1 152
Suscriptores
-124 horas
+37 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
بهمناسبت روز کتاب
پس چه باید کرد؟!
در این زمان کنونی که از طرفی امت اسلامی با گذشت زمان، دستاوردهای به دست آوردهی خویش را فراموش و به دانش پشت نمود، و با دوری از علم و فرهنگ، اندوختههای خویش را در دستان باد یغما داد و با رها نمودن و خالی گذاشتن میدان رهبری و راهبری، بزرگترین خسارت را به انسان و انسانیت پدید آورد، و از جانبی هم، تمدن نوزای غرب که خود را یکهتاز میدان تکنولوژی و فناوری دید، عنان انانیت را کشیده و مرکب سرکش خودخواهی را به هر سوی به جولان در آورد و در این تاخت و تاز، حریم هیچ حرمتی را رعایت ننمود و با عبور از همه خط سرخها به هیچ حد و مرزی ارج نگذاشت تا در نتیجه انسان را از مقام اوج عزت خلیفةاللهی به پستترین جایگاه ذلت و زندگی تهی از انسانیت کشانید و قلادهی بردهگی زندگی مادی بر گردنش نهاد؛ یگانه راه رهاییبخش این انسان هویتباخته از بند بندگی و قید بردهگی، بازگشت او به مسیر درست فطرت و دست انداختن به ریسمان سرشت درون اوست تا با پشت پا زدن به هواهای نفسانی و هوسهای شیطانی، انقلابی ارزشگرا به وجود آورده و به قوانین الهی که از فراز هفت آسمان برای بهسازی و بهبودی زندگی او فروفرستاده شده دست آویزند و دوباره و برای باری دیگر، به جریان درست و چرخش صحیح چرخهی روزگار بپیوندند و بر روند زندگی فطری و طبیعی خویش برگردند.
و این درست زمانی است که او در سایهی فهم و دانش، به چنین عملی اقدام نموده و با محک و سنجش خویش بر معیارهای علم و دانش و قلم و کتاب، رو به چنین انقلابی آورده و همواره به قواعد، اصول و ضوابط آن پایبند باشد.
#بخوانیم
#بدانیم
#بسازیم
#روز_کتاب
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
بهمناسبت روز کتاب
تمدن اسلامی؛ پرچمدارِ دانشوری
با برگشتاندن ورقهای زرین و صفحات سیمین تاریخ پر افتخار تمدن اسلامی، به این حقیقت دست خواهیم یافت که مسلمانان نخستین، با فرمانپذیری از دستور إقرأ، به خواندن و آموزش روی آوردند و در زودترین فرصت توانستند بنای تمدن اصیل، پایدار و استوار اسلام را بر پایههای پیریزی شدهی الهی، بنیان نهند که در مدت زمانی کوتاه، بر افق تا افق دنیا سیطره یافته و تا قرنها، رهبریِ بخش بزرگی از عالم را به دوش گرفته و صاحباختیار تمدنی روشنیبخش و نورآفرین شوند که مسیر تمدنهای دیگر که زمان، آبستن شان بود را نیز روشن نمایند. و این، "ویل دورانت" تاریخدان بزرگ را بران داشت تا بر رشادتها و خلاقیتهای شان گواهی داده و زایش تمدن امروز غرب و نوپایی اروپای جدید را از برکت آنها دانسته و سر اصلهی سلالهی وجود شان را از تبار آنان بداند؛ جاییکه میگوید: «اگر مسلمانان نبودند، اروپا به اینجا نمیرسید».
آری! اقتدار و عظمت تمدن اسلامی با به اهتزاز در آوردنِ پرچم دانشورزی و علم اندوزی، بهجایی رسید که دیگران را بران داشت تا در فکر فروروند و بر خود و اوضاع اسفناک خویش، دست افسوس به هم زنند و آوهی دریغ بر آورند و در پیِ کشف راز موفقیت تمدن اسلامی شوند، تا بدانند با در پیش گرفتنِ چه راهی و پیمودن چه مسیری میتوانند به روشنایی رسند و از تاریکی به در آیند و همچون مسلمانان بر اریکهی علم و مسند دانش تکیه زنند؛ لذا «شارلمانی پادشاه بريتانيا در قرن هفتم وزير يهودي خود را به قلمرو حکومت اسلامی میفرستد تا بداند دليل اين همه پيشرفت مسلمانان در آن دوران چيست. وزير يهودی پس از بازگشت از سرزمينهای اسلامي، در پاسخ شارلماني ميگويد: مسلمانان از کوچک و بزرگ و زن و مرد را مشغول مطالعه و سوادآموزی ديدم. مکتبخانهها پر بود و عالمان و دانشمندان را بسيار محترم میداشتند. شارلمانی دستور میدهد تمام مردم کشورش خواندن و نوشتن را آغاز کنند و خود نيز علیرغم گذشت هفتاد سال از عمرش، شروع به سوادآموزی میکند.» [مطالعه چرا و چگونه؟! قباد کاکاخانی، ص. 6].
و همین بود که آنها بر روند فعالیت خویش تسریع بخشیدند و همه وقت و کار، سعی و تلاش شان را در این راه قرار دادند تا قدمی در پیِ مسلمانان گزارند و از مسیری که ایشان پیموده اند، به جاه و جلالی برسند.
غرب؛ در پسمنظرِ تاریخ خود روزگار سیاهی را پشت سر گذاشته و زمان زیادی را با جهل و نفهمی سپری نموده است. نمونهی واضح آن را میتوان در اوضاع فلاکتبار و تاریک قرون وسطایی به نمایش گذاشت؛ حالانکه در همان زمان امت مسلمه در اوج شکوفایی علم و دانش قرار داشته و درفش رسالت نجاتبخش انسان و انسانیت را که در هاله ای از مصیبت و اندوه قرار داشت، بردوش گرفته بودند. «ملتهای اروپايیِ ساکن شمال و غرب در تاريکیهای جهل کامل، بیسوادي گسترده و جنگهای خونين دست و پا میزدند، تا آن زمان نور تمدن و علم در جامعهی آنان ندرخشيده بود، هنوز اندلس مسلمانان، جهت ادايِ رسالت خويش در علم و تمدن به صحنه نيامده بود و اين سرزمين تا آن هنگام در کورههای حوادث گداخته نشده بود، بدينجهت از کاروان تمدن بشری به دور بود، نه از جهان خبری داشت و نه جهان متمدن - جز به مقدار اندکی - از آن خبر داشت.
