1 155
Suscriptores
+224 horas
-37 días
-1830 días
Archivo de publicaciones
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت هشتادوششم)
درین مدتزمان که هفت سال دوام یافت و در فرجام به زوال دولت امویان و ظهور دولت عباسیان انجامید، پیاپی چهار فرد از خاندان اموی بر مسند خلافت تکیه زدند که اینک به بحث پیرامونشان میپردازیم:
1: ولید بن یزید
ولید بن یزید مشهور به ولید دوم، فرزند عبدالملک و مادرش دختر محمد یوسف ثقفی بود. با وی بعد از وفات کاکایش هشام در سال 125 هجری برابر با 743 میلادی بنا به وصیت پدرش یزید دوم، بیعت صورت گرفت. ولید صلاحیت حکومتداری نداشت. در امر خلافت و رعیتمداری سستی نمود و در جحیم منکرات فرو رفت. مردم و سادات بنیامیه و رهبران نظامی، از وی متنفر شدند و در فرجام تصمیم گرفتند تا خود را از شر وی برهانند و با پسرکاکایش یزید بن ولید که رهبری شورش علیه خلافت وی را به دست داشت بیعت نمایند. یزید در نتیجهی قیام خویش ولید را در ماه جمادیالثانی سال 126 هجری بعد از یک سال و سه ماه زعامت از میان برداشت.
2: یزید بن ولید اول
دومین خلیفه درین مدتزمان، یزید بود که پدرش ولید بن عبدالملک و مادرش شاهفرند دختر فیروز بن یزدگرد آخرین پادشاه فارس بود. مادر فیروز دختر شیرویه بن کسری، و مادربزرگ مادری فیروز نیز دختر پادشاه روم بود. و مادر شیرویه هم، دختر خاقان پادشاه ترک بود.
یزید بن ولید بعد از ولید زمام امور خلافت را به دست گرفت و در نخستین خطاب خویش به مردم گفت:
«ای مردم! به خدا سوگند من از باب خودخواهی و بزرگمنشی و یا به علت حرص و آز بر دنیا و یا تمایل به آن علیه خلیفه برنخاستهام. من بر خویشتن ستمکار خواهم بود اگر پروردگارم مرا مورد رحمت خویش قرار ندهد. اما من بهخاطر خشم برای خدا و پیامبر و دینش و جهت فراخوانی به سوی کتاب خداوند و سنت پیامبر قیام نمودهام؛ درست آنگاه که نور اهل تقوا و پرهیزگاری به خاموشی گرایید و این ظالم و ستمگر که همهی حرامها را حلال میشمرد و بر مرکب بدعت سوار بود، سر بلند نمود. او در باب نسب، پسرکاکایم بود. هنگامیکه او را با این کردارش دیدم، دربارهی او استخاره نموده و از الله متعال مشوره خواستم، و همهی کسانیکه به ندایم لبیک گفتند، اعم اهل و فامیل و مردم ولایتم، علیه وی فراخواندم. خداوند عباد و بلاد را به حول و قوهی خویش از شر وی رهانید. من برای استحکام مرزها، مالی را از شهری به شهری دیگر نمیبرم. دروازهام را به رویتان نخواهم بست که افراد قوی و توانمند، حق و مال ضعفا و ناتوانان را بخورند. همهیتان نزد من بهرههای خویش را خواهید داشت تا زمانیکه زندگی بر مسلمانان به حالت خوب در آید. اگر من به عهد خویش وفا ننمودم و شما بران شدید تا با کسی دیگر بیعت نمایید، من خود نخستین فردی خواهم بود که با وی بیعت مینماید و در طاعت وی در میآید. از خداوند متعال برای خود و شما بخشش میطلبم.»
یزید به خیر و خوبی علاقمند بود و از شر و بدی به شدت نفرت داشت و انسانی عدالتپیشه و فروتن بود. مردم را به تمسک به دین و اطاعت پروردگارشان دعوت نمود و والیان خویش را به تعاون و همکاری با اهالی شهرهایشان فراخواند و از ایشان خواست تا برای مصالح مردم، شبها را با رایزنی و شور و مشوره به صبح برسانند.
یزید عمری طولانی نیافت و به علت بیماری طاعون در همان سالی که با وی بیعت صورت گرفته بود (126 هجری برابر با 744میلادی) بعد از شش ماه خلافت وفات نمود.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
امام ابندقیق العید رحمهالله فرمود:
خوشبخت کسی است که همراه با او، گناهانش نیز میمیرند و دفن میشوند.
#سخنان_بزرگان
@Aehyaa
شخصی مسنِ صاحب ۲۰ جریب زمین هست، در حالیکه ۳ پسر و ۳ دختر؛ آیا حق دارد همه زمین ها خود را برای شخصِ و یا برای یکی از فرزندان خود ببخشد؟؟!
کسی فرزندش را نزد نبی ص برد و گفت شما را شاهد میگیرم به بخشش این مال به این فرزندم.
ووقتی معلوم شد که او فرزندان دیگرش وا زده است گفتنند آمدی مرا بر ظلم شاهد بگیری و ارا منع کردند.
این کار گناه و تخم کینه را میان فرزندان کاشتن است و خود را منفور و ملعون آنها که وازده شده اند نمودن است.
💓خاطرهای از دو زوج فارغ از دوره حدیث مبارک نبوی از مدرسه احیاءالعلوم هرات که از صفحهی مربوطه شان گرفتیم و اینک تقدیم شما گرامیان می نماییم:
نویسنده خاطره: استاد عبدالخالق احسان
🔸سپاس شایستهی پروردگار جهانیان است که توفیقم داد تا دروهی مبارک حدیث را به پایان برسانم، درین مدت یک ساله با وجود مشغلههای کاری توانستم در سایهی گوارای احادیث گهربار نبوی صلی الله علیه و سلم بیارامم و بهترین سال زندگیام را تجربه نمایم.
درین دورهی مبارک مسایل زیادی آموختم که درین مختصر نمیگنجد و به چند مورد به حیث مشت نمونهی خروار اشاره مینمایم:
1- درین مدت آموختم که پیامبر مهربانیها صلی الله علیه و سلم، کاملترین انسان روی زمین است و احادیث شان تمام جوانب زندگی انسانی را شامل میگردد.
2- آموختم که فراگیری احادیث نبوی بهترین علمی است که بایسته است فراگیریم و در زندگی خویش عملی سازیم.
3- آموختم که اسلام دین فراگیر و همه شمول است و برای کوچکترین و بزرگترین مسایل زندگی برنامهی کاملی دارد.
