es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

آرشیو گفتمان اندیشه ها

آرشیو گفتمان اندیشه ها

Ir al canal en Telegram

این کانال ارشیو کانال گفتمان اندیشه هاست.. حتما کانال بر بیصدا بذارید چون محل فروارده نشست های مجازی اساتید است🌹 کانال اصلی ⬇️⬇️ @nabardb ادمین :

Mostrar más
2 252
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
ما از خود خودکار صحبت کردیم اما اگر از مدادتراش صحبتی شد یا برداشت شما این بود، در کنار آن مقدماتی گفتیم که از قمیت مداد تراش به قیمت خودکار برسید مثل این گفته باشیم قیمت خودکار و مدادتراش مساوی است.

بنده هم از شما و مجددا از دکتر صمیمیت تشکر و قدردانی می‌کنم و برای ایشان و شما آروزی موفقیت دارم، از نظر بنده تذکر مکرر ایشان که از محل بحث خارج شدیم درست نیست و سخن ایشان مانند سخن کسی است که می‌گوید از نظر من؛ «خدا؛ یعنی موجودی که بتواند موجودی مانند خودش را بیافریند» و به طرف بحث بگوید خدای با این تعریف را اثبات کنید و اگر بخواهید خدا را با تعریف دیگر(تعریف درست) اثبات کنید، بگوید خروج از محل بحث است.