اروپا در جرياناتیکه در شرق و غرب رخ ميیداد، هيچ نقشی نداشت؛ بلکه در بين مسيحيت تازه تولد و الحاد ديرينهپا به سر میبرد، نه در دين رسالتی داشت و نه پرچمدار سياستي خاص بود.» [ماذاخسرالعالم بانحطاط المسلمین، ابوالحسن ندوی، ص. 93]
غرب بعد از سپری نمودن روزگار سیاه و روزهای تاریک با شعار علم و در دست گرفتن مشعل دانش، و چنگآویختن به ریسمان معرفت، توانست خود را از باتلاق جهل و ظلمت برهاند و با پویندگی مسیر فهم و دانش، پرچم عزتمندی خویش را به اهتزاز در آورد.
#بخوانیم
#بدانیم
#بسازیم
#روز_کتاب
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
بهمناسبت روز کتاب
ارزِ ارزندهی دانشوری در اسلام
بنیاد تمدن اسلامی را خداوند متعال بر زیرساختهای علم ودانش اساس گذاشته و در متن متین دستورالعمل آن در نخست، واژهی ناب «إقرأ- بخوان» کارگزاری شده تا همینگون، بنای آن را امتداد داده و تمدنی به عظمت اسلام، بر پایههای آن بنیان گذاشته شود.
میزان ارزشدهی به این پدیدهی گرانارج را از آنجایی به وضاحت در مییابیم که آغازین تلنگرهای وحیانه بر پیامبر، با گلواژههای ملکوتی «بخوان» آغاز میشود. و خداوند به قلم به عنوان ابزار نویسندگی و وسیلهی دانشاندوزی، سوگند یاد مینماید؛ «وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ/ سوگند به قلم! و قسم به چيزيکه مينويسند!» [قلم"1] و پیامآورِ پیام الهی نیز آنگاه که عده ای از جنگاورانِ ستیز و کارزار بدر را از میدان جنگ با شمشیرهای آخته و آبدار به اسارت میگیرد، و درست در همین زمان که میتواند با گذشت و بخشش، از ایشان درگذرد و راه رهایی شان را رها نموده و آزاد شان بگذارد و یا هم، با گذاشتن مهر مرگ، بر زندگی شان پایان دهد، مرگ و زندگی شان را به پاس ارزندهگی علم و دانش، در گرو تعلیم و آموزش قرار داده و هر یک را در ازای یاددهی علم، سواد و نویسندگی، آزاد مینماید. در کتاب خورشید نبوت پیرامون موضوع چنین آمده است: «هر يک از اسيران که اموال براي تأمين مبلغ فديهی خود نداشت، ده تن از پسران نوجوان مدينه را به او تحويل ميدادند تا به آنان نوشتن بياموزد، و زمانيکه در نوشتن مهارت پيدا ميکردند، آن اسير، آزاد بود.»
#بخوانیم
#بدانیم
#بسازیم
#روز_کتاب
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
بهمناسبت روز کتاب
کتاب؛ شالودهی تمدنها
با نگرشِ هر چند گذرا بر ادوار زندگی انسان در مییابیم که در درازای زمان، کتاب و دانش یگانه راه درست به سوی تعالی و رشد، و تنها ستون استوار و پایهی پایدار تمدن بوده و هر گامی که انسان به سوی رشد و بالندگی، پیشرفت و پیشگامی و سازندگی برداشته است؛ از مجرای کتاب و مسیر اندیشهی کتابخوانی ره پیموده است. بنابراین، اساس و بنیاد پایههای تمدنی که بر کتاب و فکر و اندیشه گزارده نشده باشد، محکوم به فنا و در انتظار شکست خواهد بود. و بر خلاف، سرنوشت میمون و روزگار فرخنده، و اوج اعتلای پرچم سربلندی و سرافرازی، با پیوست آن به کتاب و کتابخوانی گره خورده است. سقراط حکیمِ یونان باورداشت: «جامعه وقتى فرزانگى و سعادت مىیابد که مطالعه کار روزانهاش باشد». لذا امت و نسل و مردمی که با کتاب قهر و از آن رخ برتابند و بر آن چهره در هم کشند، هرگز روی روزِ خوبی را نخواهند دید؛ بلکه بهجای آن، همواره خوار، زبون و فرومایه و در اوجی از ذلت و قهقرایی با سرشکستگی و سرافکندگی، به سر خواهند برد.
#بخوانیم
#بدانیم
#بسازیم
#روز_کتاب
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
بهمناسبت روز کتاب
كتاب؛ آیینهی روزگار
کتاب و کتابخوانی، فکر و فهم و دانش و اندیشه از پدیدههای همزاد بشر بوده و پیشینهی آن به قدمت آفرینش انسان بر میگردد و هیچگاه انسان از همراهی و همگامی با این پدیدهها بیبهره نبوده بلکه همواره و در همه زمانها، روزگارش با کتاب عجین و برای پویایی زندگی و شکوفایی شکوفههای خوشبختی، دست به دامان دانش و اندیشه بوده است.
کتاب سفینهی زمان پیماییاست که با آن میتوان دل تاریخ را شکافت و بر قلمرو گذشتگان قدم زد. باپیشینیان همگام و با دانشمندان و فرهیختهگان، پژوهشگران و نویسندهگان، تاریخسازان، رهبران و... همرکاب شد. با ایشان ارتباط گرفت و با استفاده از زبانِ مشترکِ دانش، از اندیشهها، بیانات، تجارب و سخنان حکیمانهی شان بهرهها برد. زندگی شان را در ترازوی نقد کتاب، سنجش نمود و از کارکردهای پسندیده، جرعهی نابی برای خویش برگرفت و روح و روان، و جان و جهان خویش را با آن جلا داد و از زشتیها، نارساییها و نابسامانیها دوری نموده و از دست یازیدن بدان، دست نگهداشت.