4- آموختم که رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت به تمام صحابه مهربان بوده و برای رساندن آثار قشنگ مهربانی خویش تفاوتی بین مرد و زن و پیر و جوان قایل نبودند.
5- آموختم که هدف رسول الله صلی الله علیه و سلم آسایش دوگیتی برای تمام بشریت بوده و تلاش مینمودند تا پیام سراسر مهر و محبت اسلام به تک تک افراد فرزندان آدم برسد.
6- آموختم که برای فهم دقیق و کامل دین، به احادیث نبوی ضرورت داریم، و بدون فهم کامل احادیث نمیتوان دین اسلام را کامل شناخت.
7- احادیث نبوی صلی الله علیه و سلم، شرح دهندهی قرآن کریم است و امور کلی و اجمالی قرآن را تفصیل میدهد.
قابل یادآوری میدانم که درین دورهی مبارک، چند تشکری و قدردانی بدهکارم، کسانی را که درین دوره مرا یاری کردند، نمیتوانم خدمات شان را جبران کنم، و اما بازهم میخواهم اشارهی هرچند گذرا داشته باشم:
اول: از استادان گرامی مان کمال قدردانی و تشکر را داشته و دست بوس شان هستم، این بزرگواران با تحمل گرمی تابستان و سردی زمستان همه روزه به درس حاضر بوده با کمال میل به تدریس احادیث گهربار نبوی مشغول بودند، ایشان هر یک: استاد گرامی مولوی صاحب محمد معصوم عزیزی، استاد گرامی مولوی صاحب عبدالقدوس امینی، استاد گرامی مولوی صاحب ضیاء احمد فاضلی و استاد گرامی مولوی صاحب عبدالواجد فروتن و استاد گرامی مولوی صاحب نظام الدین عرفانی و استاد گرامی دکتور محمد نعیم مسلم؛ پیشگامان علم و دانش و الگوهای تقوا و پارسایی اند؛ الله متعال برای شان اجر جزیل عنایت فرماید.
دوم: از آمران و رئیسانم در مؤسسات تعلیمی خصوصی آینده سازان نیز تشکری مینمایم که برای پیشبرد این درس مهم بی دریغانه همکاریام نمودند، استاد گرامی و مربی توانا، استاد خلیل احمد جامی مسؤول عمومی سابق مؤسسات تعلیمی ، استاد نعمت الله سبحانی مسؤول جدید مؤسسات تعلیمی، مدیر توانای شعبه پنجم آینده سازان خانم کریمه اعتماد، مدیر توانای شعبه سوم آینده سازان تایم صبح خانم آرزو سعیدی و مدیر توانای شعبه سوم تایم بعد از ظهر خانم عاطفه ابراهیمی که در جریان کاری هیچ وقت مانع آموزش من نشده و بلکه همیشه همکاری نموده و تشویق مینمودند.
سوم: و در نهایت تشکری خاص و ویژهای دارم از همسر عزیزم که نخستین مشوق و انگیزه دهندهی من برای پیشبرد این دورهی مبارک بود، دورهی یک سالهی حدیث را صنفی بوده و مسایل پیچیده را باهم حل میکردیم و برای امتحان باهم آمادگی میگرفتیم و نکات مهم و کلیدی را به همدیگر شریک میساختیم.
و در اخیر به همه دانشآموختههای مدارس دینی توصیه میکنم که فراگیری احادیث نبوی را بخش عمدهی علوم دینی خویش قرار دهند، و اسلام واقعی را شناخته و تبلیغ کنندهی آموزههای ناب اسلام باشند.
https://t.me/abdulkhaleqehsan
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت هشتادوپنجم)
🏷️دولت اموی از نیرومندی تا تفرقه و فروپاشی
بدون شک هشام بن عبدالملک تا اندازهای امور دولت را اصلاح نمود و خلافت اموی را که در پرتگاه نابودی قرار گرفته بود، از فروپاشی رهانید و شورشهایی که در خراسان و عراق و شمال آفریقا بهوجود آمده بود، از بین برد و ترکها و قبائل خزر را از پای در آورد. همچنان در زمان خلافت وی ارتش اسلام شهرهای مختلفی از حکومت بیزانس و قسمتی از جنوب فرانسه را فتح نمود و پیشقراولان این سپاه توانستند در سال 738 میلادی تا سواحل ریفیرا که هم مرز با ایتالیا بود، پیش بروند.
خطرناکترین حادثهای که در زمان خلافت هشام در کوفه روی داد، کشته شدن زید بن علی زینالعابدین نوهی حضرت علی مرتضی بود. زید هنگامیکه جهت تسویهی قضیهای شخصی به کوفه آمده بود، اهل کوفه اطراف او گرد آمدند و گروه انبوهی با وی بیعت کردند. وی با یاران خویش اتفاق نمود تا آمادگی گرفته و شامگاه چهارشنبه در ماه صفر سال 123 هجری برابر با 740 میلادی، علیه حکومت بیرون شوند. پیش از فرارسیدن موعد مقرر، یوسف بن عمرو ثقفی والی کوفه از نقشهی زید و یارانش اطلاع یافت؛ لذا در روز موعود، دستور داد مردم به مسجد گرد آیند تا از خروجشان در همدستی با زید علیه حکومت، ممانعت به عمل آید. وقتی موعد معین فرارسید، همراه با زید جز تنی چند از یارانش که شمارشان از 300 نفر فراتر نمیرفت، کسی بیرون نیامد. ایشان با سپاهی که والی کوفه برای خاموش نمودن این شورش فرستاده بود، درگیر شدند. در نتیجهی این درگیری، زید بن علی همراه با تعدادی از یارانش کشته شد.
جان کلام اینکه هشام بن عبدالملک هیبت و قوت دولت اموی را به وی برگردانید و دولت را از تفرقه و فروپاشی نجات داد. هشام تا اندازهی زیادی در زیرکی خویش به حضرت معاویه رضیالله عنه و در تواناییاش به عبدالملک شباهت داشت. از مهمترین اصلاحات عمرانی که وی بهوجود آورد، میتوان از حفر چاههای آب در خلال مسیر حج تا مکهی مکرمه و ایجاد کانالهای آبیاری و استحکام مرزها نام برد.
