﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•
Ir al canal en Telegram
ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ᴍʏ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ 🧑🏻🦯 ﮼اصلواورجینالبمونبزاردنیاازتکپیکنه😉🙌🏼 ✨ᴍᴜsɪᴄ - ᴠɪᴅᴇᴏ - ᴛᴇxᴛ - ᴘʀᴏғ🫀 ارتباط بامدير👇🏼 @iM_OmID_1xi 1400/5/5
Mostrar más2 426
Suscriptores
+11724 horas
+1277 días
+11530 días
Archivo de publicaciones
2 485
#پارت: 126✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
باز به ای گپ مه مر خنده گرفت یکدم چشم مه بفتاد به سامان که بد بد طرفم سیل میکنه وقتی نگاه مر بدید یک پوزخندی بزد
آیییییی خداااا که مه آزی پوزخندا ازی بد مه میایه ناخاستع اخماخو بزدم به هم احساس کردم تعجب کرد
حالی میگه ای دختره تعادل روانی نداره بخیر
باز مر خنده گرفت لعنتی حالی دیگه مطمعن میشه بیاره وخزم بروم خاو شوم تا ازی بیشتر آبرو خو نبردم
بخاکی هر کار ماین بکنن مه یک عادتی دارم وقتی مشکل پیش بیایع بمه مثل دیگرا غم نمیخوروم میگذارم تا خود بخود حل بشه حالیم وخیستم
تینا٫ خوب مه میروم خاو بشم هر کاری به صلاح میبینین انجام بدین
همه تعجب کردن بغیر مادر بابا مهرسام وهوری میترا مهرسام چون مر میشناختن
طرف سامان سیل کردم که یه چهره برزخی طرفم میبینه هه بیا تا میتونی حرص بخور بعد یک لبخند مکش مرگما هم بزدم خخخخخخ که ایندفعه از کلیو دود بیرون شد
تینا٫ با اجازه
برفتم رختا خو عوض کردم شیرجه زدن به تخت اووووووخ محکم خوردم جیگر مه تکون خورد خخخخخ
خیره دیگع ای هم باله دیگرا ایییی حتماً کو سامانک آدم میکنم مر تینا میییگن😈بمی فکرا به خاو عمیقی شیرینی فرو رفتم
تینا٫ امروز یک شنبه هست و مم هی وسایل خو جمع میکنم که قراره نمازدیگر بروم خونه خاله اینا چون صبا عمه سامان میایه و باید مقابل ازو نا نقش عاشقا بازی کنیم پووووف
ازو روز دیگه تابحال سامان ندیدم
چری دروغ ولی دلتنگ یو هستم
هعییییی چه کنیم
هانا میگفت ازو شاو صبحیو برفتم تاحالک نماده زنگ زده گفته نگران نباشین تا هفته دیگع میام برفتم کابل
مهرسام٫ پخخخخخخخخ
تینا٫ هیییییییییی
مرض درد مر بترسوندی اگه از تح گاز میفتادم چیی😒
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 125✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
ازی فکر خو مر خنده گرفت
صبر کن صبر گفتم عشق یعنی چی یعنی اور عشق خو گفتم
عاااا بگفتی
نخیر نگفتم فقط همیته مثال زدم
پیش خودخو هستی بخود خو هم دروغ میگی😒
هاا راست میگی یعنی مه عاشق ازی شدم
ها از روز اول که دیدی
یعنی عاشق ای کوه غرور بداخلاق 😒
بلیااااا بانو
خوب اوکه مر نمایه پس عشق مه یک طرفه هست
متعصفانه همیته هست
مررض حداقل کمی دلداری میدادی
خوش ندارم
یکدم متوجه شدم که مثل دیونه ها خودی خو گپ میزنم آخ سامان آخ مر دیونه هم بکردی
مر خنده گرفت بازم مه ایته آدمی بودم هعییییی چه کنیم دیگر همیته خندیدن برفتم بالا تا ماستم داخل دهلیز بشم صدا خاله اینا میآمد
خاله٫ یک هفته تیاره دیگه خوبه میشه همه کارا. کرد چون تا دوشنبه عمه سامان میاین به دوماه به هرات نمام که خبر بشن ای ازدواج ایرقم بوده مام مثل دیگرا عادی باشه
