es
Feedback
kdrama yapper

kdrama yapper

Ir al canal en Telegram

     crying over fictional characters      i ♥️ milfs and dilfs    http://t.me/HidenChat_Bot?start=633538830 ㅤ ㅤㅤ ㅤ ㅤㅤ ㅤ

Mostrar más
Buy Ad
2 739
Suscriptores
Sin datos24 horas
-557 días
-25530 días
Archivo de publicaciones
https://t.me/kdramalogue/36316 همین کارو بکن لطفا😭😭 خیلی دوست دارم زود زود بیایی

همینو میخواستم

https://t.me/kdramalogue/36324 دیگه واقعا دارم گریه میکنم😭😭😭

photo content
+3

امیدوارم جو وون حداقل ۵ اپیزود جوابشونو نده

یادم اومد که تو این ۱۰ سال حتی یبار هم زنگ نمیزنن یا بهشون سر نمیزنن با اینکه سانها فقط چند ساعت باهاشون فاصله داره. و حالا منم مثل جو وون دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم.

نه اخه ببین جو وون و سانها فقط یه روز همدیگه رو ندیدن و یجوری احساس ناراحتی و تنهایی و دلتنگی میکردن و حس میکردن دنیا به اخرش رسیده که انگار یه سال همدیگه رو ندیده بودن و حالا واقعا قراره ۱۰ سال همدیگه رو نبینن؟

تمام چیزی که جو وون همیشه میخواست این بود که کنار هم بمونن و یه خانواده باشن ولی حالا هردوشون دارن تنهاش میذارن و دیگه یه خانواده نیستن. این فکت که قراره ۱۰ سال باهم هیچ ارتباطی نداشته باشن.

قلبم تیکه تیکه شد
قلبم تیکه تیکه شد

این صحنه و اینجا که فهمیدن هردوشون قراره همزمان برن و چقدر جو وون باباش قراره تنها بمونن. جوریکه هردوشون نمیخواستن برن ولی مج
+3
این صحنه و اینجا که فهمیدن هردوشون قراره همزمان برن و چقدر جو وون باباش قراره تنها بمونن. جوریکه هردوشون نمیخواستن برن ولی مجبور و درمونده بودن

هه جون واقعا عاشق باباشه و واقعا دلش میخواست تا ابد پیشش بمونه😭 اونجا که دوستش گفت ولی من دلم میخواد اینجا بمونم😭

دلم میخواد تک تک سکانساشو بذارم اینجا یه دور از اول واسشون گریه کنم

یجوری قلبم درد گرفت که یه ماه نیاز دارم خوب شم

طفلی هه‌جون، باباش که از اول گردنش نگرفته، مامانش ولش کرد بعدم اومد بدهیشوصاف کرد حتی ندیدش، خالش و آدمای محله همش زدن ت سرش که سربار بابای جوونه و باید جبران کنه، بمیرم براش:(

https://t.me/kdramalogue/36308 من اونجایی که دیدم مادر هه جون نمیخواد ببینتش خیلی دلم بیشتر براش سوخت خیلی کباب شدم 😭 درسته سانها واقعاً درد بیشتری کشیده، اول مادرش فکر میکرد مرگ دخترش تقصیر سانهاست، بعدشم تنهاش گذاشت، بعد تنها دلیلی که بخاطرش اومد دنبالش این بود که تنها نشه سوهی بعد مرگ مادر و پدرش، حالا هم با تصادفش و یجورایی فکر کنم افسرده شدنش قراره سانها رو عذاب بده نمیتونیم بگیم کدوم یکیشون درد بیشتری کشیدن هرطور فکر کنیم اینکه طرف مادرش تنهاش بذاره واقعاً دردناکه، من مامانم ی روز ازم دور میشه اینطوریم که گریه و اشک حالا این دوتا برای ده سال مادراشون تنهاشون گذاشته بودن واقعاً غم انگیزه :(

مشکلات خودمون کم نیست باید سان‌ها رو هم گردن بگیریم

شاید نباید تا این حدکرکترا و داستانای خیالی رو جدی بگیرم دارم روانی میشم

با اینکه ایا اصلا میتونه مامانشو ببخشه یا نه و همه‌ی اون اسیب‌هایی که بهش زده بود درگیر بود که یهو حالا همچین اتفاقی میفته و مجبوره یهو با همچین مادری زندگی کنه و نگرانشه و حالا باید از کساییکه دوسشون داره بگذره و بیاد یه شهر دیگه از مادر معلولش که هنوز نمیدونه چه حسی بهش داره و ۱۰ ساله که ندیدتش مراقبت کنه به علاوه‌ی یه بچه‌ی کوچیک؟؟؟

مادری که دلیل تمام تراماها و مشکلات روانیشه و انقدر بهش اسیب زده که بعد از ۱۰ سال همچنان حالش بد میشه و خوب نشده، یهو سر و کله‌ش پیدا میشه و همزمان هم بیشتر اذیتش میکنه و انگار هنوزم نمیدونه چه بلایی سر پسرش اورده و پشیمون نیست، هم میخواد بهش نزدیک شه و باهم زندگی کنن

این ۳تا که باهم مسابقه‌ی کی بدبخت‌تره گذاشتن ولی زندگی سانها از همشون تراماتایزینگ‌تر و ناراحت‌کننده‌تره واقعا من اگه جای سانها بودم نمیتونستم