es
Feedback
اِغما

اِغما

Ir al canal en Telegram
1 557
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
"هر تکّه از تنت را می بوسم.."
"هر تکّه از تنت را می بوسم.."

دقیقه ۳

"مثلِ نیلوفری که بودا یک صبحِ بی‌حکمت بهاری در آن نگریسته باشد زیبا بود و زیباتر می‌شد وقتی از یاد می‌بُرد زیبایی‌اش را.." عباس صفاری

"در خطابِ تو انگشت‌های من از هوش می‌روند.."

"در موهای تو پرنده‌ای پنهان است.."

"امشب بر پیشانی تو که هزار آهوی نایافته‌ست بوسه می‌زنم و چون از نای خروس برخیزم نفرین می‌کنم به تو ای ماه که چه زود رفتی.." یارمحمد اسدپور

"قشنگ یعنی چه؟ قشنگ یعنی تعبیرِ عاشقانه‌ی اَشکال.."
"قشنگ یعنی چه؟ قشنگ یعنی تعبیرِ عاشقانه‌ی اَشکال.."

"انگار شاعرِ شعرِ چشاتم.."

"_حرف زدنت آفتابِ ناگهان است.. دوستت دارم؛ بهرِ چشم‌های گشاده‌ی کودکانه‌ات، دست‌های پَرپَرزن‌ات بهر ِمچ‌هایت این خدایگانِ کوچک و انگشت‌هایت این رازهای زیبا.. دوستت دارم شکوفه آیا اندیشناکِ عمر خویش است؟ پروانه آیا غمناکِ جان؟ شاخه‌گلی مرا خوش‌تر از عمر جاوید است.." ادوارد استیلن کامینگز ترجمه: محمدرضا فرزاد

"کدامین روح اطاعت می‌کند - اِی زن، اِی آفتاب! - اگر تو در قلبش باشی اگر تو در قلبش باشی..؟!"
"کدامین روح اطاعت می‌کند - اِی زن، اِی آفتاب! - اگر تو در قلبش باشی اگر تو در قلبش باشی..؟!"

"من بدون‌ تو حتی یک لحظه هم نمی‌توانم زندگی کنم. من حالا تو را بیش از همه دوست دارم و احساس می‌کنم که به جز تو هیچ‌کس دیگر را
"من بدون‌ تو حتی یک لحظه هم نمی‌توانم زندگی کنم. من حالا تو را بیش از همه دوست دارم و احساس می‌کنم که به جز تو هیچ‌کس دیگر را نمیتوانم دوست داشته باشم.." نامهٔ فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نیلوفرهای کبود https://t.me/+HVfeA-uVz3hmNTU0

"لحظه‌ها رو با تو بودن.."

" اِمشب انگشتانت را دوست دارم و فردا دهانت را دوست خواهم داشت و اینگونه هر بار غرق در جزئی از تو می‌شوم.. قلبِ من کوچکتر از آن است که یکباره زنی شگفت‌انگیز را به خود راه دهد.." بلال راجع ترجمه سعید هلیچی

"_می‌توانم دستت را که هنوز بوی سیب می‌دهد بگیرم و بازگردانمت به صبحِ آفرینش.."

"چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود.."

"_بگذار برایت لالایی بگویم. من گردنت را مثلِ سینه‌ی گرم کبوتری با دست‌هایم نوازش می‌کنم، نوازش میکنم تا خون در رگ‌هایت گرم‌تر بگردد و خواب چشمت را بگیرد‌ ببین چه شبِ دم‌کرده‌ی دیر وقتی‌ست.." از داستان ملکوت بهرام صادقی

"در نیم‌رخ تا انتهایِ بهار می‌بری مرا.."
"در نیم‌رخ تا انتهایِ بهار می‌بری مرا.."

قطعه: #بمان ملودی، سنتور و آواز: #بهروز_صمدی_خوشخو شعر: #علی_احمدی_راد طراحی: #آرین_فکور ✨️✨️✨️ دلم به تیغِ تمنّا، گَزیده شد که بمان... و از نهادِ من آهی دمیده شد که بمان تو فکرِ رفتن و خون از گلویِ بلبل ها، به برگ‌های بهاری، چکیده شد که بمان نسیمِ خواهشِ من در میانِ موهایت، به التماس و تقاضا، وزیده شد که بمان غزل مجالِ کمی بود، حرف های دلم، قدم قدم زِ تمنّا، قصیده شد که بمان ولی نماندی و رفتی، وَ کُنجِ سینه‌ی من، همین کلامِ مُکرّر شنیده شد، که بمان #موسیقی_ایرانی #دستگاه_نوا #تخت_طاقدیس t.me/takhte_tagdis

"چه عطشی به تو دارم.."