آیماه.
Ir al canal en Telegram
اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″
Mostrar másIrán141 419La categoría no está especificada
1 776
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
1 776
احساس خستگی و کرختی میکنم انگار تا حالا هزاران بار در گور رفته و باز گشته ام. انگار جاده های طولانی را طی کرده ام و بار ها بار زمین خورده ام. زانو هایم در این پیچ و خم ها زخمی شده است و گیج و ویج راهی را در پیش گرفته ام که این بار نمیدانم به کجا می رسد، البته اهمیتی هم ندارد مقصد به کجا خلاصه میشود من مرگ را زندگی کرده ام دیگر توانی ندارم تا پی ماندن و باز ماندن باشم، کار من همین جا تمام است.
درست، همینجا.
1 776
حالا هم وضع همان است، به آنچه که باید میبود و نیست فکر میکنم و نفسم تنگ میشود، به آنچه که هست فکر میکنم و خالی میشوم. به تو فکر میکنم و لبخند میزنم، به خود فکر میکنم و ابری بر سینهام سنگینی میکند و خستگی بر تنم آشکار میشود. به آینده فکر میکنم و گنگ میشوم. به حال؛ مضارع، حالِ من خوب نیست، گذشته را فراموش کن و آینده را محال بدار.
1 776
از اینکه هی حرفهامو توضیح بدم و تفسیر کنم بدم میاد، بیشتر از اون بدم میاد که هی خودمو تحلیل کنم و تفسیر کنم برای شخصی مگه همیشه اینجوری نبود که آدمهایی که دوستت دارند تورو با تموم اخلاقیات میشناسن و نیاز به هی تحلیل کردن تک تک رفتارات تو هر شرایطی نیست؟اگر اینجوری هستش پس آدمهایی که اطراف من هستند و نفرات درجه یک ان دوست داشتنی نسبت به من ندارند.
1 776
آدم گاهی نمیدونه برای کدوم غمهاش ناراحت باشه. من نمیدونم برای چه کسی باید دلتنگ باشم برای خودم یا تو؟ من نمیدونم کجا باید گریهام بگیره. شب موقع خواب یا وقتی دارم از خیابون رد میشم و کنار ماشینهام؟ یا تو مترو؟ یا وقتی فقط دارم راه میرم و نمیدونم کجا. من دیگه نمیدونم چطور باید با بقیه حرف بزنم از چی حرف بزنم. نمیدونم باید خونه بمونم یا برم بیرون. من نمیدونم آخرینبار کی هستش تا قدرش رو بدونم. آخرینبار که راه میرم، آخرینبار که میخندم، آخرینبار که در آغوش میگیرم. من نمیدونم برای کدوم خداحافظی باید غمگین باشم. من هیچی نمیدونم.
