es
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

Ir al canal en Telegram

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

Mostrar más
386
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+430 días
Archivo de publicaciones
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد...

'Cause I'm tired and I'm hurt And I always try to put you first But you say I'm not worth it to you So why are you worth it to me? Broken, broken, broken You know that I've always been Broken, broken, broken Suicideticket

دوباره شب‌هایِ نخوابیدن و تا بوقِ سگ بیدار ماندنم شروع شده و می‌خواهم به رویِ خودم نیاورم که ضمیرِ ناخودآگاه و خود‌آگاهم مشغولِ فکرکردن هستند، برایِ همین می‌خواهم بگویم که نمی‌دانم چرا بیدارم و دلیلی هم ندارد ولی جنگ با افکارم و سرکوبشان دیگر دارد عاصی‌ام می‌کند. مدتی بود دست از مُشتی قرص‌خوردن برداشته بودن و حالا امشب احساس می‌کنم باید یک برگ پروپرانول بخورم بلکه افاقه کند و مغزِ وامانده‌ام آرام بگیرد و بگذارد بخوابم تا به امتحان‌هایِ کوفتی و زندگی‌ِ لعنتی‌ام برسم؛ یک نفر هم نیست بگوید مگر متّه رویِ سرت گذاشته‌اند مغزِ خراب‌شده‌یِ من ؟ خب قدری آرام بگیر عزیزم من هم تحملی دارم ، بگذریم همیشه می‌گویند زندگی فقط صد سال اولش دشوار است ، انشاالله که سی سالش را بیشتر تجربه نکنم . شب بخیر . #یادداشتها

اردی‌بهشت...🩵 Suicideticket

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم.

ای پریزاد غزل کی به غزل می‌آیی شب من گم شده در کوچه‌ی بی خوابی‌ها خواب کن چشم مرا ای نگه رویایی آن که در چشم تو رویای مرا زندان کرد کاش میداد به دلتنگی من معنایی... Suicideticket

+1
Oh, I missed you and I cried Cause I wanna do everything That you want me to, to tell you the truth I was hurting so I took a shower So you couldn't hear me, knowing I had to cry Suicideticket

بهار من گذشته شاید! Taher Ghoreyshi Suicideticket

به بیداری مگر من خواب بینم که خوابم نیست تا این درد هستم Suicideticket

این سَر که به دست غم هجر تو سپردیم در پای غمت هدیه ناقابل ما بود |فرخی|
+1
این سَر که به دست غم هجر تو سپردیم در پای غمت هدیه ناقابل ما بود |فرخی|

photo content

این سَر که به دست غم هجر تو سپردیم در پای غمت هدیه ناقابل ما بود |فرخی|
این سَر که به دست غم هجر تو سپردیم در پای غمت هدیه ناقابل ما بود |فرخی|

I've been tearing around in my fucking nightgown 24/7 Sylvia Plath Writing in blood on your walls 'Cause the ink in my pen don't look good in my pad They write that I'm happy, they know that I'm not But, at best, you can see I'm not sad But hope is a dangerous thing for a woman like me to have Hope is a dangerous thing for a woman like me to have...

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی؟
ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی؟

photo content

سلام دورترین عزیزم. این چندمین باری‌ست که برایت می‌نویسم و نمی‌دانم که تو حتی می‌خوانی یا نه، به هرحال من را آفریده‌اند که چیزهای بیهوده و بی‌مصرف و بلند بنویسم برایت و تو نخوانی‌شان و من باز بنویسم. خواستم باری دیگر بگویمت که برای اینقدر دوست داشته شدن زیادی دوری و دورتر خواهی بود. مقدار دوست داشتنم کمتر از دلتنگی‌ام شده و این مرا زجر می‌دهد. نمی‌دانم چه باید بگویم، دلم می‌خواهد به همان اندازه که دلتنگت هستم، در آغوش بفشارمت، به همان اندازه که دوستت دارم، بوسه بر پیشانی‌ات بنشانم و به همان اندازه که دوستم نداری و نمی‌خواهی‌ام، در کنارم قرار گیری. اما این‌ها همه‌شان خواسته‌های دلم‌اند و تو انقدری دور هستی که نخواهی... به اندازه‌ی رویاهای قبل از خواب ازم دوری و به اندازه‌ی رگ‌های گردنم نزدیک. نمی‌توانم بفهمم که تو دوری یا نزدیک، تو آنقدری نزدیکی که بتوانم با چشم‌هایم لمست کنم و با خود بگویم فقط دو قدم تا تو ما‌نده و آنقدری دوری که بعد از فرسنگ‌ها دویدن‌هم در‌کنارت قرار نمی‌گیرم. تو برای اینقدر دوست داشتن زیادی دوری و دوری‌ات زخمی‌ست سر باز. در هر لحظه‌‌ام دلتنگی‌ات نمک می‌شود رویش و جگرم را می‌سوزاند. زخمت هنوز مثل سال‌ها پیش است اما هرچه بیشتر می‌گذرد بیشتر متوجه‌اش می‌شوم و این باعث می‌شود دردش بیشتر از سال‌ها قبل احساس شود. متوجه‌ی نبودنت، دوری‌ات، دوست‌داشتنت و دلتنگی‌ام. اما با این‌حال دوستت دارم، تنها خواستم بگویم که دوستت دارم و یادت باشد.

𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑴𝒆𝒔𝒔 𝑰𝒔 𝑴𝒊𝒏𝒆...♥️ Suicideticket