۱) بنده تایید همین مطلب را می‌خواستم که برای این که امری را کمال بدانیم لازم نیست که علم تفصیلی به آن داشته باشیم و فهم اجمالی آن کافی است بنابراین نیاز به تعریف دقیق اختیار نیست ۲)کامل مطلق؛ یعنی موجودی که کامل‌تر از او قابل تصور نیست؛ چنین موجودی در ذات، صفات و افعال خود در نهایت کمال است بنابراین نفی کمال در مقام فعل، نفی کامل مطلق است. طبق این، شما که اختیار فی الجمله را برای خداوند متعال ثابت می‌دانید یا کمالی را در مقام ذات یا در مقام فعل به او نسبت می‌دهید مگر بفرمایید نقص را هم به خداوند متعال می‌توان نسبت داد، بنابراین تمسک به عام در شبهه مصداقیه نیست بلکه مثل این است که بگوییم شخص عالم مصداق «اکرم العلماء» است چه عادل باشد چه نباشد. ۳)در این قسمت به روش درست بحث اشاره کردید که طبق تعریفی که ارائه شد، انسان فاعل مختار است؛
این مطلب را آنقدر گفتم که دیگر خسته شدم. سخن در انتساب افعال به اراده نیست. سخن در این است که خود اراده از کجا آمده است؟ اگر شما فاعل مختار را کسی میدانید که افعالش با اراده خودش انجام شده است بله. انسان با این تعریف، فاعل مختار است . ولی اشکال ما پاسخ داده نشده است و فقط طبق فرض، با شما مماشات کردیم
یعنی روش درست بحث این است که بر اساس تعریف درست از اختیار قضاوت کنیم که در محل بحث اختیار هست یا نیست؟ خود شما هم در ادامه پیام خود، همین کار را کردید با یک تعریف ادعایی دیدگاه بنده را نقد کردید. و اشکال درست نیز این است که با دلیل تعریف ارائه شده نقد شود نه اینکه گفته شود محل بحث جابجا شد یا به محل بحث توجه نشد. ۴) نقض با ربات؛
مستشکل میگوید ثابت کنید ربات خواست ندارد.
اگر مستشکل اثبات کند که ربات خواست دارد و با وجود اینکه خواست دارد مختار نیست، تعریف بنده را نقض کرده است و گر نه نقض بدون دلیل کرده است، و ادعای بدون دلیل، نادیده گرفتن واقعیت‌های ربات است ۵) محقق اراده چیست؟
مجموع دواعی یا صوارف، اراده شما را برای تعین‌بخشی به فعل X محقق میکنند.
از نظر قوانین فلسفی دواعی مثل میل به غذا نمی‌تواند محقق اراده باشند؛ چرا که علت هستی بخش باید در رتبه بالاتر از معلول خود باشد، میل به غذا بالاتر از اراده نیست که آن را محقق کند بلکه نفس است که اراده را محقق می‌کند و همین نکته مهم، اختیاری بدون اراده را تبیین می‌کند که اراده از خود نفس به وجود آمد و حقیقتا به آن مستند است نه به فاعل دیگر، بله نفس بر پایه داعی اراده را ایجاد می‌کند، در اینجا اگر رضایت نفس را نسبت به اراده‌اش در نظر بگیریم، شبهه جبر بی‌معنی خواهد بود، در حقیقت فاعلیت نفس نسبت به اراده فاعلیت بالتجلی و بالرضا است، نفس چون خودش را به طور ضروری دوست دارد، به طور ضروری کمال خود را دوست می‌دارد و به طور ضروری برای رسیدن به آن، اراده کار مناسب آن را می‌کند، البته ممکن است در تشخیص مصداق کمال یا فعل محقق آن خطا کند، توضیح بیشتر این که اراده معلول است؛ معلول در فاعل مختار علاوه بر علت فاعلی به علت غایی نیاز دارد؛ نفس، علت فاعلی اراده و داعی، علت غایی آن است بنابراین نفس و داعی با هم علت تامه اراده هستند و با این دو صدور اراده از نفس ضروری خواهد بود، ۶) تعریف شما از اختیار:
اختیار، یعنی سلطه بر دو طرف(فعل و ترک)
شما تلویحا تعریف بنده از اختیار را فرضی دانستید؛
این همراهی با تعریف فرضی، هیچیک از اشکالات موجود نسبت به نبوت در تعریف متکلمین را پاسخ نمی دهد
همین اشکال به حضرت عالی هست که با یک تعریف فرضی، درباره محل بحث قضاوت می‌کنید مثل این است که کسی بگوید از نظر من فاعل مختار؛ یعنی مستقل مطلق، حال شما اختیار به این معنا را برای انسان اثبات کنید، و اگر تعریف دیگری برای اختیار کنید از محل بحث خارج شدید، اگر این تعریف را با ضرورت سابق قابل جمع نمی‌دانید، بطلان آن با برهان اثبات شد. سلطه بر فعل که امر وجودی است معنا دارد، اما سلطه بر ترک که امر عدمی است به چه معناست؟ ترک نهایتاً اراده نکردن فعل است، عدم اراده، سلطه است؟ یعنی از نظر شما همه جمادات سلطه بر ترک دارند؛ چون عدم اراده بر فعل دارند! ۷) مساوقت
ضرورت، مساوق با نفی اختیار است.
تساوق اخص از تساوی است؛ چرا که در تساوق علاوه بر اشتراک در همه مصادیق، وحدت جهت صدق، نیز شرط است، طبق این، تساوق ضرورت و عدم اختیار بی‌معنی است؛ چون که ضرورت امر وجودی است و عدم اختیار امر عدمی و روشن است که جهت صدق امر وجودی و عدمی یکی نیست، اشکال دیگر این است که عدم اختیار با نبودن ضرورت سابق هم معنا دارد؛ انسان‌های معدوم اختیار ندارد ولی ضرورت سابق درباره آنها بی‌معنی است بنابراین از این جهت عدم اختیار اعم از ضرورت سابق است، این مطلب، تساوی را نفی می‌کند و نوبت به تساوق نمی‌رسد، اشکال دیگر، برهان اقامه شد که ضرورت سابق با اختیار قابل جمع است، طبق این ضرورت سابق اعم از عدم اختیار است.

بله بحث خوب بود ولی پرسش اصلی و بنیادین(اینجا) هیچگاه پاسخ داده نشد. مباحثه ما با دو بزرگواری که صورت گرفت همانند این بود که بنده می‌پرسیدم این خودکار را چند خریدید؟ و آن دو بزرگوار می‌گفتند مدادتراش را صد تومن خریدم.

بحث ملازمه میان نفی ضرورت سابق با عدم یقین به صدق الهی و... را عرض کردم که بر اساس آن برهانی شکل گرفت که سازگاری ضرورت سابق با اختیار را اثبات کرد. مرکز ثقل بحث همین است 👈 سازگاری اختیار با ضرورت سابق، برهان یادشده، سازگاری آنها را اثبات می‌کند خلط صورت نگرفت بلکه تبیین شد که بدون ضرورت «de re»، ضرورت «de dicto» ممکن نیست. بحث در تبیین باورهای دینی است که چگونه با نفی ضرورت سابق، یقین به صدق الهی... داریم و اگر تبیین آن را بخواهیم به باورهای دینی ارجاع دهیم، دور است. هر جور صلاح می‌دانید، ان شاءالله در پیام بعدی به نکات باقیمانده پیام پیشین شما می‌پردازم و از این که در این گفتگو شرکت کردید ممنون و سپاسگزارم 🌹