#بخوانیم
#بدانیم
#بسازیم
#روز_کتاب
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
Repost from تقویم و تاریخ
هفدهم اپریل
در چنین روزی از سال ۶۲۴ میلادی، «حسن بصری رحمهالله» دیده به گیتی گشود.
حسن بصری شرف دیدار پیامبر را در نیافت؛ زیرا وی دو سال قبل از پایان خلافت حضرت عمر بن خطاب به دنیا آمد؛ اما آنقدر عُمر کرد که با بزرگان صحابه دیدار و ملاقات داشته باشد و از آنان بیاموزد؛ به ویژه وی مجلس حضرت انس بن مالک را بر خود لازم گرفت و از او علم و حدیث آموخت.
حسن بصری شاگردی داشت حبیب نام که به خدمت و همراهیشان مشغول بود. شبی در آوردنِ غذای شام تأخیر کرد. حسن بصری به وی گفت: «چه شد این غذای ما؛ از گرسنگی مردیم؟!»
حبیب به ایشان گفت: «ببخشید سرورم! مسکینی آمد و من هر چه داشتیم، به وی دادم؛ چون از شما شنیده بودم که فرمودید ایمان این است که شما به آنچه به نزد خداوند متعال است، اطمینان بیشتری داشته باشید نسبت به آنچه به نزد خودتان است.»
حسن بصری به وی گفت: «ای حبیب! تو از یقین زیاد و علم کمی برخوردار هستی؛ چه میشد اگر نصفش را به وی میدادی و نصف دیگرش را برای ما میگذاشتی تا ما هم با قوت لایموت و لقمۀ بخور و نمیری سد رمق میکردیم؟!»
در حالی این دو به این گفتگو مشغول بودند، کسی دروازۀ خانه را زد. حبیب دروازه را باز کرد و پسربچهای با ظرفی مملو از غذاهای لذیذ بر آنان وارد شد و گفت: این هدیه از جانب سرورم برای حسن بصری است.
حبیب با دیدن این امر، تبسم کرد و از روی شوخی به حسن بصری گفت: «شما هم ای امام، علم زیاد و یقین کمی دارید!»
حسن بصری هم تبسم کرد و گفت: «ای حبیب! ما پیش از تو آمدیم و تو بر ما پیشی گرفتی!»
این همانچیزی است که ما امروزه کم داریم؛ یقین و اطمینان بیشتر به آنچه به نزد خداوند متعال است از آنچه خود در دست داریم.
من نمیخواهم بگویم شما هم همانی را انجام دهید که حبیب کرد؛ یعنی همۀ آنچه به دست دارید، صدقه کنید؛ بلکه برعکس، من هم همان دیدگاه حسن بصری را تأیید میکنم که گفت: «چه میشد اگر نصفش را به وی میدادی و نصف دیگرش را برای ما میگذاشتی تا ما هم با قوت لایموت و لقمۀ بخور و نمیری سد رمق میکردیم؟!» اما آنچه در این میان بر آن تأکید میکنم، این است که باور و یقین داشته باشیم پاداش و عوضی که خداوند برایمان میدهد، زیباتر و بهتر و ارزشمندتر از آن چیزی است که در راه او به مصرف رساندهایم، و طوری از اسباب و وسایل استفاده نماییم که گویا چیزی جز آن نجاتمان نمیدهد و همچنان طوری به خداوند یقین و باور و اعتماد و اتکاء داشته باشیم که گویا اسباب هیچ نفع و ضرری در پی نخواهند داشت.
هرگاه بیمار گشتید، به معالجه و مداوای خود بپردازید؛ اما فراموش نکنید که شفادهنده خداوند است و طبیب و دوا و درمان، وسیلهای بیش نیست.
کار و تلاش و تقلا و تجارت کنید؛ اما فراموش نکنید که روزیدهنده خداوند است و کار و تجارت، فقط دروازهای است که خداوند از خلال آن روزیمان میدهد.
عارفان باور دارند کسی که یقین و باور خویش را بر اسباب متمرکز سازد، خداوند امر وی را به همان اسباب محول میدارد و هر کس هم که باور و اعتماد خویش را به خداوند متعال متوجه سازد، خداوند متعال اسباب و وسایلی را برای تحقق اهداف و نیازهای وی آماده میسازد که خود هرگز آن را گمان نکرده و انتظار نداشته است.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
🏷️ علم جنین و ثبوت آن از قرآن
✍️ عزیزاحمد محمدی
از زمانیکه در روی زمین زندگی انسان شروع شده، از همان وقت تحقیق و تتبع در مورد نظام طبیعت آغاز شده است. این سعی و کوششها روان و جاریاست تا به انسان معلوم شود که درین کارخانهی طبیعت، او دارای چه مقام و مرتبهای است و در پشت پردهی زندگی انسان چه رازی نهفته است.
