644
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
644
مسئول تجهیزات و برقرسانی سالن سینما بودم.
گاهی وقتها حین پخش بعضی فیلمها حس میکردم لازم نیست بیننده اونها رو تا آخر ببینه،واسه همین برق سینما رو قطع میکردم و اونها با یه داستان نیمهکاره میرفتن خونههاشون.
واقعیت اینه که یه داستان نیمهکاره خیلی بهتر از یه داستان با پایانی مسخرهست.
بعد از اینکه از زندان آزاد شدم،ازم پرسیدن که آیا باز هم میخوام این کار رو تکرار کنم؟
گفتم البته! هیچ چیز بهتر از یه برق کشیدن به موقع نیست.حتی اگه میتونستم رابطههای عشقی و انسانی رو هم بهموقع از برق میکشیدم.
اونوقت همه با یه داستان نیمهکارهی قشنگ میرفتن خونههاشون.
644
و این توقعای که اطرافیانمونم بتونن مارو کاملا درک کنن و حس کنن یه رویاست که اگر ما رها نکنیم خیلی ازار میبینیم اما اگر قبول کنیم که من یه لیوان هستم و کل ظرفیت کسیو ندارم
و یک شخص شاید فقط بتونه اندازه یه لیوان کوچولو منو بپذیره
و درک کنه
این معنی به ارزشمندی ما نباید بده
هیچکس نمیتونه تورو پیدا کنه
بجز خودت
ما حتی خودمون هنوز خودمونو آنچنان پیدا نکردیم
644
تفنگ نگاه جماعت سوی ما،
قرار من کجاست
که فرار من تویی و
انتحار من تویی
سگ در رگم
میدَوم روی شانه های تو هِی
چکِه چکهمیریختَمکِهتوُجآنبگیریودوبارِه رویِپا،
جآنِمَنْبِمیرَدُاَشْکرویِگونِههایتو
نریزد.
644
من تو این لحظات دارم یه چیزایی رو میفهمم
فرقِ بینِ خواب و بیداریمو میسنجم
فهمیدم رنج و تنهایی ها امتحانِ منه
بعد از این همه گوشه گیری یه حسِ تازه تره
وقتِ سحر نا امیدی رو تو شبِ تیره چال کن
تا ببینی با انتظار یه درِ دیگه باز شد
بگو باز شُکر خدایِ من
اگه ماه ناقصه نگاه کن یه شبِ دیگه ماه رو
یه روزایی از همه فاصله گرفتم
خدا نزدیک تر شد و تا بشه نوشتم
تا میشد درس گرفتم از این حادثه ی هجرت
فهمیدم جهنمو رَد کنم داخلِ بهشتم