بنده هم هیچ تبیینی در دفاع از جمع ضرورت سابق و سلطه بر فعل و ترک(که ماهیت و گوهر اختیار است) ندیدم. اشکال در این نبوده نبوده نبوده و نیست که :
اگر زید، اراده کند الف را در خارج محقق کند، الف ضرورتا محقق میشود.
اشکال در این بوده بوده بوده که
اراده تحقق الف، وقتی ضروری است، پس خود الف، فعل اختیاری زید نیست
مطلبی که حتی یک سطر در تبیین آن مرقوم نکردید. درباره صدق هم شما میان دو ضرورت de re و de dicto خلط کردید. اینکه
الف ضرورتا صادق است
غیر از این است که
ضرورتا الف صادق است
گزاره دوم مدلول باورهای دینی ماست و گزاره اول، خروجی قاعده ضرورت سابق. به گمانم بحثهای طرفین به قدر کافی بیان شده. قضا‌وت با دوستان. 🌹

بنده ملازمه را تبیین کردم و تایید آن را از پیام‌های خودتان نشان دادم، اما تبیینی بر عدم ملازمه برداشت نکردم بنده طبق تعریف شما از اختیار این برهان را آوردم و اثبات کردم که تعریف شما درست نیست مگر اینکه حضرت عالی به لوازم آن ملتزم شوید که یا عدم یقین به صدق الهی و... یا مختار نبودن خداوند متعال و پیامبران و امامان علیهم‌السلام است بنده ملزم به پذیرش لوازم سخنان شما نیست

بله متوجه هستم. بنده هم عرض کردم چنین ملازمه‌ای ممنوع است. صورت استدلال شما چنین است: ملازمه شرطی:
اگر مدعای من(انکار ضرورت سابق) صادق باشد یا یقین به صدق انبیاء نداریم یا خدا و انبیاء مختار نیستند.
طبعا دو حالت بیشتر منتج نیست: وضع مقدم رفع تالی یعنی باید بگویید:
مدعای من در انکار ضرورت سابق صادق است پس یقین به صدق انبیاء نداریم / خدا و انبیاء مختار نیستند.
خب این اقرار به موضع بنده است.(لااقل در اعتراف به صدق مقدم) یا باید رفع تالی کنید و بگویید:
یقین به صدق انبیاء نداریم / خدا و انبیاء مختار نیستند. پس مدعای من کاذب است.
در این صورت هر چند مدعای من ابطال شده است ولی مدعای خودتان هم ابطال شده است(یقین به صدق خدا و انبیاء یا مختاربودنش آنها) حالا کدام را انتخاب میکنید؟

درباره حکمت همین اشکال بود که پاسخ ندادید چطور یقین به حکمت خداوند متعال دارید وقتی رابطه ضروری میان خداوند متعال و اراده فعل حکیمانه وجود ندارد؟

بحث در ملازمه عدم یقین به صدق و نفی ضرورت سابق است نه ملازمه صدق زید با ضرورت سابق

در همان پیامم استدلالش آورده شد: حکمت خدا همچنین قدرت خدا بر هر ممکنی و از جمله ممکنات دروغ و کذب است. پس صدور کذب، امتناع ذاتی ندارد بلکه امتناع وقوعی دارد. دلیلش؟ تنافی با حکمت خدا.

وقتی در این پیام خودتان فرمودید:
احتمال دروغ درباره خدا به لحاظ عقلی ممتنع نیست
https://t.me/c/1321206240/367244 یقین به صدق خداوند متعال چطور ممکن است ؟ لطفاً با استدلال پاسخ بفرمایید بنده در پیام‌های قبلی استدلال کردم

یقین به صدق اقوال خدا یا اعتقاد به عصمت پیامبران، هیچ استلزامی با باور به ضرورت سابق فلسفی ندارد. اینکه «سخن زید، همواره صادق است» غیر از این است که «زید در راستگویی، مضطر است و مختار نیست» چون ضرورت سابق، هم با کاذب بودن زید قابل جمع است هم با صادق بودنش. پس از همواره صادق بودن پیامبران، نمیتوانید به ضرورت سابق برسید