هشام بن عبدالملک در سال 125 هجری برابر با 743 میلادی بعد از نوزده سال و شش ماه خلافت، به عمر پنجاه و سه سالگی وفات نمود. با وفات وی، وضعیت رو به فروپاشی گرایید. خاندان اموی به طیفهای مختلف تقسیم گردید و حال و احوال، رو به بدی و دولت به سوی نابودی گام گذاشت.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت هشتادوچهارم)
🏷️شورش و شکست بربرها
چنانچه تذکر رفت، هنگام به خلافت رسیدن هشام بن عبدالملک، شهرها و مناطق اسلامی در حالت بدی به سر میبردند و اوضاع شمال آفریقا کمکم به وخامت میگرایید. بربرها اوضاع را مساعد دیده آمادهی قیام و تمرد علیه دولت اموی گردیدند. در سال 122 هجری برابر با740 میلادی در طنجه و جبال اطلس و قیروان شورش نموده، بر مناطق زیر چتر حکومت اموی حمله کردند و مجموعهی بزرگی از مردمان این دیار را به قتل رساندند. خلیفه فورا لشکری برای سرکوب و سرزنش ایشان فرستاد؛ اما نیروهای خلیفه نتوانستند شورش بربرها را شکست داده و جلو گسترش آتش شورش را که به مناطق مختلف رسیده بود، خاموش نمایند. خلیفه از شکست دوباره ترسید؛ لذا سپاهی به قیادت حنظله بن صفوان تجهیز و عازم آن دیار نمود تا با بربرها بجنگد. نیروهای حنظله بعد از نبردهایی سخت که در قیروان روی داد، توانست شورشیان بربر را شکست دهد. سپس به سوی طنجه رفت و حصار آن را شکست و پیروزمندانه به شهر داخل شد و از آنجا بهسوی جبال اطلس رفت و سرکوب شورشیان را پایان بخشید. با کسب این پیروزیها و سرکوب شورشها، امنیت و آرامی را دوباره به دیگر مناطق شمال آفریقا در سالهای 742 و 743 میلادی باز گردانید.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت هشتادوسوم)
🏷️شکست و تسلیمی ترکها
همزمان با نبرد ارتش اسلام با فتنههای بهپاخاستهی داخلی که پیش از خلافت هشام ایجاد گردیده بود و جز با حکمت و توانایی وی از بین نرفت، ترکها در ماوراءالنهر راه بغاوت پیش گرفته و در پی توحید صفوف خویش بودند تا با تجهیز قوا، در ترکستان که در سال 93 هجری توسط قتیبه بن مسلم رحمهالله فتح گردیده بود، علیه خلافت قیام نمایند.
هشام بن عبدالملک، اسد بن عبدالله قسری والی خراسان را دستور داد تا همراه با سپاهی به هدف تأدیب شورشیان، عازم آن دیار گردد. نیروهای وی با دشمن در فرغانه درگیر شد و بعد از نبردی سخت و خونین، در سال 108 هجری برابر با 727 میلادی امیر ترکها کشته شد و لشکرشان شکست خورد. همزمان با این شکست، تودههایی از ترکها به رهبری خاقان پادشاه ترک به آذربایجان حمله نمودند و حارث بن عمرو امیر آن نواحی در مقابلشان ایستادگی نمود و در نزدیکی شهر وارثان نبرد سختی میان این دو فریق به وجود آمد که در نتیجه ترکها شکست خوردند و خاقان با سپاه شکستخوردهی خویش، راه فرار در پیش گرفت.
در سال 112 هجری ترکها دوباره بغاوت نمودند. خلیفه برای خاموش نمودن این شورش، جنید بن عبدالرحمن را که توسط خلیفه بهجای اشرس بن عبدالله به عنوان والی خراسان گماشته شده بود، به سویشان فرستاد. جنید همراه با سپاهیانش عازم ماوراءالنهر گردید و به پیشرَوی خویش ادامه داد تا جاییکه به چهار فرسخی سمرقند رسید. خاقان با ارتش انبوهی بر او یورش برد و با وجود قلت تعداد مسلمانان نسبت به سپاه دشمن، پیروزی به نفع مسلمانان رقم خورد و توانستند دوباره سمرقند و بخارا را به حیطهی تصرف خویش در آورند. درین نبرد سخت، تعداد فراوانی از مسلمانان به شهادت رسیدند و در مقابل، از نیروهای ترک نیز افراد زیادی به کام مرگ فرو رفتند.
اما در آذربایجان، سعید بن عمرو جرشی توانست شهر اردبیل را که در مرزهایش جراح بن عبدالله حکمی به شهادت رسیده بود، دوباره به دست آورد. این مبارز سلحشور، خزرها و ترکها را به سختی شکست داد. بعد از این واقعه، خلیفه هشام بن عبدالملک برادرش مسلمه را عهدهدار ارمنستان و آذربایجان نمود و وی همراه با لشکر خویش مناطق عدیدهای را فتح نمود و تا بَلَنجَر پیش رفت.
در سال 114 هجری برابر با 732 میلادی مروان بن محمد به ولایتداری ارمنستان و آذربایجان تعیین گردید. خلیفه وی را با سپاه بزرگی یاری نمود و مروان به کمک این لشکر، شهرهایی از خزر را فتح نمود و پادشاه و قبایل آن دیار نیز تسلیم وی گردیدند.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
ادامه مقاله👇
ازینرو، گرویهای موجود یا بیعوفاهایی که نامی بیمصداق یافته است، ناروا بوده و مسلمانی که از الله میترسد و دِینش برایش اهمیت دارد از آن اجتناب نموده و دوری خواهد کرد- والله أعلم.
نکته: آنچه گفته شد در مورد حکم گرویهای موجود و یا آنچه برخی به این گونه معامله، نام "بیع وفا" را نسبت می کنند بود و چون دیدیم که فاقد مشروعیت است و حکمش واضح شد، لذا جهت عدم اطاله کلام، از تجزیه صورتِ سوال مطروحهی بالا که - حسب ظاهر- اشکالات دیگری هم دارد خودداری می کنیم.
♦️مراجع فقهی مسأله:
١- الدر المختار وحاشية ابن عابدين (رد المحتار) (5/ 166)
٢- الفقه الإسلامي وأدلته للزحيلي (5/ 3793)
٣- درر الحكام في شرح مجلة الأحكام (2/ 193)
٤- الفلك المشحون فيما يتعلق بانتفاع المرتهن والمرهون (ص: 38/36)
🔲 حکم گروی های موجود
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسهی احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهری سوالی را از من به این عبارت مطرح کردند:
❓کسی خانهای دارد که آن را به کسی در ازای برج هشت هزار به اجاره داده است وحالا میخواهد این خانه را به همین حالت که اجاره هست به کسی دیگر به گرو دهد؛ یعنی: یک مبلغ پول بگیرد و خانه را طی گرونامه ای به نام آن کند. و در مقابل همان ماه هشت هزار را در مقابل پول گروی به صاحب پول واگذار کند.
