es
Feedback
MadHatter

MadHatter

Ir al canal en Telegram

Mᵃᵈ ᵃˢ Hᴬᵀᵀᴱᴿ ⁽Hᵍ⁾ 🎩 کلمات باعث شکاف ترس میشن سکوت نکن 🪄 نویسندگی شغل تمام وقتم نیست ⏱️🐇 http://t.me/BluChtBot?start=62a0ac04bddfa98189

Mostrar más
411
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-2230 días
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '260
en 0 canales
julio '26
+3
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+1
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+575
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+14
en 1 canales
Get PRO
diciembre '250
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+3
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+5
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+5
en 2 canales
Get PRO
agosto '25
+5
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+30
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+3
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '250
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+23
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+58
en 3 canales
Get PRO
enero '25
+33
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+3
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+5
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+6
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+11
en 1 canales
Get PRO
agosto '24
+20
en 1 canales
Get PRO
julio '24
+33
en 2 canales
Get PRO
junio '24
+17
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+11
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+10
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+6
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+13
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+20
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+10
en 2 canales
Get PRO
noviembre '23
+7
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+12
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+59
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+8
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+12
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+8
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+8
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+10
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+10
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+16
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+20
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+53
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+26
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+160
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+24
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+11
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+23
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+26
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+28
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+12
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+55
en 0 canales
Get PRO
febrero '220
en 0 canales
Get PRO
enero '220
en 0 canales
Get PRO
diciembre '210
en 0 canales
Get PRO
noviembre '210
en 0 canales
Get PRO
octubre '210
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+209
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
01 agosto0
Publicaciones del Canal
02 Damien Rice - Volcano.mp310.67 MB

