es
Feedback
نقد

نقد

Ir al canal en Telegram

نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه، بدون پیوند اندام‌وار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، به‌طور بلاواسطه، هیچ هوده‌ای ندارد. www.naghd.com Naghd.site@gmail.com

Mostrar más
3 711
Suscriptores
+124 horas
+147 días
+3930 días
Archivo de publicaciones
نقد
3 712
عاملیت انسان ن. ناجی 14 ژوئن 2026 مجری "تاثیرگذار" یک برنامه‌ی تلویزیونی با لحنی کنایه‌آمیز می‌گوید: "جدیدأ مد شده هی میگن عاملیت انسان موجود نیست". این زبان و لحن احتمالاً می‌تواند نشانگر بی‌اطلاعی مجری از ید طولا‌ و تاریخیِ ازخودبیگانگی انسان باشد. ازخودبیگانگی‌ای که هنوز و تا به امروز دست و پاگیر انسان مدرن نیز هست و از آغاز تاریخ هم‌چون مذهب با ما همراه بوده و هست. بی‌جهت نیست که مارکس گفته است نقد مذهب سرآغاز هر نقدی است، تا انسان انسان شود. هم‌چون نقد ایدئولوژی! رد پای تاریخی این ازخودبیگانگی را می‌توان و باید در حوزه‌های مختلف دانش بشری عیان کرد. مثلا در فلسفه با منفک‌کردن تاریخی، اما هنوز رایجِ "ماده" از "ایده" و شکل‌دادن به مقوله‌های معیوب و مکاتب رسمی فلسفی– تاریخی که منجر به نادیده انگاشتن کلیت هیئت انسانی و دو پاره‌کردن انسان، شده ... و راه به هستی‌شناسی هم برده است. غافل از آن‌که تا ثریا می‌رود دیوار کج! هم‌چون ابژکتیویته‌ی علوم انسانی. یا مثلاً درحوضه‌ی سیاست، تمامی مجموعه فعالیت‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و روندهای اجرایی که برای اداره جامعه، مدیریت منابع، و پیش‌برد منافع در برابر چالش‌ها باید اتخاذ ‌شود، در بهترین حالت عاملیت فردی انسانْ به "اتوریته‌ی تصمیم‌گیری" واگذار می‌شود. نه فقط هم‌چون پادشاه، یا ولی فقیه، بلکه هم‌چون کمپین "من وکالت می‌دهم"، یا وکالت پارلمانی، یا کفالت سازمان ملل برای مردمان بومی یک سرزمین یا مثل قرارداد صلح بین "اسرائیل" و "لبنان" برای حزب‌الله! یا مثل مجلس مؤسسان که همگان مثل آب خوردن بر لزوم آن صحه می‌گذارند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Ea #عاملیت_انسان #ن_ناجی #نقد_ایدئولوژی #نقد_اقتصاد_سیاسی #از_خود_بیگانگی #کارل_مارکس

نقد
3 712
پیش به‌سوی نظریه‌ی فمینیستیِ اقتصادِ جنگی (فصلی از کتاب اقتصاد جنگی) آیدا آ. هوزیچ و ژاکی ترو ترجمه‌ی: فرزانه راجی 10 یونی 2026 در این فصل، اقتصاد جنگی را از منظر فمینیستی نظریه‌پردازی می‌کنیم و پژوهش‌های مربوط به اقتصاد سیاسی جهانی و بازتولید اجتماعی زندگی را با پژوهش‌های مربوط به جنگ و خشونت جنسیتی مرتبط می‌سازیم. ابتدا، گونه‌شناسی‌های مرسوم «اقتصاد جنگی» و چگونگی تکامل این مفهوم در زمینه‌ها و ادبیات پژوهشی مختلف را بررسی می‌کنیم. دوم، چارچوبی نظری برای بررسی و توضیح اقتصاد جنگی به عنوان تجلی مدارهای جنسیتی زمانی، مکانی و مقیاسی خشونت و سرمایه در داخل و خارج از «مناطق جنگی/منازعه» شناخته‌شده ارائه می‌دهیم. توضیح می‌دهیم که چرا مدارهای خشونت و سرمایه را برجسته می‌کنیم و کاربرد تحلیلی این نظریه را از طریق کاربرد آن در موقعیت‌های معاصر که در آن درگیری و بحران‌های بازتولید اجتماعی باهم برخورد می‌کنند، نشان می‌دهیم. بر ماهیت به‌‌هم ‌پیوسته‌ی اقتصادهای جنگی در داخل و بین مناطق جهانی و موقعیت‌های نظامی‌سازی‌، منازعه و صلح منفی تأکید می‌کنیم. سوم، با بسط استدلال نظری خود، پیشنهاد می‌کنیم که روش‌های فمینیستی برای مطالعه‌ی اقتصاد جنگ و مدارهای گسترده آن ضروری هستند و نمونه‌هایی از فصل‌های بعدی را ارائه می‌دهیم. در نهایت، ساختار این جلد و سهم آن در پژوهش‌هایی را که به‌دنبال درک و هم‌چنین حمایت از تغییرات اجتماعی در جهان هستند، تشریح می‌کنیم. جایگزین‌هایی برای نظم بین‌المللیِ فعلی که بر اقتصاد جنگی بنا شده، حیاتی هستند. اقتصادهای غیرنظامی برای تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی برای مردم جهان، به ویژه برای زنان، ضروری خواهند بود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5DQ #آوارگی #مهاجرت #اقتصادِ_جنگی # خشونت_جنسی_جنسیتی #تخریب_زیرساخت‌ها #فرزانه_راجی #آیدا_هوزیچ_ژاکی_ترو