با سلام و عرض ادب ۱)بنده از ابتدا در محل بحث سخن گفتم، نمی‌دانم چرا مکرر به گونه‌ای سخن می‌فرمایید انگار محل بحث برای من روشن نشده است یا در محل بحث سخن نمی‌گویم؟! ۲) محل بحث سازگاری ضرورت سابق با اختیار است و بنده در همین موضوع سخن گفتم ۳) بنده در این پیام روی مرکز ثقل بحث متمرکز می‌شود و از مطالب دیگر پیام شما که البته به بحث مرتبط است صرف نظر می‌کنم و ان شاءالله در پیام دیگری به آنها می‌پردازم ۴) تمام اشکال شما در محل بحث همین یک نکته است که در این پیام اخیر به خوبی به آن اشاره کردید:
اختیار با ضرورت قابل جمع نیست.
اینجا دیگر نمی‌توان گفت اختیار مجمل است و تا اختیار را تعریف نکردید برهان شفاف نیست، اختیار هر چه است، از نظر شما با ضرورت سابق قابل جمع نیست، بر پایه این، می‌توان این سخن شما را تعریف به لازم، برای اختیار محسوب کرد؛ از نظر شما اختیاری حقیقی است که با ضرورت سابق سازگار نیست، حال بر اساس همین تعریف می‌توان برهانی بر نفی این تعریف اقامه کرد؛ 👈اگر اختیار حقیقتی است که با ضرورت سابق سازگار نیست یا یقین به صدق، حکمت خداوند متعال و عصمت پیامبران و امامان علیهم‌السلام ممکن نیست یا خداوند متعال و پیامبران و امامان علیهم‌السلام مختار نیستند (ملازمه میان مقدم و تالی از بحث‌های قبل روشن است) 👈شما کدام یک را می‌پذیرید؟

نمیدانم چرا به عرایض بنده دقت کافی نمی شود. 1- بنده از علم تفصیلی به یک کمال سخن گفتم؟ خیر. بلکه به ملازمه میان «کمال مطلق‌بودن خدا» و «کمال‌بودن X » اشکال کردم. دقت کنید که شما چه نوشتید: 👇
با توجه به اینکه خداوند متعال را کامل مطلق می‌دانیم، این کمال را مانند سایر کمالات برای او ثابت می‌دانیم.
به اصطلاح فقها میگویند کار شما تمسک به عام در شبهه مصداقیه است و مثل آنست که کسی بگوید چون خداوند کمال مطلق است پس جسم است! در حالیکه در این استدلال، جسم‌بودن را کمال فرض کرده است و این مغلطه است. ضمن اینکه توافق طرفین در اثبات فی‌الجمله اختیار برای خدا هم هیچ ملازمه‌ای با کمال بودنش ندارد. ما صفت کلام را هم برای خدا ثابت میدانیم ولی آیا تکلم خدا، کمال برای اوست؟ ما خلق‌کردن را هم برای خدا ثابت میدانیم ولی آیا خلق‌کردن کمال است؟ هذا اول الکلام. 2- این مطلب را آنقدر گفتم که دیگر خسته شدم. سخن در انتساب افعال به اراده نیست. سخن در این است که خود اراده از کجا آمده است؟ اگر شما فاعل مختار را کسی میدانید که افعالش با اراده خودش انجام شده است بله. انسان با این تعریف، فاعل مختار است . ولی اشکال ما پاسخ داده نشده است و فقط طبق فرض، با شما مماشات کردیم. مثل آنست کسی بگوید «پیامبر کسی است که راه برود» و من هم بگویم با این فرض، همه انسانها پیامبرند. این همراهی با تعریف فرضی، هیچیک از اشکالات موجود نسبت به نبوت در تعریف متکلمین را پاسخ نمی دهد و مدعی تعریف، با ارائه یک تعریف دیگر از نبوت، از پاسخ اشکالات طفره رفته است و این یعنی خودش را از طرف بحث بودن کنار کشیده است. پس اگر شما هم بر تعریف فعل اختیاری به «فعل منسوب به اراده شخص» اصرار دارید دیگر طرف بحث من نیستید چون اشکال بنده به یک مرحله قبل از این است من بارها میگویم اشکال در نسبت اراده با مبادی خود است و شما هم هر بار از نسبت اراده و فعل معلول او سخن میگویید! 3- اینکه گفتید:
معیار اختیار، صرف انتساب فعل به فاعل نیست بلکه معیار انجام فعل با خواست فاعل است لذا تعریف شامل ربات نمی‌شود؛ چرا که ربات خواست ندارد.
مستشکل میگوید ثابت کنید ربات خواست ندارد. این ادعاست و میتوان برنامه هایی از پیش طراحی شده ربات را خواستهای او دانست. پس اگر قرار باشد با تعاریف خودمان جلو برویم و توجهی به واقعیات نکنیم ما هم میتوانیم برای ربات خواست و اراده قائل باشیم و او را طبق تعریف شما فاعل مختار بدانیم. 4- اینکه پرسیدید داعی علت فاعلی اراده و خواست است؟ بله. مجموع دواعی یا صوارف، اراده شما را برای تعین‌بخشی به فعل X محقق میکنند. در غیر اینصورت مشخص میشود که آن صوارف و دواعی، علیت تامه نسبت به اراده شما نداشتند و هذا خلف. مثالی میزنم: 1- شما گرسنه اید. 2- انگیزه و اشتهای غذاخوردن هم دارید 3- غذا هم موجود است 4- غذای موجود را هم دوست دارید 5- مانعی هم نیست(مثلا روزه نیستید) آیا در اینصورت، میتوانید غذا نخورید؟ اگر بگویید بله، میپرسم چرا؟ اگر بگویید خیر، پس در اراده غذاخوردن، مجبورید و نمیتوانید غذاخوردن را ترک کنید. وقتی سلطه بر ترک ندارید پس مختار نیستید. از اینجا پاسخ سوالتان هم داده شد که: ضرورت، مساوق با نفی اختیار است. زیرا اختیار، یعنی سلطه بر دو طرف(فعل و ترک) ضرورت یعنی تعیّن یک طرف و نفی طرف دیگر. اختیار با ضرورت قابل جمع نیست. بنده تصور میکنم محل نزاع را خیلی شفاف تقریر کردم. چند بار هم آنرا تکرار کردم ولی هیچ پاسخی به اشکال ندیدم. اگر مشخصا درباره نسبت اراده با مبادی و علل ایجادی اراده و جمع آن با اختیار(سلطه بر فعل و ترک) مطلبی دارید بفرمایید. در غیراینصورت از طرف بنده بحث تمام است