تینا٫ کدو کارا کدو عمه کدو ازدواج😁
مادر٫ تینا بیااا بشین دختر خوردی که نیی ایرقم گپ میزنی
طیلا٫ خورد نیه ولی فضوله😂
تینا٫ 😒باشه
خاله٫ ههههههه کارا عروسی تو سامان دیگع عروسک مه و عمه سامان قراره بیایه
شوکه شدم ای خدااااا ای چیرقم روزی بود آخع مه از تو روز پر حیجان نخاستم امروز ای مادر پسر مر چیقدر شوکه میکنن
تینا٫ هم چیزه یعنی ای عروسی فقط یک اجبار بود چو
بابا سامان٫ درسته اجبار بود ولی مه و بابا تو از قبل گپ زده بودیم به همو خاطر زود هم قبول کردیم ای شرطه و یک بهانه شد بما که ایکار بکنیم
بابا٫ موافقم و حالی هم شما دونفر کوشیش کنین که بهم عادت کنیم و جور بیاین چون ای عروسیه ما رسمی میکنم
سامان٫ ولی با
بابا سامان٫ ولی چیه بچمه مه شما دونفر شیش ماه خودی هم زندگی کنین اگه جور نمادین خودم طلاق شمار از هم میگیرن دیگع چی گپه
طرف سامان سیل کردم که خیلی اعصابیو خرابه که بترسیدم سکته نکنه
دیونه ایی تو تینا پیر مردی که نیه سکته کنه
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 124✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
اینا٫ هیییییین چیکار میکنی وحشی آییی دست مههه
مه ببرد به زیر تاک انگور به درخت بچسپوند که دردی به کمر خو حس کردم
سامان٫ ایشششش
تینا٫ چ چیکار میکنی توووو
سامان٫ اییش دیگع فک نکن خاطری دیگع چیز آوردم تور اینجی😏فقط یک چیز میگم ای نکاه اجباری بود اوکی فکرا دیگه ای به سر تو نزنه مثلاً یک عشق رویایی بخو بسازی اوکی ایر همیشه یاد تو باشه مه ای نکاه فقط فقط به رو کاغذ هست
تینا٫ هه تو چی فک کردی که مه کشته مرده تو هستم نههههه آقای وساااایل😏درزن ای هم یاد تو باشه که تو او پیشنهاد مسخره دادی کسی تور مجبور نکرده بود وسایل خااان
سامان٫ تو دختره احمق فقط یک دفعه دیگه تکرار کن وسایل ببین چیکار میکنم
تینا٫ اوخی خیلی ترسیدم پسر خاله آها ببخشین یاد مه رفت تکرار میکنم وسااااااای
نتونستم ل گفته
تینا٫ هییییین تو تو چیکارررررر کردی
سامان٫ دوباره هم میکنم اگه وسایل بگی بهتره شیوه گپ زدن خو خودی مه به ای شش ماه که خونه ما هستی درست کنی ای هم یاد تو باشه که دیگه وسایل صدا نکنی و عاااا فک نکن ای یک بوسه عاشقانه بود فهمیده شد فقط دوباره اورقم گپ بزنی ایرقم میشه البته اگه خانم خشیونا نماده باشه 😈
بعد برفت دم پله بستاد
سامان٫ زدوتر بیا که فک میکنن ما عشق بازی میکنیم😏
شوکه شده بودم نمیتونستم قدم وردارم خداااا یااااا اهههههه سامان اههه لعنتی ای دیگه چیکار بود کردی عوضی عوضی بدرقم پشیمون میشی با احساسات مه بازی میکنی هااا نشون میدم بریتو یکدم یک قطره آو ریخت باله دست مه دست خو به روخو میکشم که بسته تره خیس از اشکه وی ننه مه کی گریه کردم مثل همی رومانا وقتی عشقیونا به دختره چیزی میگه دختره به گریه میشه شدم
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 123✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
بعد از کمی که مادر مر داو دادن خاطری خنده مه و طیلا خانم که شکر از شوک از ترس بیرون شده بود به خاطر دوا مادر میخندید
تینا٫ مرررگ درد ایشتع میخنده
طیلا٫ فقط خوردیه که مادر اور داو میدن😂