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد تأملی بر سوژه‌ی سیاسی پسافاجعه الهه سروش‌نیا مادرِ یارا 4 یونی 2026 نوشتنِ این متن در شبی پساکشتار دیماه شروع شد. شبی از شب‌های زمستان در برلین در خانه‌ای که با کودکم در آن زندگی می‌کنم، به چهره کودکم در خواب نگاه می‌کردم که ناگهان و برای اولین بار احساس کردم چهره کودکم، زیباییِ چهره‌ی یک مرده را دارد. او بسان یک مرده، بسیار زیبا بود. شباهتی به نوجوانان کشته‌شده بلوچی داشت که عکس‌های‌شان را دیده بودم. نوشتن این متن در دیدن چهره کودکانِ کشته شده در جنگ و بازگشت دوباره به آن عکس، ادامه پیدا کرد. و هم‌چنان در تلنبار چهره مردگان در چهره کودکانِ ما و مرده‌گون شدن زیبایی آن‌ها در خواب، ادامه می‌یابد. پیش از این لحظه‌ی دیدنِ زیباییِ کشته‌شدگان در کودکم و فکرکردن به کشته‌شدن او، بارها به تنهاییِ کودکم در جهان فکر کرده بودم، به شرایطی که او در صورت مرگ من خواهد داشت. پیش ازین لحظه‌ی مرده‌گون‌شدنِ چهره او، آنکس که قرار بود بمیرد همواره من بودم و آنکس که قرار بود در جهان بماند، همواره او بود. نگرانی از تنهاشدنِ او در جهان به‌عنوان یک کودک، مرا متوجه مرگ خود می‌کرد. من ازین مرگ وصل می‌شدم به تمام مادران مرده که همیشه در عکس‌های‌شان زیبایی مرموزی پنهان بود. این متنْ طولانی است... می‌خواهم حول تمام چیزهایی‌که در مورد وضعیت حال حاضر می‌دانم، نمی‌دانم ... حول تمام ناامیدی‌ها و امیدهای مشترکی که حس کرده‌ام، منظومه‌ای خلق کنم، و از این‌طریق، وضعیت حال حاضر را بفهمم. بیش‌ترین چیزی‌که در این‌جا اهمیت دارد پیداکردن فرم، زبان و خط رواییِ مناسبی است که بتوانیم بفهمیم. https://wp.me/p9vUft-5CK #الهه_سروش‌نیا #گفتار_دادخواهانه #کنش‌گران_سیاسی #همدلی_و_همبستگی #پراتیک_انقلابی

نقد
3 712
سرگذشت یک ایده: «تضاد خلق ‌ـ امپریالیسم» یاشار دارالشفاء 31 مه 2026 در سال‌های اخیر، یکی از عجیب‌ترین جابه‌جایی‌های نظری در فضای چپ ایران، احضار دوباره‌ی صورت‌بندی «تضاد خلق ـ امپریالیسم» برای توجیه نوعی سیاست‌ورزی بوده که نه فقط نسبتی با سنت چپ انقلابی دهه‌ی ۱۳۵۰ ندارد، بلکه در مواردی دقیقاً در نقطه‌ی مقابل آن می‌ایستد. این احضار، بیش از آن‌که بازخوانی یک میراث باشد، نوعی تصاحب و دگرگون‌سازی آن است: جایی‌که مفهومی که در بستر یک استراتژی انقلابی شکل گرفته بود، به ابزاری برای توجیه یک نظم مستقر بدل می‌شود. اگر بخواهیم بفهمیم «خلق» در صورت‌بندی‌هایی از جنس «تضاد خلقـ امپریالیسم» دقیقاً چه معنایی دارد، باید پیش از هر چیز از یک بدفهمی فاصله بگیریم: «خلق» نه یک مقوله‌ی هستی‌شناختیِ اجتماعی است، نه یک کل همگنِ اجتماعی، و نه نام دیگری برای «ملت»، بلکه یک صورت‌بندی تاریخی/استراتژیک است که در دل شرایط معینی از مبارزه سربرمی‌آورد. ببینیم این معضل از کجا آغاز شد: با ظهور یک وضعیت پارادوکسیکال، برای نخستین‌بار، رژیمی بر سر کار می‌آید که به‌سادگی در قالب «وابسته به امپریالیسم» قابل ‌صورت‌بندی نیست، گفتمان رسمی‌اش «استکبارستیزی» است و در سطح ایدئولوژیک، خود را نماینده‌ی «مستضعفان» معرفی می‌کند. این‌جا وارد این بحث نمی‌شویم که چه شکاف مفهومیِ جدی‌ای میان «استکبار» و «امپریالیسم»، و نیز میان «مستضعف» و «پرولتاریا» وجود دارد، و بی‌اعتنایی به آن و ساده‌سازی موضوع به این صورت که «این‌ها صرفا تفاوتی در نام‌گذاری است»، چه تبعات نظری و سیاسی‌ای داشته است. اما فرض کنیم که واقعا تمیز دادن مفهومیِ این تفاوت‌ها برای چپِ مدافع «تضاد خلق/امپریالیسم» ممکن نبود. در فردای پس از بهمن ۱۳۵۷ به‌دلیل ویژگی‌هایی که برشمردیم به‌نظر می‌رسد که آن شکاف ساده‌ای که در صورت‌بندی پیشین وجود داشت («خلق» در برابر «رژیم وابسته») از بین می‌رود. حالا با وضعیتی مواجهیم که به‌نظر می‌رسد رژیمِ مستقر می‌تواند به‌راحتی خود را در درون همان زبان و همان دستگاه مفهومی تعریف کند و این دقیقاً نقطه‌ی بحران است.https://wp.me/p9vUft-5Cl #پراتیک_رهایی‌بخش #نظریه_و عمل_انقلابی #محورمقاومتی‌ها #یاشار_دارالشفاء