2
Smooth seas never made a skilled sailor 30Jul ⛵️🌊
27
3
امروز روز جهانی دوست بود 🫧🩵 و فقط میخوام حرف قشنگی که امروز از دوستم شنیدم و بگم ، If it doesn't challenge you, it doesn't change you اگه چیزی تورو به چالش نکشه ، باعث تغییر و رشد تو نمیشه ... (پس اینکه چطور باهاش برخورد کنی هم ... اهمیت داره) . از چالش ها فرار نکنیم 🫱🏻‍🫲🏼🫱🏻‍🫲🏼 و صورت مسئله رو پاک نکنیم
24
4
چرا IP313 نداریم ؟ پس مسلمونا دارن چیکار میکنن؟
21
5
اعدام یک لحظه نیست بل یک زندگیِ خفه شده است. یک زندگی که تک‌تکِ آناتش در خفگی و خفقان طی می‌شود. کثیری از مردم، گمان می‌کنند که فرد محکوم به اعدام، براحتی و در عرض چند ثانیه تمام رنجش به پایان خواهد رسید! در حالی که داستان کاملا عکس این تصور خام و ناپخته است. اگر در مساله‌ی اعدام و فرایند آن کمی تامل کنیم و دقیقه‌ای در آن بیندیشیم، به نکات و دقایق هولناکی پی خواهیم برد. به‌عنوان نمونه می‌توان به پژوهش عصب‌شناسان و متخصصین مغز و اعصاب اشاره کرد. دیوید ایگلمن یکی‌ از پژوهشگران همین حوزه در مستندی علمی از امر زمان و چگونگی بروز و ظهورش و تفاوتِ درک و دریافتش در موقعیت‌های متفاوت سخن می‌گوید. او به این مساله اشاره می‌کند که زمان برای آدمی، در بزنگاه‌های خاصی، سخت‌ کُند می‌شود و کِش می‌آید. البته این کش آمدن را همگی تجربه کرده‌ایم کافی‌ست پنج‌دقیقه‌ی پایانیِ کلاس درسی که از آن بیزار بودید را به یاد آورید. آن دقایق پایانی با آن معلم ایدئولوژیک و گنداخلاق چنان کُند و سخت می‌گذشت که گویی عنصر زمان از روی قصد و غرضی خاص، متوقف شده است تا عقده و کینه‌ی خاصی را تلافی کند! سراسر نفرت بود و لعنت و نفرین. باری، این کِش‌آمدنِ زمان، به هنگام رویداد یک حادثه‌ی ناگهانی، به‌طور مثال تصادف دو اتوموبیل، برای افرادی که داخل خوردو هستند، به‌شکل مضاعفی تجربه می‌شود. دیوید ایگلمن به ده‌ها مورد از این حوادث و تجربه‌ی افراد مختلف در این زمینه اشاره می‌کند. افرادی که از تجربه‌ی افتادن پشت‌بام یا تصادم را داشتند خاطر نشان کرده بودند که همه‌چیز به‌طور خاصی آهسته و کند پیش‌ می‌رفت. دیوید ایگلمن که خود تجربه‌ی سقوط از بلندی را داشت، می‌نویسد؛ انگار که افتادنم از پشت‌بام در یک کُندی و سکون و سکوت نابی رخ می‌داد که می‌توانستم تک‌تک لحظاتِ پیوستگیِ جریان آهستگیِ را لمس کنم! و این درحالی بود که دیگرانی که در صحنه حاضر بودند گواهی می‌دهند که افتادن من از پشت بام ثانیه‌ای بیش نبود‌ه است! به هر رو این موقعیت هرمنوتیکیِ به‌شدت شاذ و نادر و دهشتناک، برای انسانی که در حال خفه شدن است بارها و بارها کُندتر و آهسته‌تر خواهد بود. یک نوع کش آمدنِ زجرآوری که در هر آن از آناتش فرد آرزوی مرگ می‌کند اما نمی‌میرد! آرزوی رهایی از این همه خفت و وحشت و هول و هراس را دارد اما رها نمی‌شود! او یک‌به‌یک و حد به حد از توالی آنات زمان لعنت شده‌ای را که در هر آنش تمام وجودش و دانه‌به‌دانه از سلول‌هایش را زجر می‌دهد و شکنجه می‌کند، با غلظت و شدت و وضوح توصیف‌ناپذیری تجربه می‌کند. چنین فردی هزاران برابر بیشتر و متفاوت‌تر از جلاد و تماشاچی، شاهد متوقف شدنِ یکایک نَفَس‌هایی که ضامن حیات آدمی بودند، می‌شود. این‌جا دیگر چندثانیه، آن ثانیه‌های تماشای فوتبال نخواهد بود. حتی آن چند ثانیه‌ی کسانی که تماشاچی این جنایت هستند نیز نخواهد بود بل عذابِ جان‌وجگرسوزی خواهد بود که پایانش برای فرد محکوم به اعدام، یک آرزوست، یک رویاست و یک رهایی... چرا که در چنین لحظاتی آسمان مشتی شده و هربار با تقلا و دست‌وپا زدن‌های طولانی (دست و پا زدن‌ها هم طولانی است چرا که زمان طولانی است چرا که جهان ایستاده است و سودای حرکت و صیرورت ندارد... وه چه صحنه‌ی هولناکی... چه شکنجه‌ی بی‌پایانی...) بله این لحظه منحصرا از آنِ فردی‌ست که سفتی و زمختی و سختی طناب دار را بر روی گردنش، با تمامی ظرافت پوستی گردنش و آگاهی و بیداریِ کامل مغزش حس می‌کند و شاهد فرو رفتن دم و دیگر بازنیامدنش... بازنیامدن دم و برنگشتنِ نفسی که همیشه باز می‌گشت و هوا و حیاتی تازه را نوید می‌داد... می‌شود. چنانکه ایگلمن و البته قبل‌تر از او داستایفسکی در سیاقی دیگر گفته است، در چنین حالتی مغز به‌شدت فعال می‌شود و ترس و وحشتی ویرانگر را به‌سراسر تن تزریق می‌کند. ترس از خفه شدنی که توام است با زور زدن‌ها و تلاش‌ها و ضجه‌های مذبوحانه و سرسام آوری که به‌جز از زجر و درد بیشتر هیچ ماحصلی جز توقف قلب و چیرگی و تسلط و استیلای تاریکی و خفگیِ مطلق بر هر آنچه تصویر و رویای فردایی روشن بود نخواهد داشت. باری، اعدام بُن‌بست نّفّس و تباه شدنِ تمامی افق‌های آینده برای انسانی‌ست که بالذات روی به‌سوی آینده دارد و مدام در راه است و در صیرورت و تغییر. اعدام پایان دادن به راهی‌ست که امکان تغییر در آن ذاتی است. اعدام نه کشتن یک فرد بل نابودی آینده‌ی انسان و بشریت است. به‌همین جهت بود که داستایفسکی می‌گفت: اعدام به خاطرِ جنایت، مجازاتی است به مراتب بزرگتر و وحشتناک تر از خودِ جنایت. 👇👇👇
