Sanazism
Ir al canal en Telegram
نویسندهی متنهای اینجا منم و گاهی دوستانم. https://t.me/BChatBot?start=sc-cef92f1e3a
Mostrar más115
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-230 días
Archivo de publicaciones
115
به طور میانگین یه ماه در میون حداقل یه سالگرد تروما داشتن هم خودش یه جور لایف استایل محسوب میشه.
115
یه زنِ زن و بچه دار (برای واقعی) ایرانی ساکن لندن با تیک آبی بهم فالو بک داده! چی تو من دیدی زن؟!
115
اونقدر ریدن که مامان من که طرفدار همین نظامه و سینه چاک سیدشونه هم دیگه میگه امسال الله اکبر گفتن نداره.
115
چهار روزه که یه یاکریم آسیب دیده تو حیاطمون فرود اضطراری داشته و موقتا تحت حمایت اندک (آب، غذا، دوری از سرما و حملات انسانی و حیوانی اضافهتر) ماست. دیروز همین موقعها تلاشی در راستای پرواز کردن داشت و تقریبا موفق (گویا گفتن تصادف کرده با تی وی وال امون) بود ولی چون از سرچهام به این نتیجه رسیده بودم که تا بهبودی کاملش نباید به بالهاش فشار بیاره، به مامانم گفتم بگیرتش (کاش میشد براش لفظ بغل کردنو به کار ببرم ولی در مورد پرندهها چیز دیگری به کار میره) و بذارتش سر جاش. از اون موقع تا حالا فکر این که نکنه از پرواز کردن ترس برش داشته باشه از سرم بیرون نرفته. از آخرین باری که تو باکس محدودش کردم تقریبا یه روز میگذره و دیشب اولین شبی بود که موقع خوابیدن خودم آزاد گذاشته بودمش و اصلا خارج از محدودهاش نرفته و این رفتارش از این جهت که فکر میکنم شاید از ترسشه و شاید از غریبه بودن محیط و تعلق نداشتنش به این جاست، ناراحتم میکنه و از این جهت که شاید تو اون محدوده احساس امنیت میکنه و از طرفی دیگه به بالهاش فشار نمیاره، خیالمو کمی آسوده میکنه. از بپر بپر کردنش، فضولانه نگاه کردنش، صدای غذا خوردنش، پف کردنش به نشانهی آمادهی چرت زدن بودن، کش و قوس دادن پاها و بالهاش، و پیرایش کردن پرهاش خوشحال میشم و از سایلنت بودنش، بالی که مشخص نیست شکسته یا چی و فقط میشه فهمید یه بخشیش انگار آویزونه، پرواز نکردنش و خارج از محدودهی باکسش نرفتنش ناراحت میشم. ذهنم مدام درگیر این چیزهاست که خوب میشه؟ میتونه دوباره به زندگی عادیش برگرده؟ یه وقت به اصطلاح دستی (اهلی) نشه و وقتی که تونست پرواز کنه آدمها اذیتش کنن؟ اگه نتونست پرواز کنه چی؟ توان مسئولیت پذیریشو دارم؟ همین حالا هم ندارم… و به این فکر میکنم که چطور آدمهایی که ادعای هر روزهاشون عشق و ایثارگری سمی به ماست، سالیان سال مشغول تعیین و تکلیف کردن و تصمیم گرفتن برای زندگی ما بودن و استبداد و دیکتاتوریشون رو بهمون اعمال کردن و عذاب وجدان نگرفتن، حالشون از خودشون به هم نخورد، احساس دلسوزی نکردن، لحظهای خودشونو جای ما نذاشتن که ببینن چه حسی داره مورد اون تعرضها قرار گرفتن، به پاک بودن قلبشون شک نکردن، از خشونت خانگی داشتن سیر نشدن، هرگز از زندانبان بودن انصراف ندادن و در کل، حق زیستن به فردی که با جنسیت منتسب به زنها متولد شده ندادن؟! گیریم جملهی کلیشهای مظلوم ظالمو میسازه درست باشه (بولشت)! ظالم باید خیلی سنگدل و عوضی باشه که تو اون پوزیشن قرار بگیره و ظلم کنه! و مظلومی که این وسط دچار سندروم استکهلم هم بشه، برای حمل مشکلات سلف لاوش باید تریلی هیجده چرخ اجاره کنه!