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی مارکس، دولت، و فتیشیسم شکل سازمانی ناصر برین 26 مه 2026 در ۲۰۸مین سالگرد تولد کارل مارکس، به جهان او بازمی‌گردیم؛ نه برای تکرار آموزه‌ها، نه برای ستایش ارتدوکس‌وار، و نه برای نفی شتاب‌زده، بلکه برای ورود به قلمرو شناخت مفهومیِ امر «سازمان» و طرح یک پرسش متافلسفی که بخش بزرگی از سنت مارکسیستی کم‌تر با آن مواجه شده است. این نقطه‌ی ورود ما به نقد متافیزیک سیاسی درون مارکسیسم است. در این قلمرو متن ما از نقد صرفِ مارکسیسم قرن بیستمی جلوتر می‌رود. ما این‌جا به چیزی نزدیک می‌شویم که آن را «فتیشیسم شکل سازمانی» می‌نامیم. از نظر دیالکتیکی، جهانِ مارکس سرشار از تنش‌های زنده است؛ کار و سرمایه، آزادی و ضرورت، ارزش مصرف و ارزش مبادله، زیربنا و روبنا. اما این‌ها دوگانه‌های ایستا نیستند؛ درون یک‌دیگر نفوذ می‌کنند و یک‌دیگر را دگرگون می‌سازند. همین امر است که اندیشه‌ی مارکس را از یک نظریه‌ی صرفاً اقتصادی جدا می‌کند و آن را به روشی برای فهم حرکت تاریخ بدل می‌سازد. کمونیسم صرفاً پروژه‌ی تصرف قدرت یا تغییر مالکیت نیست، بلکه فرایند الغای جدایی‌هاست: جدایی میان کار فکری و یدی، میان مدیریت و تولید، میان آگاهی و زندگی اجتماعی. تنها در چنین فرایندی است که پرولتاریا می‌تواند نه به‌عنوان ابژه‌ی رهایی، بلکه به‌مثابه سوژه‌ی آگاهِ خودرهایی تاریخی پدیدار شود. و شاید اکنون بتوان جمله‌ی مشهور او را نیز دقیق‌تر فهمید: «فیلسوفان جهان را فقط تفسیر کرده‌اند؛ مسأله اما تغییر آن است.» اگر این جمله سطحی فهم شود، می‌تواند به عمل‌گرایی کور ختم شود. اما در خوانشی دقیق‌تر، معنایش این است که بدون فهم مناسبات مادی، روابط اجتماعی و شیوه‌ی تولید، هر تلاشی برای تغییر جهان، یا به شکست می‌انجامد یا به بازتولید همان سلطه‌ای که قصد نفی آن را داشت. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5BQ #بوروکراسی_حزبی # #خودمدیریتی_اجتماعی #ناصر_برین

نقد
3 712
مارکس و دموکراسی صمد وکیلی 22 مه 2026 هدف این نوشته روشن‌کردن یک بدفهمی رایج در بخشی از جنبش چپ است؛ بدفهمی‌ای که بر اساس آن، چون مارکس دموکراسی بورژوایی را نقد می‌کند، پس گویا دموکراسی، آزادی‌های سیاسی، حق رأی، آزادی بیان، آزادی تشکل و دیگر خواست‌های عمومی نیز ذاتاً بورژوایی‌اند و دفاع از آن‌ها مرز طبقاتی جنبش کارگری را مخدوش می‌کند. این بدفهمی از آن‌جا آغاز می‌شود که دموکراسی با دولت بورژوایی یکی گرفته می‌شود؛ حال آن‌که نقد مارکس متوجه شکل تاریخی و طبقاتی تحقق دموکراسی در سرمایه‌داری است، نه اصل دخالت مردم در سرنوشت جمعی خود. این وارونه‌سازی، پیامد سیاسی مهمی دارد: آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق تشکل، حق رأی همگانی و دیگر آزادی‌های سیاسی به‌جای آن‌که به‌عنوان بسترهایی برای گسترش مبارزه‌ی طبقاتی فهمیده شوند، صرفاً به‌عنوان ابزارهای بورژوایی کنار گذاشته می‌شوند. حال آن‌که مسئله‌ی مارکس بی‌ارزش‌بودن این آزادی‌ها نیست؛ مسئله این است که بورژوازی آن‌ها را تا جایی می‌پذیرد که بنیادهای قدرت اقتصادی و مالکیت طبقاتی‌اش تهدید نشود. فراتر رفتن از دموکراسی بورژوایی به معنای نفی دموکراسی نیست، بلکه به معنای نفی حدودی است که مالکیت خصوصی، قدرت سرمایه و دولت طبقاتی بر دموکراسی تحمیل می‌کنند. طبقه‌ی کارگر برای رهایی خود به آزادی بیان، حق رأی، آزادی تشکل، آزادی مطبوعات، حق اعتراض و سازمان‌یابی مستقل نیاز دارد. بنابراین سیاست کارگری نه می‌تواند این دستاوردها را به نام «بورژوایی» کنار بگذارد، نه می‌تواند در همان شکل محدود و نابرابر بورژواییِ آن‌ها متوقف بماند. دموکراسی کارگری نه صرفاً حکومتی با نام کارگر است، نه فقط مالکیت دولتی، نه فقط برنامه‌ریزی اقتصادی، و نه فقط حفظ آزادی‌های سیاسی در شکل موجودشان. دموکراسی کارگری پیوند این عناصر است: آزادی سیاسی، سازمان‌یابی مستقل، کنترل از پایین، اجتماعی‌شدن واقعی تولید، برنامه‌ریزی دموکراتیک و امکان دخالت مستقیم مردم در اداره‌ی جامعه. هر یک از این عناصر اگر از دیگری جدا شود، یا در محدوده‌ی لیبرالیسم باقی می‌ماند، یا به دولت‌گرایی و بوروکراسی می‌انجامد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Br #صمد_وکیلی #دموکراسی_کارگری #مارکس_و نقد_رادیکال #مبارزه‌ی_طبقاتی