27
6
Sin texto...
40
7
04 George Benson - Give Me the Night.mp3
52
8
Iron &amp.mp3
88
9
+1
Sin texto...
83
10
+1
-2147483648_-230106.jpg
1
11
به گمانم درباره‌ی تاریخ انقضای روح، و آن جاودانگیِ موعود، به ما دروغ گفته‌اند. از همان ابتدا، ایده‌ی «روح جاویدان» در کَتم نمی‌رفت؛ نمی‌توانستم آن را کاملاً بپذیرم. حسی درونم زمزمه می‌کرد که این ماندگاری، افسانه‌ای‌ست شیرین برای آرام‌کردن کودکِ ترسیده‌ای که در وجود هر انسان از نیستی می‌هراسد؛ نه توصیفی از واقعیت، که لالایی‌ای برای شبِ تاریکِ مرگ. در عوض، من به روحی فانی باور داشتم؛ روحی که از همان لحظه‌ی تولد، دست در دست جسم، قدم برمی‌دارد؛ با او می‌فرسایَد، با او سپید می‌شود، و در همان دمی که نفس من بند می‌آید، او نیز آرام، بی‌هیاهو، خاموش می‌شود. نه سایه‌ای که پس از من بر جای بماند و در آسمانی دیگر پرسه بزند، بلکه شعله‌ای که از همان چوبِ وجودم می‌سوزد، تا خاکستر آخر. و شاید همین فانی‌بودن است که به آن جان می‌بخشد. گلی که می‌داند پژمردنی‌ست، رنگش را تندتر می‌سوزاند؛ ستاره‌ای که می‌داند خاموش‌شدنی‌ست، نورش را سخاوتمندانه‌تر می‌پاشد. روحِ فانیِ من نیز از همین جنس است؛ ارزشش را نه از ابدیت وام می‌گیرد، که از همین لحظه‌ی گذرا، از همین حالا. هر چقدر هم ناقص، هر چقدر هم شکننده، این روح، در چشم من، سراپا کافی‌ست؛ نه چون جاودانه است، که دقیقاً چون نیست — و در همین ناجاودانگی، زیبایی‌اش نهفته است. پ.ن : هرچند جسم های ما جوان مانده ، اما روح ما از آن هم فرسوده تر گشته :) #یورس
89
12
+2
Sin texto...
74
13
04 Beirut - Postcards from Italy.mp3
75
14
به گمانم درباره‌ی تاریخ انقضای روح، و آن جاودانگیِ موعود، به ما دروغ گفته‌اند. از همان ابتدا، ایده‌ی «روح جاویدان» در کَتم نمی‌رفت؛ نمی‌توانستم آن را کاملاً بپذیرم. حسی درونم زمزمه می‌کرد که این ماندگاری، افسانه‌ای‌ست شیرین برای آرام‌کردن کودکِ ترسیده‌ای که در وجود هر انسان از نیستی می‌هراسد؛ نه توصیفی از واقعیت، که لالایی‌ای برای شبِ تاریکِ مرگ. در عوض، من به روحی فانی باور داشتم؛ روحی که از همان لحظه‌ی تولد، دست در دست جسم، قدم برمی‌دارد؛ با او می‌فرسایَد، با او سپید می‌شود، و در همان دمی که نفس من بند می‌آید، او نیز آرام، بی‌هیاهو، خاموش می‌شود. نه سایه‌ای که پس از من بر جای بماند و در آسمانی دیگر پرسه بزند، بلکه شعله‌ای که از همان چوبِ وجودم می‌سوزد، تا خاکستر آخر. و شاید همین فانی‌بودن است که به آن جان می‌بخشد. گلی که می‌داند پژمردنی‌ست، رنگش را تندتر می‌سوزاند؛ ستاره‌ای که می‌داند خاموش‌شدنی‌ست، نورش را سخاوتمندانه‌تر می‌پاشد. روحِ فانیِ من نیز از همین جنس است؛ ارزشش را نه از ابدیت وام می‌گیرد، که از همین لحظه‌ی گذرا، از همین حالا. هر چقدر هم ناقص، هر چقدر هم شکننده، این روح، در چشم من، سرتاپا کافی‌ست؛ نه چون جاودانه است، که دقیقاً چون نیست — و در همین ناجاودانگی، زیبایی‌اش نهفته است. #یورس
20
15
غصه نخور کرگدن تو هم یروز میپری
93
16
تازه میفهمم وقتی یچیزی و که دوست داری از خودت محروم میکنی بخاطر بقیه چه حسی داره ، ۷ سال پیش بود از موتور های مسابقه که توی کویر بودن خوشم اومد ... ولی همیشه این بود که ، دختری ، نه ، نمیشه ...فلان و بمان یجورایی خستم از گوش دادن به حرف دیگران ، البته توی اون سن کار خاصیم ازم برنمیومد ، ولی الان با موتور که میرم سرکار تازه میفهمم چقدر می‌تونست بهم حال بده ،چون پرانرژی میرسم سرکار . همیشه کارای هیجان انگیز و ترجیح میدادم و میدم و امروز برخلاف روزهای دیگه که رفتم کوه ، صخره نوردی هم کردم ... دقیقا مثل اون حسی بود که بهت میگه ، این دقیقا چیزیه که حالمو خوب می‌کنه :) تازگی بیشتر از همیشه دارم تلاشمو میکنم تا خودمو وقف خودم کنم ، نه ایده های مضحک دیگران !
88
17
صبح که وارد مترو شدم ، هیچکس نبود و فقط گربه ها اومده بودن توی ایستگاه ، یاد داستان موراکامی درباره شهر گربه ها افتادم پ.ن :
صبح که وارد مترو شدم ، هیچکس نبود و فقط گربه ها اومده بودن توی ایستگاه ، یاد داستان موراکامی درباره شهر گربه ها افتادم پ.ن : مترو جمعه ها برای رفت آمد گربه هاست
92
18
همه آدمها اعتیاد دارند و تمام معتادها در آرزوی یک چیزند : گریز از واقعیت
88
19
+1
Sin texto...
91
20
being alive means to die over & over...
94