حکم فقهی این مساله چگونه خواهد بود ؟
🔶من در جواب ایشان نوشتم:
♦️خواهر گرامی!
گروی های رایج در مذهب امامان عزیز ما (ابوحنیفه، شافعی و مالک-رحمهم الله-) ناروا و دارای شائبهی سود است؛ زیرا نفعبردن از شیء گروشده در برابر دَین قرار می گیرد، در حالی که در حدیث آمده است که "هر دَینی که منجر به نفعی شود آن، سود است".
وسود حقیقی به حیث یک ظلم آشکار و اقدامِ جنگ با الله و رسول، هم همین است که قرضدهنده یا طلبکار، بخاطر مدتزمانی که برای طرف، صبر میکند از او نفع بخواهد، مثلاً: یک لک افغانی به مدت یکسال به قرض دهد، به شرط آنکه طرف، در ختم سال، یک لک و ده هزار بدو مسترد کند که ده فیصدش سود است. و به همینگونه است "دَین"، مثلاً، موتری را به یک افغانی به صورت نسیه به مدت شش ماه خریده است و چون وقت پرداخت پول میرسد و این کس توان پرداخت آن مبلغ را ندارد، صاحب دَین برایش می گوید: یک سال برایت صبر می کنم به شرط آن که بر آن مبلغ - مثلاً: ده فیصد- بیفزایی. این هر دو صورت، همان سودی است که در قرآن تحریم شده و اسلام به شدت با آن مبارزه کرده است.
🔸باید گفت که در اصل، مشروعیت رهن (گرویگرفتن) بخاطر تضمین دین است و رهن کننده، حق نفعبردن از آن را ندارد؛ زیرا هر گونه نفع بردن از آن در مقابل قرضش قرار می گیرد، لذا هر گونه نفعِ ناشی از آن مال، متعلق به صاحب آناست و گروی کننده تنها حق حبس آن را نزد خود دارد، تا طرف، مجبور شود حق او را به موقع بپردازد و اگر نپرداخت، قاضی آن را به فروش رسانده و حق وی را از آن ادا کند و این، - برخلاف سود- عین انصاف و به دور از هر ظلمی است.
لذا، چه فرقی میان سود رایج و میان گرویهای موجود باقی میماند، جز این که: سوددهنده در ازای -مثلاً- یک لک افغانی که برای یک سال به قرضسودی می دهد، -مثلاً- ده هزار افغانی پول نقد دریافت می کند، در حالی که گروکننده در ازای یک لک افغانی که -مثلاً- بابت یک خانه برای یک سال به گرودهنده داده است، به عوض پولِ نقد، از خانهی او استفاده می کند و یا حتی آن را در بدل پول نقد به کسی دیگر به کرایه می دهد؟
و اگر گرودهنده بگوید که من، نفعگرفتن از خانهام را برای گرو کننده از روی رضایت تام، و به طیب خاطر -بدون تعیین شرط، و بدون درمیانبودن موضوع گروی- میبخشم، باید گفت که این یک ترفند و دروغی بیش نیست، چرا که همه میدانیم اگر پای گروی در میان نمیبود او هرگز خانهاش را به آن کس نمیداد و نیز واضح است که اگر نفعبردن از خانه مطرح نمیبود، گروکننده هرگز پولش را به او نمیداد، یعنی: تمام هدف گروکننده، فایده بردن از پولی است که به قرض داده است، و نیز ماحصل کار گرودهنده این است که به خاطر قرضی که از طرف گرفته، دارد به او امتیاز میدهد، اما نه پول نقد که سود رایج است، بلکه نفعبردن از خانهی خود را.
♦️البته در قرون اخیر که در برخی جوامع اسلامی، گروی، از آن هدف مشروعش منحرف ساخته شد و به شکل رایج در آمد، برخی از اهل علم برای فرار از این گناه، حیلهای به کار بستند به نام "بیع وفا". گفتند: نگویید: گروی (رهن) که سود می شود، بلکه بگویید "بیع وفا".
و آن، یعنی: "بیع به شرط وفا (واپس دادن) مبیعه، در وقت واپس دادن ثمن" است تا بلکه، مسأله، از ماهیت گرو (رهن) به ماهیت بیع، انتقال یافته و مشکل حل شود.
اما امروزه شرایط صحت فقهی همین حیله هم رعایت نمی شود، زیرا در آن آمده است که در صُلب عقد و حین ایجاب و قبول -چه شفاهی بوده باشد یا کتبی- باید شرط وفا و یا واپسمسترد کردن، نیاید که بیع را فاسد می کند، بلکه بیع را مانند سایر بیوع باید مطلق و دایمی منعقد کنند و بعداً از نو، دو باره با هم قرارداد کنند که مثلاً بعد از شش ماه، من مبیعه را به تو مسترد میکنم و تو هم پول را به من مسترد نما!
و الآن چه کسی جرأت می کند در قباله، "بیع مطلق" بنویسد، زیرا اگر قیمت روز آن مال، مثلا ده لک باشد، گروی اش تقریباً در حد سه لک بیشتر نیست، لذا صاحبمال، بخاطر این که مبادا، مشتری، مالش را به همان مبلغ ببرد و حاضر به قرارداد بعدی نشود خود را ناچار می بیند تا قید موقتبودن را در سند اصلی بنویسد؛ چیزی که بیع را فاسد کرده و واجب الفسخ می گرداند.
پس در چنین حالتی، تن دادن به چنین معاملهای، ارتکاب آشکار یک گناه و شکستن حکم شرع شریف است.
🔲 حکم گروی های موجود
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسهی احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهری سوالی را از من به این عبارت مطرح کردند:
❓کسی خانهای دارد که آن را به کسی در ازای برج هشت هزار به اجاره داده است وحالا میخواهد این خانه را به همین حالت که اجاره هست به کسی دیگر به گرو دهد؛ یعنی: یک مبلغ پول بگیرد و خانه را طی گرونامه ای به نام آن کند. و در مقابل همان ماه هشت هزار را در مقابل پول گروی به صاحب پول واگذار کند.
حکم فقهی این مساله چگونه خواهد بود ؟
🔶من در جواب ایشان نوشتم:
♦️خواهر گرامی!