میفهمی اودم که بخندید بدرقم ترسیدم گفتم دیونه شدی بخیر😂
تینا٫ مرررض بخیر هم میگه
همیته خودی تینا بحث میکردم که مهرسام گفت بابا مولوی آمدن برفتم به داخل اتاقی خلاصه نکاه مه و سامان بسته شد
باور مه نمیشه به چند ساعت زندگی مه تغییر کرد
بعد ازی که نکاه بسته کردن داکتر هم گفت خطر رفع شده تا نیم ساعت بعد بهوش میایه مریض شما و ای فرزاد خدازده هم گفت مه که کار خو بکردم خیلی خوب میفهمیدم شما نامزد پامزدی نبودین هم درسی به شما دادم هم زندگی خواهر تو خراب کردم چون سامان اصلأ ای خانم خوشگله دوست نداره
و رفت
نمیفهمم چری بعد از گپ ازی یک بغضی به گلو مه چنگ انداخت
همگی ما برفتم به خونه تقریباً ده بجه شاو شده بود
همگی پایین شدن خانواده بیبی خاله ها مه همگی ما
بابا٫ خوب بریم یک پیاله چای بخوریم بعد تصمیم بگیرین میستکیم یا میرین بفرمایین حالی خویش هم بشدیم دیگع😁
بابا سامان٫ ههههههههه ها دیگه میفرمایین خونه خودما هست
همگی داخل سرا شدیم بابا مادر خاله ها مه خودی فردوس هوری میترا طیلا همگی رفتن بالا بغیر مه هانا سامان
چون هانا گفت یکدقیقه صبر کن همی کیف وردارم از داخل موتر
خودیو پس برفتیم کیف خو رودیشت برفت مم دم سرا بسته کردم روخو دور دادم که بروم بالا دست مه کشیده شد
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
2 485
-
《 اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّیْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْت 》
(الهى! تو پروردگار من هستى، بجز تو معبود
دیگرى نیست..!🙂♥️
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 122✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
خودی بابا برفتیم داخل همگی بودن تا ما رفتیم انگار منتظر ما بودن چون همگی وخیستن
به ایکار ازینا مر بیشتر خنده گرفت
طرف میترا سیل کردم او هم طرف مه سیل کرد که یکدفعه ایی هر دوتا ما بزدیم زیر خنده
هر وخت موضوعا مهمی باشه همریقم همگی استرس داشته باشم مه و میترا اگه همدیگه ببینم خودبخود مار خنده میگیره حالی مه میخندم میترا میخنده فردوس هوری مهرسام که عادت مار خبر دیشتن اونا هم خنده گرفته بود ولی خودخو کنترول میکردن طرف فردوس سیل کردم که تو هم نتونست کنترول کنه به قهقهه افتاد مهرسامم که رگه های از خنده داخل صدایو بود گفت
مهرسام٫ تینااا میترا فردوس تو هم بعده
همگی هنگ کرده بودن طرف ما میدیدن طرف سامان سیل کردم که اعصابیو هم خرابه هم تعجب کرده یکدم نگاها ما به هم گره خورد خیره سیل میکرد مه که میخندم خیلی یک چالی به طرف یک لپ مه میفتکه
بابا٫ بسه تینا حالی چی میگن بسههه
به ای گپ بابا کم کم خنده ها مه کم شد آروم شدم ولی میترا خیر آروم هنوز هم میخندید
هانا٫ چی خنده دیشت شما که یکاری بکردیم
هوری٫ نه هیچکار نکردن او دوتا روانی هستن همیشه موضوع مهمی که باشه اینا ای حالته ببینن به خنده میشن تو به دل نگیر که دل درد میشی😂
هانا٫ خداوند خیر برارک مه پیش کنه
مه که تا چند لحظه پیش خنده مه دوباره شروع شده بود خنده رولبا مه خشک شد
لعنتی داغ شدم ناخواسته طرف سامان سیل کردم که او هم همزمان طرف مه دید که خیلی عادی نگاه خو بگرفت