در باب اعجاز علمی قرآن ثابت شده است که قرآنکریم دریافتها و پژوهشهایی طبی و علمی در خصوص علم جنینشناسی متذکر گردیده و بیان نموده است؛ بنابراین خلق انسان و کیفیت این خلقت و محل نطفه در جنین و غشاء جنین و تطورات و دگرگونیهای شکل و هیئت آن در همهی این موارد، قرآنکریم قبل از رسیدن علم جدید به آن، بیان نموده است. خداوند در سورهی مؤمنون آیات ۱۲ تا ۱۴ میفرماید:
"ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین"ترجمه:
(باز ساختیم آدمی را نطفه در قرار گاه محکم و استوار، سپس ساختیم آن نطفه را خون بسته، سپس آن خون بسته را تکه گوشتی ساختیم، سپس آن تکه گوشت را استخوان ساختیم، سپس پوشانیدیم استخوان را گوشت، پس از آن ساختیم آن را خلقی دیگر، پر برکت است خداوند که بهترین خلق کنندهگان است).درین آیهی شریفه چنین گفته شده که انسان از یک قطره مایع پیدا شده که در جایی مصئون و محفوظ در حرز محرز که به نام "قرار مکین" یاد شده قرار داده شده است و برای حفاظت رحم مادر استخوان کمر انتخاب شده، بعد خود جنین در کیسهی خاصی جابجا شده که در آن مایع وجود دارد و جنین در درون همین مایع شناور است و این کیسه با بدن وابسته است که بدین قسم برای جنین سه محفظه گذاشته شده است. در سال ۱۱۶۶۷ م. هام اولیدن هاک اولین ساینسدانی بود که حجرهی مایع جنسی نر "اسپرم" را تحت مایکروسکوپ مشاهده نمود. او چنین تصور کرد که در اسپرم یک انسان جابجا شده است که در رحم مادر رشد و نمو میکند و از آن طفل به وجود میآید. این خیال و نظریه perforation theory گفته میشود. بعدا فهمیده شد که تخمهی زن نسبت به اسپرم بزرگتر است و اصلا جنین به بسیار شکل کوچک در بین تخمه جا میگیرد. پروفیسور مارشل جانس مدیر بخش اناتومی پوهنتون تامسن در ایالات متحده امریکا که از جملهی ساینسدانان بزرگ امریکاست، وقتی که در مورد پیدایش انسان در قرآن از وی سوال شد، او گفت: در مورد مراحل مختلف تکامل جنین آنچه آیات قرآنی میگوید، آن یک سخن احتمالی و ناگهانی نیست؛ یقینا در زمان محمد کدام مایکروسکوپ قوی و ذرهبین وجود داشت؛ اما وقتی که به وی گفته شد که قرآنکریم ۱۴۰۰ سال قبل نازل شده و مایکروسکوپ دستاورد صنعت امروزیاست، او در جواب گفت: مایکروسکوپهایی که در زمان ما ساخته میشوند، اشیا را آنقدر بزرگ نمایش داده نمیتوانند که چنین معلومات کاملی ارائه کرده بتوانند. بعدا گفت: من با این حقیقت هیچ اختلافی ندارم که محمد که قرآن میخواند، یک قوای الهی با او بوده که به او مدد میکرده است. این بدیهیاست که تمام دانشمندان و عالمان به علم جدید به این اعتراف دارند مراحلی که در قرآن در مورد جنین و مراحل پیدایش آن آمده، یقینا همان مراحلیاست که در واقعیت، علم و دانش توسط دانشمندان ثابت شده است. پس با این دیدگاه، در حقیقت قرآنی که ما در دست داریم، یقینا از نزد الله عالی مرتبه آمده و توسط انسان هیچ دخل و تصرفی در آن نشده است. #پیام_طالبالعلم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
تحلیل فقهی:
1- در تفسیر این حدیث بر این که منظور از "تفرُّق" در حدیث مبارک چی¬است و به تبع آن، خیار فسخ چه زمانی پایان می¬یابد، در این باره فقهاء به دو دسته تقسیم می¬شوند:
امامان ما: شافعی، احمد و مالک رحمهم¬الله را نظر بر آن¬است که منظور از "تفرُّق"، "تفرق فی الأبدان" است؛ یعنی: بعد از انعقاد عقد مادامی که مجلس عقد به هم نخورده و از هم جدا نشده اند اختیار برای هر یک از بایع و مشتری باقی است؛ اما به محض این که از هم جدا شدند اختیار فسخ از هر یک شان باطل می¬شود.
از نظر امام ابوحنیفه(رح) منظور از تفرّق مذکور در حدیث "تفرق فی¬الأقوال" است؛ پس در این صورت، نتیجه چنین می¬شود که هر گاه بایع یا مشتری، عبارت اول در عقد را که به اصطلاح فقه به آن "ایجاب" می¬گویند به کار گرفت؛ مثلا: بایع گفت: این مالم را به صد افغانی برایت فروختم و یا مشتری گفت: مالت را به صد افغانی خریدم؛ بناء بر تفسیر امام ابوحنیفه(رح) از حدیث، مادامی که جانب مقابل نگفته است: خریدم یا فروختم؛ که به آن در اصطلاح فقه، "قبول" می¬گویند تا این زمان خیار فسخ باقی می¬باشد؛ یعنی: هر کدام که ایجاب را مطرح کرده اند، قبل از مطرح شدن قبولِ جانب مقابل، می¬توانند سخن شان را پس گرفته و بگوید که نه، من نه فروختم یا نخریدم که با این گفته¬اش، ایجاب، باطل می¬شود و چنان نیست که به محض آن که ایجاب از دهانش بر آمد اختیار از دستش رفته و نتواند آن را فسخ کند و همین است منظور از "خیار" در حدیث مذکور؛ و اگر از این حقش کار نگرفت و جانب مقابل، "قبول" را اجرا کرد؛ یعنی در جوابش گفت: خریدم یا فروختم، در آن صورت، بیع تکمیل شده و خیار مورد بحث در حدیث، پایان یافته است. البته تفصیل دلایل دو طرف و نظر راجح از حوصله این مقال بیرون است و باید آن¬ها را در کتاب¬های فقه جستجو کرد.
شرح یک حدیث از ریاض الصالحین(10)
عنوان: خیار مجلس و آثار صدق و کذب در معامله
ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
از حکيم بن حزام(رض) روایت است که نبی(ص) فرمودند: «الْبيِّعَان بالخِيارِ ما لم يَتفرَّقا، فإِن صدقَا وبيَّنا بوُرِك لهُما في بَيعْهِما، وإِن كَتَما وكذَبَا مُحِقَتْ بركةُ بيْعِهِما» متفقٌ عليه.
ترجمه: خریدار و فروشنده [بعد از انعقاد عقد] تا بدان گاه که از هم جدا نشده اند از حق "خیار" (چانس فسخ بیع) بر خوردارند؛ و اگر چنان چه [در معاملة خویش] صداقت را رعایت کرده و [هر چیز لازم مربوط به معامله] را آشکار سازند در معامله شان برکت نهاده مي شود؛ و اگر [اموری مربوط به معامله را] از یکدیگر کتمان کرده و متوصل به دروغ شوند برکت از معاملة شان از آن¬ها گرفته می شود.
کلمات کلیدی
الْبيِّعَان: بایع و مشتری.
الخِيارِ: اختیار در قبول یا رد بیع.
وإِن كَتَما: اگر پنهان کنند.
