海'𝐒𝐭𝐲𝐱ᝰ
Ir al canal en Telegram
↳ あなた自身でありなさい, . 世界は独創性を賞賛します⤹🌑 ............................................. ⤹𝅼 𝘈𝘳𝘦𝘴 . የ 𝕴𝖓𝖋𝖏 . t.me/HidenChat_bot?start=1547890702 𝐒𝐭𝐲𝐱 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠: https://t.me/+wpCNrkmoNK8wNjZk
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
319
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
319
ረ•`. 𝖳𝗁𝗂𝗌 𝖲𝗈𝗎𝗇𝖽 .. 𝖨𝗌 𝖠 𝖯𝗂𝖾𝖼𝖾 𝖮𝖿 𝖯𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾!
. . . . . . . . . . . . . . .
گوشه ای از شیراز رو باهاتون به اشتراک میزارم🎻
319
°,I am the enemy of everything that takes you away from my arms!
°, من با هر چیزی که تو رو از آغوشم دور میکنه دشمنم!
-...
319
https://t.me/c/1387165232/9778
زیادی حق بود..
هیچ توضیحی برای این وجود نداره جز اینکه..
خیلیا پشت این کیبوردا نقاب های خوب به چهره دارن در حالی ک جزو اهالی سایه هستن و سعی در کشتن ستاره ها دارن.. سیاه چاله هایی ک سعی میکنن روح های پاک رو درون خودشون بکشن.. اون ستاره ها.. دل های پاکی هستن ک دارن پشت سر هم از بین میرن.. و این واقعا ناراحتت کنندس.. اگه ستاره ای ک داره کم کم بلعیده میشه اینجاس..
صدامو بشنو و این اجازه رو نده
319
#Vladimir | PART 2
| London`: 12 Oct : 10:45 am
....................................
محو تماشای بارون و رعد و برق هایی که تو آسمون لندن پدیدار میشه ، شدم؛ صدای عظیمی که هر رعد و برق داخل آسمون ایجاد میکنه لرزه به تنه شهر میندازه ولی لبخندی به لب من میاره.. پوزخندی میزنم و زیرلب زمزمه میکنم
-انگار طبیعت امروز میخواد قدرت خودشو به رخ بکشه
تو همین فکر بودم که حس کردم یدفعه گوشیم ، داخل جیبم به ویبره درومده
دستمو به آرومی بردم سمت جیبم و گوشی رو در آوردم و وقتی به شماره تماس نگاه کردم متوجه شدم تونیه
پوفی میکشم و گوشی رو جواب میده و میزارم دم گوشم
-ولادمیر هستم ، گوش میدم ..
هومم .. مهمون ناخونده؟
که اینطور .. مشکلی نیست الان راه میفتم
تماس رو قطع میکنم و گوشی رو میزارم دوباره توی جیبم؛ پوفی میکشم و از جلوی پنجره حرکت میکنم و کت بلند و مشکیم رو از روی دستی مبل برمیدارم و درجا میپوشم و به سمت پارکینگ خونه حرکت میکنم
اسکیپ به 35 دقیقه بعد :
~Black Ivy Bar : 11:20 am
به جلوی بارِ تونی رسیدم و از داخل ماشین اول به دور و اطرافم نگاهی ميندازم تا ببینم کسی زیر نظرم داره یا ن؛ بعد از حدود 3 4 دقیقه با چتر از ماشین پیاده میشم و به سمت بار حرکت میکنم و میرم داخل
وقتی در رو باز میکنم ، مثل فروشگاه های قدیمی زنگوله بالای در صدا ایجاد میکنه که تونی سرشو برمیگردونه به سمت در و منو میبینه
تونی : ببین کی اینجاس! چه عجب که شاهزاده تاریکی از سایه ها بیرون اومد!
تونی بعد از حرفش قهقه ای میزنه و منتظر بهم نگاه میکنه
در حینی که داره صحبت میکنه چتر رو میبندم و کنار در و پیش باقی چترا اویزش میکنم تا خشک بشه؛ در حینی که دارم میچرخم سمتی ک تونی هسی کل بار رو از نظر میگذرونم و بعد نگاهی بهش میکنم و متوجه حضور شخص دیگه ای کنارش که دور ی میز هستن میشم و چشمامو ریز میکنم؛ با صدای سرد و آروم خطاب بهش میگم
- امیدوارم که مهمون ناخوندت ارزش به هم زدن آرامشی که داشتم رو داشته باشه تونی
به سمت میزی که نشستن قدم برمیدارم و صندلی رو کمی میکشم عقب و میشینم
تونی یدفعه به سمتم کمی خم میشه و خطاب به من میگه:
+ ی راس میرم سر اصل مطلب ، این اقا
به مردی که جلوی من و سمت چپ تونی نشسته نگاهی میکنم؛ ادامه میده
+ پیشنهادی دارن که میخوان با تو در میون بزارن و-..
میاد ادامه صحبت هاشو بگه که میپرم وسط حرفاش و خطاب به مردی که کلاه رسمی پوشیده و هنوز چهرشو ندیدم میگم
-میشنوم .. موسیو ..
............................................
#𝘒𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵𝘖𝘧𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸𝘴
319
. گویی.. ترس ها واقعیت های نزدیکند..
. ترس از لال شدن داشتم..
. و اکنون..؟.. لال شدم..
-...
319
. 私の目は眠りに溺れています..
. 私の知性は影に溺れています..
. 誰が私を救う力を持っているのか..?
. چشمانم غرق در خواب..
. هوشم غرق در سایه..
. چ کسی قدرت نجات دادن منو داره..؟
319
گاهی اوقات سکوت کردن بهترین گزینه ممکن میتونه باشه!
پس هیچ وقت فکر نکن اگه ساکت باشی در برابر ی سری چیزا ینی ضعیفی ، بلکه اقد قوی هسی که هرچیزی از دهنت در نمیاد ک بگی!
اینو برای آدم هایی که مقابلت هستن هم در نظر بگیر..
/Ares...