نقد
3 712
«عملیات خشم حماسی» کالبدشکافی یک جنگ تجاوزکارانه دیوید ادواردز ترجمه‌ی: احمد سیف 18 مه 2026 هفته گذشته، رابرت اِی. پیپ، استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو، درباره تجمع نیروهای نظامی آمریکا علیه ایران اظهار نظری کرد که کاملاً درست به نظر می‌رسد: «این حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از توان هوایی قابل استقرار آمریکا در جهان را تشکیل می‌دهد. تصور کنید قدرت هوایی در حد جنگ‌های عراق در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳. و هنوز هم در حال افزایش است. آمریکا هرگز چنین نیرویی را علیه یک دشمن بالقوه مستقر نکرده بدون این‌که حملات را آغاز کند.» تنها دو رهبر سیاسی بریتانیایی با صداقت و انسانیت واکنش نشان دادند. جره‌می کوربین، که به‌زودی رهبر حزب شما خواهد شد، گفت: «حملات اسرائیل و ایالات متحده به ایران غیرقانونی، تحریک‌نشده و غیرقابل توجیه است. صلح و دیپلماسی ممکن بود. اما در عوض، اسرائیل و ایالات متحده جنگ را انتخاب کردند. این رفتار دولت‌های یاغی است، و آن‌ها با این عمل فاجعه‌بار تجاوزگری، امنیت بشر در سراسر جهان را به خطر انداخته‌اند.» پس از تهاجم و اشغال آمریکا در عراق در سال ۲۰۰۳، کشور طوری بازسازی شد که تمام درآمد نفت عراق به دلار آمریکا و از طریق بانک فدرال رزرو نیویورک پرداخت شود. از آن‌جا که این درآمد تقریباً تمام بودجه دولت عراق است، به این معنی است که آمریکا می‌تواند خزانه عراق را در هر زمان عملاً تصرف کرده و کشور را به سرعت ورشکسته کند.» این همان نوع «آزادی» است که در صورت تغییر رژیم توسط آمریکا و اسرائیل، ایرانیان در انتظار آن خواهند بود، که در واقع به معنای فتح و استعمار خواهد بود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5AW #تلفات_انسانی #نه_ به_جنگ #نقض_منشور_سازمان_ملل #دیوید_ادواردز # احمد_سیف

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی رفراندوم و خط طبقاتی/ ارزیابی انتخابی تاکتیکی رِناتو پاستورینو ترجمه‌ی: مهرزاد شجاعی 13 مه 2026 رفراندومی در ایتالیا با پشتیبانی «کنفدراسیون عمومی کارگری ایتالیا»، که بزرگ‌ترین اتحادیه‌ی کارگری ایتالیاست، برگزار شد. این همه‌پرسی با شرکت حدود سی درصد واجدین شرایط با شکست سنگینی مواجه شد. چهار پرسش نخست رفراندوم به مسائل مربوط به حقوق کار و پرسش پنجم به قانون تابعیت مربوط می‌شد: پرسش اول درباره‌ی لغو کامل قانونی بود که در سال ۲۰۱۵ تحت عنوان «قراردادهای دائم با حمایت‌های فزاینده» تصویب شد. این قانون امکان بازگرداندن کارگرانی را که به‌طور غیرقانونی اخراج شده‌اند، در شرکت‌های بیش از ۱۵ نفر سلب کرده و تنها پرداخت غرامت مالی را پیش‌بینی می‌کند. پرسش دوم به لغو بخشی از قانون مربوط به اخراج در شرکت‌های کوچک اختصاص داشت، به‌ویژه حذف سقف‌های محدود غرامت در موارد اخراج ناعادلانه برای کارگران با سابقه بیش از ده یا بیست سال. پرسش سوم به لغو بخش‌هایی از قانون قراردادهای موقت مربوط می‌شد که اجازه‌ی تمدید یا افزایش مدت قراردادها فراتر از ۱۲ ماه را تنها در شرایط خاصی می‌دهد. هدف، حذف این محدودیت‌ها و انعطاف‌پذیرتر کردن تمدید قراردادها بود. پرسش چهارم به لغو معافیت کارفرمایان اصلی از مسئولیت مشترک در قبال آسیب‌های ناشی از ریسک‌های خاص فعالیت پیمانکاران و پیمانکاران فرعی می‌پردازد. پرسش پنجم به حذف بخش‌هایی از قانون تابعیت مربوط است که شهروندی را برای اتباع کشورهای خارج از اتحادیه‌ی اروپا که حداقل ده سال به طور قانونی در ایتالیا اقامت داشته‌اند، ممکن می‌سازد. هدف از این پرسش، گشودن راه برای کاهش این دوره‌ی اقامت به پنج سال بود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5A6 #نژادپرستی #بیگانه‌هراسی #مبارزه‌ی_انترناسیونالیستی #اتحادیه‌های_کارگری #رِناتو_پاستورینو #مهرزاد_شجاعی

نقد
3 712
سلام صادق جان راستش نه چندان. میذارم باطری آیفون پر بشه، بعدا تماس می گیرم