فواید علمی و تربیتی:
این حدیث مبارک بر فواید زیر دلالت دارد:
1. شرع حکیم در پَی حفظ اخوت و صفای دل و تامین عدل میان مسلمان¬ها در معاملات و دادوستد شان است؛ از همین رو، این اختیار را که در فقه اسلامی به نام "خیار مجلس" مشهور است به هر دو طرفِ عقد منظور داشته است تا هر یک از جانبین با رضایت تمام، بدون هیچ ناراحتی و حسرتی از این که گویا فریب خورده است مجلس عقد را ترک نمایند.
2. انسان، به حکم سرشت خویش معمولاً عجول و شتابزده است و چه بسا به همین سبب، در گرماگرم معامله، تحت تاثیر احساسات خویش قرار گرفته و نتواند همه جوانب نفع و ضررش را به درستی بررسی کرده و تصمیم درست اتخاذ نماید و به موجب آن به زودی –حتی بسا در همان مجلس عقد- پشیمان شود؛ از این رو، شارع حکیم وی را حق تجدید نظر (خِیار) بخشیده است تا اگر دچار کم¬فکری و شتابزدگی شده و خود را متضرر می¬یافت بتواند آن را جبران کند.
3. این که حق استرداد و فسخ بیع در چنین حالتی برای هر یک از دو طرف معامله، محدود به ختم مجلس شده است؛ نه بیشتر از آن، امری است کاملاً معقول و منطقی؛ ورنه، دوام یافتن بیشترش، لزوماً جانب مقابل را متضرر می¬ساخت و در معاملات مسلمان¬ها هرج و مرج و بی¬ثباتی به وجود می آمد.
4. رعایت دو اصل مهمِ صداقت و شفافیت در معاملات، سبب خیر و برکت در عرصة تجارت و دادوستد شده، اعتماد و اطمینان متقابل را تحکیم، عدل و انصاف را پایدار و امنیت و ثبات در بازار را استقرار می¬بخشد و بی¬شک، منظور از برکت در معامله که شرع با این گونه تشریعات خود در پَی تحصیل آنست اموری از همین دست می¬باشد و شکی نیست که رعایت اصول اخلاقی یاد شده در معاملات، نه تنها به لحاظ معنوی آثار نیکش را بر جا می¬گذارد؛ بلکه حسب تحلیل¬های ظاهری و مادی نیز «سبب ازدیاد و رشد و نمو در اقتصاد مسلمان¬ها می¬گردد». التيسير بشرح الجامع الصغير (1/ 441)
5. دروغ و کتمان حق که دو خیانت خطرناک¬اجتماعی است؛ اگر در معاملات مسلمان¬ها راه پیدا کند اقتصاد شان را به تباهی می¬کشاند؛ اعتماد را از بازار مسلمان¬ها سلب نموده، ظلم را دامن می¬زند و باب عقده¬گشایی و انتقام¬جویی را بر روی آنان می¬گشاید؛ آرامش را از ایشان سلب کرده و ثبات بازارِ معاملات شان را در هم و برهم می¬کند؛ اموری که از آن¬ها در این حدیث مبارک به بی¬برکتی تعبیر شده است.
محیب الله ولد ملاعبدالرحمن ولدیت رمضان جای آن نامشخص است میگوید ازولایت هرات هستم ازپیش پدر ومادر خودمفقود گردید است فعلاً ولسوالی کروخ قریه قلعه شربت میباشد دوستان لطف نموده به گروها پخش کنیم تااینکه پدر ومادر این طفل سرگردان نشود اگرکدام شخص مشناسد به این شماره ها به تماس شوید 0798514558♤
0787223224
نقل از صفحه علماء و مسوولین هرات
بی تردید، یکی از نعمت های بزرگ پروردگار برای این امت، روز جمعه است؛ در متون دینی ما به آن، به عنوان یکی از بارزترین برتری های این امت نسبت به سایر امم تعیین شده است؛ آنقدر فضایل و برکاتی را به خود اختصاص داده است که برخی علمای اسلام برای آن تالیفات مستقلی را انجام داده اند. سلف صالح ما، در این روز مبارک، حالت و احساسی خاص داشته و برای حصول برکات آن، جد و جهدی خستگی ناپذیر از خود نشان می دادند؛ اما هزار افسوس که این چشمه سار فضایل و برکات تا هنوز در جامعة ما ناشناخته باقی مانده است. از این رو، اداره مدرسة احیاءالعلوم هرات ضرورت دید تا از طریق بخش تالیف و ترجمه اش، این اثر وزین را ترجمه و به زیور طبع آراسته گرداند؛ بدان امید که قدمی در راه احیاء جایگاه این روز فرخنده برداشته و سبب بیداری ملت ما در این زمینه قرار گرفته باشد.
♦️دغدغدهی عجیب یک خواهر نمازگزار!
🔸خواهری پرسیدهاند:
چطوری من می توانم اوقات ایستادن دروقت نماز جماعت مردان در مسجد را بدانم درحالی که مردی نیست درخانه ما که دایم به نماز جماعت برود و اوقات نماز هم دایم در حال تغییر است. چون می خواهم همان زمان که مردان به جماعت حاضر می شوند من هم در خانه به پیشگاه الله متعال ایستاد شوم.
🔸الجواب:
شما در لحظه از شبانه روز که به نماز ایستاد شوید، حتما در همان لحظه جمعی از مسلمانان در نقاطی از کره زمین به جماعت ایستاده هستند، و از سویی، از یک خانم چنین چیزی خواسته نشده و این، مایه حرج نیز هست، بلکه نماز در اول وقت دارای فضیلت است پس بکوشید تا نماز تان را در اول وقت بخوانید، مگر نماز خفتن که مستحب است بر سر یکسوم شب خوانده شود. اما بسا جماعت مسجد بخاطر مصلحت مردم، در اول وقت خوانده نمیشود. پس بهتر است بجای چنین دغدغهای، به خشوع در نماز و ادای نمازهای نافله و به امور مهم دیگر دین و زندگی تان بیندیشید.
✍ضیاءاحمد فاضلی
Repost from تقویم و تاریخ
پانزدهم اپریل
در چنین روزی از سال ۱۹۱۱ میلادی، «شیخ محمد متولی شعراوی» مفسر معاصر دیده به دنیا گشود.
