام قدرتمند شدن(که اکثرا مساوی با فروش بیشتر نفت بوده) بطور مضاعف جامعه و نیروهای عدالتخواه را تضعیف کنند.
پس تا اینجا به یک تصویر مشترک از فقدان نسبت مطلوب میان امنیت و عدالت رسیدیم که چالش اصلی سیاست ایران معاصر بوده است.
🔸 با این نگاه سیستم سیاسی مطلوب و کارا سیستمی است که توانایی تنظیم رابطه میان دو تضاد ثبات(امنیت) و تغییر(عدالت) را داشته باشد... تعادلی که نه به تضعیف اقتدار منتهی شود و نه باب تغییر را مسدود کند.
نیروهای سیاسی ملی و حافظ مصلحت عمومی جایی در میان این ثبات و تغییر قرار میگیرند... آنها امنیت را ابزار تحقق عدالت میدانند و عدالت را مقوم ثبات و اقتدار... اینجا جاییست که تضاد ذاتی قدرت(ثبات و تغییر) تبدیل به فرصت قدرت میشود و سیاستمدار و حاکم نمونه در این لحظه نمود پیدا میکند... نیاز چندانی به یادآوری ندارد که در سایه نبود ادراک صحیح از امنیت و عدالت، چنین حاکمان و سیاستمدارانی به ندرت در ایران معاصر پیدا شدهاند!
🔸 حالا از مقدمه نسبتا طولانی و انتزاعی شروع بحث کمی فاصله بگیریم تا میدانی که تراژدی مهسا در آن اتفاق افتاد را بهتر ببینیم.
کلمه انسداد سیاسی که این روزها به وفور میشنویم نتیجه چنین فضایی است:
عدم تمایل سیستم به تغییر و تجدیدنظر، موجودیت سیستم را به رکود و تغییرناپذیری مشروط کرده است... یعنی هر تغییری به جای آنکه تقویت کننده سیستم باشد، ثبات سیستم را مختل میکند!
در این نقطه امنیت و عدالت(با تعریف گستردهشان) به تضاد حداکثری میرسند. دولت با چماق امنیت بر سر عدالت میزند و جامعه امنیتستیزی را ابزار احقاق حق خود و عدالت میپندارد.
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 19 | 🔴 داستان مهسا | درباره امنیت و عدالت! (بخش اول)
🔸 نام مهسا امینی فارغ از مسابقه تولید نجومی هشتگ، پرتکرارترین نام در یک ماه گذشته بوده... بگذارید اینگونه بگوییم:
مهسا امینی بیآنکه در لحظه دم و بازدم آخرش بداند نخستین نام مهم ثبت شده در قرن پانزدهم تاریخ ایران شد!
حوادثی که پس از مرگ او دومینو اجتماع، فرهنگ و سیاست را با خود همراه کرد نهایتا تاریخ ایران را با هر سطح تغییر و تحولی وارد دوران پسامهسا خواهد کرد... فهم شروع این فصل نه نیاز به اغراق و مبالغه دارد و نه با چشم بستن بر واقعیات انکار میشود.
در مجموعه این استوریها ابتدا با یک دوگانه تاریخی درباره شرایطی که تراژدی مهسا را به یک موج اجتماعی تبدیل کرد حرف میزنیم و بعد تغییرات آتی سیاست ایرانی را تا جایی که شواهد و دلایل یاری میکند میسنجیم.
🔸 آخرین روز قرن قبل درباره سدهای که بر ایران گذشت نوشتم:
«ایران ۱۴۰۱ جامعهای متفاوت از ایران ۱۳۰۱ دارد اما گسترش شهرنشینی و علمآموزی مدرن، تغییر ساختار خانواده و الگوی طبقاتی جامعه و حتی نظم پیرامونی در خاورمیانه و... پرسشهای ایران را چندان تغییر نداده است! کماکان نسبت میان امنیت و عدالت(و تمام ارزشهای بشری) در نقطه ثبات قرار نگرفته و تلاش برای تقویت هرکدام به تضعیف دیگری منتهی میشود(۱۰۰سال پیش عدالتخواهی منتهی مشروطه نیز با رضایت عمده نیروهای سیاسی به استبداد رضاخانی منتهی شد)»
اما وقتی از نسبت میان عدالت و امنیت و عدم تحققش حرف میزنیم از چه چیزی حرف میزنیم؟
🔸 قدرت وقتی در قالب نهادی مانند دولت در میآید با یک تضاد ذاتی مواجه میشود:
ثبات و تغییر
قدرت برای آنکه اقتدار پیدا کند باید به ثبات برسد، این ثبات از عریانترین سطحش یعنی امنیت، صیانت از جان آدمی و دفع خطرهای خارجی آغاز میشود و تا تثبیت قواعد، استاندارد کردن مفاهیم و هنجارمند کردن امور پیش میرود.
قدرت اما برای اصلاح رویههای غلط، همراه شدن با اقتضائات جدید و نهایتا حرکت به سمت عدالت نیازمند تغییر و تجدیدنظر دائمی است. آرمانها و ایدههای جدید میل به تغییر ایجاد میکنند و تغییر همواره برای ثبات تهدید است.
🔸 با این تعریف چالش یکصد و اندی ساله ایران(بطور مشخص بعد از انقلاب مشروطه) نسبت نیافتن دو رکن امنیت و عدالت است... اینجا مراد از امنیت هر آن چیزی است که از ثبات و اقتدار نهادی دولت بر میآید(از تهدید خارجی تا بیسامانی داخلی) و منظور از عدالت تمامی ارزشها و ایدههای مطلوبی است که جامعه برای موجود کردن آن تلاش میکند(از عدالت اجتماعی و توزیع منابع تا مواردی همچون حقوق زنان و آزادی فردی)
پس امنیت و عدالت ۲شرط کامیابی جمعی و توفیق ملی هر جامعه است که در عین تضادی که با هم پیدا میکنند، تقویتکننده یکدیگر هم هستند!
🔸 حالا چالش اصلی تاریخ معاصر ایران آغاز میشود:
یک- دولت بعنوان نیروی صاحب اقتدار، عدالت را در نقطه مقابل امنیت فهم میکند و تغییر را تهدیدی بر ثبات خود میداند.
دو- جامعه نهاد دولت را مانع تحقق عدالت میداند پس عدالت را در تضعیف دولت جستجو میکند.
نتیجه:
دولت امنیت را در سرکوب عدالت میجوید و جامعه عدالت را در پس پرده بیاقتدار کردن دولت!
دولت و ملت در این تضاد چشم بر ۲واقعیت میبندند:
دولت متوجه نمیشود که بی مشروعیت عمومی قدرت و ثباتش ضعف و رو به نابودی میرود.
ملت هم چون دولت و اقتدارش را به مثابه شر در نظر گرفته چشم بر این واقعیت میبندد که بیدولت مقتدر اساسا امکان پیادهسازی تغییرات را ندارد.
@sadeqfaramarzi | 0 |
| 20 | اندر آداب کُت کِشی و کیف کِشی
یا روش های طی سریع مدارج ترقی
( قسمتی از برنامه طنز ممیزی)
@javadsepahi | 0 |