گروی های رایج در مذهب امامان عزیز ما (ابوحنیفه، شافعی و مالک-رحمهم الله-) ناروا و دارای شائبهی سود است؛ زیرا نفعبردن از شیء گروشده در برابر دَین قرار می گیرد، در حالی که در حدیث آمده است که "هر دَینی که منجر به نفعی شود آن، سود است".
وسود حقیقی به حیث یک ظلم آشکار و اقدامِ جنگ با الله و رسول، هم همین است که قرضدهنده یا طلبکار، بخاطر مدتزمانی که برای طرف، صبر میکند از او نفع بخواهد، مثلاً: یک لک افغانی به مدت یکسال به قرض دهد، به شرط آنکه طرف، در ختم سال، یک لک و ده هزار بدو مسترد کند که ده فیصدش سود است. و به همینگونه است "دَین"، مثلاً، موتری را به یک افغانی به صورت نسیه به مدت شش ماه خریده است و چون وقت پرداخت پول میرسد و این کس توان پرداخت آن مبلغ را ندارد، صاحب دَین برایش می گوید: یک سال برایت صبر می کنم به شرط آن که بر آن مبلغ - مثلاً: ده فیصد- بیفزایی. این هر دو صورت، همان سودی است که در قرآن تحریم شده و اسلام به شدت با آن مبارزه کرده است.
🔸باید گفت که در اصل، مشروعیت رهن (گرویگرفتن) بخاطر تضمین دین است و رهن کننده، حق نفعبردن از آن را ندارد؛ زیرا هر گونه نفع بردن از آن در مقابل قرضش قرار می گیرد، لذا هر گونه نفعِ ناشی از آن مال، متعلق به صاحب آناست و گروی کننده تنها حق حبس آن را نزد خود دارد، تا طرف، مجبور شود حق او را به موقع بپردازد و اگر نپرداخت، قاضی آن را به فروش رسانده و حق وی را از آن ادا کند و این، - برخلاف سود- عین انصاف و به دور از هر ظلمی است.
لذا، چه فرقی میان سود رایج و میان گرویهای موجود باقی میماند، جز این که: سوددهنده در ازای -مثلاً- یک لک افغانی که برای یک سال به قرضسودی می دهد، -مثلاً- ده هزار افغانی پول نقد دریافت می کند، در حالی که گروکننده در ازای یک لک افغانی که -مثلاً- بابت یک خانه برای یک سال به گرودهنده داده است، به عوض پولِ نقد، از خانهی او استفاده می کند و یا حتی آن را در بدل پول نقد به کسی دیگر به کرایه می دهد؟
و اگر گرودهنده بگوید که من، نفعگرفتن از خانهام را برای گرو کننده از روی رضایت تام، و به طیب خاطر -بدون تعیین شرط، و بدون درمیانبودن موضوع گروی- میبخشم، باید گفت که این یک ترفند و دروغی بیش نیست، چرا که همه میدانیم اگر پای گروی در میان نمیبود او هرگز خانهاش را به آن کس نمیداد و نیز واضح است که اگر نفعبردن از خانه مطرح نمیبود، گروکننده هرگز پولش را به او نمیداد، یعنی: تمام هدف گروکننده، فایده بردن از پولی است که به قرض داده است، و نیز ماحصل کار گرودهنده این است که به خاطر قرضی که از طرف گرفته، دارد به او امتیاز میدهد، اما نه پول نقد که سود رایج است، بلکه نفعبردن از خانهی خود را.
♦️البته در قرون اخیر که در برخی جوامع اسلامی، گروی، از آن هدف مشروعش منحرف ساخته شد و به شکل رایج در آمد، برخی از اهل علم برای فرار از این گناه، حیلهای به کار بستند به نام "بیع وفا". گفتند: نگویید: گروی (رهن) که سود می شود، بلکه بگویید "بیع وفا".
و آن، یعنی: "بیع به شرط وفا (واپس دادن) مبیعه، در وقت واپس دادن ثمن" است تا بلکه، مسأله، از ماهیت گرو (رهن) به ماهیت بیع، انتقال یافته و مشکل حل شود.
اما امروزه شرایط صحت فقهی همین حیله هم رعایت نمی شود، زیرا در آن آمده است که در صُلب عقد و حین ایجاب و قبول -چه شفاهی بوده باشد یا کتبی- باید شرط وفا و یا واپسمسترد کردن، نیاید که بیع را فاسد می کند، بلکه بیع را مانند سایر بیوع باید مطلق و دایمی منعقد کنند و بعداً از نو، دو باره با هم قرارداد کنند که مثلاً بعد از شش ماه، من مبیعه را به تو مسترد میکنم و تو هم پول را به من مسترد نما!
و الآن چه کسی جرأت می کند در قباله، "بیع مطلق" بنویسد، زیرا اگر قیمت روز آن مال، مثلا ده لک باشد، گروی اش تقریباً در حد سه لک بیشتر نیست، لذا صاحبمال، بخاطر این که مبادا، مشتری، مالش را به همان مبلغ ببرد و حاضر به قرارداد بعدی نشود خود را ناچار می بیند تا قید موقتبودن را در سند اصلی بنویسد؛ چیزی که بیع را فاسد کرده و واجب الفسخ می گرداند.
پس در چنین حالتی، تن دادن به چنین معاملهای، ارتکاب آشکار یک گناه و شکستن حکم شرع شریف است.
تجارت سودآور
نوشتهی ادهم شرقاوی
ترجمهی استاد عبدالخالق احسان
دوست من!
مکه بر مسلمانان تنگ شده بود، و یکی از آنان احساس میکرد که کوه ابوقبیس به روی سینهاش افتاده است؛ اما در مدینه دین و ایمان در حال گسترش بود، و قلبها به سوی آن شوق داشته و پذیرایی ایمان بودند، دو قبیلهی اوس و خزرج، شمشیر و عصای دعوت شدند و پیامبر صلی الله علیه و سلم در میان شان، آغاز دورهای جدیدی را اعلان مینماید. به زودی چهرهی زمین برای همیشه دگرگون شده و اسلام دارای دولت مقتدری میگردد.
و اما اصحابی که در مکه باقی ماندند، دلتنگ هستند و به سختی نفس میکشند، یکی پی دیگری به سوی مدینه مهاجر میشوند، چون در آنجا ماه شب چهارده درحال درخشیدن است و اگر در آسمان، مهتابی است که روشنایی آفتاب را انعکاس میدهد، در مدینه مهتابی است که تمام زمین را به وسیلهی قرآن روشنایی بخشیده است، روشنایی آسمانها و زمین از آن خداست.