شیخ شعراوی را یکی از مشهورترین مفسران قرآنکریم در عصر جدید میدانند. خداوند به وی نبوغ خاصی در تفسیر کتابش داده و دروازههای فهم آن را به رویش گشوده بود؛ بنابراین وی در تقریرات و برداشتهای قرآنی خود سرآمد همگان گردیده بود.
علامه متولی شعراوی انسانی خوشطبع و سبکبال بود. یکی از کارهای شگفت وی که به هنگام عهدهداری منصب وزارت اوقاف مصر اتفاق افتاد، این بود که باری «انور سادات» رئیس جمهور وقت مصر، به استقبال از دوست و همتای رومانیایی خود «نیکلای چائوشسکو» مهمانیای ترتیب داده بود که شیخ شعراوی نیز در آن مجلس حضور داشت. شیخ متوجه شد ضمن پذیرایی، در قسمتی از برنامۀ مهمانی، ساز و آواز نیز شامل است؛ لذا به هنگام دریافت این امر، تنها کاری که میتوانست بکند، همین بود که صندلی خود را چرخاند و پشتش را به سادات و مهمانش کرد.
سادات متوجه این صحنه شد که آن را اهانتی به خود و مهمانش تلقی کرد؛ بنابراین کسی را فرستاد تا به شیخ بگوید خود را برابر کند.
شیخ شعراوی هم به پاسخ وی گفت: من درست و برابرم؛ شما خودتان را راست و درست کنید جناب رئیس!
باری سادات از شیخ پرسیده بود: آیا درست است جناب شیخ که شما در دفتر مقام وزارت، پشت میز کاری خویش نمینشینی و صندلی نرم را گذاشتهای و به روی صندلی چوبیای در کنار دروازه نشستهای؟
شیخ شعراوی گفته بود: بله؛ درست است.
سادات پرسیده بود: برای چه؟
شیخ گفته بود: برای اینکه نزدیک دروازه باشم و هرگاه از این مسؤولیت رها گردیدم، زودتر خود را از آنجا دور کنم.
به دور از برازندگی شیخ شعراوی در علم تفسیر، از وی سخنان فراوانی به یادگار مانده است که اینک سخنانی را با هم مرور مینماییم:
نگو فلانی جز در مواقع مورد نیاز، دیگر مرا نمیشناسد؛ بلکه بگو: حمد و سپاس خدایی را که مرای برای برآوردنِ نیازهای مردم گرامی داشت.
معمولا کسی که پدر دارد، نگران نمیشود؛ پس چگونه کسی که ربی دارد نگران شود؟!
اگر میان دو نفر رابطۀ موفقی دیدید، بدانید که خداوند سومین آنان است.
خداوند را برای عطاکردنش بندگی و عبادت نکنید؛ بلکه او تعالی را برای رضایتش بپرستید؛ زیرا هنگامی که او راضی شد، از بخشش او شگفتزده خواهید شد.
شاید خداوند متعال شما را از آنچه میخواهید محروه کرده است تا آنچه را نیاز دارید به شما اعطا کند.
اگر شما آدرس روزیتان را نمیدانید؛ روزیتان آدرس شما را میداند.
خداوند تو را با عقلت عزت داده است؛ پس با اعمال و کردار خویش، خودت را تحقیر مکن.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
یازدهم اپریل
در چنین روزی از سال ۶۸۵ میلادی، با «عبدالملک بن مروان» به خلافت بیعت شد.
عبدالملک بن مروان را «ابو الملوک» یعنی پدر پادشاهان میگفتند؛ زیرا چهار تن از فرزندانش بعد از وی عهدهدار مقام خلافت شدند که عبارت بودند از: ولید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک، یزید بن عبدالملک، و سلیمان بن عبدالملک. اما دخترش فاطمه به همسری خلیفۀ عادل عمر بن عبدالعزیز در آمد و گفته شده است او با نسبترین زن در تاریخ است که به خاندان حکومت تعلق داشته است؛ زیرا همسر، پدر، پدربزرگ و برادرانش خلیفه بودند. شاعر در وصف وی گفته است:
بنت الخلیفة و الخلیفة جدهــــا أخت الخلائف و الخلیفة زوجهایعنی دختر خلیفه، و پدربزرگش نیز خلیفه بوده است. خواهر خلفا و خلیفهای هم همسرش بوده است. عبدالملک بن مروان را دومین مؤسس و بنیانگذار دولت امویان میدانند. عبدالملک مانند دیگر سیاستمداران در طول زمانها، حرف و حدیثهای زیادی به لَهُ و عَلَیهِ یا به نفع و نقص خود دارد؛ اما با وجود همه، وی به درستی از مردان طراز اول و درجه یکِ دولت و سیاست بود. در امور سیاسی زیرک بود و مردان را به درستی میشناخت. وی دستاوردهای سیاسی و تمدنی عدیدهای دارد که در این مقال مجالِ بحث و بررسیشان نیست؛ اما در جانب دیگر گفته شده است وی خونها را سبک میپنداشت و جان افراد زیادی را گرفت و حجاج بن یوسف فرماندۀ ارتش خویش را بر مسلمانان مسلط ساخت که وی نیز مانند سرورِ خود عبدالملک، برای حفظ نظام و دولت، از انجام هیچ کاری دریغ نمیورزید؛ اگر چه این کار به منجنیق بستنِ خانۀ خدا باشد. به دور از امور حکومتداری و سیاست، چنانچه خداوند متعال فرموده است:
{تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ} یعنی: «(به هر حال جنگ و جدل دربارۀ آنان چرا؟!) ایشان قومی بودند که مردند و سر خود گرفتند. آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است، و آنچه شما فراچنگ آورده اید، از آن شما است، و دربارۀ آنچه می کرده اند از شما پرسیده نمی شود (و هیچ کس مسؤول اعمال دیگری نیست و کسی را به گناه دیگری نمی گیرند).» [سوره بقره: 134]باری مردی از قبیلۀ بنیعذره به دربار عبدالملک بن مروان حضور یافت و با قصیدهای به مدح خلیفه پرداخت؛ حالانکه جریر، فرزدق و اخطل سه شاعر معروف عرب نیز به دربار خلیفه حضور داشتند؛ اما مرد اعرابی آنان را نمیشناخت. سپس عبدالملک بن مروان به وی گفت: آیا هَجوترین شعری که عرب گفته است را میدانی؟ مرد گفت: بله؛ این شعر جریر:
فغضّ الطرف إنک من نمیر * فلا کعبا بلغتَ و لا کلاباخلیفه به وی گفت: آفرین! آیا مدیحهترین شعری که عرب گفته است را نیز میشناسی؟ مرد گفت: بله؛ این شعر جریر:
ألستم خیر من رکب المطایا * و أندی العالمین بطون راحِخلیفه گفت: آفرین! آیا نرمترین شعری که عرب گفته است را نیز میشناسی؟ مرد گفت: بله؛ این شعر جریر:
إن العیون التی فی طرفها حور * قتلننا ثم لم یُحیین قتلاناسپس خلیفه به وی گفت: آیا جریر را میشناسی؟ مرد گفت: خیر. خلیفه در حالی که به جریر اشاره میکرد، گفت: جریر همین است. جریر هرگاه این قصه را بیان میکرد، میگفت: آن روز اگر به عوض عبدالملک، من بر مسند خلافت هم تکیه زده میبودم، اینقدر خوشحال نمیشدم. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
سلام علیکم
قصد تبلیغات نداریم؛ اما حیف است دوستانتان از مطالب و محتوای این کانال محروم بمانند!
