1 281
Suscriptores
-224 horas
-127 días
-3030 días
Archivo de publicaciones
1 280
زن ميانسالي با پسر شش، هفت سالهاش عقب تاكسي نشسته بود.
پسربچه داشت با آب و تاب براي مادرش تعريف ميكرد كه امروز با سه تا از دوستانش كشتي گرفته، از دو نفر برده ولي به آخري باخته است.
مادر با اشتياق به حرفهاي پسرش گوش و سفارش ميكرد كه موقع كشتي گرفتن، مواظب هم باشند.
مردي كه جلوي تاكسي نشسته بود، با حسرت گفت: «من جوان كه بودم ازدواج نكردم، ولي الان پشيمونم، چون خيلي تنهام.»
راننده كه پا به سن گذاشته بود، گفت: «من ازدواج كردم، چهار تا بچه دارم با هفت تا نوه ولي فكر كنم از شما تنهاتر باشم.»
مرد گفت: «مگه ميشه؟» راننده گفت: «زنم عمرش را داده به شما، دو تا از بچههام خارج هستند، يكيشون شهرستانه، يكي هم تهرانه كه سال تا سال خبري ازم نميگيره، نوهها هم كه هيچي.»
زني كه عقب تاكسي نشسته بود، گفت: «والا منم كه هم شوهرم زنده است، هم دو تا بچههام تو خانه هستند، تنهام.»
مرد گفت: «پس آدم بايد چي كار كنه كه تنها نباشه؟»
پسربچه گفت: «بايد دوست خوب داشته باشه.»
#سروش_صحت
@gitadiary
1 280
از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم
هر روز چیزی را تَرک کردم
و هر روز چیزی مرا تَرک کرد.
با هر تَرکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت
و چیزی از آن رویید
بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.
@gitadiary
#عرفان_نظرآهاری
1 280
Repost from مستر فود تبريز
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ساعت ۹ شب یه رونمایی ویژه داریم براتون
خوشحال میشیم اینجا کنار هم باشیم تا باهم این لحظه رو شریک باشیم ❤️
همیشه پیشمون و پشتمون بودین
قدردان تک تکتون هستیم
و مطمعن باشین این رونمایی خیلی به دردتون میخوره
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