صهیب رومی در بلندای مکه قدم میزند و آرزومند است که خاک پای پیامبر صلی الله علیه و سلم را سرمهی چشمانش کند؛ اما قریشیانی که به پیامبر شان رحم نکردند، صهیب را رها نمیکنند تا هر جا بخواهد برود و زمانی که از رفتن صهیب به طرف مدینه باخبر میشوند، به دنبال او را میروند تا از هجرت باز دارند.
صهیب برای شان میگوید: آیا نمیدانید که من تیرانداز ماهری هستم، به الله سوگند هیچ تیر من به خطا نمیرود و هر کسی که نزدیک شود با شمشیر نابودش میکنم، برایش گفتند: زمانی که به مکه آمدی، هیچ چیزی نداشته و فقیر و مستمند بودی و حالا میخواهی با انبوهی از دارایی از مکه بیرون شوی، به الله سوگند اجازه نمیدهیم.
صهیب گفت: اگر تمام دارایی خود را برای شما بدهم، من را اجازه میدهید بروم؟ گفتند: بلی اجازه میدهیم.
تمام دارایی خود را به اختیار مشرکان قرار داده و دست و جیب خالی به سوی مدینهی منوره حرکت کرد، و جبرئیل علیه السلام این معاملهی صهیب را به صورت کامل به پیامبر صلی الله علیه و سلم حکایت مینمود و پیامبر مهربانیها چشم انتظار صهیب بود، آنگاه که صهیب به مدینه رسید، رسول الله صلی الله علیه و سلم با چهرهی خندان و شادان مثل قرص ماه به استقبال او شتافته و فرمود: صهیب در معاملهی خود سود برد.
دوست من!
صهیب به خاطری سود برد که با الله معامله نمود!
هر معاملهی که با الله باشد، سودبخش است، به معاملهی صهیب بنگر، اگر به فقیر و نیازمندی صدقهای میدهی، سودبخشی در داد و ستد خویش را احساس نما و اگر به خدمت یکی از پدر و مادرت قرار داری، سودبخشی این عملت را احساس کن، هرگاه به خاطر الله از انتقام گرفتن میگذری و توانایی انتقام را داری، سودمندی در کارت را احساس کن و هرگاه بدی را با بدی پاسخ ندادی در حالی که توانایی آن را داشتی، سودبخشی کردارت را احساس کن.
دوست من!
با خداوند تجارت کن، تجارتی که هیچ خسارت و ضرری ندارد!
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
🔲 حکم گروی های موجود
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسة احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهری سوالی را از من به این عبارت مطرح کردند:
کسی خانه ای دارد که آن را به کسی در ازای برج هشت هزار به اجاره داده است وحالا میخواهد این خانه را به همین حالت که اجاره هست به کسی دیگر به گرو دهد؛ یعنی: یک مبلغ پول بگیرد و خانه را طی گرونامه ای به نام آن کند. و در مقابل همان ماه هشت هزار را در مقابل پول گروی به صاحب پول واگذار کند.
حکم فقهی این مساله چگونه خواهد بود ؟
🔶من در جواب ایشان نوشتم:
♦️خواهر گرامی!
گروی های رایج از نظر ائمه ثلاثه (ابوحنیفه، شافعی و مالک-رحمهم الله-) ناروا و دارای شبهه ی سود است؛ زیرا انتفاع از شیء گرو شده در ازای دَین قرار می گیرد، در حالی که در حدیث است که "هر دَینی که منجر به نفعی شود آن، سود است".
چیزی که حیثیت یک قاعدة فقهی را به خود گرفته است.
باید گفت که در اصل، مشروعیت رهن (گروی گرفتن) بخاطر تضمین دین است و رهن کننده، حق انتفاع از آن را ندارد؛ زیرا هر گونه نفع بردن از آن در مقابل قرضش قرار می گیرد، لذا هر گونه نفعِ ناشی از آن مال، متعلق به صاحب آنست و گروی کننده فقط حق حبس آن را دارد تا طرف، مجبور شود حق او را به موقع بپردازد و در صورت عدم پرداخت، قاضی آن را به فروش رسانده و حق وی را از آن ادا کند.
از همین رو، برخی از اهل علم برای فرار از این گناه، حیله ای به کار بستند و آن "بیع وفا" است، گفتند: نگویید: رهن که سود می شود، بگویید بیع وفا.
و آن، یعنی: "بیع به شرط وفای مبیعه در وقت واپس دادن ثمن".
اما امروزه شرایط صحت فقهی این حیله هم رعایت نمی شود، زیرا در آن آمده است که در صُلب عقد (حین ایجاب و قبول -چه شفاهی بوده باشد یا کتبی- باید شرط وفا و یا واپس مسترد کردن، نیاید که بیع را فاسد می کند، بلکه بیع را مانند سایر بیوع باید مطلق و دایمی منعقد کنند و بعداً دو باره با هم تفاهم کنند که مثلا بعد از شش ماه من مبیعه را به تو مسترد می کنم و تو پول را به من مسترد نما!
و الآن چه کسی جرأت می کند در قباله، بیع مطلق بنویسد، زیرا اگر قیمت روز آن مال۱۰ لک باشد گروی اش تقریباً در حد سه لک بیشتر نیست و صاحب مال خود را ناچار می بیند تا قید موقت بودن را در سند اصلی بنویسد؛ چیزی که بیع آن ها را فاسد کرده و واجب الفسخ می گرداند و در چنین حالی، تن دادن به آن، ارتکاب آشکار یک گناه و شکستن حکم شرع شریف در این باره است؛ پس از این رو، گروی یا بیع وفاهای موجود که نامی بی مصداق قرار گرفته است نا روا بوده و مسلمانی که از الله می ترسد باید از آن اجتناب کند- والله أعلم.
🔲 حکم گروی های موجود
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسة احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهری سوالی را از من به این عبارت مطرح کردند:
کسی خانه ای دارد که آن را به کسی در ازای برج هشت هزار به اجاره داده است وحالا میخواهد این خانه را به همین حالت که اجاره هست به کسی دیگر به گرو دهد؛ یعنی: یک مبلغ پول بگیرد و خانه را طی گرونامه ای به نام آن کند. و در مقابل همان ماه هشت هزار را در مقابل پول گروی به صاحب پول واگذار کند.
حکم فقهی این مساله چگونه خواهد بود ؟
🔶من در جواب ایشان نوشتم:
♦️خواهر گرامی!