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی جنگ ایران و راهکار فضایی امپریالیسم از انباشت بحران‌زده تا تناقضات چپ کامران معتمدی 7 مه 2026 این متن تلاشی است برای فهم جنگ اخیر نه از خلال روایت‌های اخلاقی یا شخصی‌سازی‌شده، بلکه از منظر پویایی‌های ساختاری سرمایه‌داری جهانی. از این دیدگاه، جنگ چندان گزینه‌ای داوطلبانه و اختیاری نبود که صرفا محصول تصمیمات شخصی ترامپ یا تبه‌کاری نتانیاهو باشد. بلکه گزینه‌ای ساختاری بود که نظام سرمایه‌داری جهانی برای حفظ هژمونی در حال زوال مرکز، مدیریت بحران انباشت سرمایه و کنترل مجدد نقاط استراتژیک به آن نیاز داشت. از منظر ماتریالیستی، جنگ فعلی نمونه‌ای از «راهکار فضایی» دیوید هاروی به شمار می‌رود. سرمایه‌ی بیش‌ازحد انباشته‌شده در مرکز امپریالیستی (به رهبری ایالات متحده) برای حل بحران انباشت خود، به مداخلات نظامی، کنترل سرزمین‌های استراتژیک و جذب منابع نیاز دارد. هاروی توضیح می‌دهد که این «راهکار فضایی»، یعنی جابه‌جایی جغرافیایی سرمایه‌ی مازاد از طریق گسترش قلمرو، مداخله یا بازسازی فضاهای انباشت، یکی از مکانیسم‌های دوره‌ای سرمایه‌داری برای به تعویق انداختن بحران‌های درونی است. سرمایه‌داری برای ادامه بازتولید خود به «راهکارهای فضایی» متوسل می‌شود: کنترل بر منابع انرژی، مسیرهای تجاری کلیدی و جلوگیری از شکل‌گیری رقبای جدی. انترناسیونالیسم واقعی نیازمند رد تجلیل غیرانتقادی از هر دولتی است. آنْ هم‌بستگی که جنبه‌ی سرکوبگر رژیم را نادیده بگیرد، در عمل کارگران، زنان و سازمان‌دهندگان چپ داخل را منزوی می‌کند. تضعیف هژمونی ایالات‌متحده به هر طریق که رخ دهد لزوما به تقویت نیروهای مردمی داخل منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی رژیم را برای سرکوب بیش‌تر تقویت می‌کند. تضادهای داخلی (نئولیبرالیسم بحران‌زده، شکاف طبقاتی) و فشارهای ساختاری نظام جهانی هم‌چنان پابرجا هستند. تنها با درک هم‌زمان پویایی امپریالیستی خارجی و تضادهای طبقاتی داخلی است که نیروهای مترقی می‌توانند این لحظه را به جای چرخه دیگری از شکست، به فرصتی برای سازماندهی مستقل طبقاتی تبدیل کنند #کامران_معتمدی #دیوید_هاروی #بحران_انباشت #ساختار_سرمایه_جهانی #مبارزه_اطبقاتی https://wp.me/p9vUft-5zm

نقد
3 712
به‌مناسبت زادروز مارکس کارل مارکس؛ متفکری تأثیرگذار و بحث‌برانگیز صمد وکیلی 4 ماه مه 2026 کارل مارکس یکی از تأثیرگذارترین متفکران قرن نوزدهم است که نام و اندیشه‌هایش هم‌چنان در مباحث تاریخی، سیاسی و اجتماعی مطرح است. نگاه‌ها به مارکس یکسان نیست؛ برخی او را منتقدی مهم دربرابر نابرابری‌های اجتماعی می‌دانند و برخی دیگر اندیشه‌های او را با پیامدهای تلخ حکومت‌هایی پیوند می‌دهند که به‌نام مارکسیسم شکل گرفتند. از این رو، بررسی زندگی و افکار او می‌تواند به شناخت بهتر نقش مارکس در تاریخ معاصر کمک کند. کارل مارکس در پنجم مه ۱۸۱۸ در شهر تریر، در منطقه‌ی راین‌لند در غرب آلمان کنونی، به دنیا آمد. تریر شهری کوچک اما از نظر سیاسی و فرهنگی مهم بود؛ شهری که پیش‌تر زیر تأثیر حضور فرانسویان و اندیشه‌های انقلاب فرانسه قرار گرفته بود و هنوز ردّی از روشنگری، جمهوریت‌خواهی و نقد نظم کهن در فضای آن دیده می‌شد. خانواده‌ی مارکس یهودی‌تبار، تحصیل‌کرده و نسبتاً مرفه بود. باید میان «مارکس» و بسیاری از «مارکسیسم»های بعدی تفاوت گذاشت. مارکس متفکری جست‌وجوگر و در حال تحول بود. او در طول زندگی خود موضوعات تازه‌ای را بررسی کرد، نوشته‌های پیشین خود را تکمیل یا اصلاح کرد، به تجربه‌های تاریخی جدید واکنش نشان داد و تا سال‌های پایانی عمر درباره‌ی روسیه، کمون‌های روستایی، جوامع غیرغربی، قوم‌شناسی و مسیرهای متفاوت تحول اجتماعی مطالعه کرد. این مارکس با تصویر بسته، قطعی و فرمولی‌ای که بعدها گاه از او ساخته شد، تفاوت دارد. مارکس یکی از بزرگ‌ترین منتقدان جهان مدرن بود، زیرا تناقض‌های جهان مدرن را از درون خودِ آن جهان نقد کرد. او نشان داد که سرمایه‌داری هم‌زمان نظامی مولد و ویران‌گر است: نیروهای تولیدی عظیمی می‌آفریند، اما انسان را زیر سلطه‌ی منطق سود و انباشت قرار می‌دهد؛ آزادی فردی اعلام می‌کند، اما وابستگی اقتصادی و نابرابری طبقاتی را بازتولید می‌کند؛ جهان را به هم پیوند می‌دهد، اما این پیوند را اغلب از راه استعمار، رقابت، بحران و سلطه برقرار می‌سازد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5yW #صمد_وکیلی #زادروز_کارل_مارکس #نقد_اقتصاد_سیاسی #نقد_سرمایه‌داری #مبارزه‌ی_طبقاتی

