آیههای تاریکی
Ir al canal en Telegram
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Mostrar más453
Suscriptores
-224 horas
-77 días
-1930 días
Archivo de publicaciones
جمعه
پریشانی بوی جمعه میدهد
و جمعه ها بوی دلتنگی
آوخ که هر ساعت زندگی ام شده عصر جمعه
🆑 t.me/joinchat/AAAAAE_pxzHFM5Ym73OpNw
قاصدک
در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار
از این در وطن خویش غریب
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند
🆑 @ehsas2ro
آن چه کردی با دلِ من
قصه ی سنگ و صبو بود
یک آهنگ خاطره انگیز و بسیار قدیمی و زیبا و پر احساس با صدای "آرتوش"
آهنگ زیبایی با نام "سنگ قبر آرزوها"
تقدیم به همه با عشقها
امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید
🆑 @ehsas2ro
🚨هشدار امنیتی
هشدار جدی - حتما در گروههای مختلف دیده اید که این پیامهای ویروسی نم نم دارند کل تلگرام را اشغال می کنند! ممکن است دوستان قابل اعتمادتان پیام دعوت نصب آنها را برایتان بفرستند، اما اگر از آنها بپرسید می گویند ما نفرستاده ایم! در واقع اپلیکیشن بی اجازه صاحب گوشی آن پیام را فرستاده است! نصب این آپها اول برای نصب کننده و بعد برای گروه و کانالها مشکل ساز است! اطلاع رسانی در مقابل سواستفاده این آپها از گوشی کسانیکه آن را نصب کرده اند کافی نیست! این آپها بدون اجازه شخص، از گوشی او به تمام مخاطب ها و گروهها پیام می فرستد و اینگونه از اعتماد اطرافیان و اشخاص سواستفاده می کند! همچنین با توجه به میزان دسترسی هایی که دارند می توانند اطلاعات حساب بانکی و عکسهای شخصی افراد را سرقت کنند و مانع ورود و خروج از کانالهای تلگرامی شوند!
توصیه می کنیم هرگز این آپها را نصب نکنید و اگر نصب کرده اید آپ را حذف کنید و کل گوشی را ویروس کشی کنید و اگر حل نشد باید گوشی را به تنظیمات کارخانه برگردانید!
این پیام را به دست مخاطب ها و گروهایتان برسانید!
خواهشا نصب نکنید!
#امنیت
درخواست این آهنگ از سوی دوست عزیز"علی"
آهنگی به نام "گمونم"
با صدای "رضا صادقی"
🆑 @ehsas2ro
آهنگی با نام "امید جانم ز سفر باز آمد"
با صدای زنده یاد "دلکش"
بهترینهای دلکش
🆑 @ehsas2ro
☕️ ... و باز هم رسید
گویا دگر بار آن جنون ادواری گریبانم را گرفته است؛ جنونی که آتشفشان واژگان از سرانگشان سردم فوران میکنند.
انگار زمان آن رسید که یکبار دیگر این نویسنده کهنه کار سیگارش را گوشه لبش بگذارد و واژگانی که شکارش در برهوت هیچ ذهن وامانده نیز میسر نیست را به رشته تحریر در آورد.
آری، دگر بار این دل رمیده و درمانده ام پر از اندوه است و خون سردم پال پال و کورمال در رگان فسرده ام میخزد.
نگاه خیره ام به گلهای قهوه ای رنگ و ناشناس کاغذی که پیدا نیست روزی روزگاری تنه ستبر کدام درخت مغرور بوده است گره میخورد و ذهنم پرواز میکند... تا جایی که دیگر هیچ چیز نیست و هیچ کس نیست و هیچ.. آتش سیگار دستم را میسوزاند.
باز میگردم صفحات را مرور میکنم، شعری دگر سروده ام یا قصه ای ناتمام را دگرباره قلم زده ام. این است زندگی سرد و خالی از احساس مردی که تمام ذرات وجودش احساسات بودند.
... و دوباره میرم به کوهستان به همان پرتگاه، امشب، ساعاتی دیگر... هوا برفیست و این مرا تشویق میکند که یکبار دیگر به زندگی لعنتی ام این شانس را بدهم که از دستم خلاص شود
🆑 @ehsas2ro
