تیرگون
Ir al canal en Telegram
صدای زندگی هنوز روشنه 🪷 ارتباط: t.me/HidenChat_Bot?start=1202036060
Mostrar más307
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-530 días
Archivo de publicaciones
307
دیگر در خیالش کارآگاه مارلو نبود.
میخواست ازاین فکرهای تودرتو از میان پیچ پیچ زخمهای روحش راهی برای فرار پیدا کند.
این زخمها با آنهایی که در ادبیات خوانده بود فرق فراوان داشت.
سخت و دانا فهمیده بود زخم در داستان تا زخم در گوشت قلب چه توفیر هایی دارد.
حتی زخمی که جایی ندارد،نشانی ندارد اما فقط سوختن را میداند و پریشانی میآورد با شکل و حتی با مکان است.
در یک سکوت طولانی گفت:
سلام برسون و بگو من سینما و نوشتن و شعر و ادامه میدم، برای من ،به نظر من کار ساز تره.
ما بیشتر از هر عنصر و ماده و تصمیم و اجرایی احتیاج به فرهنگ داریم.
اگر دلیل فشار به ماشه را ندانیم،قاتلیم.
اما هر دلیل موجه نیست.
دلیل فشار به ماشه باید به اندازهی دو کوه باورنکردنی باشه.
307
اگر بالاترین هدف یک ناخدا حفظ کشتی خود بود،باید آن را برای ابد در بندر نگه میداشت
«توماس آکویناس»
307
وقتی تو بدن یک انسان زندانی شدی و حالا باید مسئولیت تحمل استرس بیپایان و اضطراب اجتماعی دائمی
و نگرانی از آینده و ترس از شکست و افسردگی و مدیریت خشم و احساس تنهایی و پوچی و فشار، نقایص اجتماعی و روابط سمی و توقعات دیگران و اضطراب از قضاوت شدن و کنترل افکار و خاطرات دردناک
و مراقبت از سلامت روان و حفظ هویت و مقابله با بیمعنایی زندگی و فساد روانی ناشی از اخبار به ظاهر شاد، قوی و شاد بودن زندگی در حالی که از درون خالی و پوچیو داشته باشی
307
فاصلهها هرگز
مانعی برای دوست داشتن
برای عشق نیستند.
درست؛ اما
اگر من اینجا گریه کنم
آیا در دوردستها
گونههای تو خیس خواهد شد؟!
307
به چه می اندیشی؟!
به خزانی که گذشت؟
به بهاری که نبود؟
به امیدی که کنون رفته به باد؟
یا به عهدی که دگررفت ز یاد؟
به چه می اندیشی؟!
به دوچشمی که توراهیچ ندید؟
به دودستی که توراهیچ نخواست
به رفیقی که غبارغمت ازچهره نرفت؟
یابه قلبی که برایت سخن ازعشق نگفت؟
به چه می اندیشی؟!
به بهاری دیگر به امیدی دیگر یا رفیقی دیگر...
307
هِلِه نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا
زِ پَسِ صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رَهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
مولانا