از توجه حضرت عالی تشکر می‌کنم. ۱)کمال دانستن چیزی مستلزم علم تفصیلی به حقیقت آن نیست، به عنوان نمونه با وجود این که در حقیقت علم الهی در طول تاریخ اختلاف نظر بوده است اما همه آن را کمال دانسته‌اند و آن را برای خداوند متعال ثابت دانسته‌اند، علاوه بر این که بنده عرض کردم وقتی دو طرف بحث در مقام تثبیت اختیار هستند؛ یعنی آن را کمال می‌دانند و این محل نزاع نیست، محل نزاع سازگاری اختیار با قانون ضرورت علی و معلولی بود که با برهان اثبات شد که سازگار هستند، اگر در این میان تعریف خاصی از اختیار مطرح باشد که با برهان سازگار نیست، خود برهان، نادرستی آن تعریف را ثابت می‌کند، همچنان که با اتفاق نظر در ثبوت کمال علم برای خداوند متعال، اگر تعریفی از علم الهی ارائه شود که خلاف برهان است، نادرستی آن تعریف نیز آشکار می‌شود نه این که رای به نفی علم از خداوند متعال داده شود. ۲) درباره تعریف یادشده فرمودید:
اما این تعریف همانگونه که پیشتر بارها یادآور شدم جابجاکردن محل نزاع است
اشکال به تعریف با این عنوان که «جابجا کردن محل نزاع است»، بی‌معنی است؛ اشکالاتی که به طور منطقی می‌شود به تعریف کرد مشخص است، «جابجا کردن محل نزاع» در کدام یک از آنها می‌گنجد؟
پاسخ شما عیناً درباره یک ربات هم صادق است زیرا حرکات ربات هم منسوب به اوست و صادر از آن وسیله هوشمند است ولی چون همه حرکاتش برنامه‌ریزی شده و از قبل مشخص است لذا هیچکس ربات را فاعل مختار نمی داند
این اشکال صورت منطقی دارد که تعریف مانع اغیار نیست اما اشکال وارد نیست؛ چون طبق تعریف، معیار اختیار، صرف انتساب فعل به فاعل نیست بلکه معیار انجام فعل با خواست فاعل است لذا تعریف شامل ربات نمی‌شود؛ چرا که ربات خواست ندارد.
از اینجا معلوم میشود مثالی که درباره مقهورشدن فاعل زدید(ریختن اجباری آب به دهان کسی) درست نیست زیرا در آنجا اصلاً فعلی رخ نداده است و آن شخص مورد فعل است نه مصدر فعل. از این رو نه صفت اختیاری برای آن صادق است و نه صفت اجباری.
این اشکال هم وارد نیست؛ چرا که خودتان تصریح کردید که در این مثال اختیار وجود ندارد لذا باید از تعریف خارج باشد. 👈بنابراین تا الآن هیچ اشکال منطقی به تعریف وارد نشد. ۳) درباره نقش دواعی در خواست و اراده فاعل فرمودید:
اینجاست که متوجه می‌شویم صوارف و دواعی، خواست ما را محقق و ایجاب می‌کنند
👈آیا داعی علت فاعلی اراده و خواست است؟ ۴) فرمودید:
ضرورت، مساوق با نفی اختیار است.
این اثبات کنید ۵) بنده خودم عبارتی را از صدرا نقل کردم اما مقصود آنها را شرح دادم که به معنای نفی اختیار از انسان نیست؛ شواهد هم برای آن عرض شد، از جمله این که در همان عبارت‌ها اختیار را به انسان نسبت داده‌اند، همچنان که درباره عبارت‌هایی که نقل کردید نیز همین گونه است که اختیار را به انسان نسبت داده‌اند: کذلک حال سائر المختارین غیر الله فی أفعالهم فإن کلا منهم فی إرادته مقهور مجبور- من أجل الدواعی و المرجحات مضطر فی الإرادات المنبعثة عن الأغراض مستکمل بها.(اسفار، ج ۶، ص ۳۰۹) ان العبد مجبور فى فعله من حيث انه مختار فيه... و اما قولهما (ع): نعم اوسع ممّا بين الارض و السماء، فهو كناية عن كون القول بالمنزلة بين الجبر و القدر فى الصّحة و الصدق بحيث لا جرح فيه... (شرح اصول کافی، ج ۴، ص ۳۱۰_۳۱۱) 👈 بنابراین از این عبارات نمی‌توان نفی اختیار را از انسان برداشت کرد.

