آیههای تاریکی
Ir al canal en Telegram
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Mostrar más451
Suscriptores
-224 horas
-97 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم.. دیوانه تر شدم...
دیوانه تر شدم...
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
حال و هوایم یک جوری است
انگار قلبم به یک جایی در بیست سال پیش چسیده و کنده نمیشود.
به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشم
که یک شب او را
باد با خود برد
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
راه خیال
هردم از روي تو نقشي زندم راه خيال
با که گويم كه درين پرده چهها میبينم
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
یکی از آهنگهایی که موقع نوشتن داستان دیوانه زانو میزند گوش میدادم
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
وقتی دلت از همه ادمیان زمانت بگیرد تنگ که حتی حال دیدنشان را نداشته باشی ....
اهی که بر هر دم زدنت جاری میکنند این است معنی ادمیان این زمین لعنتی و قتی دلت بگیرد و حالت بهم بخورد از هر چه هست .دلم بحال کودکی سرطانی که روی عکس خویش موهایی افشان میکشد و موگیری قشنگ به موهایش میبندد میسوزد .دلم میخواهد در اغوشش بگیرم و بگویم عزیزم زندگی و ماندن در این دنیا انچیز قشنگی نیست که تو با چشمان قشنگت حسرتش را میکشی دلم میخواهد بگویم عزیز دلم زندگی لجن زاریست که گاهی خودت باعث انی و گاهی نزدیکترین عزیزانت و گاهی غریبه ها.....فقط بدان زندگی لجن زار است ،هر دم که دست و پا میزنی که برهانی تن خویش را از گرداب جهان پست بیشتر فرو میروی
مانده ام سخت مانده ام سخت ...نه در تعجبم انگار میشناسم و میدانم که چه در انتظار من است و گاهی مات و مبهوتم که خدای من کجایی حواست به ما هست ؟؟
دلم رمیده از جهان مانند اهویی که چنان هراسان در میان بوته ها به جست و خیز مشغول است و چشمانش هر ان منتظر واقعه ای تلخ که او را به کام تاریکی میکشاند .
غمین و دلشکسته ام ز بد عهدی ایام
روزگاری به خیالات خوشی دلخوش بودم
به ارزوی رسیدن به روز های بهتر و دیدن دنیایی بزرگتر سرم را امیدوارانه بر بالین مینهادم و اینک با دیدن دنیای بزرگتر نا امیدانه شبهایم سحر میشوند.
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
ای ساحل ارامشم سنگ مزن به دریای دلم و منشین به تماشای طلاطم این دریا ...
با زدن هر سنگ به داخل دریا این ساحلش است که باید تاب موج های سنگین را بدهد پس ای ساحل من به دور از مردانگیست که هر دم سنگی را در دستان کودکان ولگرد قرار دهی که با ان شماتتم کنند بگذار این اقیانوس به دور از هیاهوی زمانه دست در دست عمیق ترین جای زمین ارام گیرد .
با زدن هر سنگ وسعتم کم میشود ترسم از زمانیست که اثری از این دریای بیکران نماند .ساحلی ارامبخش دریایی زیبا را تداعی میکند و هرچه پاکتر باشی من زلالترم .
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
