es
Feedback
•| فندق |•

•| فندق |•

Ir al canal en Telegram

🌰 🌬 [she/he/they] Neuro divergent anti social Any questions? http://t.me/HidenChat_Bot?start=243627238

Mostrar más
429
Suscriptores
-224 horas
-97 días
-730 días
Archivo de publicaciones
Mensaje de video00:57

Ppl think I'm bad at lying, and they may be right. I suck at white lies and stuff but I lie everyday and no one notices! I have a very fake personality and no one realises that! 𖣠| @breazelnut

منو اذیت میکنین؟ همتونو اذیت میکنم. کصکشا

به اونی که دیشب اینقدر مسخره سوپرایزم کرد هم همینو گفتم.

sticker.webp0.22 KB

کیر توش

البته انگار فرهود باور نکرد

آقا یه امروز چنل پرایوت میمونه چون زنگ زدم با گریه به ملت گفتم با سورنا کات کردیم که بیان بیرون یهو ببیننش پشماشون بریزه

و البته باید به آدم‌هایی که اعتقاد داشتن من کوییر نیستم چون دوست پسر دارم رو هم اشاره کنم! دوست‌پسرم دیگه الان میتونه ماجراهای هرباری که خانوم خوشگل می‌دید و بهم میگفت جات خالی که باهم طرفو دید بزنیم رو براتون با جزئیات توضیح بده!

به سورنا داشتم میگفتم که این مدت همش همه اذیتم میکردن. درباره‌ی سکس حرف میزدم، ملت میگفتن نگو سورنا شاید خوشش نیاد؛ درباره‌ی پیام‌های سورنا حرف میزدم و ملت میگفت شاید نخواد بقیه بدونن، یکی دیگه رو تو خیابون با یکی میدیدن و با من اشتباه میگرفتن و میخواستن دعوام کنن که خیانت کردم؛ و سورنا گفت «چقدر گح‌خور داشتم خودم نمیدونستم!» و واقعا چقدر ملت احمقن که فکر میکنن دوست پسرِ منو از من بیشتر میشناسن:/

سلام. سوجو واقعا خوشمزست و هی دلت میخواد بخوری.

قربونت برم واقعا ممنونم و خوشحالم که حداقل یک نفر میخونه این‌ها رو. واقعا خودم هم خسته‌ام از کلیشه‌ها. هروی هم میاد مثلا درباره‌ی ما آنتی‌سوشال‌ها حرف بزنه از قاتل‌های زنجیره‌ای و چشم‌هایی که هیچ احساسی ندارن حرف میزنه! واقعا ناراحت کنندست که انسان‌ها اینقدر تفکرات اشتباهی دارن درباره‌ی یک اختلال!

سلام نفس، خوشحالم که در مورد تجربه‌ات می‌نویسی. به عنوان کسی که عاشق یاد گرفتن چیز های جدید در مورد انسان هاست، این کمک می‌کنه بهتر ذهنیت تو و افراد دیگه با این اختلال رو متوجه شم و بفهمم خارج از کلیشه های موجود، چه تاثیری روتون می‌ذاره. می‌خوام بدونی که بهت افتخار می‌کنم‌ که داری ادامه میدی و تلاش می‌کنی جوری روش کار کنی که به خودت و بقیه آسیب نزنی، من تو نیستم، ولی به عنوان کسی که خودش پراببلی اختلال دیگه ای داشته باشه، می‌دونم تلاش برای فانکشن کردن و مدیریت افکار و احساساتت و کنترل رفتار هات، در این حالت اصلا و ابدا کار راحتی نیست، واقعا تحسینت می‌کنم که انجامش می‌دی تلاشت رو می‌کنی. لطفا بیشتر از تجربه‌ات بنویس، اینترنت جز کلیشه های بدرد نخور، اطلاعات خاصی نداره، اگر جاهایی که اطلاعات خوبی می‌ذارن هم معرفی کنی هم می‌تونه ایده خوبی باشه. ^^ السو، خوشحالم چنل مورد علاقه‌ام فعال شده بازم. هپی هپی هپی. =)

اگر از من بپرسند نخستین آرزوی کودکی‌ام چه بود، نمی‌توانم از دوچرخه، اسباب‌بازی یا رؤیای فضانورد شدن حرف بزنم. نخستین آرزویم، قتل بود. کودک بودم؛ آن‌قدر کوچک که حتی چاقویی که در ذهنم حمل می‌کردم، از دستانم بزرگ‌تر بود. پس از هر مشاجره با مادرم، ذهنم به خشونت پناه می‌برد؛ نه از سر هیجان، بلکه گویی تنها زبانی بود که می‌شناخت. خیال می‌کردم روزی او را خواهم کشت. اما خیلی زود فهمیدم میان خواستن و توانستن، فاصله‌ای به وسعت جثه‌ی یک کودک وجود دارد. آن روز بود که خشونت، مسیرش را عوض کرد. تیغه‌ای که نمی‌توانست در دیگری فرو رود، رو به درون چرخید. خشم، وقتی راهی به جهان پیدا نکرد، در قفسه‌ی سینه‌ام خانه ساخت. آنچه بعدها «افسردگی» نام گرفت، برای من بیش از آنکه اندوه باشد، زخمی بود که از بازگشت همان خشم بر تنِ صاحبش شکل گرفته بود. رودخانه‌ای که اجازه‌ی جاری شدن نداشت، سرانجام سرچشمه‌ی خودش را فرسود. شاید به همین دلیل بود که افسردگی زودتر از هر چیز دیگری دیده شد؛ زیرا زخم‌هایی که رو به خودت هستند، برای جهان قابل‌فهم‌تر از آتشی‌اند که از همان ابتدا رو به بیرون زبانه می‌کشید اما هرگز مجال سوختن نیافت. سال‌ها حتی به این فکر می‌کردم که آیا راهی وجود دارد که بتوانم این میل را در چارچوب قانون زندگی کنم. در ذهن کودکانه‌ام، یکی از پاسخ‌ها این بود که روزی برای پلیس کار کنم؛ کسی باشم که در لحظه‌ی اعدام، چهارپایه را از زیر پای محکوم کنار می‌زند. انگار ذهنم از همان سال‌ها به دنبال راهی می‌گشت تا میان میل به کشتن و مرزهای قانون، آشتی برقرار کند. من این‌ها را برای توجیه خودم نمی‌گویم، و نه برای آنکه آن‌ها را حقیقتی همگانی بدانم. این فقط نقشه‌ی درونیِ کودکی من است؛ کودکی‌ای که در آن، خشونت هرگز متولد نشد، زیرا از همان ابتدا وجود داشت. تنها مسیرش مدام تغییر می‌کرد؛ یک بار به سوی دیگری، بار دیگر به سوی خودم، و گاهی در سکوت، فقط در خیال. 𖣠| @breazelnut    |    #me

𖣠| @breazelnut
+6

Any who, از این به بعد فقط قراره تا مدت‌ها درباره‌ی اختلال شخصیت آنتی‌سوشال محتوا بذارم‌ شاید قلبم آروم بکیره و حس کنم ممکنه یک عده درکم کنن!

The question was "can people with aspd love?" 𖣠| @breazelnut
The question was "can people with aspd love?" 𖣠| @breazelnut

چی بگم؟ نفس ازت معذرت میخوام واقعا. خیلی بی‌پروا بودم و ازت معذرت میخوام که باز باعث شدم آسیب ببینی. باز خودم رو جمع و جور میکنم. خودم رو قایم میکنم تا دیگه تکرار نشه. معذرت میخوام! 𖣠| @breazelnut