گروی های رایج از نظر ائمه ثلاثه (ابوحنیفه، شافعی و مالک-رحمهم الله-) ناروا و دارای شبهه ی سود است؛ زیرا انتفاع از شیء گرو شده در ازای دَین قرار می گیرد، در حالی که در حدیث است که "هر دَینی که منجر به نفعی شود آن، سود است".
چیزی که حیثیت یک قاعدة فقهی را به خود گرفته است.
باید گفت که در اصل، مشروعیت رهن (گروی گرفتن) بخاطر تضمین دین است و رهن کننده، حق انتفاع از آن را ندارد؛ زیرا هر گونه نفع بردن از آن مبیعه در مقابل قرضش قرار می گیرد، لذا هر گونه نفعِ ناشی از آن مال، متعلق به صاحب آنست و گروی کننده فقط حق حبس آن را دارد تا طرف، مجبور شود حق او را به موقع بپردازد و در صورت عدم پرداخت، قاضی آن را به فروش رسانده و حق وی را ادا کند.
از همین رو، برخی از اهل علم برای فرار از این گناه، حیله ای به کار بستند و آن "بیع وفا" است، گفتند: نگویید: رهن که سود می شود، بگویید بیع وفا.
و آن، یعنی: "بیع به شرط وفای مبیعه در وقت واپس دادن ثمن".
اما امروزه شرایط صحت فقهی این حیله هم رعایت نمی شود، زیرا در آن آمده است که باید در صُلب عقد (حین ایجاب و قبول -چه شفاهی بوده باشد یا کتبی- باید شرط وفا و یا واپس مسترد کردن، نیاید که بیع را فاسد می کند، بلکه بیع را مانند سایر بیوع باید مطلق و دایمی منعقد کنند و بعداً دو باره با هم تفاهم کنند که مثلا بعد از شش ماه من مبیعه را به تو مسترد می کنم و تو پول را به من مسترد نما!
و الآن چه کسی جرأت می کند در قباله، بیع مطلق بنویسد، زیرا اگر قیمت روز آن مال۱۰ لک باشد گروی اش تقریباً در حد سه لک بیشتر نیست و صاحب مال خود را ناچار می بیند تا قید موقت بودن را در سند اصلی بنویسد؛ چیزی که بیع آن ها را فاسد کرده و واجب الفسخ می گرداند و در چنین حالی، تن دادن به آن، ارتکاب آشکار یک گناه و شکستن حکم شرع شریف در این باره است؛ پس از این رو، گروی یا بیع وفاهای موجود که نامی بی مصداق قرار گرفته است نا روا بوده و مسلمانی که از الله می ترسد باید از آن اجتناب کند- والله أعلم.
مختصری از تاریخ اسلام
(قسمت هشتادودوم)
🏷️فروپاشی خلافت اموی
با وفات عمر بن عبدالعزیز رحمهالله افول ستارهی امویان آغاز گردید. خلفاییکه در ادامه بر مسند قدرت تکیه زدند، اهلیت این مسؤولیت را نداشتند؛ به ویژه آنانیکه در رفاه و لهو و اسراف فرو رفته بودند و هواپرستی و اسرافکاری و پارچهپارچه شدنشان، موجب ضعف و فروپاشی دولت اموی گردید.
در خلال این مدتزمان که سی سال دوام یافت، پنج تن از امویان به خلافت رسیدند که از میان آنان هشام بن عبدالملک دارای شخصیت متبارزتری بود و به اصلاح امور پرداخت.
اینک در پی، پرتوی از این مرحله از خلافت امویان و خلفاییکه به مسند حکومت تکیه زدند، مورد بررسی قرار میگیرند.
یزید بن عبدالملک
بعد از وفات عمر بن عبدالعزیز رحمهالله، یزید بن عبدالملک به اساس وصیت برادرش سلیمان، در سال 101 هجری برابر با 720 میلادی زمام امور خلافت را به دست گرفت. یزید بن عبدالملک، ناتوانترین شخصیتی است که دوران خلافت اموی به خود دیده است. او در ابتدای دوران خلافتاش خواست با تاثیر از خلیفهی صالح عمر بن عبدالعزیز رحمه الله، به وی تأسی جسته بسان او خلافت نماید؛ اما به زودی به زندگی مرفه روی آورد و از طی طریق به منهاج وی منصرف گردید. در زمان خلافت یزید، به علت سوء مدیریت و تصرفات نابجای وی، آتش فتنههای داخلی شعلهور شد و اوضاع به وخامت گرایید.
یزید بن عبدالملک بعد از چهار سال حکومتداری کژدار و مریز، در سال 105 هجری برابر با 724 میلادی در اردن به بیماری سل مبتلا، و در نتیجه دیده از جهان فروبست.
هشام بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک بعد از وفات برادرش یزید در حالیکه سی و چهار سال سن داشت، به خلافت رسید. وی در سال 72 هجری در دمشق از عایشه بنت هشام بن اسماعیل مخزومی در خانهی عبدالملک زاده شده بود.
هشام بعد از جد و جهد بسیار، در نتیجه توانست بساط فسادیکه در زمان خلیفهی پیش از وی گسترانیده شده بود، برچیند و با این پیروزی خویش، توانست جریان سریعالسیری که دولت اموی را به پرتگاه نابودی میکشانید، متوقف سازد.
در زمان هشام بن عبدالملک لشکر مسلمانان به قیادت مسلمه بن عبدالملک مناطق متعددی از شهرهای روم مانند قیساریه که در سال 766 میلادی فتح گردید، و قونیه و خُرشَنَه را به تصرف خویش در آورد و سفینههای دریایی مسلمانان، حملات خویش را به زعامت عبدالرحمن بن معاویه که عبدالله بن عقبه نیز در زمرهی سرکردگان سپاه وی بود، در دریای سفید بر مرزهای روم شدت بخشیدند.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
«وصیت تاجر به فرزندش»
وصیَّت کرد یک تاجِر پسر را
که اینک گوش کُن حرفِ این پدر را
چو خارج گشت از من روح و این جان
به پایَم کُهنه جورابی بپوشان
مرا دَفنم بکُن با کهنه جوراب
به همراه کفن، این نکته دریاب!
پدر مُرد🦠و پسر هم طبقِ معمول
به غسل و شستنِ او گشت مشغول
بگفتا آن وصیَّت را به غَسّال
پدر دَفنش چنین باشد به هر حال
بشد مانع امام از فعل و این کار
که میّت را نباشد جُز کفنْ یار
پسر اما بکرد اصرارِ بسیار
چنین باید شود ای شیخ! هُشدار!