با ارسال این پست به دوستانتان، آنان از این کانال باخبر سازید!
https://t.me/taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
نهم اپریل
در چنین روزی از سال ۸۵۱ میلادی، «حاتم اصم» دیده از دنیا فروبست.
حاتم اصم یکی از مشهورترین فقهای مسلمانِ قرن سوم هجری بود. وی انسانی وارسته، پارسا و پرهیزگار بود. اما اصم (ناشنوا) لقبی است که به اثر حادثهای به نام وی ضمیمه شده و حاکی از اخلاق لطیف و حسن ادب وی است.
روایت شده است که زنی به نزد وی آمد تا موضوعی را از او بپرسد که در همین اثنا بادی از وی برآمد و مایۀ خجالت و شرمندگی زن شد. حاتم طوری وانمود کرد که گویا ناشنواست تا مایۀ شرمندگی زن نگردد؛ بناء به وی گفت: صدایت را بلند کن؛ زیرا من سؤالت را نشنیدم و به وی طوری وانمود کرد که گویا ناشنواست و صدای آهسته را نمیشود. بنا به همین امر بود که وی را از آن به بعد، حاتم اصم گفتند.
چه زیبا و شگفتانگیز است کسی که خاطری را آسوده بدارد و عیب و ایرادی را با آنکه دیده است، بپوشد و طوری وانمود کند که گویا آن را ندیده است.
«زرکلی» در «الاعلام» روایت کرده است که باری حاتم اصم به فرزندانش خاطرنشان ساخت که قصد حج بیتالله را دارد. همه به گریه افتادند و گفتند پس ما را به چه کسی میسپاری؟!
وی را دختری بود که بهرهای از توکل و یقین داشت. آن دختر گفت: بگذارید پدر به سفر برود؛ او که رازق و روزی دهِ ما نیست.
حاتم به سفر رفت و آنها بعد از مدتی گرسنه شدند و شروع کردند به سرزنش و توبیخ آن دختر که چرا گذاشت پدرشان به سفر برود و آنان اینک دچار گرسنگی گردند.
دختر هم دست به دعا بلند کرد و گفت: پروردگارا شرمندهام مگردان و به لطف خویش مرا از خجالت ایشان در بیاور!
راه امیر به دیار آنان افتاد و از همراهانش خواست تا از خانۀ حاتم اصم برایش آب بیاورند. آنان نیز با کوزهای جدید، آب سرد و گوارایی پیشکششان ساختند که امیر را خوش افتاد، پرسید: این خانه از آنِ کیست؟ گفتند: این خانه آنِ حاتم اصم است.
امیر دست به کمر برد و همیانی زر نثارشان کرد و گفت: هر کس مرا دوست دارد، بسان من او نیز چنین کند. پس همه همراهان هر یک آنچه با خود داشتند به آنان دادند.
با دیدنِ این امر، دختر حاتم به گریه افتاد. مادرش پرسید: فرزندم چرا گریه میکنی؛ حالانکه خداوند به داد ما رسیده است؟ دختر گفت: اینکه مخلوقی به ما نظر کرد، اینک غنی گردیدهایم؛ پس اگر خالق به ما بنگرد، حال ما چطور خواهد بود؟!
بدون شک این دنیا، دار اسباب است و ما مأموریم در پیشبرد زندگی، از اسباب بهره ببریم و استفاده از اسباب، منافاتی با یقین و توکل بر خداوند ندارد.
اگر کسانی از اسباب بینیاز میبودند، هر آیینه پیامبران الهی میبودند؛ زیرا آنان در مستوای بلندی از ایمان قرار داشتند؛ در حالی که آنان نیز در زندگی از اسباب بهره بردهاند؛ آیا مگر حضرت موسی را ندیدهایم روزی که به ملاقات خضر رفت، با خود توش و توانی برگرفت؟ آیا مگر پیامبرمان در سفر هجرت از راهنما کار نگرفت تا آنان را در مسیر مدینه راهنمایی نماید؟
آنچه در این میان مهم است، حفظ تعادل و موازنه میان استفاده از اسباب و یقین و توکل به خداوند است؛ طوری که از اسباب طوری استفاده نماییم که گویی جز آن دیگر چیزی نفعی در پی نخواهد داشت، و به خداوند هم به گونهای باور و یقین داشته باشیم که گویا اسباب هیچ نفعی در بر نخواهند داشت.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
🌺فضیلت روزهی شش روز در ماه شوال:
💓پیامبر (ص) فرمودند:
✅هر کس رمضان را روزه گیرد و بدنبال آن شش روز از ماه شوال را نیز روزه گيرد گويا همه عمرش را روزه گرفته است. [سنن أبوداود]
🔸توضیح:
برخی از اهل علم در توضیح این مژدهی نبوی گفتهاند: زیرا پاداش اعمال نزد خداوند، ده برابر عمل انسان است؛ پس ماه رمضان در ازای ده ماهِ سال؛ و شش روز هم در ازای دو ماه دیگر (ششتا ده روز).. از این رو، کسی که سالانه این سنت را رعایت نماید، مثل این است که تمام عمرش را روزه داشته است.