نقد
3 712
رزا لوکزامبورگ: جنگ و طبقه‌ی کارگر به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر رزا لوکزامبورگ ترجمه‌ی کمال خسروی 29 آوریل 2026 حتی یک هفته نمی‌شود که گمارده‌ی نظامی‌گری آلمان در رایشتاگ اعلام کرده است کسی که نتواند در آینده روی ارتش آلمان حساب کند، چنان‌که در گذشته همیشه روی آن حساب می‌شد، آن کس بویی از کل تمدن نبرده است. در این عبارتْ جان‌مایه‌ی نظامی‌گریِ امروزی به‌دقت سرشت‌نمایی شده است. پس، اطاعت کورکورانه‌ی سربازانْ شاهرگِ دولت است؛ اما زمانی‌که سرباز، تفکر به‌هدف‌مندیِ فرمان را آغاز می‌کند، به‌جای آن‌که دست‌افزارِ کور همه‌ی فرمان‌های صادرشده از سوی بالادستان باشد، آن‌گاه دیگر شاهرگ دولت نیست و کل جلال و جبروت دولت نظامی‌ِ امروز از هم می‌پاشد. نظامی‌گرانْ فرمان‌برداریِ بی‌قیدوشرط و برده‌وار را شاهرگ دولت می‌نامند. برعکس، نگران تأمین معاش و غذای خلق گرسنه نیستند. مادام که توده‌ها اعلام می‌کنند ما خواهان نسل‌کشی نیستیم! دیگر جنگی رخ نخواهد داد. ... ما می‌دانیم قلب کارگر به آرمان‌های صلح و کل بشریت خیانت نخواهد کرد، حتی اگر پرولتاریا جامه‌ی شاهان بر تن کرده باشد. از همین‌رو ما هم‌چون برزگرِ هشیار پیشاپیش و به‌موقع کار را با بذرافشانی آغاز می‌کنیم. با این‌حال نظامی‌گری و طبقات حاکم ایمان به‌خویش را از دست داده‌اند. از همین روست ترس آن‌ها از اقدامات تهییجی ما. نظامی‌گری و دولت کنونیِ متکی بر آنْ سراسر پوسیده و فرتوتند. https://wp.me/p9vUft-5yb #مبارزه‌ی_طبقاتی #اول_ماه_مه #نه_به_ اعدام #رزا_لوکزامبورگ #کمال_خسروی

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی فاشیسم: ایدئولوژی واکنش و نفی روشنگری مشخصه‌های فاشیسم صمد وکیلی 24 آوریل 2026 فاشیسم یک نظام فکری منسجم نیست؛ «ایدئولوژی واکنش» است؛ پاسخی ارتجاعی به بحران‌های عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. این ایدئولوژی بنیان نظری یک‌دستی ندارد و از ترکیبی ناهمگون از عناصر ضدروشنگری، عقل‌ستیزی، رمانتیسیسم، داروینیسم اجتماعی و نخبه‌گرایی سیاسی شکل گرفته است. این ایدئولوژی، با وجود ستیز با برابری و عقل‌باوری روشنگری، از ابزارهای کاملاً مدرن نیز بهره می‌گیرد: از سیاست توده‌ای و تبلیغات سازمان‌یافته گرفته تا بسیج جمعی و استفاده از زبان علم، روان‌شناسی و برنامه‌ریزی. به همین دلیل، فاشیسم آمیزه‌ای متناقض از واکنش ضدروشنگری و سیاست بسیج‌گر مدرن است. فاشیسم را باید واکنشی به پروژه روشنگری دانست؛ پروژه‌ای که با انقلاب فرانسه به اوج رسید و بر ارزش‌هایی چون آزادی، برابری و عقلانیت تأکید داشت. رهبران فاشیست نیز آشکارا خود را مخالف این میراث تعریف می‌کردند ... باید میان فاشیسم، اقتدارگرایی، دیکتاتوری محافظه‌کارانه و دیگر شکل‌های راست افراطی تفاوت قائل شد. فاشیسم را نمی‌توان به محدود کردن آزادی‌های سیاسی یا خصومت با دموکراسی تقلیل داد. این پدیده طرحی فراگیر برای بازآرایی جامعه است؛ طرحی که در آن رهبری کاریزماتیک، حزب، تبلیغات، بسیج توده‌ای و مهار نهادهای مستقل درون یک منطق واحد به هم پیوند می‌خورند. مقاله‌ی پیش رو در پی شناسایی نشانه‌ها و الگوهای تکرارشونده‌ی این ایدئولوژی در عرصه‌ی سیاست و جامعه است؛ مشخصه‌هایی که شناخت آن‌ها برای فهم و تشخیص به‌موقع اشکال نوین فاشیسم اهمیتی اساسی دارد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5xP #صمد_وکیلی #مشخصه‌های_فاشیسم #ارتجاع_علیه_روشنگری #حذف_دمکراسی #تقدیس_رهبر

نقد
3 712
توازن قوا: اقتصاد و سیاست در امپراتوری آلمان سوسیال دموکراسی بین ممنوعیت و ادغام 1871- 1890 رالف هوف روگر ترجمه‌ی: کاووس بهزادی 18 آوریل 2026 پس از این‌که بیسمارک در دو جنگ 1866 علیه اتریش و 1870/71 علیه فرانسه تمام موانع خارجی در برابر اتحاد آلمان را از میان برداشت، در تاریخ 18 ژانویه 1871 در سالن آینه‌ای کاخ ورسای، امپراتوری آلمان اعلام شد. آگوست ببل و ویلهلم لیبکنشت سوسیالیست، این روز به یاد ماندنی را در زندان گذراندند. اتهام آن‌ها خیانت به وطن بود، زیرا در پارلمان اتحادیه شمال آلمان علیه جنگ آلمان و فرانسه اعتراض کرده بودند. لیبکنشت و ببل تحت ‌فشار افکار عمومی از زندان آزاد شدند، ببل در ماه مه 1871 در پارلمان امپراتوری جدید با قیام کمون پاریس، که نخستین تلاش جهانی کارگران برای کسب قدرت سیاسی بود، ابراز همبستگی کرد. این یک تهدید بی‌سابقه برای بورژوازی آلمان بود. این امپراتوری اما یک جمهوری پارلمانی نبود، بلکه یک حکومت فئودالی بود که از پادشاهی‌ها و شاهزاده‌نشین‌های خرد تشکیل می‌شد. ببل و لیبکنشت دوباره دستگیر شدند و در سال 1872 در «جریان دادگاه لایپزیک» به اتهام خیانت محاکمه شدند. علی‌رغم این‌که هر دوی آن‌ها در این دادگاه مجرم شناخته و به دو سال حبس محکوم شدند، اما این محاکمه به‌هیچ‌وجه به‌معنای موفقیت حاکمیت نبود. دفاعیه‌ی تعرضی آن‌ها باعث افزایش محبوبیت‌ هر دوی‌شان شد. دادستانی لایپزیک دست به یک اشتباه بزرگ زد و «مانیفست کمونیست» را که تا آن‌زمان ممنوع بود و افراد بسیار کمی با آن آشنا بودند به‌عنوان مدرک جرم برای اثبات افکار حاکمیت‌ستیز آن‌ها به دادگاه ارائه کرد. تبعات این امر انتشار قانونی با تیراژ بالای این اثر به‌عنوان «سند دادگاه» شد. دادگاه لایپزیک نمونه‌ای از رابطه‌ی سرکوب‌گرانه‌ی دولت جدید آلمان با جنبش کارگری بود، از همان نخستین روزها نگرانی‌ها پیرامون توسعه‌ی اقتدارگرایانه‌ا‌‌ی از نوع پروسی تأیید شدند. https://wp.me/p9vUft-5x7 #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #جنبش_کارگری #نبرد_امپراتوری_علیه_سوسیالیسم