تشکر از پاسخ مفصل شما. نکاتی عرض میکنم: 1- اینکه خداوند کامل مطلق است مستلزم آن نیست که اختیار (به عنوان یکی از مصادیق خاص) کمال برای او باشد بلکه باید کمال‌بودن اختیار ثابت شود و این مستلزم تعریف اختیار است. 2- اما تعریفی که از اختیار ارائه کردید به این عبارت بود که
اختیار یعنی فاعل، کاری را بر اساس خواست خودش انجام دهد بدون اینکه مقهور فاعل دیگری باشد
اما این تعریف همانگونه که پیشتر بارها یادآور شدم جابجاکردن محل نزاع است زیرا در اینکه افعال ما منسوب به ما و معلول خواست و اراده خودمان است کسی تردید ندارد اما سخن در آن بود که این خواست و اراده ما از کجا ناشی شده است؟ پاسخ شما عیناً درباره یک ربات هم صادق است زیرا حرکات ربات هم منسوب به اوست و صادر از آن وسیله هوشمند است ولی چون همه حرکاتش برنامه‌ریزی شده و از قبل مشخص است لذا هیچکس ربات را فاعل مختار نمی داند. اینجاست که متوجه می‌شویم صوارف و دواعی، خواست ما را محقق و ایجاب می‌کنند و پس از آن، فعل خاص در خارج تولید می‌شو.د لذا هر چند افعال ما معلول و مسبب از خواست و اراده ماست اما اشکال ما این بود که
آن خواست و اراده ما مقهور و مسخر مبادی علّی و معلولی دیگری است که همگی خارج از اختیار ماست و نهایتاً به ذات خداوند می‌رسد. و وقتی خواست و تصمیم و اراده ما، معلول علت تامه خودش است دیگر تعین فعل الف، ضروری است و هیچ اختیاری بر ترک آن نداریم چون تنها اراده بر فعل الف، ضروری شده است و فاعل، نمیتواند الف را ترک کند و ضرورت، مساوق با نفی اختیار است.
از اینجا معلوم میشود مثالی که درباره مقهورشدن فاعل زدید(ریختن اجباری آب به دهان کسی) درست نیست زیرا در آنجا اصلاً فعلی رخ نداده است و آن شخص مورد فعل است نه مصدر فعل. از این رو نه صفت اختیاری برای آن صادق است و نه صفت اجباری. 3- مطلبی را هم که از قول ملاصدرا نقل کردم سخن سید جلال آشتیانی بود و حق با شما بود. اما ملاصدرا در کتب دیگرش تصریح به همین مطلب دارد. مثلاً در شرح اصول کافی بیان کرده که ماسواه مسخر و مجبور فی حرکاته و افعاله (ج 4 ص 311) یا در اسفار هم دارد که درباره افعال انسان گفته است: مقهوم مجبور من اجل الدواعی و المرجحات است(ج 6 ص 309) همین مطلب را حاجی سبزواری و ابن سینا هم دارند که دیگر تطویل نمی دهم. 📌نتیجه آنکه: وقتی اراده ها و خواستهای ما، مقهوم و مسخر و معلول علل و عوامل مسبوق بر خود است و آن علل، اراده ما را متعین میکنند دیگر نمیتوانیم افعال صادره از اراده متعین شده توسط علل خارج از اختیارمان را، افعالی اختیاری بدانیم.