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 121✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
فرزاد٫ خووب چیشد مه مولوی به نکاه خو گپ زنم یا شما گپ میزنیم
سامان٫ گپ دهن خو بفهم ایندفعه نمیگم که بکجاییم و چکار شده سگ واری لت میخوری بیتره زیر مفت نزنی
بابا سامان٫ عاااا حالی مولوی میایه
چیییییی یعنی چی که میایه چی خبره خدایا صبر طرف بابا خو سیل کردم اونا طرف مه سیل کردن بیامدن نزدیک مه گفتن بیا بریم اونجی خودی تو گپ دارم
برفتم خودی بابا بیرون از شفاخانه
بابا٫ سیکن دختر مه حالی مولوی میایه نکاه تو و سامان بسته میکنه
تینا٫ بابا یعنی چی ش
بابا٫ بگذار کانال بگم به وسط حرف مه نپر
بابا٫ سیکن بسته میکنه و شما شش ماه بعد میتونین طیلاق بگیرین ولی باید یکجا زندگی کنین اگه ای شش ماه شما تیر شد طلاق نگرفتم بهم علاقه پیدا کردیم که خوب اگه نه خوب طلاق میگیریم خالی هم بدون ایکار دیگه راه حلی نداریم امکان نداره مه بگذارم بری زندان یا نکاه تو خودی ازو پسفترت بسته بشه مه بسر سامان اعتماد دارم خیلی خوب بچیه
اوکی تو هم قبول میکنی حالی هم مولوی میایه اوکی
تینا٫ بابا یعنی چی آخه مه و سامان نمیتونیم امکان ند
بابا٫داره امکان داره حالی بریم که دیر شده
دیگع چیزی نگفتم چون هم طیلا خلاص میشد هم خودم یکرقمی راضی بودیم ولی ایرقم نه درسته نسبت به سامان یک حسایی دارم ولی ایرقم ازدواج اصلأ فکر نمیکردم اوه اوه چه جالب شود😂
وای بجا ازیکه مه نگران باشم میخندم ایششش حالی دیگرا چی فک میکنن خوب چیکار کنم موضوع خنده داره
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 120✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
بعد از گپ ازی پاها مه سست شد اگه سامان مر به بغل خو نمیکردم دست دیگه خو به کمر مه نمیگرفت بفتاده بودم
سامان٫ ایششش آروم مه خودیو کار دار حالی صبر کن
مهرسام٫ مرتکه خررررر دوباره تکرار کن تو خودخو چی فک کردی ت
تا ماست ادامه بده سامان گفت
سامان٫ تو ایشتع جرعت کردی به نامزد مه بگی خودی تو نکاه کنه ای خانم مه هست فهمیده شد ما نامزدیم دوباره ای گپ تکرار کنی دندونا تو داخل دهن تو غلور غلور میکنم
به ای گپیو حیرون بموندم همگی ساکت شدن حتا دختر خورد ماما مه هم ساکت شد
بعد آهسته آهسته به چهره ها همگی یک لبخندی آمد
بابا٫ درست میگه دختر مه نامزد داره پس بیتره ایگپار نزنی
فرزاد٫ فک کردین مه خرم باشه بابا میگی نامزد تو هست ولی مه باور نمیکنم مایی باور کنم باید به دم رو مه نکاه شما دوباره بسته بشه😏
به ای گپیو دست سامان شل شد بفتاد به کانال مه ولی دست دیگه یو به کمر مه بود ولی زود خودخو جمع کرد پس بهمو حالت قبل در آمد
بابا سامان بیامدن گفتن
خوبه دم روتو دوباره بچمه و عروس مه نکاه میکنن انالی مولوی زنگ میزنم بیایه داخل یکی از همی اتافا بسته کنه و هااا وختی بسته تو دیگع حق شکایت نداری
فرزاد٫ بااااشه چشم حاجی صیب😏
سامان مر برو چوکی بشوند خودیو برفت پیش بابا خو بابا مم برفتم فردوس مهرسامم برفتن بیرون
بعد از نیم ساعت که شیشته بودم و مه از استرس بسته نخونا خو بوخوردم یعنی چی اگه قبول کردن مه نکاه کنیم مه و سامان چی میشه یه ای فکر مه دل مه یکرقمی قیلی ویلی رفت ای خدااا ای دل چی میگه دیگع پووووف اصلأ نمیفهم مه باید میگفتم نه ولی ساکت موندم چری دروغ ولی اینجی اعتراف میکنم که یک حسی به سامان دارم