نقد
3 712
🙏❤️

نقد
3 712
«جنگ میهنی» یا «مبارزه‌ی طبقاتی»؟ در رویارویی با جنگ امپریالیسم علیه ایران یاشار دارالشفاء 12 آوریل 2026 بیایید یک راست سراغ محل دعوای کنونی چپ ایران بر سر جنگ جاری برویم: اکنون در جریان جنگ جاری بین ایران با آمریکا و اسرائيل، گروهی از چپ‌های ایرانی این جنگ را یک «جنگ میهنی» می‌دانند و آن را با جنگی که ویتنام با آمریکا درگیر آن بود یا چین با ژاپن (پیش از تحقق انقلاب کمونیستی) مقایسه می‌کنند. آن‌ها با دست گذاشتن بر این‌که در امپریالیستی بودن آمریکا و اسرائيل تردیدی نیست، معتقدند که همه‌ی  مسأله بر سر این است که ماهیت جمهوری اسلامی را چطور ارزیابی کنیم. از نظر این گروه از چپ، جمهوری اسلامی طی سالیان حضورش در قدرت، با همه‌ی سرکوب‌گری‌های علیه چپ‌ها و به ویژه طبقه‌ی کارگر، در نهایت یک رژيم ملی با استقلال سیاسی است و همین امر هم باعث می‌شود که باید در این جنگ پُشتش بایستیم؛ به همین قیاس آن‌ها معتقدند که سوریه‌ی بشار اسد هم رژیمی سوسیالیستی نبود اما جنگی که در جریان بهار عربی علیه آن به‌راه افتاد در واقع چیزی نبود جز یک تلاش برای براندازی امپریالیستی. اما نیروهای چپ انقلابی ضدامپریالیست با این صورت‌بندی‌ها مخالف‌اند. آنان معتقدند ضدیت با امپریالیسم و جنگ‌افروزی‌هایش مؤلفه‌ای نیست که به اعتبار آن باید در لحظه، تمامی اشکال ضدیت با رژیم‌هایی چون جمهوری اسلامی، اسد، صدام یا قذافی را عجالتا کنار گذاشت و با پشتیبانی از مقاومت آن‌ها در برابر تهاجم نظامی امپریالیستی از میهن دفاع کرد. این رژيم‌ها اگر پس از چنین جنگی بتوانند به بقای خود ادامه دهند، بسیار وحشی‌تر از قبل به چپ و طبقه‌ی کارگر یورش می‌برند. البته این حرف به این معنا نیست که پس باید دعا کرد این رژيم‌ها در جریان جنگ‌های این‌چنینی سقوط کنند تا فرصت چنان وحشی‌گری‌ای را نیابند؛ زیرا روشن است که هم‌هنگام با نابود شدن این رژيم‌ها، زیرساخت‌های کشور هم بر باد می‌روند. از نظر چپ انقلابی اساسا موضوع این نیست که در هنگامه‌ی افروخته شدن جنگ باید خود را در تنگنای دوگانه‌‌ی یا دفاع از امپریالیسم یا رژیم قرار داد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5wk #مبارزه‌ی_طبقاتی #ماتریالیسم_تاریخی #چپ_انقلابی_ضدامپریالیست #یاشار_دارالشفاء

