مِه آلود
Ir al canal en Telegram
What's the point of living ? . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=5381517210 حرفی پیشنهادی، هرچی👆🏼
Mostrar más189
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
189
من فقط به این خندیدم که
تو دشمن خودت هستی،
اگه امتحان میکردی،
شاید موفق میشدی ..
📚شب های روشن | داستایوفسکی
189
نکته خاص و گرانبها در دوستی شگفت انگیز ما این است که هیچکداممان ، در طول این سالهای بلند پرخاطره، خود را مختصری هم تغییر ندادیم تا شبیه دیگری کنیم. برای حفظ دوستی، حذف شخصیت نکردیم و به هم باج ندادیم، محمود، با جملگیِ خصلت هایش محمود باقی ماند و من ، من ماندم. ما هردو تغییر کردیم، فراوان، امّا هرگز شبیهِ هم نشدیم. این راز بزرگ و محور اساسیِ دوستیِ ما بود. یکی در دیگری مستحیل نشد. یکی نسخه بدلِ دیگری نشد، و یکی نکوشید که در راهِ تکدّی دوستی، خویشتنِ خویش فروبگذارد...
من، در امتداد این سالها، همراهانِ بسیاری داشته ام که پس از چند لحظه یا چند روز یا چند سال، خواسته اند که مثل من باشند یا من مثل آنها باشم؛ یا مرا معیار دیده اند، یا خودشان را معیار تصوّر کرده اند. و همین مساله دردناک مُنجر به فسخ بسیاری از قرارداد های دوستی شده است، گرچه دوستی، قراردادپذیر هم نیست.
خیلی ها می آیند به طرف تو، و مجذوب می شوند، و مغلوب. و بعد، ناگهان می بینی که تکیه کلامهای تو را، حرکات تو را، طرز حرف زدن تو را، و حتی سلیقه تو را در غذا خوردن و دوست داشتنِ این یا آن میوه و شیرینی تقلید میکنند. اینها، هرگز دوستانِ خوبی نمی شوند. تو نیمه مُکمّلِ خود را می خواهی نه سایه خود را، نه شَبَحِ خود، نه شبیهِ خود را...
دوست، دوست را کامل می کند، همانگونه که یک نیمه در ، نیمه دیگر را؛ امّا یک نیمۀ در ، در نیمه دیگر ، حل نمی شود، محو نمی شود، نابود نمی شود. این شبیه شدن ها مساله ای ست که باعث می شود، ما غالباً تنها بمانیم؛ چرا که از مقلّد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم، یا آنقدر درمانده و ضعیف النّفس باشیم که احتیاج به لِه شدن در دیگری را حس کنیم، یا آنقدر بیمار باشیم مه بخواهیم در مقامِ خود همه چیز بینی، جمعی انسانِ توسری خورِ ساده لوح را به مسخرگی وادار کنیم.
ما می خواهیم کسی با ما باشد که ما نباشد، دستگیرندۀ ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشدار دهندۀ به ما باشد و هشدار دهندۀ به او باشیم، بیدار کنندۀ ما و بیدار کننده اش...
رفیقی که تو را دائماً تایید میکند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.
👤 نادر ابراهیمی
📚 ابن مشاغل
189
یه سکانس خوب با بازی جیمز استوارت
در میان کسانی که بهشدت از "نیچه" متـنفر هستند، میتوان درصد بالایی را یافت که اندیشههای او را درک نکردهاند و یا بهدرستی به عمق و فلسفهٔ گفتههای وی پی نبردهاند. به حال آنها تأسف نمیخورم چرا که حتی ارزش پرداختن نیز ندارند. بلکه به حال کسانی تاسف میخورم که شیفته او هستند و در عین حال هرگز نتوانستهاند سخنان او را آنگونه که باید، فهم و تعبیر کنند.
این قشر که روشنفکرنمایی بیش نیستند، برای تمام رفتارهای غلط و غیراجتماعی خود به سخنان نیچه رجوع میکنند و با تعبیر اشتباهی که از گفتههای وی ارائه میدهند، سعی بر مبرا ساختن خود و مشروعیت بخشیدن به ویژگیهای ضداجتماعیشان دارند.
نبوغ "آلفرد هیچکاک" در این سکانس از فیلم «طناب» بهوضوح دیده میشود. جاییکه "روپرت" در نقش "نیچه" ظاهر میشود و گویی خود نیچه است که در اوج پشیمانی به کجفهمی شیفتگانش خرده میگیرد.
🎬Rope
@mehalodd