مشایخ را بیاوردند زِ هر سو
که تا راهی بیابند، راهِ نیکو
همه گفتند که در اسلام و این کیش
نباشد مُرده را جُز یک کفن بیش
پسر اما چنان بر رأیِ خود بود
مشایخ هر چه گفتند خالی از سود
به ناگَه ناشناسی آمد از دَر
وصیَّت نامه ای را داشت در بَر
چنین در آن، نوشته مَردِ مرحوم
سخنها شد پس از آن ختم و مختوم
پسر! اینک مرا بین با همه مال
چه زحمتها کشیدم اینهمه سال
چقدر باغ و چقدر ماشین و مسکن!
ببین کارخانه ها را جُمله از من
چقدر بازار و مِلک و خانه ی خوب
چقدر اشیاءِ پرقیمت و مرغوب
ولی، حتی مرا فرصت نباشد
اگر فرصت بُوَد رُخْصت نباشد
که یک جورابِ کُهنه را بَرَم پیش
نباشد جز کفن یک مُرده را بیش
تو را هم مثلِ من ای پاره ی تَن
نباشد جز کفن ای وارثِ مَن
بکوش ای یادگارم ای پسر جان!
که باشی اهل دین و اهل ایمان
از این ثروت که سهمت گشته اکنون
زکاتش را بکن هر ساله بیرون
فقیران را مَران از خانه ی خویش
مشو مغرور و مردم را مَزن نیش
بکوش افتاده گان را دست گیری
که تا دستت بگیرند وقتِ پیری
به قبرت می بری اعمالِ خود را
نظر کن ای پسر افعالِ خود را
یگانه مونِسَت در قبر و در گور
در آن تاریکْ جایِ تنگ و دیجور
بُوَد اعمالِ نیکت ای پسر جان
بکن تا میتوانی خیر و اِحسان
💌 ارسالی فاضلی، از مدرسه احیاءالعلوم هرات🌸🍀🌸🍀
💓پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند:
🔶«هرکس بگوید: أستغفرالله.. یعنی: از الله آمرزش میخواهم، همان یگانه معبود بحق؛ زنده و برپادارنده ی جهان و به درگاه او توبه می کنم.. گناهانش -ولو فرار از میدان جهاد باشد- بخشیده می شود».
♦️[صحیح ابوداود]
💖تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاء العلوم هرات.
Repost from انواروِب
#ایمانی:
💢 فضیلت دوست داشتن بخاطر خدا
🔹 1. بدست آوردن مقام صالحین و آرامش در آخرت
الله متعال می فرماید: الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ * يَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ*دوستان در چنین روزی، بعضی دشمن بعض دیگر باشند، مگر پرهیزگاران * ای بندگانم امروز نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین شوید / الزخرف
🔸 2. همراه شدن با پیامبر-صلی الله علیه وعلی آله وسلم-
در صحیحین روایت شده که مردی نزد پیامبر خدا-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- آمد و پرسید: ای رسول خدا! سرنوشت مردی که گروهی را دوست دارد اما به آنها ملحق نشده چگونه خواهد بود؟ پیامبر-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- پاسخ دادند: شخص با کسی ست که دوستش دارد.
در صحیحین نقل شده که مردی از پیامبرخدا-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- در مورد قیامت سوال کرد. رسول الله-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- پرسیدند: برای قیامت چه آماده کرده ای؟ او گفت: هیچ چیز مگر اینکه خدا و پیامبرش را دوست دارم. نبی رحمت-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- در جواب فرمودند: تو با کسی خواهی بود که دوستش داری.
حضرت انس-رضی الله عنه- می گوید: اینقدر که از این فرموده رسول خدا-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- خوشحال شدیم از هیچ چیز خوشحال نشدیم که فرمودند: با کسی خواهی بود که دوستش داری. انس می افزاید: من پیامبر-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- و ابوبکر و عمر-رضی الله عنهما- را دوست دارم و امید دارم که بخاطر محبتی که با آنها دارم با آنها همراه شوم، اگر چه اعمالی مثل اعمال آنها ندارم.
🔹 3. چشیدن لذت ایمان
در صحیحین از حضرت انس نقل شده که نبی رحمت-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرمودند: سه خصلت هست و هر شخصی که این صفات در وجود او باشد؛ لذت ایمان را می چشد اول اینکه خدا و پیامبر را از همه بیشتر دوست داشته باشد، دوم اینکه هر چیز را بخاطر خدا دوست داشته باشد و دیگر اینکه همانگونه که دوست ندارد در آتش انداخته شود، دوست نداشته باشد که به کفر بازگردد./متفق علیه
🔸 4. باعث تقویت ایمان می گردد
از حضرت ابوامامه-رضی الله عنه- روایت شده که نبی رحمت-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرمودند: کسی که بخاطر خدا دوست بدارد و با چیزی بخاطر خدا بغض داشته باشد و بخاطر خدا بدهد و یا بخاطر خدا ندهد، ایمانش تکمیل شده است./ سنن ابوداود
🔹 5. جایگاه ویژه در آخرت
در حدیث قدسی آمده که الله متعال فرموده است: کسانی که بخاطر منزلت من یکدیگر را دوست دارند، به آنانی منابری از نور داده خواهد شد که پیامبران و شهدا به منزلت آنان غبطه می خورند./سنن ترمذی
🔸 6. بدست آوردن محبت خدا:
در صحیح مسلم نقل شده که نبی رحمت-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرمودند: مردی به دیدار برادرش که در روستایی دیگر بود، رفت. خداوند فرشته ای را بر سر راه او گماشت . وقتی او به فرشته رسید: از مرد پرسید: کجا می روی؟ مرد پاسخ داد: برادری در این روستا دارم و به دیدار او می روم. فرشته پرسید: آیا او حق نعمت و احسانی بر تو دارد؟ مرد گفت: نه. فقط بخاطر خدا او را دوست دارم. فرشته گفت: من فرستاده خدا بسوی تو هستم که بگویم همانگونه که تو او را بخاطر خدا دوست داری، خداوند نیز تو را دوست دارد.
🔹 7. جای گرفتن در زیر سایه عرش
بر اساس فرمودهی رسول خدا-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- هفت گروه در روز قیامت زیر سایه عرش جای می گیرند یک گروه کسانی هستند که بخاطر خدا با یکدیگر محبت می ورزند./متفق علیه
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