نظیر برهانی که برای سازگاری قانون ضرورت سابق و اختیار، درباره خداوند متعال بیان شد، درباره انسان هم می‌توان بیان کرد؛ ۱) عصمت پیامبران و امامان علیهم‌السلام با برهان ثابت است ۲) طبق آن، یقین داریم که هیچ طاعتی را ترک و هیچ گناهی را انجام نمی‌دهند ۳)همه آنها در کارهای خود مختار بودند؛ چرا که مکلف بودند و مورد خطاب امر و نهی الهی بودند ۴)اگر آنها علت تامه، اراده طاعت و عدم اراده معصیت بودند، قانون ضرورت علی و معلولی شامل آنها می‌شود. ۵)اگر علت تامه نبودند، امکان و احتمال ترک طاعت و انجام معصیت درباره آنها وجود دارد، و بر پایه آن یقین به عصمت آنها نخواهیم داشت، خلف در مقدمه ۱ و ۲ 👈شمولیت قاعده ضرورت سابق نسبت به آنها که اختیارشان مسلم است، معنایی جز سازگاری این قانون با اختیار ندارند.

عبارت علامه طباطبایی در شرح عبارت ملا صدرا: المراد بكونه مضطرا في اختياره انه جعل مختارا لا باختيار منه بل خلق كذلك والمراد بكونه مجبورا في أفعاله ان لغيره دخلا في تمام فاعليته فليس يختار الفعل عن استقلال من نفسه من غير دخل من مسخر أو داع زائد سواء في ذلك أفعاله الاضطرارية والاختيارية وليس المراد بالجبر ما يقابل التفويض والامر بين أمرين كما سيأتي ط مد ظله