✍ضیاءاحمد فاضلی مسؤول مدرسه احیاءالعلوم هرات
🔰شرح یک حدیث نبوی(ص)
♦️عنوان: آثار راستی و دروغ در زندگی انسان
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
🔸از ابن مسعود(رض) روايت شده است که پيامبر(ص) فرمودند: «إِنَّ الصَّدْقَ يَهْدِي إِلَى الْبِرِّ وَإِنَّ الْبِرَّ يَهْدِي إِلَى الجَنَّةِ، وَإِنَّ الرَّجُلَ ليصْدُقُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ صِدِّيقاً، وإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الفجُورِ وَإِنَّ الفجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً» متفقٌ عليه.
🔸ترجمه: صداقت و راستي، انسان را به سوی نيکي می کشاند و نيکي، وی را به سوي بهشت هدايت مي کند. و یک شخص همواره از خود صداقت و راستی نشان می دهد تا آ ن که نزد خداوند به عنوان شخص بسيار صداقت پیشه، نوشته مي شود؛ و دروغ، انسان را به کار بد مي کشاند و کار بد، او را به آتش سوق مي دهد و یک شخص همواره دروغ مي گويد تا اين که نزد خداوند به عنوان شخص بسيار دروغگو، نوشته مي شود
🔸کلمات کلیدی:
الْبِرّ: نیکوکاری.
ليصْدُقُ: همواره راست می گوید.
صِدِّيق: بسیار راست گو.
الفجُور: گناه.
كَذَّاباً: بسیار دروغ گو.
🔸فواید علمی و تربیتی
این حدیث، فواید زیر را افاده می کند:
1- از فواید صداقت و راستی این است که علاوه بر آن که خودش مطلوب و لایق فراچنگ آوردن است؛ هم زمان، چون پلی است که صاحبش را به سوی خوبی ها مرتبط می سازد و مانند کلیدی است که در را به سوی امور خیر و اعمال نیکو بر روی وی می گشاید.
2- دروغ با رنگ های گوناگونش، جدا از آن که خود ذاتاً زشت و نا پسند است؛ علاوتاً راه به سوی سایر اعمال بد و ناشایست را بر روی صاحبش هموار ساخته و پای وی را بدان ها می کشاند.
3- از فواید عمل صالح این است که باب توفیق به سوی اعمال صالح دیگر را بر روی انسان می¬گشاید؛ هم¬چنان-که از مضرات گناه و عمل بد هم این است که صاحبش را به سمت گناهان دیگر می کشاند.
4- بهشت الهی رایگان به دست نمی آید و چون باز شاهی نیست که از روی اتفاق بر سر یک کس بنشیند؛ بلکه از ما هزینه و بها می طلبد و آن چیزی جز اعمال صالح و توشه هایی از تقوا شده نمی¬تواند. جهنم نیز نتیجة اعمال زشت و فسق و فجور انسان ها است.
5- صداقت و راستی، زمانی به یک ارزش بزرگ تبدیل شده و نتیجه موعود در این حدیث را به ارمغان می آورد که به خوی و خصلت در انسان تبدیل گردیده و با شخصیت وی عجین شود؛ طوری که صداقت، حالت اصلی او قرار گرفته و دروغ گویی بر وی سخت و گران تمام شود؛ و این حاصل نمی شود، مگر با استمرار و مداومت بر آن. ورنه، با یک یا چند فقره راستگویی که انسان آن را بر خود تحمیل کند در حالی که درغگویی برایش عادت باشد به جایی نمی رسد. [اسمترار از فعل مضارع "لیصدق" دانسته می شود]
6- دروغ گویی، هر چند یک یا چند بار آن نیز زشت و ناروا است؛ اما زمانی به یک خطر بزرگ تبدیل شده و انسان را به جهنم می کشاند که برای صاحبش عادت شود؛ عادتی که نتیجه تکرار دوامدار و بی¬تفاوتی در برابر آن است. [تکرار مداوم از فعل مضارع: "لیکذب" دانسته می شود] و از نشانه های عادت شدنش این است که دروغ گویی برایش ساده و بلکه جذاب قرار گرفته و رعایت صداقت و راستی، سخت و دشوار جلوه کند.
7- هر گاه صداقت و راستی، زبان، کردار و پندار یک انسان را احتوا نموده و وی را در تسخیر خویش درآورد، آن زمان وی نزد الله تعالی بالاترین مرتبت بندگی و منزلت معنوی –بعد از نبوت- را احراز می نماید؛ از همین رو، ابوبکر(رض) که اولین مرد مسلمان، یارغار و اولین جانشین نبی(ص) و فاضل ترین مومنِ بلا منازع این امت است به لقب "صدیق" ملقب شده است؛ و بی شک، اگر لقبی به فراخور وی بالاتر از آن وجود می داشت بدان مشهور می گشت.
8- کذب و دروغ با رنگهای گوناگونش، از بدترین صفات ذمیمه –بعد از شرک و کفر- است؛ از همین¬رو در حدیث نبوی(ص) یکی از سه گناه هلاک کننده معرفی شده است. (صحیح البخاری، حدیث: 2654).
9- جدای از آن چه ما بندگان نزد خود دیوان و دفتر داریم و حسب معیارهای بشری خود نام افراد را در بالا یا پایین آن می¬نویسیم و یا آن را لایق درج در آن نمی¬دانیم، الله متعال نیز نزد خود و به فراخور شأن خود دیوان و دفتری دارد که نام بندگانش را حسب لیاقت ایشان در آن می¬نویسد؛ پس مهم نیست که نام ما نزد بندگان در کدام لست ایشان قرار داشته باشد؛ بلکه مهم این است که نام ما نزد پروردگار در بهترین لست مرقوم گردد.
10- برای رسیدن به مقصد بهشت، باید حرکت را از مبدأ صداقت و راستی آغاز کرد و مسیر اعمال صالح و نیکو را طی کرد تا بدان منزلِ مقصود رسید.
11- راه رسیدن به جهنم از دروغ منشأ گرفته و مسیر گناه و فجور بدان منتهی می گردد.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
