『 مَرهَم 』
Ir al canal en Telegram
مرهم : [ م َ هََ ] (ع اِ) آنچه بر جراحت نهند -صدام کن اِرمیا
Mostrar más1 490
Suscriptores
-224 horas
-67 días
-930 días
Archivo de publicaciones
1 490
Repost from N/a
خونِ در رگهایم، دوری از تو، فرصت چشم در چشم گفتن اینکه تو نشانه های زیبایی را نداشتی بلکه خود زیبایی بودی و آنان که می خواستند زیبا در نظر آیند، باید به دنبال شباهتی از تو در وجودشان می رفتند را از من گرفته است. جای آنکه برایت بنویسم، باید خیره در چشم هایت می گفتم که وجود تو خط بطلانی بر ادعای آنان بود که به تمام شدن و عادی شدن زیبایی کسی معتقد بودند.
#برای_او
1 490
نمیتوانستم او را غمگین ببینم، نگاه غمگینش قلبم را میدرید. او را محکم در آغوشم فشردم و مدام موهایش را بو میکشیدم. کمی بعد بازوهایش را گرفتم، او را کمی از خودم جدا کردم و چانهاش را بالا آوردم تا خوب نگاهش کنم. گلایهام از او بسیار بود اما نمیتوانستم در آن لحظه چیزی بگویم. گفتم: کاش میدانستی که در مقابل دوری تو چقدر ناتوانم، شاید تصمیم به دوری نمیگرفتی. سرش را پایین انداخت و سکوت کرد.
گفتم: عزیز من ، در مقابل دو احساس هیچ دفاعی ندارم؛ یکی احساسی که از دیدن اندوهت به سراغم میآید و یکی هم احساس دلتنگیات. تو رفتی و من رفتنت را با دقت به تماشا نشستم. کاش میدانستی چه سخت است که مجبور باشی رفتن عزیزانت را به تماشا بنشینی، کاش میدانستی چه زجری در این تماشا نهفته است. با صدای لرزانش گفت: مجبور بودم.
سکوت کردم.
1 490
- از او پرسیدم پررنگ ترین خاطره ای که دربارهاش بیاد میآوری چیست؟
پاسخ داد :پررنگ ترین خاطره من از او، این است که ناگهان تصمیم گرفت تنهایم بگذارد. اندکی سکوت کرد و با بغض درون سینهاش گفت: چه حیف که پررنگترین خاطرهام، تلخترین آن است.
1 490
نه اینکه از زخمهای برداشته گلایهای داشته باشم، گلایهام از آن است که ای کاش تو این زخمهای عمیق را بر من نمیزدی.
1 490
- عزیز من، دل کندن روندی طولانی و زجرآور است، انگار ارّهای که تا نوک انگشت پا فرو رفته باشد را، به آرامی از سر خارج کنند؛ و حتی اگر از این درد جان سالم به در ببری بازهم این انتهای کار نیست، ممکن است پس از اندک لحظاتی، برای این ارّهی زجرآور دلتنگ شوی. -
1 490
Repost from N/a
نیمه دیگر من، اکنون به آن میاندیشم که، در تن تو، آن الماس تراش خورده ی دست خدای زیبایی، در پستی ها و بلندی هایش، در زخم ها و علائم روی پوستت، رازی از زیبایی های جهان نهفته است و دوری حسرت کشف تمام و کمال آن رازها را بر دلم گذاشته است. تو خود شاهدی که چون پرستش تشنه ای از آب، تنت را، آغوشت را می پرستم. چگونه می توان احساس خوشایند گریز از کابوس به رویا در آغوشت را با کلمات شرح داد؟
#برای_او
1 490
Repost from N/a
عزیزتر از جانم سلام.
کوشش برای گفتن از حجم خواستنی که نسبت به تو درونم وجود دارد جز حماقت نیست، انگار که بکوشی اقیانوسی را در فنجانی بگنجانی. عزیز دلم برای کسی چون من که از کلمات بهره ی زیادی ندارد، تنگ در آغوش گرفتن، بوییدن موها، خیره شدن به چشم ها و بوسیدن لب ها، احتمالا تنها راهی است که برای بروز احساسات وجود دارد.
دوری حسرت به بار می آورد و هیچ چیز برایم نمانده جز حسرت.
#برای_او