۱)اگر در جایی به مبادی تصوری پرداخته نشد، یا از جهت این بود که به نظر نویسنده برای مخاطب محترم تحصیل حاصل بود و مخاطب آن را می‌دانست و یا برهان متوقف بر آن نبود، مثلا درباره اختیار عرض شد که برهان با همان معنای فی الجمله که مورد پذیرش است پیش می‌رود و خود برهان صحت تعریفی که خلاف آن باشد را نفی می‌کند. ۲) وقتی که در مقام بحث می‌خواهیم اختیار را برای خداوند متعال تثبیت کنیم، معنای آن این است که اختیار را کمال می‌دانیم بنابراین با توجه به اینکه خداوند متعال را کامل مطلق می‌دانیم، این کمال را مانند سایر کمالات برای او ثابت می‌دانیم. ۳) البته حال که حضرت عالی خواستید به معنای اختیار پرداخته شود، به آن می‌پردازم؛ واژه اختیار کاربردهای گوناگونی دارد که برای دوری از طولانی شدن سخن، تنها به کاربردی که به نظر می‌رسد مرتبط با بحث است پرداخته می‌شود؛ 🔸واژه «‌اختيار‌» مقابل جبر محض قرار می‌گیرد و آن عبارت است از اينكه فاعل ذی شعور كاری را براساس خواست خودش و بدون اينكه مقهور فاعل ديگری واقع شود انجام دهد. 🔹به مقداری که به بحث مربوط می‌شود به تحلیل این تعریف می‌پردازم؛ مقهور شدن فاعل در این تعریف بدین معناست که خواست فاعل در فعل او هیچ تاثیری نداشته باشد، به عنوان مثال وقتی عده‌ای کسی را با زور و غلبه نگه می‌دارند و دهان او را به زور باز می‌کنند و آب در دهان او می‌ریزند، در اینجا شخصِ مقهور، هیچ اختیاری ندارد؛ چرا که خواست او هیچ تاثیری در نوشیدن آب ندارد به طوری که اساسا فعل نوشیدن به او نسبت داده نمی‌شود و گفته نمی‌شود که او آب نوشید بلکه می‌گویند به او آب نوشاندند، اختیار به این معنا با اکراه و اضطرار جمع می‌شود؛ چرا که شخص روزه‌داری که با تهدید آب می‌نوشد (اکراه) با خواست خودش آب می‌نوشد و نیز شخصی که از روی ناچاری گوشت مردار می‌خورد(اضطرار) با خواست خود آن را می‌خورد، همچنین اختیار به این معنا با انجام کار بر پایه داعی زائد بر ذات می‌سازد بنابراین انسانی که گرسنه می‌شود و به انگیزه رفع این نیاز غذا می‌خورد، اختیار دارد؛ چرا که با خواست خود غذا می‌خورد هر چند این خواست بر پایه داعی زائد بر ذات محقق شده است، در برابر چنین فاعلی، می‌توان فاعلی را در نظر گرفت که داعی زائد بر ذات ندارد و خواست او به طور مستقل از ذات او سرچشمه می‌گیرد، اگر مقایسه‌ای میان این موارد کنیم، روشن می‌شود که هر چند در همه این موارد اختیار وجود دارد اما اختیار در همه آنها در یک مرتبه قرار ندارد بلکه می‌توان مراتب گوناگون اختیار را در این موارد مشاهده کرد، بر پایه این می‌توان گفت که اختیار در فرض اکراه در پایین مرتبه و اختیار در فاعلی که داعی زائد بر ذات، برای خواست خود ندارد در بالاترین مرتبه قرار دارد. ۴) پس از توضیح اختیار به معنایی که گذشت، روشن‌تر می‌توان گفت که اختیار گونه‌ای از کمال است که البته مراتب گوناگون دارد و با توجه به این که خداوند متعال کامل مطلق است بالاترین مرتبه آن برای خداوند متعال ثابت است؛ یعنی خداوند متعال فاعل مختاری است داعی زائد بر ذات ندارد و جز ذات او هیچ امر دیگری در خواست و فعل او تأثیر ندارد و ذات او در خواست و فعل خود مستقل است، با این بیان علت تامه بودن ذات الهی نسبت به خواست یا فعل خود روشن می‌شود. ۵)در فلسفه هرگاه واقعیتی تشکیکی و دارای مراتب گوناگون باشد، به کامل‌ترین مرتبه آن حقیقت گفته می‌شود و مراتب پایین‌تر رقیقه آن محسوب می‌شوند و در همین فضاست که حمل حقیقت و رقیقت شکل می‌گیرد، البته این، بدان معنا نیست که حمل معنای مشترک میان همه این مراتب، بر مراتب پایین‌تر مجاز باشد بلکه در عین حقیقی بودن این حمل، مراتب پایین‌تر حقیقت آن معنا نخواهد بود، مثلا در فضای کثرت وجود و تشکیک وجود، به بالاترین مرتبه وجود که واجب الوجود بالذات باشد، حقیقت گفته می‌شود، هر چند حمل مفهوم وجود بر مراتب پایین‌تر نیز حقیقی است و مجاز نیست، با این توضیح می‌توانیم بگوییم حقیقت اختیار اختصاص به خداوند متعال دارد؛ چرا که روشن شد که بالاترین مرتبه اختیار اختصاص به او دارد ولی این، به معنای نفی اختیار از دیگر فاعل‌های مختار نیست. ۶)عبارتی که فرمودید؛
فلا مختار بالحقیقة الا هو (الشواهد الربوبیة)
در شواهد از خود صدرا پیدا نشد بله جناب آشتیانی این عبارت را در ذیل شرح عبارت صدرا؛ «مضطر فی صورة مختار» آورده است شبیه همین عبارت را صدرا در اسفار ج ۶، ص ۳۱۲ آورده است؛ «فيما تتحرك لا بمجرد القدرة بل لأجل الأغراض و الدواعي فكل مختار غير الواجب الأول مضطر في اختياره‌ [2] مجبور في أفعاله‌» ملاحظه می‌فرمایید که در هر دو عبارت اختیار به انسان نسبت داده شده است. علامه طباطبایی ره عبارت یادشده را در حاشیه اسفار، شرح داده است که مؤید عرض بنده است در معنای این که فاعل مختار حقیقی فقط خداست.