آیماه.
Ir al canal en Telegram
اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″
Mostrar másIrán141 419La categoría no está especificada
1 776
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
1 776
چیزیست که دیگر نمیتوان برایش جنگید. حتی نمیتوان برایش اشک ریخت. باید ادامه داد، باید دید آخرش چه میشود. کاش میتوانستم یک جا ساکن بمانم و فقط منتظر. اما میخواهم بروم. اگر بدانم کجا خوب میشود.
1 776
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
1 776
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
-رضا براهنی
1 776
نمیدانستم چرا میخواهم گریه کنم ولی همینقدر میدانستم که اگر کسی از نزدیک به من نگاه میکرد یا با من حرف میزد، اشکهایم از چشمانم جاری میشد و بغضم در گلویم میترکید و یک هفتهٔ تمام گریه میکردم. میتوانستم تلاطم و لبریز شدن اشک را در خودم حس کنم؛ مثل لیوان آبی که لبریز است و در محل ناآرامی قرار دارد.
- شیشه؛ سیلویا پلات.
1 776
شاید یه جای دیگه، یه زمان دیگه، گذشته یا فردا یا یه زندگی دیگه؛ میونِ یه رقص یا یه موسیقی یا توی یه نقاشی، من یه روزی پیدات میکنم.
1 776
و اشک چه چیزی را میشوید؟ چه چیزی را؟ نمیدانم. گریهام نمیآید. دستانم خالیست و چشمانم خواب آلود و گریهام نمیآید. صدای باران خوب است. آب هم خوب است، اشک هم خوب است؛ و همچنان گریهام نمیآید. روی آن صندلی که پایهاش لق است، رو به پنجره مینشینم و سعی میکنم تعادل را برقرار کنم، باز هم گریهام نمیآید. همچنان اینها را مینویسم و گریه؟ نمیآید. و اشک چه میتواند بکند؟ نمیدانم، نمیدانم.
1 776
Repost from N/a
اگه به محدود کردن بچهتون که نسبت بهش قدرتی بهتون داده شده ادامه بدید , یه روز حتما تو جای عجیبی میبینیدش.
فرض مثال اگه نذارید بچهتون به اندازه نیازش بره پارک یا با دوستاش وقت بگذرونه, تو 40/50 سالگی دقیقا وقتی که فکر میکنید الآن باید کنار خانواده خودش باشه, تو پارک کنار بچه ها پیداش میکنید. اون سعی میکنه اول بچگی خودشو بدست بیاره تا بتونه با بچگی بچهٔ خودش ارتباط بگیره در نهایت بتونه بچهٔ خودشو ببره پارک
1 776
به من بگو، از چشمان چه کسی اشکهایش را قرض بگیرم و بگریم تا برای درمان این گرههای کور گیر کرده در گلویم کافی باشد؟