نقد
3 712
فراتر از سرمایه‌داری و نجات اقلیم و پاسخ مایکل رابرتز جیسون هیکل و یانیس واروفاکیس ترجمه‌ی: احمد سیف 8 آوریل 2026 ما می‌توانیم از مدل سرمایه‌داری فراتر برویم و اقلیم را نجات دهیم. سرمایه‌داری به آینده‌ی گونه‌ی ما همان‌قدر اهمیت می‌دهد که یک گرگ به سرنوشت یک بره. اما اگر اقتصادمان را دموکراتیزه کنیم، جهانی بهتر در دسترس ما خواهد بود. ما مسئولیتی فوری برعهده داریم. نظام اقتصادی کنونی ما قادر به پاسخ‌گویی به بحران‌های اجتماعی و زیست‌محیطی قرن بیست‌ویکم نیست. وقتی به اطراف نگاه می‌کنیم، با پارادوکسی شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شویم. از یک‌سو، به فناوری‌های نوین چشم‌گیری دسترسی داریم و توان جمعی تولید غذای بیش‌تر و کالاهایی بیش از نیازمان ـ یا بیش از آن‌چه سیاره تاب می‌آورد ـ را دارا هستیم. اما در همان حال، میلیون‌ها نفر در شرایط محرومیت شدید زندگی می‌کنند. چه چیزی این تناقض را توضیح می‌دهد؟ سرمایه‌داری. نظامی اقتصادی که در اصل به دیکتاتوریِ اقلیتی بسیار کوچک فروکاسته می‌شود؛ اقلیتی که سرمایه را در اختیار دارد ـ بانک‌های بزرگ، شرکت‌های عظیم ... این سرمایه‌داران‌اند که تعیین می‌کنند چه چیزی تولید شود، نیروی کار ما چگونه به‌کار گرفته شود و چه کسانی از منافع بهره‌مند شوند. ما ـ کسانی‌که عملاً تولید را انجام می‌دهیم ـ در این تصمیم‌گیری سهمی نداریم. برای سرمایه، هدف تولید در درجه‌ی نخست پاسخ‌گویی به نیازهای انسانی یا تحقق پیشرفت اجتماعی نیست، هدف، حداکثرسازی و انباشتِ سود است. این هدفِ غالب است. مایکل رابرتز: پاسخ نویسندگان به سرمایه‌داری و امپریالیسم چیست؟ آن‌ها هنگامی‌که به برنامه‌ای برای غلبه بر قانون ارزش می‌رسند، گزینه‌های پیشنهادی‌شان کم‌رمق‌تر می‌شود. هیکل و واروفاکیس سه شرط ضروری پیشنهاد می‌کنند، اما نه برای جایگزینی سرمایه‌داری با سوسیالیسم، بلکه برای جایگزینی «دیکتاتوریِ» سرمایه‌دارانه با «دیکتاتوریِ دموکراتیکِ کارآمد و سازگار با محیط زیست». در این مقاله، واژه‌ی «سوسیالیسم» کاملاً غایب است. https://wp.me/p9vUft-5vy #گذار_از_سرمایه‌داری_به_سوسیالیسم #مایکل_رابرتز #جیسون_هیکل #یانیس_واروفاکیس #انباشت_سود

نقد
3 712
حمله‌ی جنایت‌کارانه‌ی ترامپ به مردم ایران «آنک قصابان‌اند بر گذرگاه‌ها مستقر با کنده و ساتوری خون‌آلود»
حمله‌ی جنایت‌کارانه‌ی ترامپ به مردم ایران «آنک قصابان‌اند بر گذرگاه‌ها مستقر با کنده و ساتوری خون‌آلود»

نقد
3 712
همدستی سرمایه‌ی جهانی در مبارزه با جنبش انقلابی و ترقی‌خواه: امپریالیسم، صهیونیسم و جمهوری اسلامی دست در دست یک‌دیگر. وقتی آم
همدستی سرمایه‌ی جهانی در مبارزه با جنبش انقلابی و ترقی‌خواه: امپریالیسم، صهیونیسم و جمهوری اسلامی دست در دست یک‌دیگر. وقتی آمریکا و اسراییل دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها را بمباران می‌کنند و دانشجویان، استادان، کارگران، معلمان، دانش‌آموزان، پرستاران و کادر آموزشی و درمانی را می‌کشند، وقتی رژیم زندان و شکنجه و اعدام شرورانه و با استفاده از موقعیت مناسب کنونی دوباره چوبه‌های دار را برپا کرده و زندانیان سیاسی اسیر در زندان‌ها را می‌کشد، هر دو، دست در دست یک‌دیگر، نیروهای بالفعل و بالقوه‌ی جنبش انقلابی و ترقی‌خواه را از میان بر می‌دارند.

نقد
3 712
نوشته‌های دریافتی جمهوری‌خواهی سوسیالیستی نظریه‌ای درباره‌ی آزادی و حکمرانی جیمز مولدون ترجمه‌ی: سروناز احمدی 5 آوریل 2026 اهمیت این مقاله، نه صرفاً در ارائه‌ی یک طرح نهادی کامل، بلکه در ترسیم افق و چارچوبی مفهومی است که می‌تواند نسبت جمهوری‌خواهی و سوسیالیسم را از نو تعریف کند. مولدون با بازخوانی انتقادات جمهوری‌خواهان رادیکال از پتیت و با رجوع مستقیم به کارل کائوتسکی و رزا لوکزامبورگ، می‌کوشد نشان دهد که آزادی سیاسی، اگر با خودمختاری جمعی و دموکراتیزه‌سازی اقتصاد پیوند نخورد، به سطحی صوری و محدود تقلیل می‌یابد. در این مقاله، جامعه‌ای ترسیم می‌شود که ارکان آن عبارت‌اند از: • دولتی غیرنظامی و تمرکززدایی‌شده، مبتنی بر قانون اساسی و حاکمیت قانون؛ • پارلمان منتخب با حق رأی همگانی؛ • نهادهای فشار از پایین و مشارکت سازمان‌یافته‌ی شهروندان؛ • محیط‌های کار تحت کنترل دموکراتیک کارگران؛ • نهادهای هماهنگ‌کننده‌ی اقتصادی در سطح ملی برای جهت‌دهی سرمایه‌گذاری و تولید؛ • و فرهنگی سیاسی مبتنی بر همبستگی، مسئولیت عمومی و فضایل مدنی سوسیالیستی. جمهوری‌خواهی و سوسیالیسم در خوانش مولدون دو سنت جدا از هم نیستند، بلکه در سطحی عمیق به یکدیگر نیازمندند. جمهوری‌خواهی بدون نقد ساختاری سرمایه‌داریْ خطر فروکاستن آزادی به صرف نبود مداخله‌ی خودسرانه را دارد و سوسیالیسم بدون تعهد به نهادهای جمهوری‌خواهانه، با خطر تمرکز قدرت و فرسایش آزادی سیاسی روبه‌روست. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5v4 #خودمختاری_جمعی #دموکراتیزه‌سازی_اقتصاد #سروناز_احمدی #جیمز_مولدون #نقد_سرمایه‌داری