بلاخره بیامدن سامان اعصابیو خراب بود بابا یو هم مثل همیشه لبخند به لب دیشتن بابا مم کمی نگران خوشحال نمیفهمم چی حسی دارن بابا مه مهرسام عادی بود ولی فردوس لبخندی شیطنتی دیشت به لب
فرزاد هم ازیبر آمد
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#پارت: 119✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
فرزاد٫ فقط دعا کن که چیزی نشه بابا مه میفهمی دیگه چی بلای به سر شما میارم
تینا٫ ببخشین محترم درسته مه بزدم ولی گواهی رانندگی دارم بابا محترم شما خودخو به جلو مه انداختن
فرزاد طرف مه یکرقمی سیل کرد که خیلی بد مه آمد
فرزاد٫ هه معلوم میشه
بعد همگی به شفاخانه رفتیم ببردم اوردبحش عاجل
خداوند خیر پیش کنه
بعد ازو مچم کی بود آمد پیش فرزاد اوه برفت عرض کرد از دست مه وییی خدا دیونه شده
بابا٫ تاوان هرچی بشه میدم عرض کردن دیگع چی معنی ای دختریه پسری که نیه بچیمه بعده ایکارا خوبیت نداره دختر بره زندان
نام زندان گرفتم خدااا لرز افتاد به جون مه طرف طیلا سیل کردم نه بخاطر طیلا هر کار میکنم نمگیذارم اور چیزی بشه اوهم طرف مه سیل کرد که چشما خو وا بسته کردم طرفیو یعنی که چوپ باشه
فرزاد٫ امممممم یک شرط دارم که قبول کنیم که خیلی خوب میشه اگه نه مگری دختر شما بره زندان زندان هم که میفهمین به یک دختر چی عواقبی داره 😏
بابا٫ چی شرط هر چی مایی بگو پول هر قدر که باشه
مهرسام٫ بگوو که بندازم دم روتو گمشی از زندگی ما بیرون
بابا٫ مهرسام
مهرسام چیزی نگفت
نمیفهمم چی شرطه هر چی هست بدرقم دلشوره دارم خیلی میترسم حس خوبی به شرط ازی ندارم
طرف سامان سیل کردم او هم اعصابیو خراب طرف فرزاد سیل میکنه چشمیو بمه افتاد نمیفهمم چی دید داخل چشما مه که بیامد پیش مه دست خو بنداخت رو شونه مه
عنه ای چیکاره ای انجیر فک میکنه آلمانه ایته راحته
هر چی هست ولی حس خوبی داد بمه
طرف مادر خاله سیل کردم که یکرقمی طرف مه سیل میکنن😐هم خنده گرفت هم خجالت کشیدم خودخو تکون دادم که یله کنه مر ولی محکم تر گرفت مم چیزی نگفتم
چون آرامش خاصی دیشتم
فرزاد طرف مه سیل کرد بعد طرف دست سامان بعد یک لبخند شیطانی زد
فرزاد٫ اممممم اوکی روک میگم باید دختری که به بابا مه زده یعنی او خانم خوشگله خودی مه نکاه کنه مم شکایت خو پس میگیرم هم دختر شما میره به خونه بخت😎به لحن مغروری گفت
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
﹝خودش گفته
یَدُ اللهِ فَوْقَ اَیدیِهم🤍
یعنی بنده ی من
نگران فردایت نباش
از افعال آدم های اطرافت دلگیر نباش
کاری از آنها بر نمی آید
و تا من نخواهم برگی از درخت نمی افتد!🍃﹞
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
#Bio🤞
کاش همه میدانست دل بستن
به زاغی که دل دارد❤️
بهتر است از طاووسےکه زیبای دارد 🙌
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 485
روی یه دیواری نوشته شده بود :
خیلی سخته دوسِش داشته باشی ولی نتونی بهش بگی.
زیرش نوشتم "من که گفتم چی شد!؟":)
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
